باران کوچان(رضا ترنیان/یاداشتها و شعرها و ...)
Open in Telegram
201
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
به م موید
***
شامِ ایزد شهیدشونده
شام روز دهم
از یحیی آباد تا چارپادشاهان
راهی نبود
منتهای قدم زدن بود و آئین باروری
منتهای قدم زدن بود و ایزد گیاهی
نمود خانه پدری بود
نمود چله نشینی شمع ها بود
تکامل منابرِ آتش بود
و دانه های چلگانه ی خرما
و برنجی که تلألو ایزد گیاهی بود
آتیس آتیس اتیس اتیس
آینه ای از ایزد شهید شونده
در منابر آتشِ اتیس
و تا خانه پدری آمدم
در کوچه نگریستم
دعا بود که موید می شد
و تو از قول چریک ها می گفتی:
خیلی جور نیشتی
بیه جیر
***
#رضا_ترنیان
مرداد۱۴۰۳
آنچه كه در قطعنامه و شعرهاي بعدتر شاملو بارزتر جلوه ميكند، فضاي روشنفكري آن زمان است، فضایی كه بيشتر نويسندگان و شاعران تحت تأثير مستقيم و يا غير مستقيم حزب توده و تبليغات اينترناسيوناليسم شوروي كمونيستي بودند، از آن دست تأثيرهايي كه پل الوار و آراگون بر فضاي شعر شاملو داشتهاند؛ اما شاملو با پیشینۀ زباني كه داشت از قطعنامه به بعد، نثر برجستۀ قرن چهارم و پنجم و ششم زبان فارسي را با مجموعۀ آموزههاي شعر سپيد و آزاد به همراه موسيقي جذابي كه حاصل واج آرايي و سجع و جناسها بود به هم آمیخت تا وي را به يكي از چهره هاي طراز اول شعر فارسي بدل کند. بايد اذعان داشت كه شاملو نيز همچون حافظ و فردوسي، در قرن حاضر يك زبانساز برجسته در زبان فارسي است، هر چند كه نوعي قطعينگری محض بر شعرهايش حاكم است، به شكلي كه او راوي كل بلامنازعي است با ديكتاتوري خاص زبانياش، با جزميت و حتمیت تصويرهايش، که خود اول و آخر و وسط تمام تصويرهاي شعرش است و بس.
مجموعه قطعنامه در برابر آهنگهاي فراموش شده از فراز و فرود زباني کمتری برخوردار بود و يكدستتر و روانتر مينمايد، نخست آنكه تمامي اشعار کتاب به صورت شعر منثور (سپيد ) آمده است، دوم آنكه سعي بر آن شده با نوعي لحن يكدست به همراه فضاي سياسي و اجتماعي حاكم بر اثر، تصویرها را از سردرگمي برهاند، و زبانی در راستای ساخت الگویی تصویری داشته باشد. شاعر در شعر «شكوفههاي سرخ يك پيراهن» اين مجموعه كه به صورت مانيفيست خود بيان كرده است سعي در ارائه رويكردي متفاوت مي نمايد:
سنگ ميكشم بر دوش
سنگ الفاظ
سنگ قوافي را
و از عرقريزان غروب كه شب را
در گود تاريكش
ميكند بيدار
و قير اندود ميشود رنگ
در نابينايي تابوت
و بي نفس ميماند آهنگ
از هراس انفجار سكوت
من كار ميكنم
كار ميكنم
كار
و از سنگ الفاظ
بر ميافرازم
استوار
ديوار
تا بام شعرم را بر آن نهم
تا در آن بنشينم
در آن زنداني شوم
من چنينم. احمقم شايد
كه مي داند
كه من بايد
سنگهاي زندانم را به دوش كشم
بسان فرزند مريم كه صليبش را،
و نه به سان شما
كه دستۀ شلاق دژخيمتان را ميتراشد
از استخوان برادرتان
و رشته تازيانۀ جلادتان را ميبافيد
از گيسوان خواهرانتان
و نگين به دستۀ شلاق خودكامگان مينشانيد
از دندانهاي شكستۀ پدرتان!
