کتابخوان (علم و روشنگری)
Open in Telegram
در این کانال گزیدههایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه میشود. برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید: https://t.me/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Show more794
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
رکن اول دموکراسی: انتخابات آزاد و عادلانه
- کدامیک از مقامات دولتی باید توسط مردم انتخاب شوند؟
اصل مهم این است که کلیهی مقامات دولتی باید بهطور مستقیم یا غیرمستقیم توسط مردم انتخاب شوند و مردم باید بتوانند کلیهی مقامات حکومتی را بدون استفاده از زور تعویض کنند. بنابراین، وجود هر مقامی که در مقابل انتخابات مصون باشد با دموکراسی ناسازگار است. مثلاً در بعضی کشورها پادشاه و یا رئیسجمهور مادامالعمر و یا رهبر مادامالعمر وجود دارد که مردم از طریق انتخابات قادر به تعویض آنان نیستند. واضح است که در این موارد اساس دموکراسی که حاکمیت مردم است از بین میرود. اینکه دقیقاً چه مقاماتی مستقیماً توسط مردم انتخاب شوند در حکومتهای دموکراتیک مختلف متفاوت است. در تمام حکومتهای دموکراتیک، نمایندگان پارلمان مستقیماً توسط مردم انتخاب میشوند. در بعضی کشورها مجلس اعیان یا لردها یا مجلس سنا وجود دارد که دارای اعضای غیرانتخابی (انتصابی) و مادامالعمر هستند. اینگونه مجالس بهوضوح برخلاف دموکراسیاند چون این مجالس از انتخاب مردم مصوناند و بخشی از حاکمیت مردم را بدون نظر مردم در اختیار دارند. رئیس قوهی مجریه نیز در بسیاری از حکومتهای دموکراتیک مستقیماً توسط مردم برگزیده میشود که رئیسجمهور نامیده میشود. در بعضی دموکراسیها، رئیس قوهی مجریه توسط پارلمان برگزیده میشود که نخستوزیر نامیده میشود. یعنی بهطور غیرمستقیم توسط مردم برگزیده میشود. در حکومتهای دموکراتیک رئیس قوهی قضائیه معمولاً بهطور غیرمستقیم توسط مجلس یا رئیسجمهور منتخب برگزیده میشود. مقامات نظامی که اهرمهای فشار و زور را در دست دارند نیز باید کاملاً مطیع رئیس قوهی مجریه باشند. یعنی باید تحت امر مقام منتخب مردم باشند. در بعضی کشورها مقامات نظامی بهصورت غیرشفاف در امور سیاسی کشور دخالت و روند امور را کنترل میکنند. اینهم با دموکراسی ناسازگار است. اصولاً یکی از هنرهای دموکراسی این است که قدرت نظامی را که پیوسته سرکوبگر مردم بوده است تحت امر مردم قرار میدهد و اگر این امر محقق نشود، دموکراسی واقعی وجود ندارد.
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
رکن اول دموکراسی: انتخابات آزاد و عادلانه
- مفهوم نمایندگی یا حق وکالت
با توجه به اینکه همهی قدرت یک نماینده برخاسته از مردم است، آیا نماینده باید نظرات خود را اعمال کند و یا معرف نظرات رأیدهندگان باشد و یا نماینده باید مصالح عمومی مملکت را در تصمیمگیریها مقدم بدارد؟ قبل از پرداختن به این سؤال لازم است یکی از مزایای مهم نمایندگی را ذکر کنیم. نمایندگی موجب میشود که ادارهی امور کشور در دست افرادی قرار گیرد که از خود مردم داناتر و روشناندیشترند. واضح است که با پیچیدگی دنیای امروز، ممکن نیست که همگان از علم و توانایی یکسانی برای ادارهی امور جامعه برخوردار باشند. در نظام نمایندگی، مردم سعی میکنند بهترینها را از نظر آگاهی سیاسی، توانایی و اخلاقی برگزینند. طبعاً حکومت در دست بهترینهای مردم قرار میگیرد که از نظر درک مصلحت و شجاعت، برتر از تودهی مردماند. البته همیشه چنین اتفاق نمیافتد ولی لااقل در اکثر موارد چنین است.
نمایندگان انتخاب شدهاند که با جمعآوری اطلاعات و بررسی و کارشناسی لازم، خواستههای مردم و مصالح عمومی را دنبال کنند. نماینده باید نظرات کارشناسانهای را ارائه دهد که مستدل و متکی به علم باشد. طبعاً مردم انتظار ندارند که سخنان نماینده کلمهبهکلمه شبیه حرفهای مردم باشد اما انتظار دارند که سلوک عمومی نماینده در پارلمان، نمایانگر خواستههای انتخابکنندگان باشد و نمایندگان به خواستههای خام مردم اعتدال بخشند. از طرف دیگر، گرچه یک نماینده توسط مردم یک ناحیهی جغرافیائی خاص انتخاب میشود، اما عملاً یک نماینده فقط نمایندهی کسانی که به وی رأی دادهاند نیست، بلکه نمایندهی کل ملت است، و مجلس بهعنوان یک عصارهی کوچک از یک ملت بزرگ است.
بنابر آنچه گفته شد، سه ویژگی اساسی در نمایندگی وجود دارد. اول: نماینده تمام قدرتش را از مردم میگیرد، بنابراین انتظار میرود نمایانگر نظرات رأیدهندگان باشد. دوم: نماینده باید نظرات کارشناسی شده و متکی بر اطلاعات و دانش ارائه کند. سوم: یک نماینده، نمایندهی کل یک ملت است، بنابراین انتظار میرود از نظراتی پشتیبانی کند که منافع عمومی ملت را در بر دارد.
در اکثر قریب به اتفاق موارد، بین منافع یا خواستههائی که از این سه ویژگی سرچشمه میگیرند، تضادی نیست. یعنی منافع محلی و منافع ملی و خواستههای کارشناسی شده در یک راستا هستند. چون اول امری که بر اساس اطلاعات و یا ضوابط علمی کارشناسی شده باشد، منافع همهی مردم را در بر دارد. به همین دلیل است که مدیریت علمی در همهی جوامع دموکراتیک مرتباً در حال پیشرفت است و بیشتر تصمیمات حکومتی از هر نوع با استفاده از اطلاعات و روشهای علمی اتخاذ میشود. مثلاً هنگامیکه بر اساس دانش پزشکی مشخص شد که فلان دارو باید مجوز تولید بگیرد یا از گردونهی تولید خارج شود، طبعاً به نفع همگان است. اصولاً بهترین و صحیحترین تصمیمات آنهایی هستند که متکی به یافتههای علمی در آن زمینه باشند و واضح است با پویائی دانش، تصمیمات مدیریتی هم پویا و متکامل خواهند بود.
دلیل دوم عدم تضاد بین خواستههای کارشناسی، محلی و ملی آن است که معمولاً هر آنچه به منفعت یا مصلحت یک ملت است، به نفع و مصلحت جزئی از یک ملت هم هست. منافع عام یک کشور، منافع خاص قطعات جغرافیائی یا نژادی و دینی آن کشور نیز هست. مثلاً هر تصمیمی که در جهت رشد اقتصادی و یا علمی و یا حفظ امنیت عمومی برای کل ملت گرفته میشود، برای تمامی اجزای یک ملت هم مفید است.
دلیل سوم برای هماهنگی خواستههای سهگانهی فوق آن است که مردم یک جامعهی دموکراتیک باید به اندازهای هشیار و آگاه باشند که این اصل را بفهمند که مصالح آنان در گرو حفظ مصالح ملی است، و در خواستههای خویش منافع ملی را در نظر بگیرند. اگر واقعاً مردم هر منافع و مصالح محلی و قومی را بر منافع و مصالح ملی اولویت دهند، اصل دموکراسی و اصل ملیت در معرض خطر قرار میگیرد. قطعاً یکی از دلایل فروپاشی جهان سوم به ملتهای کوچک فراوان و همچنین یکی از دلایل ناپایداری دموکراسی در جهان سوم آن است که هر منطقهی جغرافیائی یا هر نژاد و قوم و یا پیروان هر دینی، صرفاً منافع خویش را در نظر میگیرند و حاضر به سازش برای منافع بزرگتر ملی نیستند. جای تأسف است که اگر باز هم فرصت پیش آید، این کشورهای یک وجبی به قطعات ریزتری تقسیم میشوند.
