en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

رامانا ماهارشی

رامانا ماهارشی

Open in Telegram
2 453
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
تمام شما در جستجوی سکوت کوهستان هستید. اما شما به دنبال چیزی در بیرون می‌گردید در حالی که آن سکوت همین حالا در دسترس توست. در
تمام شما در جستجوی سکوت کوهستان هستید. اما شما به دنبال چیزی در بیرون می‌گردید در حالی که آن سکوت همین حالا در دسترس توست. در درون وجود خودت. #رامانا_ماهارشی

گفتگو با آنامالای سوامی آنامالای سوامی : [ در حالی که با چند تازه وارد صحبت می‌کردند ] آیا کتاب‌هایی از بگوان را خوانده‌اید ؟ آیا هر گونه شکی درباره این تعالیم دارید؟ سؤال: ما چند کتاب درباره بگوان که به زبان فرانسوی ترجمه شده‌ بودند را خوانده‌ایم . ما هیچ‌گونه شکی درباره پیامی که در آن‌ها است نداریم. ... آنامالای سوامی : اگر انسان محکم در خویش مستقر شود و تجلی یافتن حقیقت نهایی را نائل گردد، همه شک و تردیدها بخار خواهد شد، اما نه قبل از آن . تا آن زمان شک و تردیدها دوباره و دوباره بروز خواهند کرد. اگر آن " من" غلط – به معنایی دیگر ، تصور " من-- جسم -- هستم" اصلاً نزد ما نیاید، می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم که خویش را تجلی حقیقت بخشیده‌ایم . سؤال: آیا این برای انسان‌های معمولی مثل ما ممکن است که آنچه را که فراتر از همه چیز است تجلی واقعیت ببخشیم؟ آنامالای سوامی : تا آن اندازه‌ای که ذهن تطهیر شده باشد، انسان‌ آنچه را که فراتر از او است تجلی حقیقت می‌بخشد . اگر انسان کاملاً محدود باشد، و خود را با تصور من – جسم – هستم هویت بدهد ، او از تجلی بخشیدن حقیقت آن خویش بسیار دور است. سؤال: رابطه میان ذهنی که باید تطهیر پیدا کند و آن‌ آگاهی یی که در نهایت ناپدید می‌شود چیست؟ آنامالای سوامی : شما می‌توانید بگویید که ذهن درست مثل ذره‌ای از بی‌نهایت است. وقتی که خود را با جسم و ذهن هویت بدهیم ، فکر می‌کنیم محدود هستیم. این هویت بخشیدن با ذهن، خویش را مخفی می‌کند. اگر این هویت بخشیدن را صرف‌نظر کنیم و به عنوان آگاهی محض باقی بمانیم، ذهن در آگاهی ادغام می‌شود. و در آن زمان می‌دانید که ذهن پدیده‌ای جداگانه نیست. او در آگاهی برمی‌خیزد ، که خویش است، و دوباره بی‌آنکه برای همیشه جدا یا منفک از او شود در آگاهی ناپدید می‌شود. قدیس تامیلی تایوماناوار [Tayumanavar] گفته است: " ذهن مثل یک اتم است. هیچ کس با انسانی که به آن وضعیتی که ذهن او نائل به حل شدن در آن سر منشاء خود گردیده است برابر نیست، زیرا که در آن وضعیت هیچ‌ کس دیگری وجود ندارد " . هیچ چیز اسرارآمیزی درباره خویش وجود ندارد زیرا که هیچ کس نمی‌تواند خود وجود خودش را انکار کند. آگاهی محض، همیشه حاضر است و همیشه تجربه می‌شود. هیچ کس نمی‌تواند وجود این " من هستم " و یا تداوم او در همه وضعیت‌های آگاهی را انکار کند . وضعیت آگاهی بیداری می‌تواند اتفاق بیفتد؛ وضعیت خواب دیدن می‌تواند پدیدار و ناپدید شود؛ مرگ می‌تواند به سراغ جسم بیاید. همه این اتفاق‌ها می‌توانند بیایند و بروند اما " من هستم " همیشه ثابت باقی خواهد ماند. همه این وضعیت‌های در حال تغییر – تولد ، مرگ ، بیداری ، خوابیدن، رؤیا دیدن – فقط در بطن آگاهی اتفاق می‌افتند. اما در حالیکه این تغییرها اتفاق می‌افتند، آگاهی محض همیشه باقی می‌ماند، بی‌آنکه تغییر کند و قابل تغییر باشد. پس بنابراین فقط بر آن ، و فقط بر آن تکیه کنید. " من آنم که هستم " – بگوان اغلب این درس از کتاب انجیل را نقل می‌کردند و می‌گفتند که او کل فلسفه شناخت (Vedanta) را جمع بندی می‌کند. اگر بپرسید " خداوند چیست؟ " در جواب به طور کاملاً صادقانه‌ای می‌تواند گفته شود : " تجربه " من هستم " خدا است ". همه ما این " من هستم " ، این حس اساسی از وجود را داریم، این‌ آگاهی ، تنها نهایت و حقیقت است. از کتاب : Living with the Words of Bhagavan