و من سنگ هاي گران قوافي را بر دوش مي برم
و در زندان شعر
محبوس ميكنم خود را
بسان تصويري كه در چارچوبش
در زندان قابش
واي بسا كه تصويري كودن
از انساني ناپخته
از من ساليان گذشته
گمگشته
كه نگاه خردسال مرا دارد
در چشمانش ،
و من كهنهتر به جا نهاده است
به تبسم خود را
بر لبانش
و نگاه امروز من بر آن چنان است
كه پشيماني
به گناهانش!..
(از تالیف در دست ویرایش تاثیر ترجمه شعر بر شعر معاصر ایران. تالیف دکتر رضا ترنیان)
#شاملو
#قطعنامه
#شعر_سپید
#رضا_ترنیان
https://t.me/r_tarnian
امروز بیست و شش تیرماه، در کنار طبیعت دیار نشسته بودیم، و از هوا و باد و آب و خاک آتش طبیعت لذت می بردیم، که یادمان آمد تولدم هست.
به همین مناسبت در کنار طبیعت با شعر تولدی بر پا داشتیم که تقدیم تان می شود:
****
یکی همواره می خواند
در ساعت خروس خوانِ دیلمان
از میان آبشارها و پوتین های گل آلود و خمپازه مستِ اسب های بارکش
یکی همواره می خواند نماز را اینچنین
با خاطره ی گلوله هایی که در سینه
می سوزند:
آزادی ای ترانه عاشقانه ام....!
و خون اگر از ارتفاع جاری ریخته شود
و ساعت خروس خوانِ دیلمان اگر بیاد نیاورد
و شالی زارها و جنگل ها
اگر از آسمان آویخته شوند
و بادهای بیش از توان این شعر
اگر حروف را بپیچانند
و هزار واو عطف دیگر اگر نوشته شود
و در ادامه اش هزار سفیدخوانی نامتمرکز
اگر گذاشته شود
اگر اگر آی اگر را
*به کجای این شب تیره بیاویزم*
یکی دارد گلوله های تن اش را به من نشان
می دهد
از هزار و سیصد و شصت و یک
تا امروز
*
شعری از #رضا_ترنیان
از مجموعه شعرِ کلمات زیر بال کلاغان
نشر اندیشه زرین-۱۳۸۸
https://t.me/r_tarnian
https://www.instagram.com/reel/C9e5yIPKA2n/?igsh=MTNjZDNuajFvd3Q0bg==
امروز بیست و شش تیرماه، من و همسرجان در کنار رودخانه #اطاقور_لنگرود نشسته بودیم و از هوا و باد و آب و خاک آتش طبیعت لذت می بردیم، که یادمان آمد تولدم هست.
به همین مناسبت یک تولدِ دو نفره در کنار طبیعت با شعر داشتیم که تقدیم تان می شود:
****
یکی همواره می خواند
در ساعت خروس خوانِ دیلمان
از میان آبشارها و پوتین های گل آلود و خمپازه مستِ اسب های بارکش
یکی همواره می خواند نماز را اینچنین
با خاطره ی گلوله هایی که در سینه
می سوزند:
آزادی ای ترانه عاشقانه ام....!
و خون اگر از ارتفاع جاری ریخته شود
و ساعت خروس خوانِ دیلمان اگر بیاد نیاورد
و شالی زارها و جنگل ها
اگر از آسمان آویخته شوند
و بادهای بیش از توان این شعر
اگر حروف را بپیچانند
و هزار واو عطف دیگر اگر نوشته شود
و در ادامه اش هزار سفیدخوانی نامتمرکز
اگر گذاشته شود
اگر اگر آی اگر را
*به کجای این شب تیره بیاویزم*
یکی دارد گلوله های تن اش را به من نشان
می دهد
از هزار و سیصد و شصت و یک
تا امروز
*
شعری از #رضا_ترنیان
از مجموعه شعرِ کلمات زیر بال کلاغان
نشر اندیشه زرین-۱۳۸۸
https://t.me/r_tarnian
https://www.instagram.com/reel/C9e5yIPKA2n/?igsh=MTNjZDNuajFvd3Q0bg==
Repost from باران کوچان(رضا ترنیان/یاداشتها و شعرها و ...)
