en
Feedback
The man without past🌙🚬

The man without past🌙🚬

Open in Telegram

جایی برای خستگی در کردن کسی که از خودش خسته است... https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1092002-CGPlhgA @fritzcaraldo

Show more
233
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
[Dust in the time]⌚ یک نفر اونجا بوده، مهم نیست که فراموش بشه یا نه ولی مهم اینه که اونجا بوده، وجود داشته، و تا وقتی زمان سپ
+3
[Dust in the time]⌚ یک نفر اونجا بوده، مهم نیست که فراموش بشه یا نه ولی مهم اینه که اونجا بوده، وجود داشته، و تا وقتی زمان سپری میشه، این واقعیت تغییر نمیکنه که اون یه زمانی اونجا بوده. مهم نیست که یک رویای مبهم بوده، زیاد بوده یا کوتاه ، اون همیشه همونجاست توی یک نقطه ی عمیق از خاطراتت و وجودت که حتی اگر فراموشش کنی توی تو وجود داره. توی بخشی از تو که اون ساخته، که با بودنش توی تو ایجاد کرد و بخشی از زندگی تورو تحت تاثیر قرارداد، چه زیاد چه کم‌ ما زاده ی تاثیر آدم هایی هستی که توی زندگیمون بودن، آدمایی که با شخصیت خاص یا کارهایی که انجام دادن مارو ساختن، و آدمی که امروز هستیم زاده ی تاثیر اون هاست حتی اگه ندونیم. من بهش میگم خاکسترهای زمان، همونجور که طبق رسمی یک نفر میمیره و خاکسترش پاشیده میشه، این به این معنی که اون ادم با مرگش به یک چیز دیگه تبدیل شده، خاکستری که توی طبیعت، توی جهان، توی خاطرات هنوز وجود داره، و تا وقتی که جهان هست اون هم وجود داره، درست توی گمشده ترین اعماق وجودت. اون زن، اون مرد، اون موجود، اون همیشه اونجاست، توی وجود تو

تام یورک این آهنگ رو بخاطر یک دختر که در کنسرتمون شرکت کرده بود نوشت. تام بعد کنسرت اون دختر رو دنبال کرده بود اما نتونسته بود به جایی برسه. بعدش این آهنگ به عنوان یادبودی از اون نوشت.

..من راز فصل‌ها را می‌دانم و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم نجات‌دهنده در گور خفته است و خاک، خاکِ پذیرنده اشارتی‌ست به آرامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.. در آستانه‌ی فصلی سرد در محفل عزای آینه‌ها و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ و این غروب بارور‌شده از دانش سکوت چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این سان صبور سنگین سرگردان فرمان ایست داد.. ای یار ای یگانه‌ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.. فروغ فرخزاد

photo content
+1

Vergissmeinnicht - Depression.mp310.45 MB

photo content
+1

06 Ryan Gosling - City Of Stars.mp34.38 MB

Voice message03:25

[I'm sorry] یک روز یکی از استادام ازم سوالی پرسید و گفتم نمیدونم، با خنده بهم گفت چرا میگی‌ نمیدونم؟ یچیزی بگو من بهش گفتم مگ
+4
[I'm sorry] یک روز یکی از استادام ازم سوالی پرسید و گفتم نمیدونم، با خنده بهم گفت چرا میگی‌ نمیدونم؟ یچیزی بگو من بهش گفتم مگه نمی‌دونم اصل دانایی نیست؟ گفت نمیدونم: " فقط بهونه‌ی آدمای نادونه برای ادامه دادن به نادونی و برداشتن باری از دوش خودشون." این دنیا انقدری بزرگ هست که هرکسی برای خودش جور خاصی ببینتش و جور خاصی زندگیش کنه ولی این اتفاق یه پنجره‌ی بزرگ توی ذهنم باز کرده. " نکنه همین نمیدونی که همیشه با خودم داشتم باعث شد واقعا توی‌ نادونی‌خودم باقی بمونم؟" با خودم فکر‌میکنم که تمام نمی‌دونم هایی که با خودم داشتم باعث سیلی از اشتباهات شد و باعث شد که از سر نادونی‌هر تجربه و هر کاری رو به جون بخرم، فقط بخاطر اینکه نمیدونستم. ولی الان میدونم، میدونم‌ که اشتباه کردم، میدونم که همه چیز اشتباه بوده، میدونم که بابتش متاسفم. دونستن فقط "پیدا کردن راه حل نیست"، دونستن "واضح دیدن چیزهاست"، همونجوری که هستن. هزار سال هم بگذره اشتباه اشتباهه و تنها چیزی که باقی میمونه آسیبشه، و فقط کسی میتونه ببینه که بدونه داره به چی نگاه میکنه. داری به چی نگاه‌ میکنی؟

