en
Feedback
𝔹𝕝𝕒𝕔𝕜 𝕝𝕖𝕥𝕥𝕦𝕔𝕖

𝔹𝕝𝕒𝕔𝕜 𝕝𝕖𝕥𝕥𝕦𝕔𝕖

Open in Telegram

✨ɪɴ ᴛʜᴇ ɴᴀᴍᴇ ᴏғ ɢᴏᴅ✨ کاهـــو سیـاه هر آنچه که برای ذهن و قلب من است.🧠🫀 •📑•ᴛᴇx•📷•ᴘɪᴄ•ᴍᴜꜱɪᴄ•💿•ᴠɪᴅᴇᴏ•📹• Talk:> http://t.me/HidenChat_Bot?start=380019522 چنل فیلم https://t.me/film_Blacklettuce

Show more
321
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
«واقعیت این است که آنچه بر خودم و ایرانِ من گذشته را نمی‌شود فراموش کنم. گذشتن از بعضی چیزها مثل این است که قلبت را با دست‌های خودت در بیاوری و آن را گوشه‌ای بگذاری تا بگندد.»

«واقعیت این است که آنچه بر خودم و ایرانِ من گذشته را نمی‌شود فراموش کنم. گذشتن از بعضی چیزها مثل این است که قلبت را با دست‌های خودت در بیاوری و آن را گوشه‌ای بگذاری تا بگندد.»

اینا میخوان ازم بگیرنت 🖤
@chavakam

Repost from چاوکَم🖤
چهل روز گذشت… و توی همه‌ی این روزها من فقط یک نفر نبودم. خواهری بودم که هنوز ناخودآگاه، وقتی صدای در میاد، سرشو برمی‌گردونه… بعد یادش می‌افته دیگه برادری نیست که برگرده خونه. #دانیال‌مرادی‌زاده پدری بودم که پسرش توی بغلش جون داد، و از اون روز به بعد هیچ‌کس نفهمید چی کشید تا سر مزار پسرش آهنگ بخونه. #پارساعباسپور مادری بودم که تا صبح دخترشو ول نکرد؛ انگار اگه محکم‌تر بغلش کنه، مرگ پشیمون می‌شه، سرکوب تموم می‌شه، قلبش دوباره می‌تپه و زمان به عقب برمی‌گرده… #فائزه‌مستعان برادری بودم که لباس دومادیِ داداششو برداشت، نه برای عروسیش، برای بردن سر خاک. #مهدی‌قدیمی من اونی بودم که دوازده دقیقه دنبال پسرش کیسه‌های مشکی رو باز می‌کرد. #سپهرشکری من اونی بودم که پسرش بهش گفت: «تو برو، من میام»… اما نیومد. #مانی‌صفرپور من مادری بودم که آخرین صحبت‌های پسرش پشت تلفن، گواهی از جاویدنام شدنش بود: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد؛ به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد.» #بهنام‌درویشی من اون دختری بودم که سرشو چسبوند به پیشونیِ تیرخورده‌ی عشقش. #متین‌قربانی من اونی بودم که نهایت آرزوش یه ۲۰۷ مشکی بود. #علی‌نوری من اون معلمی‌ام که چندسال پیش شاگردش از آرزوهاش می‌گفت و از درد بی‌مادریش،اما حالا مادری هم نداره سر خاکش گریه کنه. #کسری‌وفاپور من اون خانواده‌ای بودم که سر مزار عزیزش کیک تولد برده بودن و فقط یه صدا تو گوشم بود: «حالا شمع‌هاشو کی فوت کنه، مامان؟» #امیر‌حسین‌قارداشی می‌بینی ایران خانوم؟! می‌بینی چه بلایی سر جوونات اومده؟! چه آسیبی به بچه‌هات رسیده که تورو حفظ کنن؟! دیدی صورت بچه‌ی دو ساله قابل شناسایی نبود چون تیر خورده بود؟! #علی‌محمد‌صادقی می‌دونم دیدی… چون این همه داغ، از چشمِ هیچ مادری پنهون نمی‌مونه... یلدا‌یوسفی🖤✍🏻| @chavakam

عرزشی جدی فکر میکنه هر کی با جنس مخالف عکس داره قطعن باهاش خوابیده ‏جدی شما رو باید سوزوند مادرقحبه های مریض

‏چیزیکه باید میشد نشد دیگه گُه توی همه شدن‌ها و نشدن‌ها!

