en
Feedback
گُل جون

گُل جون

Open in Telegram

💚به جهانِ سبزِ من خوش اومدی🌱 با من اینجا حرف بزن: https://t.me/BiChatBot?start=sc-50c8b2993b Instagram: https://www.instagram.com/fargol_moshtaghii کانال اصلی: @neveshtehaye_golgoli

Show more
1 393
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
آخیش🌱

به قول نازنین عابدینی پور: من معشوقه‌ی خوبی نیستم. چون حرف های عاشقانه ام کم و کسری زیاد دارد و خیلی چیزها همیشه کنج گلویم قایم میشود که شیشه ی خاص بودنم نشکند. اما نابلد ها ، هم خصوصیات مخصوص خودشان را دارند. ذوق کودکانه و بیخیالی ، خنده های از ته دل و گریه های سریع... سورپرایزهای کوچک و بدون دلیل ، گاهی هم پرخاشگری های از سر دلتنگی و غم. نابلد ها رفتارهای عجیبی دارند! من معشوقه ی خوبی نیستم اما یک روز یک نفر من را با تمام نابلدی‌هایم دوست خواهد داشت.

اشتباه بود. غلط بود. از اولش، از همون اولِ اولش اشتباه بود. باید اجازه میدادم همه چیز به موقع برام اتفاق بیفته. باید میذاشتم همه چیز سرتایم و زمانش باشه. نباید چیزی رو دستکاری میکردم. نباید عقب مینداختم ، نباید پشت گوش مینداختم. نباید ندیده و بی‌تفاوت رد میشدم. من شاید با نابلدیام باعث شدم خیلی چیزا عوض بشه. تغییر کنه، قضاوت نادرست و نابه‌جا و البته به‌ناحق بشه. بارها، برای بارها، برای میلیون.ها بار تو همه این مدت گذشته حسرت خوردم. چرا انقدر درس خوندم؟ چرا انقدر کار کردم؟ چرا انقدر تنهایی از پس همه‌چیز براومدم؟ چرا خودم همیشه یه تنه می‌رفتم جلو تا همه چیز و‌ درست کنم؟ چرا هی درس و ادامه دادم؟ هی رفتم مدرک گرفتم؟ هی دنبال گواهی‌نامه دوره‌های مختلف؟ که‌چی؟ چرا هی دور خودم رج به رج دیوار چیدم هی بالا بردم، هی بالا بردم هی بالاتر.... میلیون‌ها بار هی از اول فکر کردم اگر فلان سال برای بار سوم نمیرفتم دانشگاه و سومین مدرکمو نمیگرفتم؟ اگر فلان دوره‌هارو نمیرفتم؟؟؟ اگر فلان جا که استخدام شدم تا ۱۲ شب سرکار نمیموندم و سودای پیشرفت و بالا رفتن نداشتم؟ بعدشم به بالاترین رتبه میرسیدم و تا یه مدت لذتشو میبردم و افتخارشو میذاشتم توی خورجینم ، میرفتم سراغ افتخار بعدی. هی بعدی، هی بعدی، هی بعدی...! اگر زاویه دید معمولی به ادما و جهان و اتفاقا داشتم؟ مثلا مثل همه ادمای معمولی زندگی میکردم. جایی که تو اوج عصبانیت همه داد میزنن عربده میکشن ، من سکوت نمیکردم و تو خودم نمیریختم! اگر نویسنده نمیشدم؟ اگر خودمو غرق پیشرفت و ترقی و خودسازی نمیکردم؟ اگر هی نمیدویدم به بالاترین درجات برسم؟ الان انقدر خسته نبودم. انقدر بی‌حوصله. حتی شاید انقدر غمگین. انقدر پر ازگِره، پر از نابلدی، پر از عیب. الان عشق رو بلد بودم ، مگه نه؟ الان میتونستم از پسش بربیام؟ الان ادم خوبی توی عشق بودم؟ الان بلد بودم کجا باید باشم! چی باید بگم! چیکار باید بکنم! هی نگاه میکنم به خودم میبینم که پر از تَرک‌ام. پر از تیکه‌های نصفه نیمه، پر از پراکندگی، پر از همه چیزایی که مطمئن بودم در من تموم شدن ولی ادامه داشتن. فکر میکردم شجاعم، ولی نبودم. فکر میکردم نترسم، ولی نبودم. فکر میکردم قوی‌ام، ولی نبودم. قکر‌میکردم دژِی که ساختم مستحکمه ولی نبود. همه زندگی خوب زندگی کردم، اما زندگی‌ حرفش خوب و شریف بودن نیست. یه جاهایی باید داد بزنی، یه جاهایی عربده بکشی. یه جاهایی از خط قرمزا رد بشی، یه جاهایی بشی اون آدم بد. یه جاهایی باید دست از قهرمان بودن برداری. یه جاهایی باید خیلی از چهارچوبا و اخلاقیات رو زیر پا بذاری. یه جایی باید اخلاق‌مدار نباشی. یه جاهایی....‌آره... یه جاهایی! من فقط تونستم آدم خیلی خوبی باشم‌ برای زندگی خیلیا. ولی هیچوقت نتونستم پناه و تکیه‌گاه باشم، ولی هیچوقت نتونستم عاشقِ خوبی باشم برای عشق. چون هیچوقت بلد نبودم باید چیکار کنم.