من کیستم؟ استدلالی برای کشف خویشتن حقیقی غایتِ زندگی رسیدن به «براهما-جانا» یا همان درک حقیقت مطلق است. این شناخت، امری مرموز یا پیچیده نیست؛ بلکه می‌توان از طریق استدلالی روشن و بر پایهٔ تجربه‌های روزمره به آن دست یافت. نقطهٔ آغاز این جست‌وجو، تجربهٔ بنیادینِ «من» (شناسنده) و «این» (شناخته‌شده) است. هر آنچه تجربه می‌کنیم، در یکی از این دو دسته قرار می‌گیرد. با استدلال درمی‌یابیم که هر آنچه «شناخته می‌شود»، نمی‌تواند همان «شناسنده» باشد. از آنجا که بدن، حواس، افکار، عواطف و حتی اِیگو (منِ ذهنی) همگی توسط ما شناخته می‌شوند، پس نمی‌توانند خویشتنِ حقیقی (Self) ما باشند. خویشتنِ واقعی همان «شناسنده» است؛ یعنی آگاهی نابی که تمام تجربه‌ها را آشکار می‌کند. پس از درک این موضوع، درمی‌یابیم که خویشتن محدود به بدن یا ذهن نیست. این خویشتن، تغییرناپذیر، ابدی، زاده‌نشده و فراتر از زمان و مکان است؛ زیرا زمان و مکان نیز خود ابژه‌هایی هستند که در آگاهی شناخته می‌شوند. جهان، بدن و ذهن همگی در این آگاهی پدیدار می‌شوند. اما جست‌وجو به اینجا ختم نمی‌شود. باید ماهیت خودِ جهان را نیز بررسی کنیم. فرزانگان اوپانیشادی برای این کار، تجربهٔ «خواب عمیق» را تحلیل کرده‌اند. در خواب عمیق، جهان، بدن، ذهن و اِیگو کاملاً ناپدید می‌شوند، اما آگاهی باقی می‌ماند؛ زیرا پس از بیداری به یاد می‌آوریم که خواب بوده‌ایم و هیچ‌چیز نمی‌دانستیم. آنان از این موضوع نتیجه گرفتند که در آن وضعیت، تنها «خویشتن» وجود داشته است؛ یگانه و بی‌همتا. این تجربه حقیقتی عمیق را آشکار می‌کند: جهان مستقل از آگاهی وجود ندارد. وقتی آگاهی آن را آشکار نکند، جهان ناپدید می‌شود. بنابراین، جهان از خویشتن جدا نیست. کائنات چیزی نیست جز آگاهی نابی که در قالب‌های گوناگون ظاهر شده است. روشنایی (Enlightenment) صرفاً درک روشن همین واقعیت است: «من آگاهی ناب هستم و تمام کائنات در این آگاهی وجود دارد.» عبارات اوپانیشادی مانند «همهٔ این‌ها برهمن است» و «همهٔ این‌ها خویشتن است» نیز بیانگر همین ادراک هستند. چگونه جانا یوگا را تمرین کنیم؟ مشاهدهٔ دقیق تجربه: دقت کنید که هرچه تجربه می‌کنید؛ از حس‌های بدنی گرفته تا افکار، احساسات و ادراکات، همگی چیزهایی هستند که برای شما شناخته‌شده‌اند. تمایز میان شناسنده و شناخته‌شده: این‌گونه استدلال کنید: بدن شناخته می‌شود، پس من بدن نیستم. افکار شناخته می‌شوند، پس من ذهن نیستم. حتی اِگو نیز شناخته می‌شود، پس آن هم یک ابژه (موضوع شناسایی) است. آنچه باقی می‌ماند، خودِ شناسنده است؛ آگاهی ناب. تأمل در خواب عمیق: در خواب عمیق، بدن، ذهن و جهان ناپدید می‌شوند، اما شما همچنان حضور دارید و پس از بیداری می‌گویید: «خوب خوابیدم.» این نشان می‌دهد که آگاهی، حتی با ناپدید شدن جهان نیز باقی می‌ماند. اگر جهان ناپدید شود اما آگاهی باقی بماند، پس جهان وابسته به آگاهی است. در نتیجه، کائنات از خویشتن جدا نیست. تکرار مداوم این حقیقت: بارها و بارها با خود مرور کنید: من بدن یا ذهن نیستم. من شناسنده‌ام؛ آگاهی ناب. در خواب عمیق، تنها خویشتن باقی می‌ماند. بنابراین، تمام هستی همان خویشتن است. روشنایی تنها از طریق درک روشن این حقیقت و استدلال بر تجربه‌های شخصی حاصل می‌شود؛ تا زمانی که این درک به یقینی قلبی و تزلزل‌ناپذیر تبدیل شود. رامانا ماهارشی @towardsascension