بنابر دلایل سهگانهی فوق، در یک جامعهی آگاه، معمولاً بین خواستههای مستند به دانش، منافع محلی و منافع ملی، تضاد پیش نمیآید. اما از آنجا که امور نسبی است، احتمال پیدایش تضاد بین خواستههای مردم با نظرات نماینده و بین خواستههای محلی و منافع ملی وجود دارد. این تضادها... بیشتر بخوانید
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
رکن اول دموکراسی: انتخابات آزاد و عادلانه
در جوامع بسیار کوچک مثل یک روستا امکان دموکراسی مستقیم وجود دارد، یعنی تکتک افراد میتوانند مستقیماً در تصمیمگیریهای مربوط به ادارهی جامعه مشارکت کنند. اما در جوامع بزرگ امروزی با میلیونها جمعیت، دیگر امکان دموکراسی مستقیم نیست و شهروندان ناچارند افرادی را بهعنوان نمایندگان خود برگزینند که آن نمایندگان بر طبق ضوابط مشخص و برای دورهی زمانی معین بهجای موکلانشان تصمیم بگیرند. مجموعهی نمایندگان را بهطور کلی پارلمان یا مجلس شورا مینامند. انتخابات مهمترین ابزار دموکراسی است که توسط آن مردم بهصورت غیرمستقیم بر خودشان حکومت میکنند. تمام اختیارات نمایندگان از مردم سرچشمه میگیرد و نمایندگان اختیاراتی فراتر از آنچه توسط مردم به آنان واگذار شده است ندارند. معمولاً به نمایندگان حق قانونگذاری اعطا میشود ولی برای تکالیف اجرائی، جامعه رئیسجمهور را بهعنوان رئیس حکومت برمیگزیند. همچنین نه نمایندگان و نه رئیسجمهور حق قضاوت دارند. بنابراین مردم بر اساس ضوابط مشخص (که توسط قانون اساسی مورد تأیید مردم مشخص میشود) بخشهایی از اختیارات خود را به نمایندگان یا رئیسجمهور واگذار میکنند و بعضی از اختیارات مردم اصلاً واگذار نمیشود. مثلاً اموری که نیاز به رفراندوم (همهپرسی) دارد صرفاً در اختیار مردم است.
واگذاری اختیارات مردم به نمایندگانشان برای دورهی زمانی مشخص است، مثلاً ۴-۶ سال. منصب دولتی مادامالعمر و یا نمایندگی مادامالعمر با دموکراسی ناسازگار است چون در آنصورت مردم حق حکومتی خویش را از دست میدهند. علاوه بر آن، حق نظارتی مردم نیز از بین میرود چون ابزار نمایندگی، مهمترین ابزار برای نظارت مردم بر حکومت است. بهطور ساده، وقتی افراد برای مدت محدودی انتخاب شوند، پیوسته مواظب خواهند بود که موکلانشان (مردم) را از خودشان نرنجانند و در چهارچوب قانون وکالت عمل کنند. مهمتر آنکه مردم کسی را که مناسب نیافتند برای دفعهی بعد انتخاب نمیکنند. این مهمترین ابزار برای نظارت و کنترل حکومت توسط مردم است. نمایندگی مادامالعمر و یا ریاستجمهوری مادامالعمر، هم حق حکومتی مردم را ضایع میکند و هم قدرت نظارت مردم را از بین میبرد.
نکتهی دیگر اینکه با تغییر مستمر مردم، لازم است که نمایندگی دارای زمان معین باشد. مردم از دو جهت اساسی تغییر میکنند. اول: با گذر زمان نظرات مردم تغییر میکند و لازم است که مردم این امکان را داشته باشند که نمایندگانی را که بهتر با نظراتشان سازگارند انتخاب کنند. مثلاً ممکن است امروز، مردم یک نفر را نمایندهی نظراتشان بدانند ولی با گذشت چند سال نظر مردم عوض شود و فرد دیگری را نمایندهی نظرات خود بدانند. در چنین مواردی اگر نماینده یا رئیسجمهور بهطور مادامالعمر انتخاب شده باشند، در حقیقت اصل نمایندگی از بین رفته است چون نمایندهی قبلی با گذشت چند سال دیگر نمایندهی نظرات مردم نیست. مردم از یک جهت دیگر هم تغییر میکنند و آن تغییر واقعی مردم است. مرتباً عدهای میمیرند و جوانان جدیدی حق رأی پیدا میکنند. یعنی بافت مردم مرتباً تغییر میکند و مردم امروز همان مردم ده سال قبل نیستند و طبعاً با تغییر مردم، باید حق انتخاب مردم بهطور ادواری تجدید شود که این امر فقط با محدود بودن مدت ریاستجمهوری و نمایندگی امکانپذیر است. یکی از معایب مهم مادامالعمر بودن پستهای حکومتی این است که پست مادامالعمر زمینهساز لانهسازی فسادهای سیاسی، اداری و مالی است. توضیح اینکه دموکراسی خاصیت اصلاح مستمر و ذاتی دارد. چون مقامات اصلی دولتی برای مدتی معین انتخاب میشوند، میدانند که با تعویض رئیس حکومت و مجلس، اعمالشان زیر ذرهبین دولت جدید قرار میگیرد و حتی اعمال محرمانهشان آشکار میشود و در صورت نادرست بودن، مورد بازخواست مردم و قوهی قضائیه قرار میگیرند. بنابراین مسئولین حداقل از کارهائی که پیگرد قانونی دارد پرهیز میکنند. اما اگر ریاست مادامالعمر باشد، هم خود او و هم اطرافیانش خود را از چنین بازخواستی مصون میدانند. بنابراین انواع فساد در رهبر حکومت و اطرافیانش رشد میکند. بنابر آنچه گفته شد، رهبری مادامالعمر و یا نمایندگی مادامالعمر در دموکراسی جائی ندارد و مادامالعمر بودن پست سیاسی و یا رهبری، مشخصهی نظامهای دیکتاتوری است.
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ارکان دموکراسی
یک نظام دموکراتیک دارای چهار رکن یا عنصر اساسی است:
۱- انتخابات آزاد و عادلانه
۲- دولت شفاف و پاسخگو
۳- رعایت حقوق مدنی و سیاسی
۴- وجود جامعهی دموکراتیک
انتخابات ابزار مشارکت مردم در امور حکومت است و موجب میشود که دولت ناگزیر از پاسخگویی و شفافیت باشد. در یک نظام دموکراتیک، چون مردم صاحبان اصلی حکومتاند، باید کارهای دولت از شفافیت کافی برخوردار باشد؛ یعنی بهجز موارد استثنائی باید اعمال دولت از طریق رسانهها در اختیار مردم قرار گیرد و پنهانکاری باید به موارد استثنائی مثل جنگ محدود گردد و آنهم باید به اطلاع نمایندگان مردم رسانده شود. همچنین در یک جامعهی دموکراتیک باید حقوق بشر و دیگر حقوق اجتماعی و سیاسی تمامی افراد توسط قانون تدوین شده باشد و راهکارهای عملی تحقق آنان تعیین شده باشد. تنها با برخورداری از حقوق اساسی است که مشارکت فرد در ادارهی امور اجتماع امکانپذیر است. همچنین وجود جامعهی دموکراتیک یا مدنی شرط اساسی تحقق و بقای دموکراسی است. مردم باید از حقوق اساسی خویش آگاه باشند، از توانایی و مسئولیت مشارکت در امور جمعی برخوردار باشند و دموکراسی باید تا حد امکان در تمامی سطوح از خانواده تا دولت بهکار گرفته شود.
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
پیشفرضهای دموکراسی
۴- وجود اجتماع
بدیهی است که اساسیترین پیشفرض دموکراسی وجود اجتماع است. باید جامعهای از افراد دارای ارتباطات و علایق مشترک باشند تا دموکراسی در آن به اجرا درآید. اجتماع دموکراتیک میتواند از کوچکترین واحد اجتماعی یعنی خانواده تا بزرگترین اجتماع یعنی جامعهی جهانی باشد.