*شناختنامه ی کوچان/پژوهشی در دست ویرایش*رضا ترنیان
*
پژوهش حاضر تلاشی است در بازشناسی قوم #کوچ که از دوران کاسی ها به این سو در جغرافیای اساطیری و حماسی و تاریخی این سرزمين نقش داشتند. این پژوهش در حوزه ایرانشناسی است بر پایه ادبیات و زبانشناسی و علوم مرتبط دیگر همچون باستانشناسی و.... در بسیاری از پژوهشهای تاریخی، جغرافیایی و ادبی درباره ی کوچان، بیشتر به منابع پس از اسلام، سامان یافته شده، و مقالات و کتب متعدد، قوم کوچ را ساکن در کوههای جیرفت، و قومی راهزن معرفی نمودهاند؛ پژوهشها و آثار مختلف در این زمینه به روشنی به مباحث زبان شناسیک، اساطیری، و عیاری و فتوتِ این قوم اشاره نکردهاند؛ ردپای نامْجایها و نشانهای کوچ گسترده است، از ایالت سین کیانگ چین گرفته تا نامْجایهای بسیار در #سند و #افعانستان #ترکمنستان و #ماورالنهر و یا شهر #کوثا و #کوفه در #عراق_عرب در خارج از جغرافیای فعلی سیاسی ایران، نشان از گستردگی این نام است. نامْجایهای کوچ در داخل جغرافیای کنونی ایران از شمال تاجنوب، از شرق تا غرب گسترده شده است.
شباهتهای واژگانی و تحولات واکی بسیاری در ادوار تاریخی رخنمون شده است. این تغییرات را میتوان از حاشیه ی جنوبی دریای کاسپین در گیلان و مازندران، الموت و قزوین، #قوچان، کاشان، جنوب کرمان و مکران، ایلام و کردستان و سایر جاهای ایران دید و مقایسه و بررسی، تحلیل و تبیین کرد؛ نگریستن و پژوهش به کوچ بدون مطالعه تاریخ گیلان و قزوین، بدون مطالعه مهاجرت کاسیها از اُوراسیا به حاشیه جنوبی دریای کاسپین، و تشکیل تمدن کاسی در نجد ایران تا میانْرودان، و تمدن کهن #جیرفت و تاریخ #کرمان و #مَکران، بسیار یکجانبهنگرانه است؛ چرا که از داستان های کارنامه اردشیر بابکان، گرفته، تا نسبت دادن بنیان شهر کوچان (آستانه اشرفیه کنونی) و کوچصفهان، در دو سوی شرق و غرب سپیدرود به اردشیر ساسانی در متون جغرافیایی و تاریخی، میطلبد که به کوچ و کوچان با پرتو دید وسیعتری نگریسته شود؛ در این بین تنها نباید از زاویه ی اساطیری به کوچ و کوچان نگریست؛ همان گونه که دیوانِ وَرَنه و مَزَندری را نمیتوان تنها از زاویه دید اساطیری به #گیلان و #مازندران نسبت داد.
نگارنده در ادامه ی پژوهش، پنداشته و باورمند شده است که علل و بنیانِ بازگفتهای نویسههای تاریخی و جغرافیایی پس از اسلام، به تنهایی نمیتواند، مبنا و معیاری دقیق برای شناخت قوم کوچ باشد. بازشناسی کوچان و کوچانیان، با توجه به منابع و ماخذ اندک، کاری دشوار و فرساینده در این پژوهش بوده است. در عبور از این سنگلاخ و قحطسال منابع، تنها راههای باقی مانده برای پژوهشگر، ابتدا پرداختن از زاویه دیدگاههای متنمحورِ حماسی از خلالِ متنهای بازمانده از بازگفتهای خداینامهها، پهلواننامهها، شاهنامهها، و سپس زبانشناسی تاریخی در بافتار تغییرات واکی در گستره ی زبان پارسی، و سپستر باستانشناسی و تحلیل سفالینهها و در نهایت پژوهشهای مرتبط با ادیان ابتدایی و میترائیسم و... است، که آن هم اندک بوده اما گشایشگر و راهنشان!