آنانی که ذهن آن‌ها به هیچگونه آرزویی تمسک ندارد , در حقیقت هیچ عملی انجام نمی‌دهند اگرچه که جسم او می‌تواند عمل کند . او مثل
آنانی که ذهن آن‌ها به هیچگونه آرزویی تمسک ندارد , در حقیقت هیچ عملی انجام نمی‌دهند اگرچه که جسم او می‌تواند عمل کند . او مثل آن کسی است که داستانی را با ذهن خود در جایی دیگر می‌شنود . به همان ترتیب نیز ، آن کسی که ذهن او پر از آرزوها است واقعاً عمل می‌کند اگرچه که جسم او می‌تواند بی عمل نیز باشد. انسانی می‌تواند اینجا، در حالی که جسم او بی‌حرکت است بخوابد، و با اینوصف او می‌تواند در عین حال در رؤیا از تپه ها صعود کرده و از آن‌ها سقوط کند . از کتاب : Gems from Bhagavan

" استاد معنوی (guru) با آنی که خود را کاملاً تسلیم کند ، آنی که نفس خود را برای همیشه ترک کرده باشد خوشنود است . چنین انسانی
" استاد معنوی (guru) با آنی که خود را کاملاً تسلیم کند ، آنی که نفس خود را برای همیشه ترک کرده باشد خوشنود است . چنین انسانی در هر کجا که باشد از او مراقبت می‌شود . او نیازی به دعا کردن ندارد . خداوند بدون درخواست از او مراقبت می‌کند ." رامانا ماهارشی

مسئله در این گفت‌وگو، چگونه ساکت کردن #ذهن نیست؛ بلکه شناختن کسی است که می‌خواهد ذهن را ساکت کند. در این گفتگو منظور #ماهارشی
+1
مسئله در این گفت‌وگو، چگونه ساکت کردن #ذهن نیست؛ بلکه شناختن کسی است که می‌خواهد ذهن را ساکت کند. در این گفتگو منظور #ماهارشی از خویش یا خود، بدن‌ذهن نیست بلکه کل وجود، #جهان_هستی یا کیهان است. اما تا زمانی که انسان خود را با ‌بدن‌ذهن یکی می‌پندارد، سرگردانیِ ذهن را مشکلِ «خود» می‌داند و می‌کوشد با زور، افکار را مهار کند. اما از نگاه ماهارشی، همین تلاش بر یک اشتباه بنیادی استوار است تو آن چیزی نیستی که در وجود تو می‌آید و می‌رود. فکرها، احساسات، تصاویر و حتی جهان تجربه‌شده، همگی پدیدارهایی گذرا هستند. می‌آیند، مدتی می‌مانند و ناپدید می‌شوند؛ اما آگاهی‌ای که شاهد آمدن و رفتن آنهاست، خود در آمدوشد نیست. حتی در خواب نیز هم شاهد اتفاقات درون رویاست، در دوران کودکیِ بدن همین وجود شاهد بوده، همین الان نیز همان وجود شاهد است و وقتی بدن پیر شود نیز همین وجود شاهد است. @nazerarmesh13

