en
Feedback
منِ گذشته امضا

منِ گذشته امضا

Open in Telegram

هنرمند آن‌گونه است که من دوست می‌دارم، آدمی‌ست که چشم‌داشتِ چندانی ندارد: او به راستی دو چیز می‌خواهد و بس، نان‌اش و هنرش، نان‌اش و پریِ راه‌زن‌اش. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U

Show more
499
Subscribers
-224 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
And I'm going to die just a little more on each St. Valentines day Don't you remember, I promised I would write you These blue valentines Blue valentines Blue valentines. @about_clair

چهره‌ها بزرگترین مأمن رنج‌ها هستند.

I know you tried To feel To feel. @about_clair

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی.

‏در تمام زندگی باور نکرده‌ام کسی دوستم داشته باشد. آدم‌ها را رشته‌هایی از توهُم به هم نزدیک می‌کند، بعد دور می‌شوند، دوباره در مسیری باز می‌افتند، در سیلابی دیگر، دست‌وپا‌‌ز‌نان به خاشاک‌ها بند می‌شوند، به تکه‌های چوب. من نمی‌خواهم خودم را به هیچ تخته‌پاره‌ای وصل کنم. غزاله علیزاده

دیگر کسی به عشق نیندیشید دیگر کسی به فتح نیندیشید و هیچ‌کس دیگر به هیچ چیز نیندیشید. @about_clair

I talk to the wind My words are all carried away I talk to the wind The wind does not hear, the wind cannot hear. @about_clair

دلم گرفته‌ است دلم گرفته‌ است به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم چراغ‌های رابطه تاریک‌اند چراغ‌های رابطه
دلم گرفته‌ است دلم گرفته‌ است به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم چراغ‌های رابطه تاریک‌اند چراغ‌های رابطه تاریک‌اند کسی مرا به آفتاب معرّفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهد برد پرواز را به‌خاطر بسپار پرنده مُردنی‌ست. فروغ فرخ‌زاد

دلم گرفته‌ است دلم گرفته‌ است به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم چراغ‌های رابطه تاریک‌اند چراغ‌های رابطه
دلم گرفته‌ است دلم گرفته‌ است به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم چراغ‌های رابطه تاریک‌اند چراغ‌های رابطه تاریک‌اند کسی مرا به آفتاب معرّفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهد برد پرواز را به‌خاطر بسپار پرنده مُردنی‌ست. فروغ فرخ‌زاد

احساس می‌کنم پشت دری بسته هستم که طرف دیگرش تو زندگی می‌کنی و هیچگاه باز نخواهد شد. نامه به فلیسه

Repost from سادوماز
این‌که هیچ‌گاه انسان شادی نبوده‌ام برایم برابر نیست با این‌که شادی وجود ندارد. همیشه ته روحم چیزی سنگین نشسته و نگاهم می‌کند. احتمالا شادی پشت خنده پنهان شده‌ام باشد، شاید هم کودکی هنوز نیامده‌ام.

تلاطمی لال آن‌قدر انتظار کشیده‌ام که زیرِ چند دریا خواب می‌بینم و سنگینیِ آن را همیشه در صدایم دارم پُکی عمیق به سیگار ماهیِ قرمزی در چشم ترسِ متلاطمی در مفصل‌ها درْ بسته پرده کشیده چیزی همه‌ چیز را یک‌جا تکان می‌دهد تلاطمِ عجیبی در اتاق زمین انگار بیرون آمده و در این تلاطم، مدام به سرت می‌کوبد و تو هر بار چیزِ دیگری به یاد می‌آوری و از خوابی دیگر پاره می‌شوی تشنگی نمی‌گذارد دریا برگردد نهنگ‌ها در چشم‌هایت باله می‌کوبند در قلبت قفل می‌شوند پُکی عمیق به سیگار حرکت از قلب ــ درْ بسته ــ خزیدنِ دریایِ آتش‌گرفته ــ پرده کشیده ــ تکان در تکان دریا در گلو گلو در قلب ــ پاره‌شدن از گریه ــ ریزشِ آتش‌ها جابه‌جاییِ آن‌ها ــ خوب است که حرف نمی‌زنی وگرنه همه‌چیز را با صدایت آتش می‌زدی ــ فریادِ چند دنیا در گوشِ هم جگرخراشیِ زمانی گیر کرده لال ماندن لال ماندن در این قفس فقط، می‌توان زند‌گی کرد @about_clair شهرام شیدایی

Just a perfect day You made me forget myself. @about_clair

Last night I dreamt that somebody loved me.

مسئله این است که من با خودم آشتی نیستم.

Repost from N/a
«از جان عزیزترم در شهری‌ام که با تو برایم غریب نیست. اما چند شب را بی تو در غربت گذرانده‌ام. سهم من از عشق گوشه سرد و تاریکی از این دنیاست که با یاد تو گرم و روشن مانده است. کاری کن که باور کنم انتظار خود عشق است. آشکارا نهان کنم تا چند/ دوست می‌دارمت به بانگ بلند»

I'm leaving now, "has mostly worked 'til now." @about_clair

برای تو که گفته بودی «جمعه حرف تازه‌ای برام نداشت». و برای ما که در سالروز تو بعد از بیست و یک سال نبودنت، همچنان جمعه‌ها جای بارون روی سرمون خون می‌چکه. @about_clair به یاد فرهاد عزیزم.

یک شب دیگر، از روی تفریح، به او لذت می‌دهید و زن فریاد می‌کشد. به زن می‌گویید که فریاد نکشد. زن می‌گوید که دیگر فریاد نخواهد کشید. زن دیگر فریاد نمی‌کشد. ازین پس دیگر هیچ زنی از شما به فریاد در نمی‌آید. @about_clair مارگریت دوراس مرض مرگ