اما زندگی و ظهور و سقوط کوچها و دوام و بقای آنان با توجه به همه ی آنچه که در این دو کلان روایت آمده، خلاصه نشده است. در شاهنامه بارها واژگان کوچ و بلوچ و گیلان کنار یکدیگر آمدهاند، اگر بپذیریم که بر فرض تناسب و قافیه درونی و یا قافیه بیرونی، کوچ و بلوچ کنار هم و پیوسته با هم آمده باشند، چه لزومی دارد که پس و یا پیش از این دو واژه، واژه ی گیلان بیاید؟
گزین کرد از نامداران سوار
دلیران جنگی ده و دو هزار
هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ
ز گیلانِ جنگی و دشت سروچ (شاهنامه فردوسی)
در هر کجای شاهنامه هرگاه فردوسی از کوچ و بلوچ یاد میکند، نام گیلان را کنار این دو نام آورده است، در ماجرای سرکوب کردن و گوشمالی کردن آلانها، گیلانیان و کوچ و بلوچ توسط انوشیروان ساسانی، باز این نامها کنار یکدیگر ذکر شدهاند. در اینجا فردوسی چه در بازْگفت حماسی و چه بازْگفت تاریخی، همخوانی و پیوند این سه ناحیه را در همه جا با هم آورده است!
#کوچان
#آستانه_اشرفیه
#کوچصفهان
#کاشان
#الموت
#قزوین
#کاسپین
#کاسیها
#کاشان
#کوچ
#کرمان
#جیرفت #کهنوج #شهداد
#شناختنامه_کوچان
#دکتر_رضا_ترنیان
https://www.instagram.com/p/Cv_7UEHuWWT/?igshid=MTc4MmM1YmI2Ng==
دیباچه ی کوچان؛ خاکستری از آن آتش
جستاری در ایرانشناسی
بررسی جغرافیای تاریخی قوم کوچ، با رویکردی در سُنن ادبی(اساطیری، حماسی)بر پایه تحول زبانی
پژوهش #دکتر_رضا_ترنیان
۱۳۹۹-۱۴۰۳
https://www.instagram.com/reel/C9I9keIKTIr/?igsh=amF1cnJpZXM2Y3Vo
نماد سیاووش بر علم و علامت
مستند سفر بهزاد بلور به تاجیکستان و ازبکستان
به یاد بیاورید
این ترانه هزاران خیابان و میدان را
هارلِم
تیان آن مِن
کارگر شمالی...!