گفتگو با آنامالای سوامی سؤال : سوامی ، آیا این خوب است که به روزه گرفتن ادامه داد؟ آنامالای سوامی : من یکبار از بگوان پرسیدم
گفتگو با آنامالای سوامی سؤال : سوامی ، آیا این خوب است که به روزه گرفتن ادامه داد؟ آنامالای سوامی : من یکبار از بگوان پرسیدم یک جوینده معنوی چه غذایی را باید صرف کند .... ایشان پاسخ دادند: " اگر که غذای زیادی را در معده خود جای دهید انرژی شما و توانایی شما در هوشیار بودن از آگاهی کاهش پیدا می‌کند. اما اگر که مقدار غذا در معده کمتر باشد، هشیاری شما خوب خواهد بود ". این ضرورتی ندارد که معده را کاملاً خالی نگه دارید. مقادیر کمی از غذای ساتویک (Sattvic) بهترین هستند اگر می‌خواهید خوب مدیتیشن کنید. گذرگاهی در نخاع هست که حتی از یک نخ نازک تر است. از طریق این کانال، نور می‌گذرد و از میان کانال Sushumna (مجرایی غیرفیزیکی در ستون فقرات) بالا می‌رود . اگر که مقدار زیادی غذا در معده جای دهید، این نور پوشیده می‌شود . آنامالای سوامی

سؤال: آیا می‌توانم خویش را تجلی حقیقت بدهم؟ آن به نظر بسیار مشکل می‌آید؟ بگوان : شما همواره آن خویش هستید. بنابراین تجلی بخشی
سؤال: آیا می‌توانم خویش را تجلی حقیقت بدهم؟ آن به نظر بسیار مشکل می‌آید؟ بگوان : شما همواره آن خویش هستید. بنابراین تجلی بخشیدن حقیقت ، برای هر انسانی است. ... او هیچگونه تفاوتی میان جویندگان معنوی نمی‌شناسد. خود شک اینکه اگر بتوانم تجلی حقیقت بدهم یا احساس من حقیقت را تجلی نداده‌ام ، مانع هستند. از این‌ها نیز آزاد باشید. سؤال: اما به هر حال تا زمانی که آن تجربه را نداشته باشم، چگونه می‌توانم از این فکرهای تنش‌ آمیز آزاد باشم؟ بگوان : این‌ها نیز در ذهن هستند . آن‌ها آنجا هستند زیرا که خود را با جسم هویت داده‌اید . اگر این هویت غلط رها شود ، غفلت محو خواهد شد و حقیقت آشکار می‌شود . باگوان شری رامانا ماهارشی از کتاب : CONSCIOUS IMMORTALITY صفحه های 59 و 60

شادی طبیعت توست. خواستن آن اشتباه نیست. اشتباه این است که آن را بیرون از خودت جست‌وجو کنی، در حالی که در درون است. #ماهارشی #
شادی طبیعت توست. خواستن آن اشتباه نیست. اشتباه این است که آن را بیرون از خودت جست‌وجو کنی، در حالی که در درون است. #ماهارشی #استمرار_یادآوری_تمرین

