en
Feedback
•کـولیِ دوره‌گـرد•

•کـولیِ دوره‌گـرد•

Open in Telegram

کالبد شکافیِ یک ذهن مبتلا! •اشعار و اندیشه‌ها• برای پس از مرگم می‌نویسم؛ تا بعد از من، میراثی به جا ماند از واژه‌ها. 👤 راحـیلِ دیـبا ارتباط با من: @Koliairbot چنل روانشناسی: @HichKoja

Show more
Iran273 151The category is not specified
690
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
همه چیز از آن‌جا شروع شد که شب شد، و شیطان تاخت. توی جلدِ ضعیفِ بی‌تقوایم که به یک تق، وا شد. و سر کشیدم تمام اعتقادم را! و به تن مالیدم، پی آن چهل شب را که به جای نماز، سماع کردم، و یافتم خدای استخوانم را! که نه در آسمان بود و نه در مهرِ نماز و نه حتی در راز و نیاز. بلکه در جانم بود‌. ذاتم بود توی شب‌هایِ پر از عیش و گناهم بود سُکرم بود... نزدیک تر از من به من و صاحب افکارم بود! به خودم برگشتم؛ خودی در من نبود! جمله حق بود و دو زانو و یک پیشانی که به خاک افتاده... #راحیل_دیبا

مرد من؛ به گرمی مذاب مدفن در دل کوه، میان بهمن! مرد من؛ از طلوع تا غروب به پهنای یک اقیانوس به ظرافت یک شبنم! مرد من؛ به مهربانی و یک لبخند کنار من با من! مرد من؛ چو حصار امن یک آغوش وابستگی تن به پیراهن... مرد من؛ تا ابد محکم غرور توی چشمانمپ مرد من؛ صبر توی دانه‌های غوره رفیق سر به زیر فریادهایم... 👤 راحیل دیبا

من تناسخ نقاشی فرهادم، که نیمه کاره در دل کوه مانده. پر از معنی، پر از مفهوم، لیک، بی پایان و بیهوده... پر از عشقم ولی، تیشه بر سر خورده، پر از آهم که دامان کسی، نگرفته، مرده! من همان دوراهی عشق شیرینم که بین عقل و دلش مانده، یک طرف فرهاد دیوانه، یک طرف خسروی درمانده. من همان غرور خسرو، من آه فرهادم من اشک شیرینم که ردش روی کوه مانده! 👤 راحیل دیبا

دهان باز کردم بگویم: دوستت دارم! قلم رنجید. پس نوشتم؛ درهم، برهم با یک مشت واژه‌های بی‌ارزش! قلم رنجید. پس سرودم از رگ‌های حول مردمک چشمانت از تارهای صوتی گلویت، که بوی مثنوی می‌دادند. از هر آن‌چه فقط با چشم مسلح می‌توان دید‌. مسلح به عشق مسلح به مهر. قلم ... قلم کو؟ باریدم چشمانم خندید... برای او که در من جاریست؛ مادرم!❤️ #راحیل_دیبا

تو بارونی که باریدی به دشت خشک ذهنم! تو شعری؛ مثنوی... نه، نو... سفید! که یک شب چکه کردی از نیمه تاریک مغزم. تو رسولی معجزه‌ای نوری که آوردی پیام خوب خوشبختی به قلبم! برای امیدم ♥️ #راحیل_دیبا

#زمستان_سرد_نیست دیدی؟! زمستان سرد نبود؛ حتی میان درختان اشپلا، کنار آن تالاب، با آب استخوان سوزش؟ دیدی؟! زندگی سخت نبود؛ با اتفاقات سخت امروزش؟ سرنوشت؛ خط خوش لبخند است! در میان سختی‌ها... بالا و پایین پریدن‌ها، شکستن‌ها، پشیمان شدن‌ها. هیچکس تابع اجبار نیست، بنده و برده امرار نیست. همه مختاریم؛ به گذشتن، به سکوت، به فراموشیِ لحظه‌های تلخ! دیدی؟! زندگی یک فصل است؛ یک بهار و یک بهار و یک بهار و یک بهار... 👤 راحیل دیبا

من هر چقدر بیشتر با اطرافیانم‌ مؤدب رفتار میکنم؛ اطرافیان بیشتر به خودشان اجازه تعرض می‌دهند. میدان پیدا می‌کنند؛ میدوند!

نگذارید چیزهایی که شمارا آزرده است، به آن چیزی که نیستید تبدیلتان کند!

آزادی بیان مهم نیست؛ آزادی بعد از بیان مهمه!

حتی محکم ترین طناب ها روزی به وسیله یک‌ سوزن پاره می‌شوند! سوزنی به تیزی یک‌ نگاهِ، یک‌ جمله ...

به خودم می‌آیم؛ حسابی گیج شده‌ام... به هیچ‌کدام از سوال های توی سرم نمیتوانم جواب بدهم! مخصوصاً به مهم ترینشان: من اشتباه کردم؟ فهمیدنش سخت است، اعتراف کردنش سخت تر! #راحیل_نوشت

زمانی می‌توان آزادی را به زن اعطا کرد که به مرد تعریف تازه‌ای از شخصیت خودش ارائه شود. #راحیل_دیبا

خدا برایت یک توهم خواهد بود تا زمانی که خودت آن را بیابی و وقتی آن را بیابی، جهان برایت یک توهم خواهد بود!

همه چیز از هیچ شروع می‌شود؛ ولی پیدا کردن همان هیچ سخت است! سال های زیادی زمان خواهد برد تا یک نفر همه چیزش را از دست بدهد تا به هیچ برسد. درست همان لحظه‌ای که آخرین پیراهنش را پاره می‌کند و بهای تجربه را می‌پردازد، از همانجا شروع می‌شود؛ از هیچ! #راحیل_دیبا

درد هایم را نمی‌شود شمرد؛ همچون اعضای یک مجموعه تهی!

و چه معنای غریبیست "اصالت"، آنگاه؛ که مردم، به تو و فکر تو و زندگی ات میخندند... #راحیل_دیبا

📝 رقص مرگ بیا با من برقص جانا که مرگ نزدیک ماست ما تریم، با خشک ها سوختن ولی تقدیر ماست توی این بُـهبُـه و درد جهان گیر، هنوز ما گیره جهانیم و جهان درگیر ماست دوخته است چشم نجات، جهان به دست عالمان کس نمی بیند که توی چشم ماست، این درد ماست! #راحیل_دیبا ٢۴ مهر ١٣٩٩

🌚 شب؛ می خزد، روی تنم، نم نم می برد خواب؛ سوی چشمم کم کم! می نشیند، نم، روی تار مژگانم، همچو شبنم... و فرو می ریزد غم، همچو آجر های شهر بم! لیک؛ یاد آن چشم هایت.... می کند پشت غم را خم! می دهد آغوش می کند مدهوش می برد چرخ خیالم را برون از تن... می برد جایی که آنجا باشیم فقط تو فقط من! ٢٣ مهر ١٣٩٩ آب کنار 🌙 #شبخیر