**
#رضا_ترنیان
#در_خیابانهای_پر_از_نقطه_چین
https://www.instagram.com/p/C9JxmPEqyqC/?igsh=MThsODIwMXAwcjZlOA==
دیوها و نامجای ها
بررسی #کتیبه دایوا(ی) خشایارشاه در ساحت جغرافیای تاریخی کوچان
#دکتر_رضا_ترنیان
از پژوهش در دست چاپ#کوچان_خاکستری_از_آن_آتش
#شناختنامه_کوچان
****
آنچه در اینجا اهمیت دارد و به عنوان یک ایده مورد بررسی قرار گرفته باشندگی برخی واژگان است که مشخص نیست که حضور و بقای آن مربوط به کدام دوره ی تحول زبانی در ایران است، که شکلی امروزی به خود گرفتهاند. آنچه که از تاریخ زبان پارسی در حال حاضر مشخص است و بین پژوهشگران تقریباً مورد وثوق است، زبان پارسی به سه دوره کلی باستان، میانه و جدید تقسیم شده است، که آن هم بیشتر معطوف به دوره مادی و #هخامنشی به این سو است؛ در اینجا روی بحث ما با واژه کوچ و کوچان است که به اشکال مختلف به ویژه در متون پس از اسلام دیده شده است. اینکه این واژه مرتبط به دوران پیشاآریایی یا تحول یافته پس از آن است، تنها یک سند تاریخی در دست است که آن هم در کتیبه «دایوا» یا «دئوه» در شهر پارسه (تخت جمشید) است. سندی که مرتبط به دوره پادشاهی خشایارشاه میباشد. پیشتر در دیباچه و جستارهایی کتاب در دست چاپ کوچان، اشارهای به این کتیبة تاریخی شده بود. در این کتیبه به طایفهای ساکن در جنوب شرقی ایران اشاره شده به نام «آکوفچیا» یا «آکوپَچیا» که بعدها در واژه کوفچ در متون پس از اسلام بیشتر رخنمون شده بود. با توجه به متن کتیبه «دایوا» #خشایارشاه ضمن برشمردن سرزمینهای تحت سلطه از جمله آکوفچیا در بندهای بعدی میافزاید:و در بین آن سرزمینها ، سرزمینهایی بودند که در گذشته در آنجا دیوان (دئوه) ستایش میشدند. پس به خواست اهورامزدا، من مکانهای عبادت دیوان را نابود ساختم و دستور دادم: «دیگر هیچ دیوی نباید ستایش شود». هر جا که دیوان عبادت میشدند در آن مکان من اهورامزدا را در زمان مناسب و با مراسمی درخور نیایش نمودم./ توضیح اینکه: این کتیبه متنی سه زبانه است بر روی قطعاتی از سنگ آهک (به ابعاد تقریبی50*50*10 سانتیمتر) است. نسخهای از آن در تل تخت پاسارگاد یافت گردیده (استروناخ 1978: 152). از این کتیبه سه نسخه به پارسی باستان، یکی به ایلامی و یکی به بابلی وجود دارد.
این کتیبه اشاره به اقوامی دارد که گویا دیوپرست بوده و خشایارشاه به یاری #اهورامزدا آنان را تسلیم حکومت هخانشی کرده است. به لحاظ مباحث تاریخی دوران شهریاری هخانشیان به کتیبه بیستون #داریوش اول و کتیبه دایوا یا #دئوه_خشایارشاه باید بیشتر توجه کرد. هخامنشیان نیز مانند سایر شهریاران کهن در ایران بیشتر مخالفین خود را دیو مینامیدند، این نام بعدها وارد اوستا و مزدیسنا میشود و به صورت دیوان مزندر، ورنه و اکوپچیا یا اکوفَچیا خود را نشان میدهد. علت کافر، پریپرست یا پریکانی و دیو نامیدن مردمان گیلان و مازندران و الموت و جبال بارز شاید ریشه در این نگاه ایدوئولوژیک هخانشیان و ساسانیان نسبت به مخالفان خود داشته باشد. همین رویکرد در والیان و سلاطین پس از اسلام درباره این اقوام دیده میشود، یعنی همان کلید واژه فردوسی در شاهنامه درباره کوچ و بلوچ و گیلان!
