en
Feedback
دکتر راحله مداح شورچه|زندگیِ خوبِ خوشِ معنادار

دکتر راحله مداح شورچه|زندگیِ خوبِ خوشِ معنادار

Open in Telegram

من (دكتري روانشناسي) و خواهرم (کارشناس ارشد تغذیه) دانشگاه فردوسى مشهد هدف اين كانال دانش‌اندوزی، هم‌آموزی، و هم‌راهی در مسیر خلق زندگیِ خوبِ خوشِ معنادار است.

Show more
324
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Attracting Subscribers
June '25
June '25
+1
in 0 channels
May '25
+4
in 0 channels
Get PRO
April '25
+13
in 1 channels
Get PRO
March '25
+18
in 0 channels
Get PRO
February '25
+15
in 0 channels
Get PRO
January '25
+15
in 0 channels
Get PRO
December '24
+15
in 0 channels
Get PRO
November '24
+14
in 0 channels
Get PRO
October '24
+21
in 0 channels
Get PRO
September '24
+8
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '23
+1
in 0 channels
Get PRO
September '23
+3
in 0 channels
Get PRO
August '23
+4
in 0 channels
Get PRO
July '23
+1
in 0 channels
Get PRO
June '23
+4
in 0 channels
Get PRO
May '23
+14
in 0 channels
Get PRO
April '23
+788
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
04 June0
03 June0
02 June0
01 June+1
Channel Posts
📣 مرکز مشاوره و سبک زندگی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار می‌کند: 🔶 کارگاه آموزشی 《باغبانی درمانی》 🔹 مدرسان: سرکار خانم دکتر را
📣 مرکز مشاوره و سبک زندگی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار می‌کند: 🔶 کارگاه آموزشی 《باغبانی درمانی》 🔹 مدرسان: سرکار خانم دکتر راحله مداح ( روانشناس و درمانگر/ مدرس دانشگاه فردوسی مشهد) - جناب آقای مهندس محمد سلیمی (کارشناس گروه زیست شناسی دانشگاه فردوسی مشهد) 🗓 یکشنبه ۴ خرداد ماه ۱۴۰۴ ⏰ ساعت ۱۱ الی ۱۳ 📍 گلخانه آموزشی تحقیقاتی گروه زیست شناسی، جنب نمایشگاه دائمی گل و گیاه دانشگاه فردوسی مشهد 🔹 برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام می‌توانید با شماره ۰۵۱۳۸۸۰۶۹۶۷ و ۰۵۱۳۸۸۰۶۹۲۱ تماس بگیرید. 📌روابط عمومی مرکز مشاوره و سبک زندگی دانشگاه فردوسی مشهد https://nshn.ir/3a_b1Jm2PJxIG7 🆔 https://eitaa.com/moshaver_fum 🆔 https://t.me/moshavereh_fum 🌐 https://moshaver.um.ac.ir/ ☎️ ۰۵۱ - ۳۸۸۰۶۹۱۴- ۰۵۱-۳۸۸۰۶۹۱۹

2
ما در جهانی زندگی می‌کنیم که انتظار دارد همیشه قوی باشیم—با لبخندهای مطمئن و پاسخ‌های قاطع. اما واقعیت ساده‌تر است: انسان شکننده است، و این شکنندگی بخشی از زیبایی ماست. گاهی بی‌دلیل غمگین می‌شویم. گاهی از موفقیت دیگران دلگیر می‌شویم، حتی اگر برایشان خوشحال باشیم. گاهی از کوره در می‌رویم، درست لحظه‌ای که قول داده بودیم خونسرد بمانیم. این‌ها نقص نیستند، بلکه نشانه‌هایی‌اند که هنوز زنده‌ایم. زندگی واقعی از جایی شروع می‌شود که این ضعف‌ها را پنهان نکنیم، بلکه آن‌ها را به‌عنوان بخشی از داستان خود بپذیریم. چون فقط در صمیمیت با ناتوانی‌هایمان است که می‌توانیم واقعاً با خودمان و دیگران مهربان باشیم.
