نیما یوشیج
Open in Telegram
■ کانال رسمی نیما یوشیج ■ Website: www.NimaYoushij.com ■ Instagram.com/Nima.Yoush
Show more2 355
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
2 355
💫 به بهانهی زادروز نیما یوشیج
«از پس پنجاهی و اندی ز عُمر،
نعره برمیآیدم از هر رگی:
کاش بودم، باز دور از هر کسی
چادری و گوسفندی و سگی.»
■ وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
✉️ بخش پایانیِ نامۀ نیما یوشج به صادق هدایت
دوست عزیزم!
در مورد آثار شما، مخصوصاً موضوع افکارِ آثارِ شما گفتنی زیاد است؛ اما من آن را میگذارم برای بعد.
کاری که تو در نثر انجام دادی، من در نظم کلمات خشن و سقط انجام دادهام که به نتیجۀ زحمت آنها را رام کردهام؛ اما در این کار من مخالف زیاد است؛ زیرا دیوار پوسیده هنوز جلوی راه هست و سوسکها بالا میروند و ضجّه میکشند، مثل «واشریعتا» و «وا وزنا» میزنند... بالاخره کار من هنوز نمودی نخواهد داشت و تا مرگ من هم نمودی نخواهد داشت. این کاری است که من برای آن تمام عمرم را گذاشتهام؛ بیخبر که دیگران چند ساعت را به مصرف رسانیده دیواری که من در تمام عمرم ساختهام، در یک ساعت به هم زده و معلوم نیست چهجور باید ساخت و روزی ساختۀ نحس آنها خراب شده، به همین دیوار برگردند.
من مطلب را در همینجا تمام میکنم و آرزوی موفقیت آن دوست عزیز را دارم.
دوستدار شما
نیما یوشیج، زمستان ۱۳۱۵
● منبع: نامههای نیما
■ وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
❑ نیما یوشیج و سارقان ادبی
میپرسید: شعر دزدها چهگونهاند؟ سابقاً این را گفته بودم. چون از من سؤال کردهاید باز میگویم. به طور اختصار شعردزدها چند قسم هستند:
■ یک دسته میدزدند فکر را یا طرز تلفیق عبارت را و برای دیگران به اسم خودشان میخوانند. اینها دزدهای احتیاطکار و قابل رقّت هستند.
■ دومیها میدزدند و در پیش روی آدم میخوانند. اینها دزدهای بیاحتیاط هستند و باید اگر نمیرنجند آنها را به این زبان نصیحت کرد که در خودتان غرق شوید... اینها بیشترشان خجول هستند وقتی که دزدی آنها را به رخ آنها میکشید.
■ سومیها میدزدند و در پیش روی آدم میخوانند و اگر به روی آنها بیاورید، اعترافی در کار نیست. اینها دزدهای بیانصاف هستند. وقت خود را برای نصیحت کردن آنها تلف نکنید. آنها شعر را ابزار قوی معیشت مادی قرار دادهاند.
■ اما دستۀ دیگری هم هستند که از همین دسته ریشه گرفتهاند. به محض شنیدن مضمونی از دهان شما، با کمال بیشرمی لبخند آورده، سر تکان داده و چشمهای دریده را به هم گذارده، میگویند: مثل همان مضمون که من در فلان غزل یا قصیده به کار بردهام. این دسته دقت ندارند که چه مینویسند. راست یا دروغ چیزی را که در زندگی خود ندیده و نشناختهاند، مینویسند به رسم و آداب دیگران، به اشخاص داستان خود رسوم و آداب میدهند.
طرز کار هریک از اینها روزی اهل نظر را بیدار میکند. سعی کنید که خودتان باشید. دروغ نگویید آنچه را که داستان نیست و راجع به خودتان است. خودتان باشید در شعرتان، ولو بدترین مردم؛ چون خودتان هستید شعر شما با شما زنده شده است؛ ولی در صورت دیگر، به عکس این است.
■ دزدهایی هستند که حتی اینگونه حرفها را هم میدزدند!
● تهران، بهمن ماه ۱۳۲۴ ● منبع: حرفهای همسایه.
■ وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
❑ بهرغم همۀ تلخکامیهای این ایام به پیشواز «بهار دلکش» میرویم با صدای استاد همۀ ادوار: محمدرضا شجریان.
طرح چهرۀ استاد اثر: بزرگمهر حسینپور.
■ وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
📣 منتشر شد!
❑ مجموعه اشعار نیما یوشیج |به مراقبت شراگیم یوشیج | انتشارات رشدیه | ۱۳۹۷ | ۷۰۴ صفحه | ۱۱۵۰۰۰ تومان.
■ وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
■ در شب سرد زمستانی | شعر نیما یوشیج| صدای احمد شاملو | موسیقی فرهاد فخرالدینی | کانال و صفحۀ رسمی نیما یوشیج.
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
■ هنگام که گریه میدهد ساز| شعر نیما یوشیج| صدای احمد شاملو | موسیقی فرهاد فخرالدینی | کانال و صفحۀ رسمی نیما یوشیج.
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
❑ نوای کاروان (دفتر دوم از اشعار منتشرنشدۀ نیما یوشیج)، به تصحیح سعید رضوانی، انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی، قیمت: ۳۵۰۰۰۰ ریال
■ مجموعه اشعار نیما یوشیج| وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
■ وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
❑ «شب همه شب»
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهای نیمزنده ز دور
همعنان گشته همزبان هستم.
جاده اما ز همه کس خالی است
ریخته بر سر آوار آوار
این منم مانده به زندانِ شبِ تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم.
● تجریش، آبان ۱۳۳۷ ●
■ مجموعه اشعار نیما یوشیج| وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
🔳 در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره.
■ مجموعه اشعار نیما یوشیج| وبسایت و کانال رسمی نیما یوشیج | صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
💥نامهاى منتشرنشده از نيما يوشيج به خواهرش (مادر دكتر منوچهر آشتيانى)
صفحۀ پنجم.
■ وبسایت، کانال و صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
💥نامهاى منتشرنشده از نيما يوشيج به خواهرش (مادر دكتر منوچهر آشتيانى)
صفحۀ چهارم.
■ وبسایت، کانال و صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
💥نامهاى منتشرنشده از نيما يوشيج به خواهرش (مادر دكتر منوچهر آشتيانى)
صفحۀ سوم.
■ وبسایت، کانال و صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
💥نامهاى منتشرنشده از نيما يوشيج به خواهرش (مادر دكتر منوچهر آشتيانى)
صفحۀ دوم.
■ وبسایت، کانال و صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
💥نامهاى منتشرنشده از نيما يوشيج به خواهرش (مادر دكتر منوچهر آشتيانى)
صفحۀ اول.
■ وبسایت، کانال و صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
■ ماسک گچی نیما | اثر استاد جلیل ضیاءپور.
■ وبسایت، کانال و صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
👆همه ایستادند. خاله غازه گفت: چرا دیگر راه نمیآیید؟ به جای اینکه این جورغمگین بنشینید، بلند شوید بگردید، چیزی پیدا کنید بیاورید من بخورم.
پیش ازاینکه آهو وپرنده ها حرفی بزنند، دیدند سایه ی پرنده ی بزگی بالای سرشان ست.
آهو سرش را بالا گرفت و داد زد: غاز، غازبزرگ، غاز وحشی، ازکجا میآیی؟ چه خوب پرواز می کنی!
غازوحشی تا اسم خودش را شنید، پایین آمد و گفت: شما یید! من همه وقت دنبال شما می گشتم، چرا پرهایتان ریخته ! این چه ریختی ست خودتان را درآورده یید؟!
خاله غازه گفت: حرف این پرنده را گوش نکنید. من راهنمای شما هستم، شما باید هرچه من می گویم گوش کنید.
مرغابی گفت: هرچه تا حالا گوش کردیم، بسمان ست.
کلاغ گفت: من باید امتحان کنم ببینم هنوز می توانم پرواز کنم، یا نه.
قمری گفت: من هم اگر سعی کنم، می توان بپرم.
آهوگفت: حالا بگذارید ببینم غازوحشی چه می گوید.