➰ اونکه تیکه کردم دادم بت بدن منه این خون که شراب لیوانته از زدن منه. مونده رد خون بچه ها رو سنگ فرش شهرا غیر طبیعیه این سرخی بعد شب یلدا، قهرمان نداشتم دارم قهرمان چند هزار یکیشون سه روز زنده مونده لای جنازه ها تنها.. @Blacklettuce

Repost from چاوکَم🖤
ما انسان‌های زیاده‌خواهی نبودیم اگر بودیم، وضعیتمان این‌چنین نبود. ما قصر نخواستیم، حق نفس کشیدن خواستیم. ما معجزه نخواستیم، حداقلِ انسان بودن را خواستیم. خواستیم وقتی صبح از خانه بیرون می‌رویم؛ بازگشت، یک احتمال معمولی باشد، نه آرزویی لرزان در دلِ مادران. خواستیم خیابان، جغرافیای ترس نباشد. خواستیم صدایمان اتهام تلقی نشود. ما زیاده‌خواه نبودیم. ما خواستیم تحقیر عادی نشود. خواستیم مرگ، خبر روزمره نشود. خواستیم خون، به آمار تبدیل نشود. اما وقتی کرامت سهمیه‌بندی می‌شود، وقتی حقیقت جرم می‌شود، وقتی اندوه باید در سکوت دفن شود و جوان با آرزو خاک شود، آن‌وقت اعتراض، دیگر انتخاب نیست؛ واکنش طبیعیِ روانی است که زیر فشار له شده. ما خشمگینیم، اما این خشم، نفرت کور نیست. خشمِ ما نام دیگرِ زخمی‌ست که سال‌ها نادیده گرفته شده. ما از زندگی چیزی به جز زندگی نمی‌خواستیم. وقتی انسان مجبور می‌شود برای ابتدایی‌ترین حقوقش استدلال بیاورد، مسئله زیاده‌خواهی او نیست؛ مسئله، فروکاستنِ کرامت به امتیاز است. و اگر گفتنِ این جمله بهای سنگین دارد، باید پرسید در کدام منطق انسانی مطالبه‌ی کرامت زیاده‌خواهی محسوب می‌شود؟! اگر این خواسته‌ها بزرگ به نظر می‌رسند، شاید مشکل در اندازه‌ی خواسته‌ها نیست، در کوچکیِ معیاری‌ست که برای انسان در نظر گرفته شده. تاریخ، درباره‌ی میزان قدرت‌ها قضاوت نمی‌کند، درباره‌ی میزان انسان‌بودن‌ها قضاوت می‌کند.و این ما هستیم که در جنگ شرف،خواستیم انسان بمانیم. یلدا‌یوسفی🖤 | @chavakam

Repost from چاوکَم🖤
‘.فرزند ایران و جان فدای میهن .’

چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟ به اختیار،که از اختیار بیرون است. " حافظ

Repost from چاوکَم🖤
ما آدم‌های معمولی بودیم از فوتبال خوشمان می‌آمد، از درختان پاییز و دست‌هایی که در هم گره خورده و چیزهای دیگر عکس می‌گرفتیم و می‌نوشتیم... شما ما را سیاسی کردید.

جدیدا دیگه راه فراری از دنبال کردن اخبار نداری! چون اخبار رو برات پیامک می کنن!

Soghoot.mp37.99 MB

➰ سوگند به خونِ همرهانم.. @Blacklettuce

‏چیزی در من است، که من، گنجایشش را ندارد.❤️‍🩹