162
3
#تفکر_زنبور_عسلی یا #تفکر_مگسی؟ دوروش رایج تفکر و برخورد با امور در زندگی و انسان‌ها انتخاب شما کدام است؟
#تفکر_زنبور_عسلی یا #تفکر_مگسی؟ دوروش رایج تفکر و برخورد با امور در زندگی و انسان‌ها انتخاب شما کدام است؟
165
4
#خلاصه_کتاب اضطراب موقعیت آلن دوباتن در این کتاب، دوباتن به این موضوع می‌پردازد که چرا بسیاری از ما احساس می‌کنیم ناکافی یا ناموفق هستیم، حتی وقتی زندگی‌مان از نظر مادی بد نیست. ایدهٔ اصلی: ما در جهان مدرن بیش از هر زمان دیگری با یک احساس ناپایدار روبه‌رو هستیم: اضطراب موقعیت اجتماعی؛ یعنی ترس از اینکه به‌اندازه دیگران موفق، مهم یا مورد احترام نباشیم. مهم‌ترین نکات کتاب: 1. ریشه‌های اضطراب موقعیت دوباتن می‌گوید این اضطراب ناشی از چند عامل است: • دموکراسی و برابری ظاهری: در گذشته، موقعیت افراد بیشتر موروثی بود. اما امروز همه فرصت “موفق شدن” دارند، پس اگر کسی موفق نشود، جامعه به او می‌گوید: «مقصر خودتی.» • مقایسه‌ اجتماعی دائم: رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، و فرهنگ مصرفی باعث می‌شوند خود را مدام با دیگران مقایسه کنیم. • تعریف محدود از موفقیت: موفقیت اغلب فقط با پول، شهرت یا جایگاه شغلی سنجیده می‌شود، نه با اخلاق، مهربانی یا خلاقیت. 2. راه‌های کاهش اضطراب موقعیت دوباتن چند راه‌حل پیشنهاد می‌دهد: • شناخت ارزش‌های غلط جامعه: اگر بدانیم که جامعه تعریف نادرستی از موفقیت دارد، کمتر فریب آن را می‌خوریم. • مطالعه فلسفه، هنر و ادبیات: این‌ها می‌توانند کمک کنند ما دیدگاه عمیق‌تر و آرام‌تری به زندگی پیدا کنیم. • پذیرش نقص‌های انسانی: همه ما آسیب‌پذیر، ناقص و ناتمام هستیم؛ نباید از شکست‌هایمان خجالت بکشیم. • یافتن جامعهٔ همدل: اطرافیانی که ما را به‌خاطر “خود واقعی‌مان” بپذیرند، نه فقط به‌خاطر دستاوردهای بیرونی. یک نقل‌قول زیبا از کتاب: «در جهانی که موقعیت اجتماعی همه چیز تلقی می‌شود، رنج ناشی از احساس شکست می‌تواند بزرگ‌تر از رنج ناشی از فقر باشد.»
141
5
‍ نظریه پنجره شکسته رو شنیدی؟ جالبه، ارزش خوندن داره.... ساختمان خالی از سکنه‌ای را در کنار یک خیابان پر رفت و آمد، در حالی که شیشه‌ یکی از پنجره‌هایش شکسته است تصور کنید. مشاهده‌های علمی نشان می‌دهد که اگر پنجره شکسته ظرف مدت کوتاهی، تعمیر نشود، عابران این پیام را از ساختمان می‌گیرند که کسی نگران ساختمان نیست و نظارتی وجود ندارد. پس شیطنت شروع می‌شود و پنجره‌های سالم ساختمان مورد هدف قرار می‌گیرند و ساختمان تغییر شکل می‌دهد و البته ادامه این روند می‌تواند منجر به ورود میهمانان ناخوانده به ساختمان بی‌صاحب شود و آثارش از سطح به عمق نفوذ کند. اتفاقی که در اشکال مختلف شاهد آن بوده‌ایم. توصیف فوق، خلاصه‌ای است از یک نظریه جرم شناسی به نام «پنجره شکسته». نظریه‌ای که در دهه هشتاد و نود میلادی به کمک شهردار نیویورک آمد تا جرم خیزترین مترو جهان را که شهر زیرزمینی خلافکاران و اشرار به حساب می‌آمد سر و سامان بدهد. شهرداری نیویورک، در اولین اقدام خود به بازسازی واگن‌های مترو پرداخت و دستور داد تا واگن‌هایی که طی روز با اسپری رنگ، نوشتن یادگاری و... آسیب می‌بینند، شبانه از خط خارج شوند و تاصبح روز بعد رنگ‌آمیزی و تعمیر‌شده و به خط برگردند. در واقع همه اینکارها یک پیغام داشت: حواسمان به همه چیز هست و هیچ خلافی رو تحمل نمیکنیم واین چنین شد مترو ناامن نیویورک تبدیل به یکی از امن ترین متروهای جهان شد . اکنون استفاده از تئوری پنجره شکسته در زندگی شخصی تربیت کودک و تجارت و کسب و کار کارایی دارد. پنجره های شکسته رو بیابیم و تعمیر کنیم مطمئن باشید اوضاع بهتر خواهد شد. پنجره های شکسته کار و زندگی ما کجاها هستند؟؟ یکم امروز به این موضوع فکر کنیم!
