من به تنهایی
Open in Telegram
185
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
185
Repost from مجبـورِ مخـتار!
بدن زنده است و اما...
روایت زندگی قطع شده.
جای گلولههایی که نخوردهام در تنم درد میکند؛
در جایجای تنم...
که این تن، وطن بود
و وطن، هموطن بود
و هموطن، تن بود.
اما که دگر اشکی نخواهم ریخت، مبادا این داغ لبهی خنجر خشم را ذوب و نرم کند.
و به خیالتان هم خطور نکرد که این تن هرچه شرحهشرحهاش کنید، باز استوار خواهد ماند
چرا که قامتش بس بلند و ستبرتر از ادوار ننگین شماست
و دیری نمانَد که جراحاتش نیز بهبود یابَد
زیرا خوراک هر وعدهاش نوشداروی انتقام است.
