en
Feedback
گُل جون

گُل جون

Open in Telegram

💚به جهانِ سبزِ من خوش اومدی🌱 با من اینجا حرف بزن: https://t.me/BiChatBot?start=sc-50c8b2993b Instagram: https://www.instagram.com/fargol_moshtaghii کانال اصلی: @neveshtehaye_golgoli

Show more
1 393
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
یه روز این آسمون رو ، این فصل رو، این برف رو، باهم دوتایی تماشا میکنیم. باشه خوبِ نجیب و باوقارِ من؟

یه روز این آسمون رو ، این فصل رو، این برف رو، باهم دوتایی تماشا میکنیم. باشه خوبِ نجیبِ من؟

کنار خورشید، اصلا دورِ خود خورشید یه عالمه ابرِ هزاررنگ میرقصیدن.
کنار خورشید، اصلا دورِ خود خورشید یه عالمه ابرِ هزاررنگ میرقصیدن.

آسمون امروز یه جوری بود که انگار کل دیشب و تو حموم مونده و انگشتای دست و پاش مچاله شده.
آسمون امروز یه جوری بود که انگار کل دیشب و تو حموم مونده و انگشتای دست و پاش مچاله شده.

دیشب توو خواب دیدمت.

‏بزرگسالی ولت نمی‌کنه، همه‌ش باید ادامه بدی. با حالِ خسته، شکسته، غمگین، ضعیف و درمونده.
‏بزرگسالی ولت نمی‌کنه، همه‌ش باید ادامه بدی. با حالِ خسته، شکسته، غمگین، ضعیف و درمونده.

هیچی تو دنیا برام قد شیرینی کیییییییشمیشی لذت بخش نیست🙂‍↕️💚
هیچی تو دنیا برام قد شیرینی کیییییییشمیشی لذت بخش نیست🙂‍↕️💚

اگه غم داری اینو گوش بده.

انقدر صداش قشنگه که غرقت می‌کنه.

مثل همیشه که هیچوقت نبودی. زمستون نبودی، پاییز نبودی. غمگین شدم نبودی‌، شاد بودم نبودی، حرف داشتم نبودی. بارون اومد نبودی، برف شد نبودی، بی‌پناه بودم نبودی، تولدم شد نبودی، کمک خواستم نبودی، خوردم زمین نبودی، دلتنگت بودم نبودی، چشم اشکی شدم نبودی. میخواستم حرف بزنم، غر بزنم، دستمو سمتت دراز کنم نبودی، خواستم نجاتم بدی صدامو بشنوی باهام حرف بزنی نبودی، محبت میخواستم نبودی. هیچوقت نبودی، همش نبودی و بدتر این بود که این نبودن، همیشه انتخابت بود و بابتش ذره‌ای پشیمون نبودی. دیواری کوتاه‌تر از من پیدا نمیکردی. پله به پله همه چیز و خراب میکردی و منم آجر به آجر پشتت درستشون میکردم. تو عادت کردی به خراب‌کردن و درست نکردن، منم عادت کردم به سازش و چشم پوشی و گذشت کردن. منم عادت کردم به نبودن. چون هیچوقت طعم «بودنت» رو نچشیدم. برای من از دست دادن، یا ندادنی وجود نداره. من بدست نیاورده بودم که حالا بجنگم برای از دست ندادن و ادامه دادن. چیو بدست بیارم؟ چیو درست کنم؟ چیو ترمیم کنم؟ وقتی از اولم هیچی نبود. هربار میزدی توی گوشم و پرتم میکردی زمین، منم پامیشدم بهت نگاه میکردم میگفتم اصلنم درد نداشت. هی ادامه میدادم. تموم تیکه‌هایی که متلاشی میشدن و رها میکردم و نمیدونستم دارم چه بلایی سر خودم میارم. فکر میکردم درد نداره. فکر میکردم دردش می‌ارزه. به بعدنا. به وقتی که نگات میکنم سرتو دراغوشم بگیرم و بگم‌ آخیش.... می‌ارزید. اما داشت.... خیلی درد داشت. دردش استخونامو شکست. دردش انقدر زیاد بود که نفسمو بریده. نطق نمیتونم بکشم. نمیتونم دیگه پاشم. خودم ، پیش خودم شرمنده‌م. خودم پیش خودم سرم پایینه. این چیزی نبود که سالها منتظرش بودم و براش زمین و زمان و بهم دوختم. قلبم تیکه پاره شده و باور کردم هیچوقت دیگه خوب نمیشم. من ادم ضعیفی نبودم همه زندگیمو خودم چیدم، بدون اینکه به کسی رو بندازم ، بُردم واسه خودم بود باختم واسه خودم. اما ضعیفم کردی، هیچکسی، مطلقا هیچکسی نمیتونست باهام اینکارو کنه انقدر تیکه پاره و متلاشی. خوب نمیشم. اینو میدونم. یه جوری شدم، یه جوری که اصن دیگه با خودم حال نمیکنم. خودمو نمیشناسم. خودم برای خودم غریبم. چند روز پیش یادم اومد که هربار بعد هر بی‌مهری و بی‌رحمی، همه اون ناراحتی و دل شکستگیارو که به راحتی مثل آب خوردن انجامش میدادی ، میشستم فکر میکردم که دیدمت چی بگم؟ چیکار کنم؟ از کجا شروع کنم؟ آره... همین چندروز پیش دیدم هیچ حرفی ندارم. نه با تو، نه با هیچکسی دیگه. حرفا تو من ته کشیدن، از بین رفتن، پودر شدن. از حرف زدن خسته میشم. حتی گاهی توی روزمرگیامم‌ توی کارم، معاشرت، خانواده و.... گاهی به مشکل میخورم. بیشتر از چندتا جمله نمیتونم بگم. من.... من....!!!! منی که به قشنگ حرف زدن و ادای به جا و به موقع کلمات یه اعجوبه‌ای بودم واسه خودم. کلمات خسته‌م میکنن. نگاها کلافه‌م میکنن. حس میکنم تموم شخصیت‌های درونم سرخورده شدن. آره.... این چیزی نبود که من از عشق میدونستم و براش اینهمه صبر کردم و تموم زندگیم تلاش کردم که به جایگاهی برسم که اگر یکروز کنارم‌قرار گرفتی سرتو بالا بگیری. اما برای تو بازی بود، همه وقتایی که برای من خود زندگی بود. چی چی‌بود اون شعرِ تو‌سریال شهرزاد؟ که میگفت: مرا خسته کردی و خود خسته رفتی. یا همون جایی که ترانه علیدوستی میگه: فکر می‌کنم اگه من به هر دری زدم و اونی نشد که می‌خواستم، لابد «قسمت» خرافه نیست! هست واقعا....! خلاصه که : آفرین .... تو بردی. از بُردت لذت ببر‌.