شری رامانا ماهارشی : وقتی که رؤیایی در خواب داریم تنوع بسیاری از شکل‌ها را می‌بینیم . در پیامد آن‌ها باور می‌کنیم که یکی از شکل‌ها باید شکل "من" باشد... و همچنین باور می‌کنیم که "من آن هستم" . اگر ما تولید کننده رؤیای خواب باشیم ,پس بنابراین هنرپیشه در تمامی شکل‌های در رؤیا و همینطور هنرپیشه در خود شکل خود نیز هستیم . آن کسی که رؤیایی در خواب دارد باور می‌کند که همه‌ی شکل‌های در رؤیای خواب واقعی هستند و اینکه آن‌ها جدای از یکدیگر هم هستند . و او باور می‌کند که در آن رؤیا خود او نیز شکلی دارد . او هوشیار نیست که او هر دو , هم هنرپیشه رؤیا و هم همه آن شکل‌های دیگری است که می‌بیند . او در وضعیت بیداری در می‌یابد که همه چیز در رؤیای خواب او و فقط او بود . به همین ترتیب نیز فرد به اشراق رسیده (Jnani) می‌داند که جهانی که فقط یک رؤیا باشد هرگز آفریده نمی شود . هر آنچه که در آنجا است همه‌اش خود خویش او , یگانه و بهم آمیخته است . باگوان شری رامانا ماهارشی از کتاب : The Power Of The Presence

"آیا بهتر نیست که فرد به‌جای قطع میلیون‌ها برگ و صدها شاخه‌ی یک درخت، تنه‌ی آن را قطع کند؟ به همین ترتیب موفقیت فردی که تلاش
"آیا بهتر نیست که فرد به‌جای قطع میلیون‌ها برگ و صدها شاخه‌ی یک درخت، تنه‌ی آن را قطع کند؟ به همین ترتیب موفقیت فردی که تلاش می‌کند تا میلیون‌ها میلیون فکر را نابود کند در این است که من-فکر یعنی ریشه‌ی آن‌ها را نابود کند." "اگر از برخاستن من-فکر که ریشه تمام افکار است- جلوگیری شود از به وجود آمدن سایر افکار نیز جلوگیری خواهد شد." باگوان #رامانا ماهارشی "آیا واقعاً می‌خواهی تمام این باورهای موهوم، خاطرات، داستان‌ها، تمایلات و هویت‌هایت را یکی‌یکی پاک ‌کنی یا ترجیح می‌دهی کارخانه‌ی تولیدکننده آن‌ها را پیدا کنی و یک‌باره آن را نابود سازی؟ به این خاطر این را میگویم چون در حال حاضر وقتی برای هرس‌های کوچک ندارم. تو هنوز به آن ناخن‌گیر کوچکت چسبیده‌ای اما من یک اره‌برقی بزرگ به تو می‌دهم تا با آن، این درختِ کهنهٔ درد و رنج را از ریشه قطع کنی. این اره‌برقی، «تفحص خویش» است. این از شانسِ خوبِ توست." #موجی

#رامانا_ماهارشی #آرامش_صلح زیرنویس:

شاگرد: آیا تجلی بخشیدن حقیقت خویش، پس از آنکه یک بار نائل شده باشد می‌تواند دوباره از دست برود؟ بگوان : تجلی یافتن حقیقت برای استوار ساختن خود به زمان نیاز دارد. به طور قطع خویش ، در بطن تجربه مستقیم هر انسانی است اما نه به آن صورتی که مردم تصور می‌کنند. آدم فقط می‌تواند بگوید که او همان است که هست . درست همانگونه که طلسم ها یا ابزار دیگری می‌توانند سوختن انسانی را مانع شوند ، وقتی که در غیر آن صورت اینطور می‌کردند ، درست به همان نحو نیز امیال نفسانی (Vasanas) می‌توانند ...خویش را استتار کنند وقتی که در غیر آن صورت می‌توانست آشکار باشد . به دلیل نوسان امیال نفسانی ، تجلی یافتن حقیقت، برای استوار ساختن خود زمان می‌برد . تجلی یافتن متناوب حقیقت ، برای مانع شدن از باززایی کافی نیست، بلکه تا زمانی که امیال نفسانی (Vasanas) آنجا هستند تجلی یافتن حقیقت نمی‌تواند دائمی شود. درست مثل وقتی که در حضور ابزار مختلف، آتش نمی سوزاند ، در حضور یک استاد معنوی بزرگ نیز امیال نفسانی از فعال بودن باز می‌مانند و ذهن ساکت می‌شود ، به‌نحوی‌که جذب شدن در درک حقیقت خویش (Samadhi) نتیجه می‌دهد . و بدین ترتیب شاگرد معنوی ، شناخت واقعی و تجربه‌ی درست را در حضور یک استاد معنوی به دست می‌آورد. اما اگر قرار باشد این استوار گردد ، تلاش بیشتری ضرورت دارد. آنوقت او خواهد دانست که آن تجربه ، وجود واقعی او است و بدینسان درحالیکه در قید حیات است آزاد می‌شود . شما حتی اکنون هم آن خویش هستید، اما آگاهی حاضر خود یا نفس را با آگاهی مطلق یا خویش اشتباه می‌گیرید . باگوان شری رامانا ماهارشی در کتاب : The Teachings of Bhagavan Sri Ramana Maharshi in His Own Words از : ARTHUR OSBORNE