یکی از بزرگترین افتخاراتم تو زندگی اینه که با هیچکسی هیچ‌جایی، در هیچ خیابون و کافه‌ای، هیچ خاطره عاشقانه‌ای ندارم. همه زندگیم درس خوندم، کار کردم، دنیا رو گشتم، ، تئاتر رفتم، کتاب خوندم، نوشتم و سرودم و دنبال اهدافم بودم. اما حالا فکر میکنم خیلی اشتباه کردم. دارم چندین ماهه رو این موضوع ، وسط شلوغی کارام، توی ویراستاری کتابام، توی فیلم دیدن، غذا خوردن و... میگم اشتباه کردم. آیا ارزشش رو داشت؟ من فکر میکردم خب باید آماده باشم دیگه. میگفتم وقتی یه روز عشق به سراغم بیاد، سرشوبگیره بالا از اینکه کنار منه افتخار کنه. حالش خوب باشه، بتونه بهم تکیه بده، پناه بیاره.

Taher Ghoreyshi - Dard Tanhayi.mp311.13 MB

به قول جناب محمود درویش ‏: اگر در انتخاب من یا شخص دیگری سردرگم شدی، من را انتخاب نکن!

امیدوارم اینبار که عشق به سراغت آمد لابه لای شیارهای شکسته‌ی قلبت وضوح بکارد، امید بکارد، روشنی بکارد. .

کثیفترین و لجنترین کاری که یه نفر میتونه بکنه اینه که توی تعهد با کسیه، یا توی رابطه‌ باهاشه. بعد از اون یه جوری نشون بده که انگار هیچکسی رو نداره و تنهاست. توی رابطه نیست. اصلا و ابدا نسبت به هیچکسی و هیچ‌چیزی تعهدی نداره و تنهاست. هم بودن اون شخص رو انکار میکنه و توی سایه نگهش میداره و از همه پنهونش میکنه. هم به دیگران یه جاده وسیع و بزرگ میده که اگر بخوان و دوست داشته باشن بتوونن با هر روشی به طرفش برن. ربطی‌ام به مَرد و زن بودن نداره. اینا با گرگ بره میخورن. با چوپون گریه میکنن. متاسفانه این جور ادما دوستداشتنی‌ترن. مردم‌دارترن. اجتماعی‌ترن چون سرتا ته زندگیشون برپایه سیاسته و هربار یه الک میزنن تو زندگیشون اونایی که منفعت دارن و نگه میدارن. خب... آفرین.

به قول نزار قبانی کاش یکی بود چشمامونو میفهمید. وقتی ناراحت میشدیم به سینه اش اشاره میکرد و میگفت: اینجا وطن توست.

آدما وقتی خوب نیستن دلشون یه دل نگرون میخواد… .

ای دیر یافته با تو سخن می‌گویم...!

برای کسی که همیشه چشماش خیلی مهربونه. حتی وقتی خیلی ناراحت و دلگیره.

برای کسی که چشماش خیلی مهربونه.

Dariosh-To Ke Manaye Eshghi.mp35.64 MB

بله جناب داستایفسکی، از نظر منم هیچ چیزی جذاب‌تر از یک مردِ جنتلمن نیست. نه پول، نه دارایی، نه جایگاه شغلی و اجتماعی و... هیچکدوم معرف یک مرد کاریزماتیک نیست.‌ کسی که میدونه باید چطوری حواسش بهت باشه. چطوری توجه کنه. چطوری نگاهت کنه. چطوری دوست داشته باشه. چطوری باهات حرف بزنه و سر صحبت رو باهات باز کنه. محترمه، اصیله، باشکوهه، مردی که در عین سادگی ، متینه و میدونه باید چطور باهات خاص و زیبا رفتار کنه. توی دوست داشتنت نه بزدله، نه ترسو، نه محافظه کار. شجاع و نترس، در عین حال مهربونه. مردی که میتونی همیشه روش حساب باز کنی و هرباری که میبینیش به خودت بگی : چطور یک مرد در عین سادگی ، میتونه انقدر آدم‌حسابی باشه. کسی که دیسیپلین رفتاریِ خاصِ خودشو داره. پیچیده نیست، مبهم نیست، کشف کردنی نیست، پر رمز و راز نیست. گیجت نمیکنه و دوست داشتن و توجهش رو کاملا نشونت میده و بهت میگه چون از خودش مطمئنه. بله جناب داستایفسکی ، برای منم هیچی جذاب‌تر از یک مرد استخون‌دار و محکم و جنتلمن، که دوست داشتنتش رو خیلی واضح و روشن بهت نشون میده و میگه نیست.

