کوجدانه (روایت دوم)
Closed channel
[ چون اگه نگیم، میمیریم. ] •در کشاکش میان تضادها و دلبستگیهای خویش. •کژمژزبان.
Show more2 690
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
2 690
Repost from stars
راههای کمک به دانشجویان دانشگاه شریف:
https://t.me/If_anyone_cares/16324
https://t.me/If_anyone_cares/16326
https://t.me/If_anyone_cares/16327
https://t.me/pieuler/12883
2 690
پسر. پس امیدوار بودن و احساس "واسه خودمون کسی هستیم." اینشکلیه. برای باقی عمرم همینو میخوام.
2 690
و من دلم میخواد بمیرم. اما از فکر مردن پشتم میلرزه، چون آمرزشی هم در کار نیست.
2 690
@Koojdooni_bot
حالا بیایید کانالهاتون رو بهم بدین چون مجبور بودم ازشون خارج بشم. بیخبر بودن ازتون هم برام ناراحتکننده بود.
بوس به همهتون. مرسی.
2 690
چنل رو از حالت امنیتی خارج کردم. بهم احساس ناامنی ندین. دهبرابر توانم احساس ناامنی و اندوه و دلواپسی داشتم. اینجا دفترچه خاطرات منه. بذارید بدون ترس توش برای آدمهام گریه کنم و برای خودم.
مراقب خودتون و همدیگه باشید.
2 690
نمیخوام استوری بذارم. میخوام برگردم به دو هفتهی قبل و تو بغل بردیا گریه کنم. مجید بغلم کنه و کادوی تولدمو بده. میخوام بین بچهها وایسم و از اینکه وجود داریم خوشحال باشم. اینهمه دلواپسی تیکهتیکهم کرده. هر لحظهشونو تصور میکنم و اشک میریزم. تو خونه زندانیام و راه به هیچجا ندارم. دوستهامو میخوام. اسمهای آشنا و غریبه هر روز بیشتر میشن و بیشتر خم میشم. صبر میکنم و متنفرتر میشم. همین ازم بر میاد.
2 690
امشب میشه یه هفته. دلم برات تنگ شده با اینکه هر هفته همو نمیدیدیم. زنده بمون و بیا بیرون.
2 690
یه وقتی که بتونم، تمام اتفاقات این ۳-۴ روز رو مینویسم. نمیتونم اینهمه رو توی خودم نگه دارم. لبریز از هر حسیام که حتی تا حالا اسمش رو نشنیدهم. برای آشنا و غریبه ماتم گرفتهم.