هیچ هدفی برای رسیدن وجود ندارد. هیچ چیزی برای به‌دست‌آوردن نیست. تو خودِ «خویشتن» هستی. تو همواره هستی. درباره‌ی خویشتن، چیزی
هیچ هدفی برای رسیدن وجود ندارد. هیچ چیزی برای به‌دست‌آوردن نیست. تو خودِ «خویشتن» هستی. تو همواره هستی. درباره‌ی خویشتن، چیزی بیش از این نمی‌توان گفت که «هست». تو که خود، همان خویشتن هستی، می‌خواهی بدانی چگونه به خویشتن برسی... این درست مانند کسی است که در خانه‌ی خود ایستاده و می‌پرسد چند راه برای رفتن به خانه‌اش وجود دارد و کدام راه برای او بهتر است. تمام آنچه از تو خواسته می‌شود این است که این پندار را کنار بگذاری که تو همین بدن هستی، و همه‌ی افکار مربوط به چیزهای بیرونی را رها کنی. هر بار که ذهن به‌سوی اشیاء بیرون می‌رود، آن را بازداری و در خویشتن، یا همان «من»، ثابت و متمرکز کنی. تمام کوششی که از تو خواسته می‌شود، همین است. تمرینی بی‌وقفه لازم است تا سرانجام، بی‌کمترین تلاشی، به آن حالت طبیعی و نخستینِ ذهن برسی که از فکر تهی است؛ به بیان دیگر، تا زمانی که «من»، «مالِ من» و «از آنِ من» به‌کلی ریشه‌کن و نابود شوند. رامانا ماهارشی @nazerarmesh13

#رامانا_ماهارشی #تفحص_خویش #خودشناسی در این سخن، رامانا ماهارشی ما را به ریشه‌ی مسئله‌ی کارما می‌برد؛ نه به خودِ عمل، بلکه به
#رامانا_ماهارشی #تفحص_خویش #خودشناسی در این سخن، رامانا ماهارشی ما را به ریشه‌ی مسئله‌ی کارما می‌برد؛ نه به خودِ عمل، بلکه به «فاعل» آن. ما معمولاً خود را کسی می‌دانیم که عمل می‌کند: «من انجام دادم»، «من تصمیم گرفتم»، «من نتیجه را تجربه خواهم کرد». از همین احساسِ «من فاعل هستم»، چرخه‌ی کارما و پیامدهای آن معنا پیدا می‌کند. اما ماهارشی پرسشی بنیادی مطرح می‌کند: این «من» که می‌گوید «من انجام می‌دهم»، کیست؟ تفحص در «من کیستم؟» به معنای پیدا کردن یک پاسخ ذهنی نیست؛ بلکه توجه را به سرچشمه‌ی خودِ احساس «من» بازمی‌گرداند. هنگامی که فاعلِ مستقل مورد جست‌وجو قرار می‌گیرد، آنچه از میان می‌رود خودِ زندگی یا عمل نیست، بلکه تصورِ «من، انجام‌دهنده‌ی مستقلِ اعمال هستم» است. @nazerarmesh13