اجتماعات به دو دسته قابل تقسیماند: اجتماعات سیاسی مثل کشور، استان و شهر و اجتماعات غیرسیاسی مثل خانواده و اجتماعات مذهبی. در هر دو نوع جامعه امکان اجرای دموکراسی وجود دارد. مهمترین اجتماع سیاسی، ملت است که شامل افرادی است که در محدودهی جغرافیایی خاص با مرزهای معین زندگی میکنند. عضویت در یک اجتماع سیاسی را شهروندی (citizenship) میگویند. شهروند کسی است که مطابق قانون به عضویت کامل یک اجتماع سیاسی پذیرفته شده باشد. بهطور طبیعی هر فرد در کشوری که متولد شده است، شهروند آن کشور محسوب میشود. هر فرد ارتباط قانونی و عاطفی گستردهای با وطن خویش دارد. شهروندی به یک فرد هویت و شخصیت سیاسی میدهد. اگر فردی عضو یک جامعهی دموکراتیک باشد، این شهروندی برای وی اهمیت و ارزش بالایی دارد، چون خود را در تعیین سرنوشت جامعه مؤثر میداند. عکس شهروندی در یک جامعهی دیکتاتوری موجب تحقیر شخصیت فرد میشود. فرد خود را مطیع و مجبور و تا حدودی شبیه برده میبیند چون برتر دانستن فرد یا افرادی (مستبدان حاکم) ملازم با تحقیر دیگران (مردم) است.
در یک جامعهی دموکراتیک لازم است که شهروندان بهطور عمیق و آگاهانه خود را جزو یک جامعهی واحد بدانند و حفظ یکپارچگی جامعه برایشان از اهمیت فوقالعاده برخوردار باشد. تنها در این صورت است که اقلیت میتواند به حکومت اکثریت تن در دهد و اکثریت حقوق اقلیت را تضییع نکند. اگر وحدت صوری یا اجباری در جامعهای وجود داشته باشد، دموکراسی از پایداری کافی برخوردار نخواهد بود، چون اقلیتهای موجود در جامعه از هر فرصتی برای جدایی استفاده میکنند. این امر بهخوبی در مورد جمهوریهای شوروی سابق صادق است. هنگامیکه وحدت زورمدارانهی جامعه با سقوط کمونیسم تمام شد، جامعهی شوروی متلاشی شد.
در جامعهی دموکراتیک نوعی وحدت در کثرت وجود دارد. یعنی علیرغم اینکه تمامی افراد دارای شخصیت مستقل و دارای آزادی عقیده و نظر هستند و علیرغم اینکه انواع گروهها و احزاب با نظرات مختلف در جامعه وجود دارند، همگی خود را جزو اجتماع واحدی بهحساب میآورند و سعی میکنند اختلافات را با روند دموکراتیک و صلحآمیز حل کنند. کنار گذاشتن اقلیتها از مشارکت در ادارهی اجتماع، منجر به نابودی دموکراسی میشود و جامعه را از استفاده از توانمندیهای اقلیت محروم میکند. بنابراین لازمهی دموکراسی وجود اجتماعی است فراگیر، خودآگاه و متحد.
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
پیشفرضهای دموکراسی
٣- بشر خیراندیش است
یکی از پیشفرضهای دیگر دموکراسی خیراندیش بودن انسان است. یعنی بشر تمایل عمومی بهسمت خیر و خوبی دارد و در اکثر مواقع هر تصمیمی میگیرد، گمان دارد که به خیر و نفع اوست. به تعبیر دیگر، گرچه انسانها شرارت هم میکنند، اما شرارت ویژگی ذاتی انسان نیست. همهی ما بهراحتی درک میکنیم که انسان در تصمیمهایی که برای خود، خانواده و یا جامعه میگیرد، حداقل گمان خیر دارد. برای مثال، اکثر قریب به اتفاق افراد بشر بهدنبال این نیستند که دزدی را در جامعه گسترش دهند، بلکه عمدتاً مخالف دزدی، بیعدالتی، بیعفتی و ظلم هستند. جالب است که اگر انسان خیراندیش هم نباشد، چون در دموکراسی منافع همگان در نظر گرفته میشود، میزان شر بودن تصمیم کمتر از تصمیمی است که توسط یک دیکتاتور اتخاذ میشود. مثلاً اگر مردم حاکم باشند، اجازه نخواهند داد که فرد یا گروهی اختلاس یا از قدرت سوءاستفاده کنند. مردم حداقل برای دفاع از منافع خودشان هم که باشد با آن مخالفت میکنند.
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
پیشفرضهای دموکراسی
۲- افراد بشر عاقل و قادر به تشخیص مصلحت خویش هستند
پیشفرض دوم دموکراسی این است که مردم یک جامعه عاقل و قادر به تشخیص منافع و مصالح خویش هستند و بنابراین خود آنان باید بر خودشان حکومت کنند. این ویژگی، خصلت ذاتی انسان است و گزارهای بدیهی است و به همین دلیل شاید گمان شود که نیازی به ذکر آن نیست. اما به این نکته باید توجه داشت که پیشفرض حکومتهای غیردموکراتیک این است که تودهی مردم مثل کودکان صغیرند و قادر به تشخیص مصالح فردی و اجتماعی خویش نیستند و تنها یک فرد (رهبر) یا افراد معدودی از این توانایی برخوردارند. بنابراین، یک فرد یا افراد معدود به جای و برای کل جامعه تصمیم میگیرند. به همین دلیل است که در حکومت جمهوری اسلامی، رهبر ولی مردم به حساب میآید، مثل صغیرانی که نیاز به ولی و قیم دارند.
در یک حکومت دموکراتیک حداقل در اکثر موارد، تشخیص مصلحت عامه صحیحتر و کاملتر خواهد بود نسبت به یک حکومت غیردموکراتیک چون بر خلاف حکومتهای استبدادی، در دموکراسی عقول فراوانی در تشخیص مصلحت دخالت دارند. توضیح اینکه منظور از پیروی از عقل چیست کار سادهای نیست اما برای یک دموکراسی لازم است که افراد حداقل دارای چهار توانایی باشند:
اول، توانایی تشخیص مصلحت یعنی اینکه دربارهی هر موضوع سیاسی یا اجتماعی، افراد قادر باشند که راهحل نافعتر یا اخلاقیتر را بشناسند.
توانایی دوم این است که افراد قادر به ایجاد قواعد و قوانینی برای اجرا باشند. این توانایی، یعنی قدرت قانونگذاری، گرچه به نظر ساده میرسد اما جالب است که تقریباً در کل دورهی حیات بشری چنین توانایی را برای افراد بشر قائل نبودند. حاکمان دیکتاتور، خود را رای قانون به حساب میآوردند و روحانیون نیز قانونگذار را خداوند دانستند و قانونگذاری بشری را کفر و بدعت به حساب میآوردند. چنانچه روحانیون مخالف مشروطه مثل شیخ فضلالله نوری همین نظر را داشتند.
سومین توانایی عقلانی لازم برای دموکراسی این است که افراد قادر باشند قوانین را در عمل بهکار برند. این توانایی هم به ظاهر پیش پا افتاده به نظر میرسد. اما باید دقت کرد که فرق است بین اینکه مردم قادر باشند قوانین را بر مصادیق آن تطبیق کنند و به عمل درآورند و اینکه مردم توسط شلاق حاکمان مثل گوسفندی نافهم به اجرای قانون واداشته شوند. حالت اول لازمهی دموکراسی است و دومی خاصیت دیکتاتوری.
چهارمین توانایی عقلانی لازم برای دموکراسی این است که افراد جامعه قادر به ارتباط فکری با هم و مباحثهی معقول و منطقی با یکدیگر باشند. تنها با این توانایی است که امکان ابداع قوانین واحد توسط افراد جامعه امکانپذیر است. برای هر مسئلهی اجتماعی راهحلهای مختلف توسط افراد مختلف ارائه میشود و تنها با مباحثهی معقول و منطقی است که بهترین راهحلها یا قوانین برگزیده میشوند.
