en
Feedback
نیــــلهال

نیــــلهال

Open in Telegram

ارتبــاط بـا مـن: https://t.me/iHarfBot?start=1183857783

Show more
528
Subscribers
+124 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
غربت آن نیست که ندانند کجایی و بگیرند سراغت، غربت آن ست که بدانند کجایی و نگیرند سراغت…

از آدما به آدما پناه نبرید، بی پناه تر میشید.

…!
…!

Repost from Mehryadk
بداهه‌ای برای آیه تنهایی

بعدم اینو گوش بدید که بفهمید اخرین لحظه خیلی مهمه !

Akharin Sigar.mp33.40 MB

خیلی حق خیلییی 💔

داشتم این جملات فی باوند آلبرتی رو میخوندم. «احساس می‌کرد برای اینکه به خانه برود و در آغوش مادرش هق هق کند، زیادی بزرگ شده است.» یه جایی وسط بزرگسالی پیش میاد که میفتی ته چاه استیصال و تنها چیزی که میخوای همینه، برگردی خونه، مادرت رو بغل کنی و زار بزنی. بعد میبینی یا خونه نیست، یا دوره، یا مادر نیست، یا تو بزرگتر از اون شدی که بتونی اعتراف کنی چقدر خسته و شکسته‌ای…

اینم همینطور به یادم گوشش بدید این روزا …

Erfan Tahmasbi - Vay Agar.mp36.84 MB

میگه هر کاری میکنم یه روز چشمای تو منو بخواد :)

خیلی دوسش دارم خیلی ❤️‍🩹

🔗

زندگیمون پر شده از "مهم نیست" هایی که خیلی مهمن.

سلام بر کسانی که بی منت برای ما صبر کردند تا دوباره به زندگی برگردیم

. یه پُک عمیق به سیگارش زد و درحالیکه دودش تیکه تیکه از لا به لای حرفاش میزد بیرون گفت: "وقتی دوستم داشت زندگی ساده‌تر بود، تهِ تمومِ اتفاقاتِ جنجالیِ روزمره میگفتم "بجاش اون دوسَم داره" وقتی با کسی بحثم می‌شد بهش زنگ می‌زدم و بی‌مقدمه می‌گفتم "دوسم داری نه؟" جوابِ مثبت که میداد پرواز می‌کردم رو ابرای پنبه ای و لبخند میزدم، همه تعجب میکردن از این تغییر ناگهانیم، از اینکه تو اوج عصبانیت مثلِ آتشفشان فروکش می‌کردم و آروم می‌شدم بی اونکه کسی رو بسوزونم... خوابِ بد که میدیدم نصف شب گوشی رو برمیداشتم و براش مینوشتم "صبح بیدار شدی بهم بگو دوسم داری" یه وقتا می‌خندید میگفت یعنی دوست داشتنِ من اینقدر مهمه برات؟ خبر نداشت بیشتر از این حرفا مهم بود برام، اونقدری که وقتی تب میکردم و مریض میشدم تو دلم میگفتم بجاش اون دوسم داره، دوست داشتنش به زندگی امیدوارم میکرد اصلا چیزی رونمیدیدم وقتی دوسم داشت، منم داشتما اصلا اینکه میدونستم کسی که دوسش دارم دوسم داره قسمت خوبِ ماجرا بود‌..‌.. حالا ولی سخت شده زندگی، نمی‌گذره دیگه، هر اتفاقی که میوفته مثل بچه ای که مادرشو وسط شلوغی گم کرده میدوم دنبالش اما نیست، نیست شده دوست داشتنش ...." دوباره یه پُک عمیق به سیگارش زد و لُپ هاش فرو رفت و چشماش ریز شد، دودارو که داد بیرون تا چند لحظه صورتشو نمیدیدم، چی باید میگفتم بهش؟ به بستنیِ آب شده ای که جلوم بود نگاه کردم و گفتم " نمیدونم چی بگم " لبخند زد و شونه هاش یه تکون ریز خورد و گفت " آخه تو نمی‌دونی چه حس خوبیه عاشقی، نمیدونی دختر..." به موهاش که ریخته بود روی پیشونیش و صورت مردونش خیره شدم و گفتم "میدونم ...خیلی خوب میدونم"...

آخ فقط ❤️‍🩹

“بی خداحافظی” [شنیدن این پادکست به افرادی که مصدومیت روحی دارند توصیه نمیشود ]

چه جوری بوسه میزنی به زخمی که نمک زدی