daricheh
Open in Telegram
به توکل نام اعظمت 🌿 دریچه ی دل باز شد...* ای دوست! زمین را بستری ساختند که از آن برخیزی و زمان را زندانی که از آن بیرون روی. اگر مشتاق آزاد شدنی، جای علم آب و جارو، معرفت کلیدها و دریچه ها بجو. #حلمی https://t.me/snhelmi
Show more998
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
998
هرگاه کسی به شما میگوید که
«انجام شدنی نیست»،
این یک بازتاب از محدودیت های خودشان است، نه محدودیت شما.
@daricheh4
998
مگر مشقّتها راهی بگشایند و ما را از درون تیرهی خویش رهایی بخشند. مگر توفان رنجها یار شوند و ما را از چنین حماقتها و کبرها و خودحقبینیها برهانند. مگر آسمان شکافته شود و بر سرمان شهابی رحمانی نازل کند تا تکانی بخوریم و از چنین کودکیها و کوریها و پستیها نجات یابیم.
مرگ باد بر فرزانگیهای ما اگر ستم بزایند و نابود باد عاقلیها و دقیقیها و خبرگیهای ما اگر بر دروازههای قلب سنگ میکوبند و بخشندگیها و سترگیهای روح حیفومیل میسازند.
ای غرّگان به اراده و عمل خویش!
ای کودکان و ای کودنان!
عمارتهای عقل پرجلال و شکوه سازید و تا به کمال خویش برافرازید!
خدامردان و عاشقان جهان جز چنین عمارتها در هم نکوبند.
#حلمی *
کتاب شاهزاده
998
@daricheh4
كتــاب رســالــت مــا
مــحــبــت اســت و زيبــائي ســت
تــا زهدان خــاك
از تــخــمــ كين
بــار نــبــنــدد
998
آفرینها بر تو بادا ای خدا
ناگهان کردی مرا از غم جدا
#مثنوی_مولانا دفترپنجم
@daricheh4
📘
بسیار پیش می آید که در اوج گرفتگی روحی و نگرانی و دل مشغولی،ناگهان دریچه ای به سوی شادمانی و آرامش روحی گشوده می شود؛عارف عاشق در این لحظات لطف حق را می بیند و می داند که غم و شادی هر دو از این منشا هستند و آن کسی که غم را چیره کرده است در یک لحظه آن را از بین می برد و این البته غم های منفی و دنیایی هستند که رفتنشان چنین وجد و حالی می آورد و گرنه دوستان حقیقی از غم دوست نیز خرسند و شادمانند.
998
قطعه《دل قوی دار》
خواننده : #هژیر_مهر_افروز
آهنگساز: استاد سید #خلیل_عالی_نژاد
بود آیا که در میکده ها بگشایند
گره از کار فرو بسته ء ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خود بین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
#حافظ
998
عاشقی بر من پریشانت کنم
کم عمارت کن که ویرانت کنم
گر دو صد خانه کنی زنبوروار
چون مگس بیخان و بیمانت کنم
تو بر آنک خلق را حیران کنی
من بر آنک مست و حیرانت کنم
گر که قافی تو را چون آسیا
آرم اندر چرخ و گردانت کنم
ور تو افلاطون و لقمانی به علم
من به یک دیدار نادانت کنم
تو به دست من چو مرغی مردهای
من صیادم دام مرغانت کنم
بر سر گنجی چو ماری خفتهای
من چو مار خسته پیچانت کنم
خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو
در دلالت عین برهانت کنم
خواه گو لاحول خواهی خود مگو
چون شهت لاحول شیطانت کنم
چند می باشی اسیر این و آن
گر برون آیی از این آنت کنم
ای صدف چون آمدی در بحر ما
چون صدفها گوهرافشانت کنم
بر گلویت تیغها را دست نیست
گر چو اسماعیل قربانت کنم
چون خلیلی هیچ از آتش مترس
من ز آتش صد گلستانت کنم
دامن ما گیر اگر تردامنی
تا چو مه از نور دامانت کنم
من همایم سایه کردم بر سرت
تا که افریدون و سلطانت کنم
هین قرائت کم کن و خاموش باش
تا بخوانم عین قرآنت کنم
#مولانا