غاروحشی گفت: شما که رفتید، ما خیلی سختی کشیدیم، خیلی گرسنگی کشیدیم، تشنگی کشیدیم! اما درجایی که دوست داشتیم ماندیم. بلاخره هم تابستان گذشت و بازباران آمد و صحرای ما حالا همان صحراست که بود. من را فرستاده اند دنبال شما که ببینم دارید چکار می کنید. من با این خاله غازه هیچ حرفی ندارم. فقط شما ازاو بپرسید، پرنده که پرواز بلدست، چرا باید راه برود؟ آهو که می تواند، چرا تند ندود؟.
خاله غازه که این حرف را شنید از خجالت سرش را زیر انداخت و تند و تند رفت و خودش را پشت سنگی قایم کرد.
مرغابی بال هایش را باز کرد، کلاغ بالا رید، قمری پرزد. هرچند اول سختشان بود، اما توانستند بال هایشان را کار بیندازند و به سوی آبگیر برگردند.
آهو هم سم هایش را به کار انداخت و هرچه می توانست تند تر دوید تا ازآنها عقب نماند.
آهو و پرندهها توی راه که برمیگشتند، به این فکر بودند که وقتی به آبگیر رسیدند و قصّهشان را به پرندهها و چرندههای دیگر گفتند، این هم بگویند که از این به بعد فکر کنند چطور باید فیل ها را به آبگیر راه نداد.
● از قصههای شری، سال ۱۳۲۴ ●
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
💥قصه برای کودکان
❑ «آهو و پرندهها»
صحرایی بود بزرگِ بزرگ، پرازپرنده وچرنده. دروسط این صحرا یک آبگیربزرگ بود که تمام پرنده ها وچرنده ها دورآن جمع شده بودند. دراین صحرا جزپرنده وچرنده، جانوری نبود. خوشحالی پرنده ها و چرنده ها و زندگی آنها بسته به این آبگیر بود.همین که بهار میشد، آب هم زیاد میشد وتاج خروس ها و کوکنارها وجو دانه ها دورو بر آبگیررا پر می کرد.
پرنده ها و چرنده ها، این دانه ها وعلف های جورواجور را می خوردند و تشنه شان که میشد به سراغ آبگیر می رفتند.
شب، اسمان برق می زد و نزدیکی های صبح باران می آمد و صحرا پراز سبزی و تازگی میشد.
در این وقت، پرنده هایی که می توانستند بخوانند، می خواندند و صحرا پراز آوازهای شادی آنها میشد. پرنده ها و چرنده ها همه با هم دوست و همراه بودند.
اما یک سال، وقتی که هنوز خیلی مانده بود باران و برف بیاد و بعدش هم آب آبگیر بالا بیاید، یک دسته فیل ازاین صحرا گذشت. فیل ها به آبگیرکه رسیدند آب ها را با خرطومشان بالا کشیدند وخوردند و بردند.
بعد ازرفتن فیل ها، دیگر نه توی آبگیریک قطره آب ماند ونه دوروبرآن یک بوته ی سبزکه چهارتا گل و دانه تنش چسبیده باشد.
فقط کنگرها وخارشترها باقی ماندند. همه چیزخشک شد و سوخت وازبین رفت. زندگی سخت شد و تشنگی جگر پرنده ها وچرنده ها را سوزاند و آنها را از هم دور و پراکنده کرد.
از میان همه ی پرنده ها وچرنده ها، که از بس تشنه شان بود هرکدام به گوشه یی رفته بودند، مرغابی و کلاغ و آهوو قمری دورگودال آبگیر خشک، جمع شدند و گفتند: چه کنیم،چه نکنیم. آخرسرگفتند برویم پیش خاله غازه که ازهمه ی ما پیرترو با تجربه ترست. برویم از او چاره ی کار را بخواهیم. راه افتادند و آمدند پیش خاله غازه .
خاله غازه آنقدر خورده بود وخوابیده بود که نمی توانست بال هایش را تکان دهد و پرواز کند. غمگین، در یک گوشه ی صحرا نشسته بود وهمین که مرغابی و کلاغ و آهوو قمری را دید که آن طرف می آیند با تن سنگینش آرام آرام جلو آمد .