#رامانا_ماهارشی #خودآگاهی_اشراق #ویدیو @nazerarmesh13

"شما باید میان آن «من» که در خود ناب و خالص است و «من-فکر» تمایز قائل شوید. «من-فکر» صرفاً یک فکر است؛ همان است که من و دیگرا
"شما باید میان آن «من» که در خود ناب و خالص است و «من-فکر» تمایز قائل شوید. «من-فکر» صرفاً یک فکر است؛ همان است که من و دیگران را می‌بیند (اشاره به دوگانگی)، می‌خوابد، بیدار می‌شود، می‌خورد، می‌اندیشد، می‌میرد و دوباره زاده می‌شود. اما آن «منِ» ناب، وجودِ محض است؛ هستیِ جاودانی است که از غفلت و توهّم برخاسته از افکار رهاست. اگر به عنوان همین «من» بمانی—یعنی همان هستیِ محض، بی‌هیچ فکری—آنگاه «من-فکر» محو گشته و توهّم برای همیشه از میان می‌رود. در سینما، تصاویر فقط در نورِ بسیار کم یا تاریکی دیده می‌شوند؛ اما وقتی چراغ‌ها روشن شوند، تمام آن تصاویر ناپدید می‌گردند. درست به همان صورت، در پرتو نورافکنِ آن خویشِ متعال، همه‌چیز محو می‌شود." #رامانا_ماهاراشی

در ارتباط با پست قبل   «مغناطیس الهی» "خویش، همچون آهن‌ربایی نیرومند، در درون ماست. آن به‌تدریج ما را به‌سوی خودش می‌کشد؛ هرچند ما خیال می‌کنیم که با خواست خودمان به سمتش می‌رویم. هنگامی‌که به‌اندازهٔ کافی به آن نزدیک شدیم، خویش به فعالیت‌های ما پایان داده و ما را در سکون و آرامش فرو می‌نشاند و آنگاه جریان شخصیِ ما را در خود فرو می‌بلعد؛ و بدین‌سان، شخصیتِ پنداری و نادرست ما را از بین می‌برد (می‌کُشد). خویش، عقل را در خود غرق کرده و سراسر وجود را از خودش لبریز می‌سازد. ما گمان می‌کنیم که بر روی آن مراقبه می‌کنیم و در مسیر رسیدن به آن پیش می‌رویم؛ درحالی‌که حقیقت این است که ما فقط براده‌های آهنیم و آن خویش- آهن‌ربا ما را به سمت خودش می‌کشد. به‌این‌ترتیب فرایندِ یافتنِ خویش، شکلی از مغناطیس الهی است." #رامانا ماهارشی

در هر سیر معنوی، مهم‌ترین کار این است که هر وقت ذهن به این‌سو و آن‌سو می‌رود، دوباره آن را بازگردانیم و بر یک چیز متمرکز کنیم
در هر سیر معنوی، مهم‌ترین کار این است که هر وقت ذهن به این‌سو و آن‌سو می‌رود، دوباره آن را بازگردانیم و بر یک چیز متمرکز کنیم. پس چرا به‌جای هر چیز دیگر، آن را به سوی خودِ خویش خود اگاهی که دنیای بیرون را مشاهده میکند بازنگردانیم؟ چرا به جای دنبال کردن موضوعات بیرونی، خودِ آگاهی را مورد توجه قرار ندهیم؟ رامانا می‌گوید: همین بازگرداندن توجه به «خود»، خودکاوی و خودشناسی است؛ و در نهایت، کاری جز این لازم نیست. رامانا ماهارشی - وقتی توجه را آگاهانه به خودش به خودِ آگاهی، به حقیقت وجودی بازمی‌گردانیم #رامانا_ماهارشی در این سخن، مسئلهٔ #خودشناسی را بسیار ساده و در عین حال ریشه‌ای مطرح می‌کند. #ذهن به‌طور طبیعی پیوسته در حال حرکت است؛ از یک فکر به فکر دیگر، از خاطره‌ای به خاطره‌ای، از نگرانی به آرزو و از گذشته به آینده. در سادانا یا هر تمرین معنوی، نخستین کار این نیست که ذهن را نابود ... @nazerarmesh13