120
6
خطای اثر نزدیکی زمان ( immediacy effect ) همه ما در دام "اثر نزدیکی زمانی" می افتیم. پژوهش ها نشان داده است که وقتی افراد در تابستان در حال ساختن خانه باشند، تاکید بیش از حد بر این خواهند داشت که خانه استخر داشته باشد. چرا که گرمای تابستان بر ذهن آن ها تاثیر گذاشته و اهمیت استخر را بیش از حد فرض می کنند. این در حالی است که خانه هایی که در زمستان نقشه آن ها کشیده می شود، معمولا فاقد استخر هستند!! آیا نیازهای ما تغییر کرده است؟ خیر! چه چیزی تغییر کرده است؟ زمان تصمیم گیری. نقشه خانه ای که قرار است در آن سال ها در آن زندگی کنیم -هم زمستان و هم تابستان- بسته به این که در چه فصلی (=زمان تصمیم گیری) احداث می شود تحت تاثیر قرار خواهد گرفت! به این پدیده می گویند : اثر نزدیکی زمانی ( immediacy effect ) این پدیده زیر مجموعه خطاهایی است که در آن انسان اکنون را ارزشمندتر از آینده می داند. به عنوان مثال، وقتی شما تشنه هستید، به نظرتان آب خیلی مهم خواهد بود؛ ولی اگر تشنگی شما رفع شود، ارزش آب را کمتر فرض خواهید کرد و حاضر نیستید که زحمت برداشتن یک بطری آب را به دوش بکشید. یعنی انسان ها در ارزش گذاری، به وضعیت کنونی خودشان رجوع می کنند. این نوع ارزش گذاری یک خطا است، چرا که ارزش آن چیز تغییری نکرده است، بلکه این تصور انسان از آن چیز بوده است که ارزش آن را در ذهن زیاد و یا کم کرده است. مغز ما یاد گرفته است که از یک سری میان بر استفاده کند تا زمان تحلیل و تصمیم گیری و در نتیجه انرژی خود را کاهش دهد. در بسیاری موارد این تکنیک جواب می دهد و ما سریع می توانیم تصمیم گیری کنیم و کار ما راه می افتد. اما یادمان باشد باید مغزمان را عادت دهیم که در تصمیم های مهم از سیستم میان بر و کم انرژی به سیستم دقیق و عمیق و با حوصله سوئیچ کند. چگونه؟ یکی از مهم ترین ويژگی های مغز انسان این است که می تواند شبیه سازی آینده کند. یعنی می تواند سناریوهای مختلفی را از آینده در ذهن خود تولید و تجسم کند. بنابراین می توان در هنگام تصمیم گیری های مهم، آینده های متفاوت را تصویر کرد و سپس گزینه ای را که انتخاب کرده ایم را در آن سناریو تجسم کنیم (مثلا خانه ای بدون استخر در تابستان یا ماشین بدون آب در یک سفر بلندمدت) و آنگاه دست به انتخاب بزنیم
95
7
اگه به ۵ سال قبلت نگاه کردی و پیشِ خودت نگفتی که عجب آدم ناآگاهی بودم یعنی هیچ رشدی نکردی، و این احساس نسبت‌ به افکار گذشته‌ا‌ت، چیز خوبیه!