مرغابی گفت: خاله غازه، گردن درازه، کجا راه آبی بازه؟
کلاغ گفت: شما از همه ی ما بزرگ ترید، همه جا را می بینید، کجا آب هست؟
آهو گفت: خاله غازه، این جا دیگرآب نیست، دیگرعلف نیست، ما چکار کنیم؟
قمری گفت: یگر چینه دان ما از سنگ پرشده، چکارباید کرد؟
خاله غازه نگاهی به آنها کرد وسرش را تکان داد، گفت: من می دانم کجا آب هست، کجا دانه هست. مرا با خودتان ببرید که نشانتان بدهم، آنوقت شما بیایید و بقیه را هم خبر کنید که دنبالمان بیایند.
مرغابی گفت: خاله غازه، گردن درازه، ما هم برای همین پیش شما آمده ایم.
کلاغ گفت: شما راهنمای ما باشید، بگویید ما چکار کنیم.
آهو گفت: اگر می دانید راه به جایی می بریم، ما پشت سر شما می آییم.
قمری گفت: زودتر بگویید چکار باید کرد.
خاله غازه گردن درازش را بالا گرفت بال های سنگینش را تکان داد وگفت: من می دانم کجا آب هست، آن دورها آب هست، دانه هست، همه چیز هست.باید برویم سراغش، اما همه با هم. من که نمی توانم پرواز کنم، باید راه بروم، اما با گردن درازم همه جا را می بینم. هیچکدامتان نباید از من جلو بزنید، همه باید پشت سر من بیایید. کلاغ باید بال زدن را فراموش کند، آهو باید دویدن را فراموش کند. همه پشت سرمن باید راه بیایید. هرخوردنی هم که گیر آوردید، باید به من بدهید، تا من سیروسرحال باشم و راه را به شما نشان بدهم.
کلاغ به مرغابی نگاه کرد، مرغابی به آهو نگاه کرد، آهو به قمری نگاه کرد، همه ساکت شدند. چاره یی نبود آنها که راه را نمی شناختند. ناچار همه یکصدا گفتند: باشد، شما راهنما باشید، ما پشت سرشما می اییم. زودتر، زودتر.
آنوقت همه راه افتادند. خاله غازه، گردن درازه، پیشاپیش همه می رفت و پشت سرش،آهو آرام آرام قدم بر میداشت. کلاغ و مرغابی و قمری تندوتند می دویدند تاعقب نمانند.
روزها راه رفتند، شب ها راه رفتند. همه چشمشان را به غازدوخته بودند، همه امیدشان به غاز بود.گاهی امیدوار بودند.
مرغابی می گفت: من بوی آب را می شنوم.
آهو می گفت: این خاری که خوردم، نمور بود.
قمری می گفت: سردی آب از دور به تنم می خورد.
کلاغ می گفت: من همه ش چشم امیدم به غازست.
چشم امید همه به غاز بود، هر کس دانه یی یا خار نموری گیر می آورد، به غازمی داد. خودشان گرسنگی میکشیدند تا راهنما سیروسرحال باشد، خودشان تشنگی میکشیدند تا راهنما راحت وخوشحال باشد. اماهمین طورراه می رفتند، روزوشب راه می رفتند، انقدر چشم به غاز دوختند، آنقدر راه رفتند، آنقدرگرسنگی کشیدند، آنقدر تشنگی کشدند، که آهویادش رفت چه خوب می توانست بدود، کلاغ یادش رفت چه خوب می توانست بپرد، مرغابی بال هایش یادش رفت و قمری یادش رفت چه تند میتوانست پرواز کند.
یک روزآهو گفت: سم های من ازکارافتاد.
مرغابی گفت: بال های من خشک شد.
قمری گفت: تمام تنم پرازسنگ شد.
کلاغ گفت: دیگر یک قدم هم نمیتوانم بردارم. 👇
2 355
📖 معرفی کتاب
■ «یادنامۀ نیما»: مجموعه مقالات کنگرۀ بزرگداشت یکصدمین سالگرد تولد نیما یوشیج، انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۱۳۷۸.
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
2 355
■ پرتره از نیما | تهران | ۱۳۳۸.
■ وبسایت، کانال و صفحۀ اینستاگرام رسمی نیما یوشیج:
● @NimaYoush
● www.NimaYoushij.com
● Instagram.com/Nima.Yoush