در مجموع، لازمهی یک حکومت دموکراتیک این است که مردم قادر به تشخیص مسئله و موضوع باشند و برای حل مسئله، راهحلهایی ارائه کنند و این راهحلها را مورد بحث منطقی قرار دهند تا بهترین اصل یا راهحل را استخراج کنند و سپس خود مردم بهطور فعال در بهکارگیری اصول و قوانین مشارکت کنند. گمان نشود که توانایی عقلی و تشخیص مصلحت امری ثابت و مساوی در تمام افراد و در طول زندگی است. این تواناییها بستگی به عوامل متعددی دارند از جمله تحصیلات، محیط فرهنگی و وسائل ارتباط جمعی. اگر قرار باشد دموکراسی موفق شود لازم است که استعدادهای عقلی پرورش یابند و کاملتر گردند. جالب است که زمینههای رشد عقلانی در دموکراسی بهتر فراهم میشود. یعنی دموکراسی، عقلانیت لازم برای دموکراسی را تقویت میکند. چون در محیط دموکراسی است که در دورهی تحصیلات به افراد قدرت نقادی و خلاقیت فکری آموزش داده میشود و در محیط دموکراسی است که شرایط فرهنگی لازم برای تبادل افکار و بحث آزاد فراهم میشود و در دموکراسی است که وسائل ارتباط جمعی مثل مطبوعات و رادیو تلویزیون شرایط انتقال و تبادل و نقادی آزاد افکار را فراهم میکنند. بنابراین، این خطای فاحشی است که به بهانهی عدم رشد کافی عقلانی، مردم ایجاد دموکراسی را به تأخیر بیندازیم چون تا دموکراسی ایجاد نشود شرایط عقلانی آن به خوبی رشد و تکامل نمییابند. به تعبیر دیگر، دموکراسی شرایط و زمینههای دموکراسی را تقویت میکند... بیشتر بخوانید
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
پیکان زمان
ما از آینده خاطراتی نداریم ما آینده را پیشگویی میکنیم. لیکن پیشگوییها با خاطرات فرق دارد. آنها ماحصل رویدادها نیستند و رابطهای با نوعی ثبت گزارش آنچه در آینده اتفاق میافتد ندارند. احتمالاً آنچه از گذشته میدانيم در مقایسه با آنچه از آینده میدانيم بدیهیترین و مهمترین فرقی است که پیکان زمان در زندگی روزمرهیمان آن را برای ما مشخص میکند. اختلاف بدیهی دیگر میان گذشته و آینده این است که ما پیر میشویم ما جوان به دنیا میآییم و با گذشت زمان رشد میکنیم. نه تنها مردم بلکه حیوانات دیگر، و همچنین اشیای فیزیکی نیز پیر میشوند.
برگشت ناپذیری
شکستن تخم مرغ و همزدن آن (افزایشدادن آنتروپی) مثالی است از پیکان زمان در عمل. مثالهای دیگر عبارتاند از قطعه یخی را در آب بگذاریم و منتظر بمانیم تا آب شود، در عطر را باز کنیم تا رایحهی آن در اتاق بپیچد یا شیشه ای را بشکنیم. ویژگی مشترک میان این مثالها برگشت ناپذیری است. رویدادی در یک جهت از زمان اتفاق افتادهاست که به سادگی اتفاق میافتد، لیکن در جهت دیگر هرگز، یا اگر اتفاق بیفتد با تلاش ما اتفاق میافتد و خود به خود رخ نمیدهد. رویدادها در یک جهت از زمان رخ میدهند و به خودی خود به عقب رخ نمیدهند. تا جایی که ما میدانيم، این اختلاف میانِ رفتن از گذشته به آینده، همه جایی است. این ویژگی رابطهای با زیستشناسی ما ندارد، بلکه از ویژگیهای سازوکار جهان هستی است. گذشته را که با آینده مقایسه میکنیم در واقع پیکان زمان را به کار میبریم. این که ما گذشته را به یاد داریم، اما آینده را نه چنان برای ما آشکار است و چنان در جهان ما نهادینه است که ما به طور خودکار گذشته را از آینده تمیز میدهیم.
زمان میتواند در جهانی که پیکان ندارد وجود داشته باشد و زمان خود پیکان نیست پیکان از ویژگیهای ماده مثلاً تخم مرغ شیشه رایحه عطر در بطری است. این مواد هستند که همیشه در جهت یکسانی از زمان تحول مییابند که از گذشته به آینده است. پیکان زمان پیکان مادهای است که با گذشت زمان تحول مییابد. ،بنابراین این زمان نیست بلکه ماده است که نیاز داریم آن را درک کنیم حرکت ذرات و اشیاء در جهان هستی است که ما باید درک کنیم.
اسرار فیزیک مدرن: زمان
شون کارول
ترجمه: جمیل آریایی
پیشفرضهای دموکراسی
۱- حقوق بشر
در گذشته پیوسته از تکالیف بشر صحبت میشد. مثل تکلیف فرد در مقابل پدر و مادر، معلم، خان، پادشاه و روحانی. مردم همیشه در معرض دستور و باید و نباید بودند و حقوق فراوانی مختص اربابان بود. یکی از بزرگترین پیشرفتهای انسانی بشر در قرن بیستم به رسمیت شناختن حقوق بشر و تلاش برای کاربرد آنها در جوامع مختلف است. تکالیف فرد در مقابل خداوند بستگی به اعتقادات فردی دارد و امری است بین فرد و خدایش. اما فرد در مقابل جامعهای تکلیف دارد که آن جامعه حقوق او را تأمین کند. چنانچه در مادهی ۲۹ اعلامیهی جهانی حقوق بشر آمده است "هر فردی فقط در برابر آن جامعهای وظایفی به عهده دارد که رشد آزادانه و همهجانبهی او را ممکن سازد".
منبع نوشتاری حقوق بشر اعلامیهی جهانی حقوق بشر است که در سال ١٩٤٨ در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید. دو میثاق بینالمللی دیگر نیز در سال ١٩٦٦ به تصویب رسیدند که بر اساس اعلامیهی جهانی حقوق بشر تنظیم شدهاند و بسط بعضی از حقوق بشرند. یکی میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی و دومی میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی.
اما چه رابطهای بین حقوق بشر و دموکراسی وجود دارد؟ حقوق بشر جوهر دموکراسی است. دموکراسی بهعنوان یکی از حقوق انسانها در اصل ۲۱ اعلامیهی جهانی حقوق بشر و در اصل ۲۵ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی به رسمیت شناخته شده است... بیشتر بخوانید
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
تعریف دموکراسی
تعاریف نسبتاً متنوعی از دموکراسی از یونان باستان تا امروز وجود داشته است؛ ولی جوهر همهی این تعاریف آن است که مردم مرجع نهایی قدرت باشند. بنابراین، سادهترین تعریف دموکراسی عبارت است از: حکومت مردم بر خودشان.
در یک جامعهی دموکراتیک، مردم در تصمیمهایی که بر همهی آنان اثر میگذارد مشارکت دارند. البته مشارکت مردم در ادارهی اجتماع میتواند بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، یعنی از طریق نمایندگان مردم باشد. دموکراسی در مقابل حکومتهایی قرار میگیرد که در آنها حق حکومت به بعضی از مردم مثل پادشاه، نظامیان، طبقهی اشراف یا روحانیون اختصاص یافته است. در دموکراسی، حکومت حق تمامی افراد یک جامعه است بدون توجه به ثروت، جنسیت، نژاد و مذهب. کسی بر دیگران از نظر حق حکومت ارجحیت ندارد.
رضایت مردم از حکومتکنندگان برای دموکراتیک بودن یک حکومت کافی نیست. در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده است که مردم از پادشاه یا دیکتاتور حاکم راضی بودهاند؛ مثلاً مردم شوروی، استالین را در حد پرستش قبول و دوست داشتند. همچنین مردم آلمان هیتلر را بههمین نحو قبول داشتند. مردم بهراحتی جان خویش را برای این رهبران فدا میکردند. اما شکی نیست که این حکومتها دموکراتیک نبودند. البته رضایت مردم نتیجهی طبیعی حکومت دموکراتیک است، چون حکومت از خود منشاء گرفته و خواست مردم را اجرا میکند. اما رضایت در انواع دیگر حکومت نیز ممکن است وجود داشته باشد. بنابراین، شرط ضروری دموکراتیک بودن یک حکومت مشارکت واقعی مردم در تصمیمگیریهای کشور است.
دموکراسی تنها مربوط به حکومت نیست. دموکراسی در همهی انواع اجتماعات انسانی قابل اجراست، مثل اجتماع اصناف مختلف یا اتحادیههای کارگری. یعنی اجتماعات مختلف موجود در یک کشور نیز ممکن است بهطریق دموکراتیک اداره شوند. یعنی تصمیمها با مشارکت اعضا گرفته شود.
نکتهی دیگر اینکه دموکراسی مفهومی نسبی است. یعنی دموکراسی میتواند دارای درجات و عمقهای مختلف باشد. کمیت و کیفیت مشارکت مردم درجهی یک دموکراسی را تعیین میکند، که میتواند ضعیف، متوسط و یا عالی باشد. ولی حداقل لازم برای دموکراتیک بودن یک حکومت آن است که مردم بتوانند تمام ارکان یک حکومت را از طریق انتخابات و بدون استفاده از زور تغییر دهند.
با توجه به محبوبیت دموکراسی، بسیاری از حکومتهای استبدادی از نوعی نمایش دموکراسی برای فریب مردم استفاده میکنند، در حالیکه حاکمان اصلی حکومت به هیچ عنوان قابل تغییر نیستند. نمونهی این نوع حکومتها، جمهوری اسلامی ایران است که از نوعی نمایش دموکراسی دائماً استفاده میکند؛ در حالیکه رهبران اصلی نظام بیش از ۳۰ سال است که تغییری نکردهاند و مردم واقعاً در حکومت هیچ نقشی ندارند.
📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق
✍🏻 دکتر سُها
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
نکات تکمیلی به چاپهای پیشین [ماهی درونی شما]
بهعلت نداشتن تجربهی کافی برای حضور در شمالگان، گمان میکردم چون آنجا مکانی به دور از زنگ تلفن، اینترنت و دیگران نشانههای تمدن مدرن است، به من آرامشی وصفناپذیر دست خواهد داد، تا اینکه کتاب ماهی درونی شما بهصورت رسمی منتشر شد. متأسفانه این مکان راهی برای برهمزدن تمام نقشهها دارد! ما در تابستان ۲۰۰۸، با امید به یافتن اطلاعات تازهای از تیکتالیک و دنیای پیرامونش، به جنوب جزیرهی الزمیر بازگشتیم. من، تد و فاریش، انواع نقشهها را برای بررسی این مناطق فسیلی و جستوجو برای باقی فسیلها در حوالی یک فلات ادامه دادیم. برای انجام این امور، ما آذوقهی مورد نیازمان را حتی تا آخرین بستهی آبنبات محاسبه کردیم و برآورد مصرف سوخت خود را برای کل تابستان در اختیار داشتیم و تاریخهای جابهجایی کمپ را برای انجام هرچه بهتر پژوهشهای خود محاسبه کردیم.
اما حالا، من در حال نوشتن این کتاب، در قلب کولاک قطبی در ۱۹ ژوئیه هستم. خیمهی من کمابیش زیر لایهای از برف نمناک مدفون شده، درحالیکه باد خشک شمالگان هم به دیوارهی نایلونی آن فشار میآورد. برف میتواند بهراحتی عملیات ما را با شکست مواجه کند و واقعاً یافتن فسیلها را ناممکن کند. حتی از آن هم بدتر، ممکن است مجبور شویم که انتقال کمپ خود را برای یافتن فسیلی که از سال ۲۰۰۴ در برنامهمان بود و هربار بهعلتی به تعویق میافتاد، بازهم به تعویق بیندازیم. من الان به یاد جملهای که مربی مهد کودک پسرم بهکار میبست افتادم که بهدرستی با وقتیکه خوراک دانشمندان باسابقه در شمالگان به پایان میرسید هماهنگ بود و آن جمله این بود: «شما بدون ناامیدی، آنچه را که میخواستید بهدست آوردید»... بیشتر بخوانید
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
🔚
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
سخن آخر [ماهی درونی شما]
باوجود داشتن مسئولیت پدری دو فرزند خردسال، بهتازگی زمان زیادی را در باغوحشها، موزهها و آکواریومها گذراندهام. مشاهدهگربودن برای من تجربهای شگرف است؛ من با چنین محیطهایی دههها درگیر بودم، کارکردن در کلکسیونهای موزه و حتی همیاری برای آمادهسازی نمایشگاهها در مناسبات، همه جزو فعالیتهای من محسوب میشد. در طول سفرهای کوتاه خانوادگی متوجه میشدم که این تعطیلات تا چه اندازه میتواند باعث شود که با مشاهدهی زیبایی و بیهمتایی جهان پیرامونمان و البته بدن خودمان، از خود بیخود شوم. من دربارهی تاریخ چندین میلیونساله و جهان عجیب باستان تدریس میکنم و مینویسم و معمولاً علایق گسسته و تحلیلی دارم. امروز در حال تجربهی علم با فرزندانم در مکانهایی هستم که عشقم به آن را برای نخستینبار در آنجا کشف کردم.
مدتی پیش، لحظهی غریبی را با پسرم در موزهی علم و صنعت شیکاگو تجربه کردم. ما در طول سه سال گذشته، بهعلت عشق او به قطارها و وجود یک مدل بسیار بزرگ از راه آهن در مرکز موزه، بهطور منظم به آنجا میرفتیم. من ساعات بیشماری را برای دنبالکردن مدل لوکوموتیوها در سفر کوتاهشان از شیکاگو به سیاتل در این نمایشگاه صرف کردم. بعد از چندین ملاقات هفتگی از این آرامگاه، قطار من و ناتانائیل بهسمت گوشهای از موزه که در طول ماجراجوییهایمان آن را از دست داده بودیم، به راه افتادیم. در پشت موزه، در مرکز فضایی هنری کرون، مدلی از سیارهها از سقف آویزان بود و لباسهای فضانوردی در جعبهها، در کنار خاطرات دیگر برنامههای فضایی دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ قرار گرفته بود. من تصور میکردم که در پشت موزه چیزهای بیاهمیتی باید باشد که ارزش بهنمایش درآوردن در جلوی موزه را ندارند. در بخشی، یک کپسول فضایی صدمهدیده قرار داشت که میتوانستید در اطراف آن راه رفته و به درون آن بنگرید. چیز چندان مهمی بهنظر نمیآمد و خیلی کوچکتر و سادهتر از آن بود که خاص بهنظر برسد. اما یک پلاکارد کاملاً رسمی داشت و من مجبور شدم چندینبار آن را بخوانم تا متوجه شوم که اتاق فرمان اصلی آپولو ۸ بود. همان فضاپیمای اصلی حامل جیمز لاول (James Lovell)، فرانک بورمان (Frank Borman) و ویلیام آندرس (William Anders) در نخستین سفر انسان به ماه. فضاپیما سپس آنها را به زمین بازگرداند. این همان فضاپیمایی بود که من مسیرش را در طول تعطیلات کریسمس، زمانیکه دانشجوی سال سوم بودم تعقیب کردم و حالا یعنی ۳۸ سال بعد، همراه با پسرم آنجا بودم و به فضاپیمای واقعی نگاه میکردم. البته که فضاپیما خرد شده بود و میتوانستم شکافها و جاهای سوختگی این سفر و صدمات ناشی از ورود به جو زمین را در آن مشاهده کنم. ناتانائیل، کاملاً بیعلاقه بهنظر میرسید، بنابراین میخواستم با جلب توجه او، شروع به توضیح دربارهی آپولو ۸ کنم اما اصلاً قادر به صحبت نبودم. صدایم از هیجان گرفته بود، طوریکه بهسختی میتوانستم یک کلمه به زبان بیاورم. بعد از چند دقیقه بر خود مسلط شدم و با خونسردی داستان سفر انسان به ماه را برای او بازگو کردم... بیشتر بخوانید
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
گذشتهی میکروبی: بیماریهای میتوکندریایی
میتوکندریهایی که درون هر سلول از بدن ما واقع هستند، انجام چندین وظیفهی مهم را بر عهده دارند. کار بسیار بدیهی آنها، تبدیل اکسیژن و قند به نوعی از انرژی است که میتوانیم از آن درون سلولهایمان استفاده کنیم. وظیفهی دیگر آنها، متابولیسم سمها در کبد است. تنظیم قسمتهای متفاوتی از عملکرد سلولهای ما نیز از عملکرد آنها است. ما فقط زمانی به میتوکندریهای بدنمان توجه میکنیم که عملکرد بدن خوب پیش نرود. متأسفانه فهرست بیماریهایی که براثر عملکرد نادرست میتوکندریها ایجاد میشوند، بسیار بلندبالا است. اگر مشکلی در واکنشهای شیمیایی مصرفکنندهی اکسیژن پیش بیاید، انرژی تولیدشده به هدر میرود. ممکن است این نقصان در عملکرد، تنها به یک بافت، مثلاً چشمها محدود شود یا روی تمام سیستمهای بدن اثرگذار باشد. میزان اثر، به ناحیه و شدت نقص عملکرد بستگی دارد و میتواند به هر چیزی، از ضعف تا مرگ منتهی شود!
بیشتر فرایندهایی که ما برای زندگی استفاده میکنیم، تاریخ میتوکندریایی ما را منعکس میکنند. زنجیرهی واکنشی فعلوانفعالات شیمیایی که قند و اکسیژن را به انرژی قابلاستفاده و دیاکسید کربن تبدیل میکنند، میلیاردها سال قبل بهوجودآمدند و نسخههایی از این فعلوانفعالات، هنوز در بعضی میکروبها دیده میشود. میتوکندریها، این گذشتهی باکتریایی با ساختار ژنتیکی و ریزساختار سلولی کاملاً مشابه باکتریها را درون خود حمل میکنند. بهطور کلی، این پذیرفتنی است که آنها، در اصل، از میکروبهای آزاد در طول میلیاردها سال قبل بهوجود آمدهاند. درواقع، تمام موتور مولد انرژی میتوکندریهای ما از یک نوع از این باکتریهای باستانی بهوجود آمده است.
