en
Feedback
منِ گذشته امضا

منِ گذشته امضا

Open in Telegram

هنرمند آن‌گونه است که من دوست می‌دارم، آدمی‌ست که چشم‌داشتِ چندانی ندارد: او به راستی دو چیز می‌خواهد و بس، نان‌اش و هنرش، نان‌اش و پریِ راه‌زن‌اش. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U

Show more
499
Subscribers
-224 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
Repost from سادوماز
فاصله‌ای که با زندگی‌ام دارم تنها با نبودن پر می‌شود.

‏آراسته به گل‌های خوش‌بو به گور رفت، بی آن‌که عشقی پاک باران اشک بر او بریزد. @about_clair Ophelia By John Everett Millais
+3
‏آراسته به گل‌های خوش‌بو به گور رفت، بی آن‌که عشقی پاک باران اشک بر او بریزد. @about_clair Ophelia By John Everett Millais

بعد از تو، ستاره‌هامون از آسمون کم شده. @about_clair

آن‌قدر به قتل رسیده‌ای، آن‌قدر خودکشی کرده‌ای، که حالا می‌توانی روی پاهای خودت بایستی. بکت

«می‌گویند نژادی از اسبِ نجیب هست که اگر به ستوه‌اش آوردی، از سرِ غریزه یک رگِ خود را به دندان پاره می‌کند، که تنفّس را بر خود آسان‌تر کرده باشد. من اغلب چنین حالی دارم.» •گوته، رنج‌های ورترِ جوان ۱۷۷۴

آه پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی! هر چه باشد چشمه‌ها از تابوت می‌جوشند و سوگوارانِ ژولیده آبروی جهان‌اند. @about_clair احمد شاملو.

می‌دانم بیداری و در بستر جوانی‌ات پنهانی اشک‌هایت را پاک می‌کنی. @about_clair

به نظر من موسيقى فيلم حتماً نباید آن چیزی را توصیف کند که در تصویر به نمایش درمی‌آید. بلکه باید نقشی متافیزیکی داشته باشد و این محور اتکای فیلم است. در واقع "Dekalog" از سکوت به خوبی بهره برده است. موسیقی خیلی کمی در نقاط اوج آن وجود دارد. برای مثال در قسمت پنجم [A Short Film About Killing] فیلم به طرز عصبی‌کننده‌ای ساکت است. مهم‌ترین موسیقی در فیلم سکوت است. اما برای «گوش‌دادن» به آن، چیزی قبل و بعد از آن باید نواخته شود. البته که این عبارت برای تولیدات آمریکایی مصداق ندارد. هرچه بیشتر فیلم‌های آمریکایی می‌بینم بیشتر متوجه این می‌شوم که کارگردانان از سکوت می‌ترسند. انگار که فراموش می‌کنند بهترین موسیقی فیلم، سکوت است. به نظر می‌رسد به کاری که می‌کنند هم باور ندارند. بنابراین اگر کاراکترها در فیلم‌شان عشق‌بازی کنند، موسیقی نیز باید عاشقانه باشد یا اگر می‌کُشند، موسیقی نیز باید بکشد... گاهی تنها پنج ثانیه سکوت تمام‌کننده است... اما کاری که ما انجام می‌دهیم کاملا به گونه‌ای دیگر است. باور داریم که موسیقی همان احساساتی را می‌آفریند که بعد از آن تجربه‌اش می‌کنیم. این بهترین موسیقی متن فیلم است... چیزی که «سیمون وِیل» آن را "سکوت مطلق می‌نامد. زبیگنیو پرایزنر | روزنامهٔ Village Voice

I'm Not The Body, I'm Not Even The Mind. I'm Not The Body, I'm Not Even The Mind. I'm Not The Body, I'm Not Even The Mind. @about_clair

تاریکی در خانه حرکت می‌کند و صورتِ اشیا را به دیگران می‌دهد نامی در کار نیست نامی که در کارِ جابه‎جاییِ چیزی باشد گاه وقتی پنجره باز می‌شود اما هوایِ تازه‌ای داخل نمی‌شود پنجره از کار افتاده بیرون از کار افتاده یاد آوردنِ چند صندلی و میزی که پشتِ آن صورت‌ها و دست‌ها حرکت می‌کردند و حالا سکوتی چهارچشم خانه را به تاریکی تسلیم کرده تا به محضِ ورود، گلویت در گذشته گیر کند و با هر قدمی به جلو  سکوتی فلزی تسخیرت کند و با هر بار لمسِ چیزی، فنجانی لبه میزی طاقچه‌ای لاله‌وشمع‌دانی چند پرده تاریک‌تر شوی برای کسی در بیرون، که درخت و سنگ جای او را می‌گیرند چه تسلایی می‌توان داد؟ شهرام شیدایی.

Ivan's childhood
Ivan's childhood

یکی ماه عاشق و خبره در خواب، حتا بر ران‌های مورچه‌یی. آیا خواهم ماند در ستیز، با چشمه‌ی زمزم؟ از کجا می‌آید اندوه‌ات ای یارِ بی‌غش؟ بگوی دست عشق را تا فرو رود؛ در شکاف سینه‌هات، در گردن و موی. خیال‌ات را بگوی، هر آن‌چه دل‌خواهِ اوست؛ برگیرد از این نگاره‌های مه‌تابی. بانو، از کجا می‌آید اندوه‌ات؟ از د‌ل‌داده‌یی، یا ظلمتی؟ آدونیس

Pictures hanging in a hallway and a fragment of this song Half remembered names and faces, but to whom do they belong? @about_clair

You promised me to stay. @about_clair

‏اغلب وقتی مشغول نوشتن یکی از آن رمان‌های کذایی‌ام، دچار همین مشکل می‌شدم، که چطور چیزی را وصف کنم که به زبان شخصی خودم اسمش را گذاشته‌ام «نبودن». هرروز زندگی ما بیشتر شامل نبودن است تا بودن. ویرجینیا وولف

+1
چشم‌هایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری باغ­‌هایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری... #رضا_براهنی @about_clair

در یاد ‎بیژن الهی در سیزدهمین سالگرد نبودنش.

از اینکه چنین نورانی یاد منی باید بر خود می‌بالیدم. اما عزیز من، من برای تو چه كردم؟ هیچ، من تنها نگاهت می‌كردم چرا كه خود نگاه كردنی بودی این تو بودی تو كه از نگاه من بوی دریا گرفتی و حال كه خود یک موجِ این كناره‌یی باری، دریغ مدار شاكر باش بر این همه چیزها كه از دست می‌دهی و می‌دهی تنها برای آن كه باز بِغلتی و دوباره بِغلتی و باز بغلتی و غٌلغٌلِ زنجیرِ تبسمِ زمان شوی. زمانِ سپید كه آرامشی بزرگ تواند بود.. بیژن الهی