96
8
در این فایل صوتی به سوال‌های زیر پاسخ داده می‌شود: ۱‌. چرا احمق‌ها به قدرت می‌رسند؟ ۲. اثر دانینگ-کروگر چیست؟ ۳. چرا افراد جامعه جذب احمق‌ها می‌شوند؟ ۴. چرا هوش بیش‌ازحد مانع رسیدن به قدرت می‌شود؟ ۵. توهم قاطعیت چیست؟ ۶‌. مغز تفکر ماکیاولی چیست؟ ۷‌. تفکر ماکیاولی چگونه شکل می‌گیرد؟ ۸. چرا قربانی روایت‌های ساده می‌شویم؟ ۹‌‌. چگونه بفهمیم نظام‌های سیاسی لیاقت-محورند؟ ۱۰. ادغام هویتی چیست و چگونه شکل می‌گیرد؟ ۱۱. چگونه ذهنمان را در برابر تفکر ماکیاولی مقاوم کنیم؟
113
9
انیمیشن «پسرک، موش کور، روباه و اسب سفید» رو دیدین؟ یا کتابش رو‌خوندین؟ خیلی جالبه و در نگاه اول تصور میکنی این یه انیمیشن یا کتاب کودکانه‌ست؛ اما همون‌طور که نویسنده در مقدمه میگه این کتاب مناسب سن ۸ تا ۸۰ ساله. پسرک، کودک درون همه‌ی ماست! سوالهایی که میپرسه، جواب‌هایی که میده. چیزهایی که دنبالشه. همه‌ش در همه‌ی ما مشترکه. توی یه قسمتی موش کور از پسرک می‌پرسه: «تو نیمه‌ی پر لیوان رو میبینی یا نیمه‌ی خالی لیوان رو؟!؟» پسرک جواب میده «فکر میکنم همینکه یه لیوان دارم باید خداروشکر کنم.» شاید بشه تمرین کرد که «قبل از شکرگزاری بابت داشتن لیوان، برای اینکه می‌تونیم ببینیم خداروشکر کنیم.» ساده اما با مفهوم عمیق؛ وقت بزاریم ببینیمش و بهش فکر کنیم؛ شاید چند لحظه ای حال بهتری رو‌تجربه کنیم🌱
116
10
شنیدین خیلی‌ها میگن این زندگی به ما یک ….(جای خالی رو خودتون پر کنید)...... بدهکاره؟ این دیدگاه خوبی درباره زندگی نیست. کسی قول نداده بود زندگی قراره عادلانه باشه یا حتی همیشه شیرین باشه؛ درسته که واقعیت خوشایندی نیست، اما پذیرشش در نهایت حس بهتری بهمون میده. گاهی لازمه یک واقعیت تلخ رو قبول کنیم و بعد به این فکر کنیم که واسه بهتر کردن وضع خودمون، چه کاری از دستمون برمیاد. کار راحتی نیست؛ ولی بهتر از دست روی دست گذاشتن و یا سرزنش خودمون و محیط هست🕊️🌱
104
11
#اتاق_درمان هر فردی در مسیر رشد خود با فاصله‌ای میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب روبه‌روست (سیلی واقعیت). این شکاف می‌تواند همچون موتور محرکی برای پیشرفت عمل کند، اما وقتی صرفاً بر اندازهٔ آن تمرکز کنیم و نه بر فرآیند پیمودنش، به سرچشمه‌ای از ناامیدی بدل می‌شود. مشکل نه در وجود شکاف، که در نگاه ایستا به آن است. گویی این فاصله را با نگاه کردن می‌توان پر کرد، حال آنکه هر خیره‌شدنی جز بر عمق آن نمی‌افزاید. راه گذر، پذیرش این شکاف به مثابه فضایی زنده و پویاست؛ جایی که هر گام، هرچند کوچک، نه فاصله‌ها که توانایی‌های ما را بزرگ می‌کند. در این میان، مهم نیست شکاف چقدر است، مهم این است که حرکت هست. شما از واقعیت سیلی خوردین؟ چه کار هایی برای این شکاف انجام دادین؟
117
12
بیشتر ما با گذشته‌مان مثل مسافری ناخوانده رفتار می‌کنیم؛ در را به رویش می‌بندیم، وانمود می‌کنیم که نیست! اما گذشته، خاموش نمی‌شود. خودش را در بی معنایی ها، اضطراب‌ها، در روابط، در شب‌بیداری‌های بی‌دلیل و جان فرسا نشان می‌دهد. فراموشی، یک مهارت نیست؛ یک خودفریبی است. تنها زمانی که با گذشته گفت‌وگو می‌کنیم – نه برای سرزنش، بلکه برای فهم – کم‌کم صدایش از فریاد به زمزمه می‌رسد. رهایی، نه در پاک کردن حافظه، که در پذیرش و شاید آشتی با آن است.