گذشتهی باکتریایی ما میتواند برای پیشبرد مطالعات بیماریهای میتوکندریایی مورد استفاده قرار گیرد و درواقع، برخی از بهترین مدلهای تجربی برای این بیماریها باکتریها هستند. در این کار، قدرت بسیاری وجود دارد، زیرا ما همهی انواع آزمایشهایی که نمیتوانیم روی انسان انجام دهیم را میتوانیم روی باکتریها به انجام برسانیم. گروهی از دانشمندان ایتالیایی و آلمانی، یکی از مطالعات بسیار داغ صورتگرفته در این رابطه را انجام دادهاند.
آنها بیماریای را مطالعه کردند که همواره نوزادان متولدشده با آن را میکشت. این بیماری، کاردیوانسفالومیوپاتی (Cardioencephalomyopathy) نام داشت که نتیجهی تغییر ژنتیکی است که سوختوساز عادی میتوکندری را قطع میکند. در مطالعهی بیماران دچار این عارضه، گروه اروپایی ناحیهای را در DNA شناسایی کردند که تغییر مشکوکی داشت. داشتن اطلاعاتی دربارهی تاریخ حیات، آنها را به میکروبی به نام پاراکوکوس دنیتریفیکانس (Paracoccus denitrificans) رساند که اغلب به آن بهعلت شباهت ژنها و خط سیر بیوشیمیاییشان به متعلقات میتوکندری، «میتوکندری آزاد» (Free-living mitochondrion) گفته میشود. این باکتری، درست همان شباهتی را که دانشمندان اروپایی آشکار کردند، داشت. آنها همان تغییری را که در افراد بیمار خود مشاهده کرده بودند، در ژنهای باکتری ایجاد کردند و کشفشان دانش ما را از تاریخمان کاملاً توجیه کرد. آنها قادر به شبیهسازی قسمتی از میتوکندری انسان بیمار در یک باکتری و با همان تغییر در متابولیسماش بودند. این پژوهش، یک قسمت چندین میلیاردسالهی تاریخمان را آشکار میکند.
مثالی که از میکروبها آوردیم، منحصربهفرد نیست. باتوجهبه داوری جوایز نوبل در پزشکی و فیزیولوژی در بیش از ۱۰ سال گذشته، من میبایست نام این کتاب را مگس درونی شما، کرم درونی شما یا مخمر درونی شما میگذاشتم. پژوهشهای پیشگام دربارهی مگسها، جایزهی نوبل پزشکی را در سال ۱۹۹۵ برای کشف مجموعهژنهای سازندهی بدن انسانها و سایر جانوران به ارمغان آورد. جایزهی نوبل پزشکی در سال ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ به پژوهشگرانی تعلق یافت که با بررسی روی کرمهای کوچک و بهظاهر کماهمیت، پیشرفت قابل ملاحظهای در ژنتیک انسان و سلامتی داشتند. همچنین، بررسیهای جامع و دقیق صورتگرفته روی مخمر (از جمله نوعی مخمر آبجو) و خارپوست دریایی در سال ۲۰۰۱، جایزهی نوبل پزشکی را برای پیشبرد درک ما از پایههای زیستشناسی در همهی سلولها از آن خود کرد.
اینها یک مشت کشفیات مشکوک روی جانوران مبهم و بیاهمیت نیستند؛ اکتشافات صورتگرفته روی، مخمرها، مگسها، کرمها و البته ماهیها به ما دربارهی نحوهی کارکرد بدن خودمان، علت بسیاری از بیماریهایی که تحمل میکنیم و راههایی که به یاری آنها بتوانیم ابزارهایی برای زندگی طولانیتر و سالمتر مهیا سازیم را بازگو میکنند.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
گذشتهی کوسه: بیماری فتق
تمایل طبیعی بدن ما برای بیماری فتق، دستکم این بیماریهای فتقی که در نزدیکی کشالهی ران هستند، نتیجهی بودن در بدن یک ماهی و شکلگیری یک پستاندار از آن است!
غدد جنسی ماهی، بهسمت قفسهی سینه و در نزدیکی قلب قرار گرفتهاند. اما پستانداران اینطور نیستند و از این بابت هم مشکلاتی برایشان ایجاد میشود. این خیلی خوب است که غدد جنسی ما در عمق قفسهی سینهمان و در نزدیکی قلب قرار ندارند (اگرچه این میتوانست تجربهای متفاوت از تعهد و وفاداری برای ما داشته باشد؟!). اگر غدد جنسی ما در آنجا می بود، ما قادر به تولیدمثل نبودیم.
شکم یک کوسه را از دهان تا دم بشکافید. اولین چیزی که مشاهده خواهید کرد، کبد است که حجم زیادی را اشغال کرده. کبد کوسهها غولپیکر است. برخی از جانورشناسان معتقدند چنین کبد بزرگی به شناوربودن جانور روی آب کمک میکند. با خارجسازی کبد، میتوانیم غدد جنسی که تا نزدیکی قلب در محدودهی قفسهی سینه امتداد یافتهاند را مشاهده کنیم. این آرایش، تقریباً در تمام ماهیها یکسان است: غدد جنسی در جلوی بدن واقعاند... بیشتر بخوانید
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
گذشتهی ماهی و نوزاد قورباغه: سکسکه
ریشههای تاریخی مزاحمتی به نام سکسکه، در وجوه مشترک ما با ماهیها و نوزاد قورباغهها واقع است!
اگر یک راه برای تسکین سکسکه وجود داشته باشد، تنها این است که ما این بدبختی را با بسیاری دیگر از پستانداران سهیم هستیم. گربهها میتوانند بهواسطهی ارسال یک تکانهی الکتریکی بهقسمت کوچکی در ساقهی مغز دچار سکسکه شوند. بهنظر میرسد این ناحیه از ساقهی مغز، مرکز کنترل واکنشهای پیچیدهای است که به آنها سکسکه گفته میشود.
رفلکس سکسکه یک الگوی قالبی انقباض در شماری از ماهیچهها در دیوارهی بدن دیافراگم گردن و گلو است. یک اسپاسم در یک یا دو تا از عصبهای اصلی که کنترلکنندهی تنفس هستند، سبب انقباض این ماهیچهها میشوند. نتیجهی آن، دم بسیار تند هوا است. سپس در حدود ۳۵ میلیثانیه بعد تکهای از بافت در پشت گلو (دهانهی حنجره) بالای دریچهی هوای ما را میبندد. نفس عمیق سریع، با بستهشدن فوری این لوله، سکسکه را ایجاد میکند.
مشکل اینجاست که ما بهندرت فقط یک سکسکه را تجربه میکنیم. اگر بتوانید سکسکه را در پنج تا ۱۰ تای اول متوقف کنید، فرصت مناسبی برای پایاندادن به این تقلا خواهید داشت اما در صورت ازدستدادن این فرصت، تقلا برای سکسکه، بهطور متوسط تا ۶۰ عدد ادامه مییابد. استنشاق دیاکسید کربن (با تنفس در داخل یک کیسهی کاغذی) و کشش دیوارهی بدن (یک نفس عمیق و نگهداشتن آن در ریه) میتواند بهزودی به سکسکهی برخی از ما پایان دهد اما نه همه. در برخی موارد، آسیبشناختی سکسکه میتواند بهشدت طولانی شود. طولانیترین سکسکهی بیوقفه، در فردی از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۹۰ بهطول انجامید!
استعداد ما برای سکسکهکردن، متأثر از گذشتهی ما است. باید دو مطلب را در نظر گرفت. اولین مورد آنکه چه چیزهایی موجب اسپاسم اعصاب میشوند که آغازکنندهی سکسکه هستند. مورد دوم، آن چیزی است که سکسکه را کنترل میکند، یعنی قطع دم و مسدودشدن گلو. اسپاسم عصب، دستآورد تاریخچهی ماهی درون ما است، درحالیکه سکسکه پیامد تاریخ مشترک ما با جانورانی از قبیل نوزاد قورباغه است!... بیشتر بخوانید
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
گذشتهی پریمات: صحبتکردن ارزان نیست!
صحبتکردن هزینه گزافی دارد: خفگی و آپنهی (Apnea) خواب، در بالای فهرست مشکلاتی هستند که ما مجبور به تحمل آنها برای صحبتکردن هستیم.