برادران کارامازوف. داستایفسکی.
برادران کارامازوف. داستایفسکی.

بارهای زیادی توی زندگیم بوده که خواستم برم و درو محکم و چارقفله پشت سرم ببندم، ولی معمولا پشت در اون گوشه نشستم و نیمه باز گذاشتمش تا بیان دنبالم! چون ترسو بودم! چون ترسو هستم.

برای خوشگلاتون🌱

فکر کردی کی هستی؟ من:
فکر کردی کی هستی؟ من:

کتاب مسخ کافکا رو اگر دوست داشتید میتونید بخونید. زیاد برای من دلچسب و جذاب نبود. برخلاف شاهکارای داستایفسکی که برام حتی مونولوگ‌هاشم جذاب و قشنگه. قلم کافکا برای من خسته‌کننده و حوصله‌سر بره. ولی اگر بخونید اخر داستان به خودتون میگید: اگر یه روز از خواب بیدار بشم ببینم سوسک شدم خانواده‌م، همینایی که برام عزیزن، براشون کلی فداکاری کردم، از خودم براشون گذشتم، جون کندم ، سنگشونو به سینه میزنم و سپر بلاشون میشم. چطوری باهام رفتار میکنن؟ یعنی فکر میکنم همه ادما باید این جمله رواز خودشون بپرسن. که اگر یه روزی عوض بشم، بد بشم، یا هرچیزی. عزیزترین و نزدیک‌ترین آدمای زندگیم که سرشون قسم میخورم چطوری باهام رفتار میکنن؟ همه‌مون جواب این سوال و تقریبن میدونیم ، مگه نه؟ تا وقتیکه خوبیم ، اطرافیانمونم خوبن. به محض اینکه تغییر رفتار و شخصیت بدیم، بد بشیم، تلخ باشیم، گوشه‌گیر بشیم، حمایت همیشگی رو نداشته باشیم، و..... شروع میکنن به زاویه گرفتن در برابرمون. گاردشون رو بالا میبرن، تیشه‌هاشونو تیز میکنن تا به وقتش به ریشه‌ت بزنن. وَ باور کنید گاهی اوقات انقدر بی‌رحمانه انجامش میدن و در نهایت لذت به له و لورده شدنتون نگاه میکنن تا مطمئن بشن هیچی ازتون باقی نمونده. فکر میکنم همه‌مون ادمای واقعی زندگیمونواز زمانی میشناسیم که بد بشیم. یا برخلاف میل و قلبشون رفتار کنیم. یا چندباری خلاف عقیده و نظراتشون عمل کنیم. اونموقع‌ست که نقابشونو برمیدارن تا روی واقعیشون رو ببینیم. برای همین من همیشه معتقدم ، یعنی همیشه به اطرافیانمم میگم وقتی میخواین دوستی، رفیقی، همکاری، پارتنری و... انتخاب کنید. همون اولش انقدر بهش محبت کنید و غرقش کنید تا نتونه تکون‌بخوره. بذارید همون اول کار رخ واقعیشونو نشونتون بدن. وقتی نشونتون دادن خوشحال باشید که زیاد خودتون رو خرج ادم فیک و بی‌اساس ، که با محبت اضافی هوابرش داشته نکردین. نبینم غصه بخورینا، نبینم غم بشینه کنج قلب و روحتون. نبینم چشاتون اشکی بشه‌ها. هی بشینید نوشخوار فکری کنید ، خودتونو توی صدتا دادگاه محکوم کنید و بی‌رحمانه‌ترین حکمارو به خودتون بدین. نه ، اصلا. فقط لذت ببرید که نقاب اصلی ادمارو میبینید و از افتادن نقاب و دیدن ماهیت اصلیشون لذت ببرید. مگه نه اینکه همه‌مون همیشه بزرگترین و بدترین و وحشتناکترین ضربه‌هارو همیشه از عزیزترینامون خوردیم؟ از اونایی که گارد دفاعمونو براشون پایین اوردیم و دل‌رحمی‌مون رو روی شونه‌هاشون کشوندیم. وگرنه برای غریبه که همیشه آماده بودیم ، مگه نه؟! غریبه از کجا میدونست باید به کجا بزنه اخه؟ من حرفمون سر کساییه که از جونمون بیشتر دوستشون داشتیم و اونا خیلی خوشگل و شیک یهو عوض شدن و مارو در بهت و ناباوری فرو بردن.