102
13
بعضی وقتا فکر کردی چرا بعضی از ترس‌هات هیچ‌وقت از بین نمیرن؟ ذهن ما مثل یه ضبط قدیمیه که یه آهنگ رو بارها و بارها پخش می‌کنه. 🎶 مخصوصاً وقتی پای ترس‌ها وسط باشه، هر بار که بهشون واکنش نشون می‌دیم، انگار دکمه‌ی «تکرار» رو می‌زنیم! اما تا حالا فکر کردی اگه فقط به ترس نگاه کنی، بدون این‌که درگیرش بشی، چی می‌شه؟ هر سطح از آگاهی، یعنی یه قدم دورتر شدن از ترس و یه قدم نزدیک‌تر شدن به حقیقت. ذهن همیشه سعی می‌کنه با ترس، تو رو توی همون سطح قبلی نگه داره، چون تغییر براش ترسناکه. ولی وقتی تو فقط تماشاگر بشی، وقتی به جای جنگیدن، فقط ترس رو ببینی، اون قدرتش رو از دست می‌ده. ترس یه قفل نیست، یه دره! تا وقتی ازش فرار کنیم، همیشه تعقیب مون می‌کنه. اما لحظه‌ای که رو‌به‌روش بایستیم و بگیم «من اینو می‌بینم»، اون در برامون باز می‌شه و پشتش، چیزی جز آزادی نیست🕊️🙏
101
14
https://www.instagram.com/reel/DJBVmdnC6eK/?igsh=MWI3OXNjcHBuMzd1bQ== روز روانشناس🕊️🌱
101
15
#هیدو_هدایتی ما تنهاییم و من از این تنهایی غمگین نیستم خشمگینم... #بندرعباس🖤
117
16
#اتاق_درمان اتاق درمان در سکوت سنگینی فرو رفته بود. زهرا روی مبل نشسته بود، دستانش را محکم به هم گره کرده بود، انگار می‌خواست از فرار کردن خودش جلوگیری کند. نور ملایم عصرگاهی چهره‌اش را روشن می‌کرد و خطوط خستگی را که سال‌ها روی آن نقش بسته بود، آشکار می‌ساخت. "دکتر، من... من دیگر نمی‌توانم." صدایش لرزان بود، مثل نخ تار عنکبوتی که هر لحظه ممکن است پاره شود. "همه می‌گویند زهرا چقدر قوی است، چقدر تحمل می‌کند... اما نمی‌دانند هر شب چطور تکه‌تکه می‌شوم." درمانگر به آرامی گفت: "می‌توانم تصور کنم چقدر سخت است وقتی همه تو را به چشم کوه استواری می‌بینند که هیچ طوفانی نمی‌تواند تکانش دهد." زهرا نگاهش را به زمین دوخت و اشک‌هایش مثل باران بهاری روی دستانش چکید. "از وقتی یادم می‌آید، همیشه باید قوی می‌بودم. وقتی پدرم بیمار شد، وقتی برادرم اعتیاد گرفت، وقتی شوهرم کارش را از دست داد... همیشه من بودم که باید سرپا نگه می‌داشتم." صدایش حالتی تلخ و خسته داشت. "حتی وقتی خودم از درد نمی‌توانستم از تخت بلند شوم، باید لبخند می‌زدم و می‌گفتم همه چیز رو به راه است." درمانگر کمی به جلو خم شد: "و در تمام این سال‌ها، چه کسی از زهرا مراقبت می‌کرد؟" سوال در هوا معلق ماند. زهرا چشمانش را گشاد کرد، گویی این فکر هرگز به ذهنش خطور نکرده بود. "هیچکس... اصلاً فکر نکرده بودم کسی باید از من مراقبت کند." دستش را به سمت قلبش برد. "حالا که می‌گویم، احساس می‌کنم ته‌دلم همیشه یک جای خالی داشته است." درمانگر با لحنی ملایم اما محکم گفت: "به نظر می‌رسد تو سال‌هاست که به خودت خیانت کرده‌ای. هر بار که دردت را پنهان کردی، هر بار که نیازت را نادیده گرفتی، در واقع به آن زهرای درونیت گفته‌ای که ارزشی ندارد." زهرا ناگهان شروع به لرزیدن کرد، گویی این حقیقت مانند تیغی به قلبش نشسته بود. "اما اگر قوی نباشم، چه می‌شود؟ اگر یک بار بگویم نمی‌توانم، اگر یک بار کمک بخواهم... آنوقت چه؟" "آنوقت ممکن است دنیا به آخر نرسد." درمانگر با لبخندی کوچک ادامه داد: "شاید دیگران هم بالاخره بفهمند که تو هم انسان هستی. انسانی که گاهی می‌ترسد، گاهی ضعف دارد، گاهی نیاز به حمایت دارد." زهرا آرام روی مبل نشست، گویی این ایده برایش کاملاً جدید بود. "همیشه فکر می‌کردم اگر یک بار ضعف نشان دهم، همه چیز از هم می‌پاشد... اما شاید حق با شما باشد. شاید اگر یک بار بگویم 'امروز نمی‌توانم'، زمین از گردش باز نایستد." درمانگر سر تکان داد: "و شاید این اولین قدم برای آشتی با خودت باشد. برای اینکه بالاخره به آن زهرای درونیت اجازه دهی نفس بکشد، گریه کند و حتی گاهی کمک بخواهد." اشک‌های زهرا این‌بار متفاوت بود. نه از سر درماندگی، که از سر رهایی. "احساس می‌کنم سال‌هاست کسی را در آینه ندیده‌ام... فقط نقابی را دیده‌ام که به دیگران نشان می‌داده‌ام." "و امروز شاید اولین روزی باشد که تصمیم می‌گیری آن نقاب را کنار بگذاری." درمانگر لحظه‌ای سکوت کرد. "چه احساسی داری وقتی به این فکر می‌کنی که می‌توانی گاهی ضعف نشان دهی؟" زهرا نفس عمیقی کشید: "هم ترسناک است... هم آزادکننده. مثل این است که سال‌ها کوله‌باری سنگین را به دوش کشیده‌ام و حالا می‌توانم برای اولین بار آن را زمین بگذارم." وقتی جلسه به پایان رسید، زهرا آرام از جا برخاست. هنوز اشک در چشمانش بود، اما نگاهش دیگر آن نگاه خسته‌ی همیشگی نبود. گویی جرقه‌ای از امید در آن شعله می‌زد. قدم‌هایش هنوز محتاطانه بود، اما این بار نه از ترس، که از احترام به این سفر جدیدی که تازه آغاز شده بود. با خودت مهربانی؟🕊️🌱
103
17
#برشی_از_کارگاه تحلیل انیمیشن افسون قانون هفتاد درصد جف بزوس، بنیانگذار شرکت آمازون، اخیراً در نامه ای به سهامداران گفته است تصمیمات بهینـه زمـانی گرفته می شوند که شخص هفتاد درصد اطلاعات ضروری را در اختیار داشته باشد. اگر این میزان کم تر از هفتاد درصد باشد، احتمالاً تصمیم بدی گرفته می شود. اما اگر ایـن میـزان بیش از هفتاد درصـد بـاشـد، احتمالاً وقتش را روی جمع آوری اطلاعات بی فایده هدر می دهد و تغییری در نتیجه ایجاد نمی کند. «قانون هفتاد درصد» بزوس را می توان در بسیاری از مسائل زندگی به کار بست. گاهی بهتر است وقتی پروژه ای به هفتاد درصد می رسد ، آن را ارسال کرد گ. در نوشتن، وقتی کتابی هفتاد درصـد كـامـل می شـود، دست نوشته هایم را تحویل ویراستار می دهم مفهوم این قانون این است که همیشه می توان سی درصـد کـار را بعداً انجام داد؛ چون اگر بخواهید به ده درصد برسید، هیچگاه موفق نخواهید شد.