ما صدای صحبتکردن خود را با کنترل حرکات زبان، حنجره و پشت گلو تولید میکنیم. تمامی اینها، تغییرات نسبتاً سادهای در مقایسه با طرح اولیه در پستانداران یا خزندگان هستند. حنجرهی انسان، بیشتر از غضروفهای کمان آبششی، مشابه نوارهای آبششی در کوسه و ماهی تشکیل شدهاند. پشت گلو، از آخرین دندان آسیا تا بالای حنجره ادامه دارد و دارای دیوارههای منعطفی است که میتوانند بازوبسته شوند. ما اصوات گفتارمان را با حرکتدادن زبان، تغییر حالت دهان و انقباض شماری از ماهیچهها که سفتی این دیواره را کنترل میکنند ایجاد میکنیم.
آپنهی خواب، بهطور بالقوه در برابر توانایی گفتگوی ما، یک معاملهی خطرناک است. در طول خواب، ماهیچههای گلوی ما استراحت میکنند. در بیشتر افراد، این موضوع مشکلی بهوجود نمیآورد اما در برخی موارد میتواند با انبساط طولانی بدون تنفس، باعث از حال رفتن فرد شود. البته این میتواند بهویژه، برای افرادی که بیماری قلبی دارند بسیار خطرناک باشد. انعطافپذیری گلوی ما، برای توانایی گفتگو بسیار مفید است، در عین حال، ما را مستعد نوعی آپنه خواب میکند که نتیجهی آن سدشدن جریان هوا است.
یکی دیگر از اثرات این طرح، خفگی است. دهان ما از طریق جایی که تنفس میکنیم، هر دو را [غذا و هوا] به نای و سپس به مری ما هدایت میکند. پس ما از یک مجاری برای قورتدادن، نفسکشیدن و صحبتکردن استفاده میکنیم. این سه عمل میتوانند مغایر هم باشند. برای مثال، هنگامیکه یک تکه غذا به داخل نای میجهد.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
گذشتهی شکارچی ما: چاقی، بیماری قلبی و بواسیر
در دورانی که ما در اقیانوسها و رودخانههای باستانی ماهی بودیم، شکارچیان فعالی هم بودیم. با گذشت میلیونها سال و در طول گذشتهی نزدیکتر، ما دوزیست، خزنده و پستاندار فعالی بودیم که از خزندگان گرفته تا حشرات را شکار میکردیم. حتی در دورانی نزدیکتر، در دورهی پریماتها، ما جانوران فعال ساکن درخت بودیم که از میوهها و برگ درختان تغذیه میکردیم. انسانهای اولیه، شکارچیهای فعالی بودند و سرانجام به کشاورزی روی آوردند. آیا به مفهوم اصلی این جملات توجه کردهاید؟ موضوع مشترک کلمهی «فعال» است.
خبر بد این است که بیشتر ما انسانها بخش زیادی از روزمان را به هر چیزی جز فعالیت میگذرانیم. من به صندلی خود تکیه کردهام و در این دقایق این کتاب را تایپ میکنم و بسیاری از شما نیز همین کار را درحین خواندن این کتاب انجام میدهید. بهجز تعدادی از افراد فعال که در باشگاه ورزشی و روی تردمیل مشغول خواندن کتاب هستند، تاریخچهی ما، از ماهی تا نخستین انسانها، بههیچوجه ما را برای این نوع زندگی مهیا نکرده بود. این ناهمگونی میان حال و گذشته، در بسیاری از بیماریهای زندگی مدرن آثار خود را بروز میدهد.
علل عمدهی مرگ در انسان چیست؟ چهار تا از ۱۰ مورد اول، بیماری قلبی، مرض قند، بیماری چاقی و سکته، دارای پایههای ژنتیکی و احتمالاً تاریخی هستند. بسیاری از این دردها، بهطور قطع، بهعلت داشتن بدنی است که برای انجام فعالیتهای حیوانی تعبیه شدهاند، نه برای شیوهی زندگی همچون یک سیبزمینی تنبل!... بیشتر بخوانید
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
چرا تاریخ ما را بیمار میکند
مدتی قبل، زانوی من، بهاندازهی یک گیریپفروت ورم کرده بود؛ یکی از همکاران من از بخش جراحی آن را معاینه کرد تا تعیین کند که آیا زانوی من دچار دررفتگی، پارگی رباطها یا غضروفهای درون آن شده است یا خیر؟! این معاینات و بررسیهای انجامشده با MRI، پارگی غضروف را تأیید کرد؛ بیشک، این عارضه، نتیجهی ۲۵ سال زمان سپریشده برای حمل کولهپشتیهای مملو از تکههای صخره، سنگهای ساییده و سنگریزه در زمینهای فسیلی است. اگر زانوی ما آسیب دیده باشد، بهاحتمال زیاد، حداقل یکی از این سه ساختار آسیب دیده است: غضروفهای میانی، رباط مجاور میانی یا رباط صلیبی قدامی. آسیبهای این سه بخش از زانو بسیار رایج است؛ این سه ساختار، میان پزشکان به «سهگانهی بداقبال» معروف هستند. اینها شواهد آشکاری بر وجود یک ماهی درون ماست؛ ماهی روی دو پا راه نمیرود!
انسانشدن ما همراه با بهایی بوده است. برای چنین ترکیب استثنایی از کارهایی که انجام میدهیم- حرفزدن، فکرکردن، فهمیدن و راهرفتن روی دو پا- ما هزینهای پرداختهایم. این نتیجهی اجتنابناپذیر درخت زندگی درون ما است.
تصور کنید که یک فولکس واگن فوری میسازید که با سرعت ۲۴۰ کیلومتر در ساعت سفر کنید. در ۱۹۳۳ (۱۳۱۲)، آدولف هیتلر (Adolf Hitler)، دکتر فردیناند پورشه (Ferdinand Porsche) را مأمور ساخت یک ماشین ارزانقیمت میکند که بتواند با هر گالون بنزین، ۶۴ کیلومتر حرکت کند و البته وسیلهی نقلیهی قابل اعتمادی برای یک خانوادهی متوسط آلمانی هم باشد. نتیجه، فولکس واگن شد. داستان برنامهی هیتلر، دچار محدویت هایی شد که بهاینترتیب، ما قادر به اصلاح آن برای امروز شدیم؛ بررسی فنی میتواند تا اینجا پیش برود که قبل از بهوجودآمدن مشکلات عمده و نقص فنی، تنظیمی عالی داشته باشد.
از بسیاری جهات، ما انسانها ماهیای هستیم که مساوی فولکس واگن مسابقهای است. طرح بدن یک ماهی را در نظر بگیرید، آن را بهشکل یک پستاندار درست کنید. سپس، طوری تنظیمش کنید که بتواند روی دو پا راه رود، صحبت کند، فکر کند و کنترل خارقالعادهای روی انگشتان خود داشته باشد؛ و البته برای مشکلات خود راهحل هم پیدا کند. ما میتوانیم بدون پرداخت هزینهی زیادی، یک ماهی را به این شکل طراحی و پیرایش کنیم. در یک دنیای کاملاً طراحیشده و بدون هیچ تاریخچهای، ما مجبور به تحمل هیچ بیماری، از بواسیر گرفته تا سرطان نخواهیم بود!
در هیچ جای این تاریخ، موضوع گویاتر از ساختار پیچشی و شاخهای رگها و اعصاب نیست. با دنبالکردن برخی از عصبها، درخواهید یافت که آنها در اطراف اندامهای دیگر، حلقههای عجیبی ساختهاند. این پیچشها، بهطرز جالبی، ساخته و پرداختهی گذشتهی ما هستند و همانطور که خواهیم دید، اغلب برای ما مشکلاتی از قبیل سکسکه و بیماری فتق ایجاد میکنند. این تنها یکی از راههای بازگشت گذشتهی ماست که ما را دچار بلا و بیماری کند. تاریخ ژرف ما از دورههای مختلفی عبور کرده است و با اقیانوسهای باستانی، رودخانههای کوچک، دشتهای بیدرخت سروکار داشته، نه با ساختمانهای اداری، پیستهای اسکی و زمینهای تنیس. ما طوری طراحی نشدهایم که پس از هشتادسالگی زندگی کنیم، برای بیش از ۱۰ ساعت روی نشیمنگاه خود بنشنیم و کیک بخوریم و البته فوتبال بازی کنیم. این انفصال میان گذشته و امروز ما انسانها، یعنی بدنهای ما بهشکلی کاملاً قابل پیشبینی تفکیک شدهاند.