از سویی ابتدای واژة آکوفچیا یعنی آک (یا) اَک «āk» در «اکوان دیو» خود نمودی از همین باور دیوخویی در زیرساخت این واژه است. #عباس_مهری_آتیه در ریشه شناسی واژگان گیلکی مینویسد: «اکومنه: Akumana» را «اکهمنو» یا «اَک منش» با مفهوم بد اندیش، در شمار دیوان بزرگ و شر آفرین میشناساند. برخی پژوهندگان از جمله #استاد_معین در پاورقی #برهان_قاطع، جلد نخست در توضیح پیرامون «اکوان دیو» اکوان را مُحرّف اکومان دانسته که در اوستا به عنوان «اکهمنه: aka-manah» با معنی بداندیش و دارنده اندیشه پلید و ناپاک آورده که مقابل «وهومنه: بهمن»طرح ریخته شده است.» در گیلکی به لهجه شرق گیلان در کوچان اَکِیّ: ākey به مردی گفته میشود که بیدست و پا، بیعرضه و زنذلیل بوده است. جدای از این مباحث دقت در واژه آکوفچیا و قاعدهای حذف «آ» یا «ا»َ در مقاله «وهر» اثر استاد #ماهیار_نوابّی نکات قابل توجهای به دست میآید. با توجه به معنای واژه «اک» در فارسی باستان و اوستایی، آن معنایی که در کتیبه خشایارشاه برای آکوفچیا=کوفچ و بعدتر به صورت کوچ آمده همان معنای دیوخویی و دیو سیرتی است؛ از این رو دیده میشود چنین صفتی برای این مردمان تا قرن ششم پس از اسلام به انحای مختلف به کار گرفته شده است. اما این مردمان آزاده، مبارز، عیار و دلاور بوده و همواره با شهریاران زمانه در ستیز بودهاند.
لازم به ذکر است که در نامجای #کومچال یا #کماچال، که نام روستایی در آستانه اشرفیه و نیز نام قلهای در شمال#تهران است، به احتمال این نامجای باید #آکومهچال یا #آکماچال بوده باشد.
***
#کوچان #کوچان_خاکستری_از_آن_آتش
#کتیبه_دایوا_خشایارشاه
#آستانه_اشرفیه
#کوچصفهان
#گیلان
#الموت
#قزوین
#کرمان
#جیرفت
https://www.instagram.com/p/C8-MX-NvT7j/?igsh=MTg0YXEyYnplZmZubw==
Repost from سرو سخنگو (دکتر اسلامی نُدوشن)
...من اینک از دکتر اسلامی ندوشن، همسرم، ورای اندرونِ خانه گفتگو میدارم. من زمانی که توانِ او را برای کاری که در پیش گرفته بود، دریافتم؛ که آن شناساندنِ فرهنگِ ایران است، به گونهی ژرف _آنگونه که بوده و هست_ و به خصوص دریافتم که او خود، چه از جهت عقلانی و چه از جهت احساسی، عمیقاً این فرهنگ را دریافته و درک کرده، عزم خود را جزم کردم که همهی کوششِ خویش را به کار گیرم تا محیطی امن و آرام، توأم با آسایشِ روحی و جسمی فراهم گردد تا دکتر اسلامی ندوشن با آرامشِ خیال و بیهیچ نوع دغدغهی مادّی و معنوی، بتواند بخواند، بنویسد، سفر کند و جهانبینیِ خود را توسعه بخشد. به همین دلیل که توان و قابلیّتِ وی را در این امرِ خطیر بالا یافتم، همسرم را بر خود مقدّم داشتم. بدین معنی که بیشترین وقت و همّ خود را مصروفِ او نمودم تا خودم؛ چنان که برای فرزندانم چنین کردم.
#گردونهی_روزگار
(گفت و شنود با دکتر شیرین بیانی)
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
شعری از مجموعه ی در خیابان های پر از نقطه چین
رضاترنیان
انتشارات#گیله_وا
****
*سانتیاگو*
متروک و ساکت
و عابرانی که به دنبال ردپای خود بودند
تاریک بود و
ستاره
بی که مهتاب پاییزی
عابرانی سرمازده را گرم کند
پاسبانانی با باتوم و تفنگ
چشم هایت را می پایند
اشکی
از طبقه پنجم هتل
بر شهر چکید...!
***
#رضا_ترنیان
#شیلی
#سانتیاگو
#در_خیابانهای_پر_از_نقطه_چین
https://www.instagram.com/p/C8wD5uuyioN/?igsh=MWhxNmgzMHllODZjaw==
Repost from کتابخانه ایران شناسی
رساله در تاریخ ادیان. میرچا الیاده. ترجمه جلال ستاری. ویراسته غلامعلی تفنگدار. تهران: سروش، 1372.