هیچ کلاغی در من به خانه‌اش نرسید و آن‌که بود نبود درخت سؤال نمی‌‌کند، می‌افتد

Noise CD 1 TRACK 11 (320).mp318.35 MB

‌‌‌چه تنگ حوصله است آسمانت که سایه ی برگی لرزان می پوشاندت نگاه کن نگاه استوایی تمام قاره ها را گرم کرده است و آن زمان که در
+5
‌‌‌چه تنگ حوصله است آسمانت که سایه ی برگی لرزان می پوشاندت نگاه کن نگاه استوایی تمام قاره ها را گرم کرده است و آن زمان که در اقصای نور ستاره ای دنباله دار مدار عالم را می گسترد. دمی به جانب دریا نگاه کن کلنگ ها پیکان پر درخشش پروازشان را به جانب افق دوردست رها کردند کنار نیزاران خاکستر سپیدی موج می زند و ساعتی دیگر کبودی خاموش تمام نیزاران را می پوشاند و آخرین بال به سینه افق دوردست فرو می رود. _محمد مختاری

https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1092002-CGPlhgA بیاید صحبت کنیم بعد مدت ها

+4
The Cranberries - Dreams.mp39.84 MB

زمان میگذره عزیزان ما نمیگذریم.. تا حالا دقت کردید به خود مفهومی که شهر برای ما داره؟ شهر دوتا چهره داره: ۱_چهره ی خوش و شیری
+4
زمان میگذره عزیزان ما نمیگذریم.. تا حالا دقت کردید به خود مفهومی که شهر برای ما داره؟ شهر دوتا چهره داره: ۱_چهره ی خوش و شیرینی که خاطرات ما رو ساخته. ۲_چهره ی بی رحمی که خاطرات ما رو به سادگی نابود میکنه و جوری پیش میره که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده. توی فیلم ها غم انگیز ترین لحظه هام برام وقتاییه که شخصیت اصلی حسابی دورش شلوغه و هرچقدر جلوتر میره تنها تر میشه و افراد بیشتری رو توی زندگیش از دست میده و وقتی چند سال بعد به شهری که تمام زندگیم توش زندگی کردم نگاه میکنم یاد همین فیلم ها میافتم. شهری که آدمای قدیمی ازش رفتن، حس های قدیمی رو از دست داده، روزای قدیمی رو ورق زده و هیچوقت قرار نیست تکرارشون کنه، مغازه های کوچیک دلخوش کن نوجوونی ها رفتن، ساختمونای قدیمی دلنشین جاشونو میدن به آسمون خراش های بیرون. شهر میگذره، زمان میگذره، خاطرات میمیرن، رنگ و بو ها میمیرن، ما نمیگذریم و گوشه ای از این خاطرات میمیریم، تو شهری که ما رو هم به بی رحمی توی خودش دفن میکنه و میبلعه.

"اتوبوس که راه افتاد. مرد نگاهش را دوخت به خطوط سفید و باریک وسط جاده و آرام گفت ؛ اندوهناک است، اندوهناک. دیگری که کنارش نشس
+6
"اتوبوس که راه افتاد. مرد نگاهش را دوخت به خطوط سفید و باریک وسط جاده و آرام گفت ؛ اندوهناک است، اندوهناک. دیگری که کنارش نشسته بود بود گفت ؛ چه چیزی اندوهناک است؟. مرد گفت ؛ رفتن. رفتن از شهری که دیگر دوستش نداری. دیگری گفت ؛ اما چیزهای اندوهناک‌تری هم هست. مرد سکوت کرد و دیگری ادامه داد ؛ رفتن به شهری که در آن کسی منتظرت نیست. کیلومترها مانده به شهر چمدان‌هایشان را برداشتند و از ماشین پیاده شدند . تا چشم کار می‌کرد بیابان بود وتاریکی ."