دیدی امروز صبح اولین برفم اومد و تو نبودی.
دیدی امروز صبح اولین برفم اومد و تو نبودی.

وَ روزی که آدم‌ها یکبـار برای همیـشه از چشمانت می افتنـد... مهم نیست نسبتشان چقدر نزدیک است یا چقدر دور مهم این است که تو تا ابـد هیـچ حسی به آنها نخـواهی داشت و این آغـاز یک راه طولانی ست. #فاطمه_خرازی

برای کسی که هنوزم عاشق لحظه دیدارِ چشاشی.

کمی مکث کن، شاید تو آخرین پناهش باشی. .

ولی هرچی رو یادم بره اولین باری که زل زدم به چشمات دلم هُری ریخت و یادم نمیره.

اگر دوست داشتید این مینی سریال و تماشا کنید. نشون میده که ادما دارن با زمین و حیاط چیکار میکنن و چه بلاهایی سر موجوداتی که قب
اگر دوست داشتید این مینی سریال و تماشا کنید. نشون میده که ادما دارن با زمین و حیاط چیکار میکنن و چه بلاهایی سر موجوداتی که قبل از انسانها روی زمین بودن میارن. برای همه اون موجوداتی که زمین برای اوناست نه انسان‌ها. The war Between The Land And The Sea

بچگی کلِ دنیا یه طرف، بچگی داداش کوچیکم یه چیز باورنکردنی بود واسم. انقدر این بچه مظلوم، چلوندنی،متعجب، لپو و... بود. هنوز بع
بچگی کلِ دنیا یه طرف، بچگی داداش کوچیکم یه چیز باورنکردنی بود واسم. انقدر این بچه مظلوم، چلوندنی،متعجب، لپو و... بود. هنوز بعد از ۲۷ ساااااااااال هیچ بچه‌ای رو اندازه‌ش چلوندنی و قشنگ ندیدم‌و هیچ عکسی رو به قشنگی این بزرگوار برای لپ تاپم ندونستم.

در ستایش رنگ‌ها...
در ستایش رنگ‌ها...

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد؟

دیوانه نپرهیزد .