درواقع، هر بیماریای که ما تحمل میکنیم، یک مؤلفهی تاریخی دارد. مثالهایی که در [ادامه] آوردهام، بازگوکنندهی این مطلب هستند که شاخههای مختلف درخت زندگی درون ما -از انسانهای باستانی تا دوزیستان و ماهیها و درنهایت، میکروبها- چگونه برمیگردند تا امروز ما را اذیت کنند؟ تمام این مثالها نشان میدهند ما بهطور عقلایی طراحی نشدهایم، بلکه برآمده از یک تاریخ در هم پیچیده هستیم.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
پیادهروی طولانیتر در باغوحش
همانطور که ملاحظه کردیم، کلیت بدن ما بهطور تصادفی در کنار هم جفتوجور نشده است. در اینجا، من از واژهی «تصادفی» (Random) کاملاً عمدی استفاده کردم. منظورم این است که تفاوت ساختار بدنهای ما نسبت به سایر جانوران که راه میروند، پرواز میکنند، شنا میکنند یا روی زمین میخزند، بهطور قطع تصادفی نیست. بعضی از جانوران، در برخی ساختارها با ما سهیماند و برخی دیگر نه؛ دستورالعملی وجود دارد که بیان میکند ما چه ویژگیهایی را با سایر جانوران سهیم هستیم. ما دارای دو گوش، دو چشم، یک سر، یک جفت دست، و یک جفت پا هستیم. در عین حال، ما هفت پا یا دو سر نداریم، همانطور که چرخ نداریم!
با یک پیادهروی در باغوحش، میتوانیم سریع به وابستگی خود با سایر جانوران پی ببریم. این نشان میدهد که ما همانطور که بوزوها را گروهبندی کردیم، میتوانیم بیشتر حیات را هم گروهبندی کنیم. ابتدا بیایید به سه نمایش توجه کنیم. با خرسهای قطبی شروع میکنیم. شما میتوانید یک فهرست بلند از ویژگیهایی که در آنها با خرسهای قطبی سهیم هستید را تهیه کنید:، مو، پستان، چهار اندام حرکتی گردن، دو چشم و سایر موارد دیگر. حالا بیایید لاکپشت را مقایسه کنیم. بهطور قطع، شباهتهایی وجود دارد اما در فهرستی کوتاهتر، شما در چهار اندام حرکتی، یک گردن و دو چشم (به همراه) چند مورد دیگر) با لاکپشت سهیم هستید. اما برخلاف خرسهای قطبی و شما، لاکپشتها مو و پستان ندارند. همانطور که لاک لاکپشت برای او یک ویژگی منحصربهفرد است، خز سفید هم برای خرسهای قطبی منحصربهفرد است. حالا به ماهی آفریقایی توجه کنید. آنها هنوز در ویژگیهایی به ما شبیهاند اما در فهرستی حتی کوتاهتر از لاکپشت، ماهی هم مانند ما دو چشم و چهار اندام فرعی دارد؛ اما این اندامها باله هستند، نه دستوپا. ماهی بسیاری از ویژگیهای ما را ندارد که از میان آنها میتوان به مو و پستان اشاره کرد.
این مثل یک شروع برای چیزی شبیه به گروهها زیرگروهها و زیر-زیرگروههای عروسکهای تودرتوی روسی است که در نمونهی بوزو پدیدار شدند. ماهیها، لاکپشتها، خرسهای قطبی و انسانها همگی تعدادی ویژگی مشترک از قبیل سر، دو چشم، دو گوش و موارد دیگر دارند. لاکپشتها، انسانها و خرسهای قطبی همگی گردن، اندام حرکتی و ویژگیهایی دارند که ماهیها ندارند. خرسهای قطبی و انسانها حتی گروه پیشرفتهتری را تشکیل میدهند، چراکه اعضای این گروهها همگی مو و پستان دارند.
مثال بوزو برای ما ابزاری برای معنادارکردنِ قدمزدن در باغوحش است. الگوی گروههای بوزو، توارث تغییریافته را نشان میدهد. مفهوم کلی این است که نسل بوزوِ کامل با یکدیگر خویشاوندی تازهتری نسبت به نسل بینیصدادار دارند. پس موضوع این است: والدین فرزندان بینی صدادار، پدرِ پدرِ (جد) نسل بوزوهای کامل هستند.
همین رویکرد دربارهی گروههایی که ما با آنها در طول پیادهروی در باغوحش مواجه شدیم صدق میکند و معنی آن این است که انسانها و خرسهای قطبی باید در اجداد جدیدتری نسبت به لاکپشتها با هم سهیم باشند. این پیشبینی درست است: نخستین پستاندار، خیلی جدیدتر از نخستین خزنده است... بیشتر بخوانید
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
باغوحشی درون شما
آشنایی من با مجامع علمی از اوایل دهه ۱۹۸۰ در دوران دانشگاه و زمانیکه داوطلبانه در موزهی تاریخ طبیعی آمریکایی در شهر نیویورک شروع به فعالیت کردم، آغاز شد. جدا از هیجان و آموزههای کار، به دور از چشم دیگران در کلکسیونهای موزه، یکی از تجارب ارزشمند برای من شرکت در سمینارهای پرسروصدای هفتگی آنها بود. هر هفته، یک سخنران برای ارائهی برخی از مطالعات تخصصی در تاریخ طبیعی انتخاب میشد. بهدنبال سخنرانیها که اغلب آرام و بیدغدغه انجام میشدند، شنوندگان، موضوعات را نکتهبهنکته و کاملاً بیرحمانه نقد میکردند، گویی سخنران میهمان، همچون یک تکهگوشت است که او را کباب کرده و مثل غذای اصلی میل میکنند. بسیاری از اوقات، این بحثها به جلساتی پر از فریاد کشیده میشد که با مشتهایی چرخان در هوا و پاهایی کوبنده بر زمین تزئین شده بود.
من در اینجا بودم؛ تالار مقدس مجمع علمی و به سمینار ردهبندی جانوران گوش میدادم. میدانید که تاکسونومی یا ردهبندی جانوران، علم نامگذاری گونهها و طبقهبندی آنها در گروههایی است که در زیستشناسی پایه حفظ کردهایم. من در آن زمان نمیتوانستم مبحثی را تا به آن اندازه بیارتباط با زندگی روزمره تصور کنم. در عین حال، ببینم که همین مباحثات بهنظر بیارتباط، میتواند باعث سکتهی مغزی در دانشمندان برجسته و سرشناس و حتی ازدسترفتن قسمت عمدهای از وقار انسانی آنها شود!
اما حالا میدانم چرا آنها تا آن اندازه مشتاق و پیگیر بودند. در آن زمان، این موضوع را درک نکردم که آنها در اصل، دربارهی یکی از مهمترین مفاهیم زیستشناختی بحث میکردند. شاید بهنظر مبحث چندان مهمی نیاید اما مفهوم اصلی این مباحث آن بود که ما چطور موجودات مختلفی مثل انسان با ماهی، ماهی با کرم یا هر موجودی با موجود دیگر را مقایسه میکنیم. این باعث شد که ما روشهایی را برای تعقیب خویشاوندی خود با سایر جانداران توسعه دهیم. با مدارک DNA، جرائم را شناسایی کنیم دریابیم که ویروس ایدز چطور خطرناک شد و حتی انتشار ویروس آنفلوانزا در سراسر جهان را دنبال کنیم. مفهومی که من دربارهی آن بحث میکردم، زیرساخت منطقی این کتاب را پشتیبانی میکند؛ یکی از دریافتهای ما این است که مفهوم قرارگرفتن ماهیها، کرمها و باکتریهای درونمان را درک کردیم.
انتشار یک عقیدهی بهراستی بزرگ از قوانینِ طبیعت، با فرضهای سادهای که هر روز شاهد آنها هستیم، شروع میشود. وقایع بزرگی مانند حرکت ستارهها یا عملکرد زمان نیز با یک شروع ساده از مشاهدات گسترش مییابند. در اینجا، من میتوانم جوهر یک قانون واقعی که همهی ما با آن موافقیم را بیان کنم. این قانون برای ما آنقدر عمیق است که همهی ما معتقد به درستی آن هستیم؛ در عین حال این قانون نقطهی آغاز هر کاری است که ما در دیرینهشناسی، زیستشناسی تکوین و ژنتیک انجام میدهیم.
«قانون همهچیز» که در زیستشناسی بیان میکند: هر موجود زندهای در سیارهی ما والدینی دارد!... بیشتر بخوانید
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
