en
Feedback
خواندن ندارد (رقیه خدابنده اویلی)

خواندن ندارد (رقیه خدابنده اویلی)

Open in Telegram

از چيزهايی که نبايد بنويسم اما می‌نويسمشان، می‌ترسم. از ابتذال اين‌همه کلمه که بين انگشتانم راه می‌روند. 📄 http://r-kh-a.blogfa.com 📄 http://mordaad.blogfa.com 📧 is.not.readable@gmail.com 🐦 https://twitter.com/roghayeh_kh_a

Show more
847
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
ششصدوهشت- ۱۴۰۴/۰۴/۱۵ سمت چپ، نزدیکی‌های قلبم، چیزی سر جایش نیست؛ چیزی شبیه روزهای دور، شبیه روزهایی که همه‌چیز رنگی بود، گم شده است. #شب‌نامه @rkha12

ششصدوهفت- ۱۴۰۴/۰۴/۰۵  بعد، آدم‌ها و قصه‌هایشان طور دیگری به نظر می‌آمدند؛ طور جدید و ناشناس دیگری. #بقیه‌اش_جایز_نیست #جنگ @rkha12

ششصدوشش- ۱۴۰۴/۰۳/۲۴  زنی که با اطمینان گفت «اصلا برای همین روزا فرستادیمتون دوره‌های هلال احمر» مادر من بود. جواب سوال‌هایی که نپرسیده بودم را هم گرفتم. #بقیه‌اش_جایز_نیست #مادر #جنگ @rkha12

ششصدوپنج- ۱۴۰۴/۰۲/۲۶ شده است از کسی خیلی بدت بیاید ولی تا حد مرگ دلتنگش باشی؟ #بقیه‌اش_جایز_نیست #دیوانه‌بازی @rkha12

ششصدوچهار- ۱۴۰۴/۰۲/۱۱ کاش محکم بغلم می‌کردی و آن‌قدر در تو حل می‌شدم که فقط با گوش‌های تو بشنوم و با چشم‌های ‌تو ببینم و با خونی که توی رگ‌های توست، زنده بمانم. #بقیه‌اش_جایز_نیست @rkha12

ششصدوسه- ۱۴۰۴/۰۱/۲۷ گاهی خودم را گیر می‌اندازم وقتی چکمه‌‌ات را پوشیده‌ام و قیچی باغبانی‌ات را دستمال می‌کشم و همان‌طور که پیچ رادیوی جیبی‌ات را می‌چرخانم، گریه می‌کنم. تو برایم تعریف کن؛ چیزی از من همراهت برده‌ای؟ گاهی خودت را گیر می‌اندازی وقتی به من فکر می‌کنی؟ #با_سقف_و_پنجره‌های_چوبی #پدر @rkha12

ششصدودو- ۱۴۰۴/۰۱/۰۳ انگار نه انگار همهٔ چیزهایی که می‌خواهم، غیرممکن است. سفره را با دقت چیدم، لباس نو پوشیدم و تندتند آرزو کردم؛ دیوانهٔ تراز. #شب‌نامه #بهار #هفت‌سین #دیوانه‌بازی @rkha12

ششصدویک- ۱۴۰۳/۱۲/۱۸ من شبیه زن توی آینه نبودم، زن توی آینه شبیه من بود. #کلمه‌ها_و_ترکیب‌های_تازه #زن @rkha12

ششصد- ۱۴۰۳/۱۲/۱۶ به خودم اجازه می‌دهم از صمیم قلب از تو بدم بیاید. #بقیه‌اش_جایز_نیست @rkha12

پانصدونودونه- ۱۴۰۳/۱۱/۲۸ کدام امید؟ همین که شاید یک روز مجسمه‌اش روی زمین بیفتد. #والجروح_قصاص @rkha12

پانصدونودوهشت- ۱۴۰۳/۱۱/۱۰ مطمئنم انگشت‌هاش گرم و پنبه‌ای است؛ گاهی آن دستکش‌های بداخلاق و تیغ‌تیغی را می‌پوشد که پررو نشویم. #می‌شود_انداخت_گردنش @rkha12

پانصدونودوهفت- ۱۴۰۳/۱۱/۰۳ موقع خداحافظی گفت «قبل‌ترا معمولی رو به خوب بودی و الآن خوب رو به معمولی هستی؛ احتمالا برای همینه که الآن بیشتر دوستت دارم». #چندتا_دیوانه‌_غمگین @rkha12

پانصدونودوشش- ۱۴۰۳/۱۰/۲۷ کاش روشنی از قلبم قهر نکرده باشد؛ کاش فقط راه را گم کرده باشم. #واجب_عینی @rkha12

پانصدونودوپنج- ۱۴۰۳/۱۰/۱۴ مثل یک تکه سیانور، اسمش را زیر زبانم مخفی کرده‌ام و یک روز با صدا زدنش، کار را تمام می‌کنم. #بقیه‌اش_جایز_نیست @rkha12

پانصدونودوچهار- ۱۴۰۳/۱۰/۰۴ دخترک موفرفری خواهرم که تا همین چند سال پیش «خاله کوچولو» صدایم می‌زد و روی پوستم گوسفند و زنبور نقاشی می‌کرد و با خمیر توی نان بربری برایم انگشتر می‌ساخت، برندهٔ جایزهٔ «بهترین طراح» شده است. راه می‌روم، سوت می‌زنم، شیهه می‌کشم و آخر سر طوری که از یک دیوانهٔ واقعی برمی‌آید، گریه می‌کنم. #با_سقف_و_پنجره‌های_چوبی #دیوانه‌بازی #میم @rkha12

پانصد و نودوسه- ۱۴۰۳/۰۹/۲۳ حتی چیزهایی که جرئت ندارم برای خودم تعریفشان کنم، به تو می‌گویم. #آدم‌های_خوب @rkha12

پانصد و نودودو- ۱۴۰۳/۰۹/۰۱ اخمش، گلوله بود. #با_سقف_و_پنجره‌های_چوبی #پدر @rkha12

پانصد و نودویک- ۱۴۰۳/۰۷/۱۴ دهانم از حرف‌هایی که باید می‌گفتم اما بلعیده‌ام‌شان، پر شده است. #شب‌نامه @rkha12

پانصد و نود- ۱۴۰۳/۰۷/۲۳ از همهٔ دردهایمان بزرگ‌تر است؛ دردهای بزرگ دارد و بزرگ‌تر است. #می‌شود_انداخت_گردنش @rkha12

پانصد و هشتاد و نه- ۱۴۰۳/۰۷/۱۳ دست‌هایش چی؟ دست‌های کسی که دروغ می‌گوید هم بعد از مدتی دروغ‌گو می‌شوند؟ #بقیه‌اش_جایز_نیست #دروغ @rkha12