عا میم ☔
Open in Telegram
بنظر میرسد که من با تیری در قلب زاده شدهام. تیری که تحمل فشار آن در قلب دردناک است و خارج کردنش کشنده ..(: خلیلجبران🌱
Show more270
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1330 days
Posts Archive
270
Repost from عا میم ☔
شمس گفت:تقدیر به آن معنا نیست
که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده.
به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند
و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،"
نشانهٔ جهالت است.
تقدیر همهٔ راه نیست،
فقط تا سر دو راهی هاست .
گذرگاه مشخص است
اما انتخاب در دست مسافر است.
پس:
نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی
این را بیست و نهمین قاعده میگوید...
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
270
جایی که تو دستت نمیرسد؛
خدا شاخهها را پایین میآورد.
من این صحنه را بارها دیدهام!
#غاده_السمان
270
اگر روزی غمگین روبهروی تو ایستادم،
فکر نکن که چه ضعیف و کمتوان هستم،
به این فکر کن که من تو را امن دیدم
و روی تو حساب کردم که روی غمگینم را نشانت دادم.
270
من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد
و تو انگار معجزه هایت را
گذاشتهای برای روز مبادا.
#پل_الوار
270
همیشه هم نور خوب نیست،
گاهی بهتر است در تاریکی بنشینی
تا کسی حالاتِ تو را نبیند...
#حمید_سلیمی
270
Repost from نرگس صرافیان
بخشی از من با تمام بخشهای وجودم جنگیده و گستاخانه به زندگی بازگشته و دارد یکه و تنها و با کمترین دلخوشیها زندگیاش را میکند. بخشهای دیگرم باخشم، در سایه ایستاده و مشتها را به هم فشار داده و تا حد مرگ غمگین است.
من اندوهیام به توانِ بینهایت و "شادی" در من ماهی کوچک تنهاییست در عمیقترین لایههای یک اقیانوس. شادی هم هست، امید هم هست، اما آنقدر کوچک که به جایی قد نمیدهد، فقط و فقط و فقط؛ مرا زنده نگه میدارد...
#نرگس_صرافیان_طوفان
@narges_sarrafian_toofan
270
برای تو چه بگویم؟
بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟
#غلامرضا_بروسان
270
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است ؛
اما
مهمترینش یک جوانیِ بدونِ رنج و
نگرانی در یک سرزمین آرام است …
#عباس_معروفی
270
برگشتیم... ولی امید و دلخوشی با ما برنگشت. برگشتیم اما تاریک بود و خیلی تاریک بود و ما خیلی چیزها را پشتسر جاگذاشتیم. برگشتیم اما ذوقمان برنگشت. بی ذوق شدهایم و معنای حقیقی زیستنمان را از یاد بردهایم. بخشی از هویت و روایت ما را قطع کردند و اینجایی که وصلمان کردند، از یکجا به بعدِ ماست... ما سردرگمیم و یادمان رفته داشتیم چه کار میکردیم و باید چهکار کنیم و از کجا باید کلاف تکه تکه شدهی زندگی را سرهم کنیم و ادامه بدهیم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
270
بهار
کاش
چیزی بیشتر از رنگِ باغچه ها را...
عوض می کرد
کاش
یک بار هم
ما شکوفه می دادیم
ما که اینهمه هَرَس شده ایم
#معین_دهاز
270
«دیگر سرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دلنگرانی میگذشت. انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد، حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد.»