این «من» که از درون برمی‌خیزد چیست؟ این من فقط فکری است حباب‌وار که از سطح متلاطم آگاهی بالا میاید. در هنگام خواب، دریا آرام است پس هیچ حبابی بالا نمی‌آید اما در همان حال نیز شما هستید و آگاه هستید که هستید شما آن «من» که برمی‌خیزد و فرو می‌شود نیستید شما آن هشیاری یگانه در همه‌چیز هستید آن نورِ وجودِ خلق ناشده و جاودان. ذهن یعنی آن حجاب، «خویش» را یعنی آن نورِ آگاهیِ سعادتِ متعالیِ نامحدود را ربوده و پنهان کرده است. هنگامی‌که صورت ذهن با تفحصِ کامل و دقیقِ «من کیستم؟» نابود شود آنگاه نور حقیقی به‌طور باشکوهی به‌عنوان آن فضایِ متعالِ ماهیتِ حقیقی خواهد درخشید. تفحص "من کیستم" چگونه است؟ ذهن فقط با استفاده از تفحص «من کیستم؟» فروکش خواهد کرد. این فکر «من کیستم؟» (که ابزاری است تا توجه را به سمت «خویش» برگرداند) سایر افکار را از بین برده و درنهایت خودش نیز از بین می‌رود. همچون چوبی که هیزم‌ها را با آن به هم می‌زنند و درنهایت خودش را نیز در آتش می‌سوزانند. اگر افکار دیگری برخاستند (که یعنی توجه از خویش برگشته و به بیرون افتاده) فرد باید بدون اینکه تلاش کند تا آن افکار را ادامه دهد تفحص کند که «این افکار برای چه کسی برخاسته‌اند؟» چه اهمیتی دارد که چند فکر بالا می‌آیند؟ (هدف این است تا توجه را از افکار برداشته و آن را دوباره به خویش برگردانیم) شرحش به این صورت است: در همان لحظه که هر فکری برخاست اگر فرد با دقت تفحص کند که «این فکر برای چه کسی برخاسته؟» مشخص می‌شود که «آن برای من برخاسته» و سپس اگر فرد تفحص کند که «من کیستم؟» آنگاه ذهن ــ یعنی نیروی توجه ــ از افکار به سرچشمه خود یعنی خویش برمی‌گردد؛ و ازآنجاکه دیگر کسی آنجا نیست که به آن فکر توجه کند، فکری که برخاسته بود، فروکش می‌کند. با تکرار چنین تمرینی، نیروی ذهن برای ماندن در سرچشمهٔ خویش افزایش می‌یابد. هنگامی‌که ذهن (عامل توجه) که نامحسوس و ظریف است از طریق مغز و حواس که زمخت و محسوس هستند به بیرون برود اسم‌ها و فرم‌ها (عینیت‌ها و دنیا) که زمخت و محسوس هستند ظاهر می‌شوند؛ اما هنگامی‌که آن در قلب (خویش) ساکن شود اسم‌ها و فرم‌ها از بین می‌روند. نگه‌داشتن ذهن در قلب (همان‌طور که در بالا توضیح داده شد، یعنی متمرکز کردن توجه بر خویش) و اجازه بیرون رفتن به آن ندادن را «توجه به درون» (antarmukham) میگویند. اجازه دادن به آن برای بیرون رفتن از قلب «توجه به بیرون» (bahirmukham) میگویند. بنابراین هنگامی‌که ذهن در قلب ساکن باشد «من» (یعنی همان «من-فکر» یا ایگو) که ریشه تمام افکار است از بین رفته و فقط آن خویشِ جاودانهٔ همیشه‌حاضر می‌درخشد. جایی یا حالتی که حتی کوچک‌ترین اثری از «من-فکر» وجود نداشته باشد آن خویش است. آن به‌تنهایی «سکوت» نامیده می‌شود. #رامانا_ماهاراشی #کانال_تفحص_خویش @nazerarmesh13