110
18
بندرعباس🖤🕊
123
19
#شما_پرسیدین با حرف هایی که پشتمون میزنن و شایعاتی که درست میکنن چه کنیم و اگه یه عده نشستن يشت سر ما تو محل کار، تو جمع خونوادگی  در عالم همسایگی، باشگاه یا حتی تو شبکه های اجتماعي... غيبت کردن، صفحه گذاشتن، حرف نامربوط زدن و حرف و حدیثی درست کردن که حسابی رفت روی اعصاب ما چیکار کنیم بهتره؟ ۱-اول بذار طوفان بگذره، بعد حرکت کن آره، شنیدن یه چرت و پرت ناحق میتونه یه روز کاملت رو بریزه به هم ولی تو اون شایعه نیستی، اون شایعه است که اومده بچسبه به تو. پس یه پله برو بالاتر یه نفس عمیق بکش اون رو از خودت جدا کن و وقتی یه کم کورتیزول بدنت خوابید تازه وقت تصمیم گرفتنه پس اولین واکنش ، هیچ واکنشی نشون دادنه. نه به خاطر ضعف به خاطر قدرت. وقتی زخمی میشی مغزت دنبال دفاع میگرده ولی گاهی دفاع يعني صبر. یعنی اول زخم رو بشناسی نه فقط درد رو... ۲-کسی به قطار ایستاده سنگ پرتاب نمیکنه از خودت بپرس: الان موفقیت من در چیه؟ این جور وقت ها ذهن فریاد میزنه باید جواب بدم باید نشون بدم کی ام! " اما یه لحظه وایسا ارزش جنگیدن داره اگه اره برو جلو و از حقت دفاع کن ارزش جنگیدن نداره و حس میکنی هرکاری کنی اونها قراره به کارشون ادامه بدن!؟ پس؛ موفقیت همیشه فریاد زدن نیست. گاهی آروم موندن وسط طوفانه. ۳-اونها به اندازه کافی زدن خودزنی فقط فرسوده ترت میکنه. شایعات دردها، زخمها، حرف و حديثها میان و میرن ولی رد رفتاری که تو با خودت میکنی باقی میمونه. پس این که تو چطور با خودت رفتار میکنی ،مهمه با خودت مهربون باش تا ظرفیت تحمل و گذر از این لحظات حوصله سربر رو داشته باشی. ۴-خیلی وقتها شایعات در مورد تو نیستن فریادهایی از اضطرابهای دیگرانه. موقعی که کسی پشت سرت حرف میزنه یاد بگیر که از خودت جدا کنی بیشتر شایعات در مورد ترس و اضطراب دیگرانه خیلی از آدم ها وقتی احساس میکنن جایگاهشون تهدید شده شروع به دسیسه چینی و تهمت زدن میکنن اینجا همون لحظه ایه که باید یادت باشه این رفتار بیشتر به ترسهای اونها ربط داره نه به واقعیت تو... ۵-اگه میدونی شایعه ها از کجا در میاد و کی پشت سر این حرف هاست ، برو جلو و از خودت دفاع کن. ۶-زمان بزرگترین متحد توئه اون به خیلی از چیزها جواب میده. اگه حس میکنی ارزش دنبال کردن و جواب دادن نداره، بسپارش به دست زمان قشنگ بلده فیک رو از اورجینال جدا کنه. ۷-به مغزت چالش بزرگتری بده تا به بی ارزش بودن سنگهایی که به سمتت پرت میشه پی ببره. گاهی این حرف و حدیث ها خودشون میشن چالشهایی که فرصت شکوفایی رو به آدم میدن. ۸-یادت باشه تو تنها نیستی . این درد شخصی نیست. سیستماتیکه پس دنبال همدل بگرد دنبال کسی که شنیده و حس کرده و رد شده. شما در این شرایط چه راهبردی دارین؟
139
20
نظر شما چیه؟ چه کار بهتره؟
109