آسد بیژن🚩🚩🚩 از دل گذشتهها 🔻
Closed channel
نوشتههای پراکنده و علاقهمندیهای آسد بیژن ما کِشتهی رسول و علی باغبان ماست / انوار فاطمی سبب ارتفاع ماست..
Show more2 977
Subscribers
-524 hours
-157 days
-3630 days
Posts Archive
شما جای بهشت بنویس ارتباط با ارباب حسین (ع)
تا اینجا حسینی نشویم
آنجا هم حسینی نخواهیم شد ...
خدایا ما را در این محرم حسینی کن. 🚩🚩🚩
حاج آقا امشب گفت ما کار خوب نمیکنیم که اون دنیا بهشت بسازیم.
بهشت رو همینجا در زمین میسازیم و با خودمون میبریم
بهشت رو همینجا در دنیا میسازیم
و آنجا ادامه میدهیم...
بوی بهشت میوزد از کربلای تو
ای صد هزار جان گرامی فدای تو
حسین جان
رفتی به پاس حرمت کعبه به کربلا
شد کعبه ی حقیقی دل (آقا جان) کربلای تو
اجر هزار عمره و حج در طواف توست
آقا ای مروه و صفا به فدای صفای تو
تو هر چه داشتی به خدا دادی ای حسین (آقا)
تو هر چه داشتی به خدا دادی ای حسین
فردا خداست جل جلاله جزای تو
با گفته ی رضاً به قضائک به قتلگاه
شد متحد رضای خدا با رضای تو
خون خداست خون تو و جز خدای نیست
ای کشته خدا که خدا خون بهای توست
مداحی مرحوم محمد کوثری
#سلام_بر_محرم
#حسین
#آسدبیژن🚩🚩🚩
گفت: آزادگی و شجاعت در هم تنیده شدهاند.
آزاده که باشی شجاع میشوی؛
شجاع باشی آزاده میشوی!
دیشب حاج آقا توی مجلس گفت اصلا ما نمیدانیم
شاید امام حسین راه افتاد که حر را نجات دهد
زنده کردن یک نفر معادل زنده کردن همه مردم دنیاست.
داریم به ما نجات حرها توسط کشتی نجات نزدیک میشویم....
🚩🚩🚩 آسدبیژن
Repost from جواد موگویی|حرف بیحساب
ماجرای جنگ۲
بهروایت جواد موگویی
روایت هجدهم:
لامرد ۷۲۰k
(فیلم کامل)
https://t.me/javadmogoei
خدا شما را بیامرزد آقای شحات محمد انور
در طول عمر کوتاهی که داشتی
دلهای بسیاری را با نغمههای زیبایت لرزاندی
#قرآن #شحات_بزرگ
#آسدبیژن🚩🚩🚩
امشب عقد کردیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفتیم:
واخَيْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَصافَيْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَصافَحْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَعاهَدْتُ اللّٰهَ وَمَلائِكَتَهُ وَكُتُبَهُ وَرُسُلَهُ وَأَنْبِياءَهُ وَالْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومِينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ عَلَىٰ أَنَّي إِنْ كُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَالشَّفاعَةِ وَأُذِنَ لِي بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لَاأَدْخُلُها إِلّا وَأَنْتَ مَعِي.
در راه خدا برادرت شدم و در راه خدا دوست باصفایت گشتم و در راه خدا با تو دست دادم و با خدا و فرشتگان و کتابهایش و رسولان و پیامبرانش و امامان معصوم (درود بر آنان) عهد کردم، بر اینکه اگر از اهل بهشت و شفاعت بودم و به من اجازه داده شد که وارد بهشت شوم، به بهشت وارد نشوم مگر اینکه تو هم با من باشی.
أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَمِيعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلَا الشَّفاعَةَ وَالدُّعاءَ وَالزِّيارَةَ.
همه حقوق برادری را از تو ساقط کردم، به جز شفاعت و دعا و زیارت.
پسر خوبیه 😊
#عید_غدیر 🚩
#اخوت #برادری
#قبلتُ
🚩🚩🚩#آسدبیژن
فکر کنم اثر جنگه! دیگه مجانی نیست پاسخ دادن به پیامهاتون.
فلذا بیایید در دایرکت همین کانال پیام بدین :)
منصوره مصطفی زاده تازه وارد مکه شده!
چون من تا اونجای سفر حجش را در بله خواندم.
همونجا متوقف شده تا من بقیه را بخوانم.
هر روز قسمتی از روایت حج مصطفیزاده من را پرت میکند به ایام حج سالهای دور.
خیلی سال پیش، پدرم جای حج، نزد خود خدا رفت. من شدم حاجی نیابتی.
توی کاروان من تنها نوجوان بودم، بقیه جوانترینشان ۶۰ ساله بود.
«پسرم...پسرم» از دهان هم کاروانیها نمیافتاد.
«پسرم خیر ببینی این چمدون ما رو میذاری توی اتوبوس؟»
«پسرم خیر ببینی! چمدون ما رو میذاری پایین؟»
«پسرم! چمدون رو میبری هتل، خدا هر چی میخواهی بهت بده...»
کمر برای ما نگذاشتند حاجی ها در آن سفر!
یک عصری توی صحن اصلی روبروی خانه خدا منتظر اذان مغرب بودیم. هنوز خنکی هوای آن لحظات را روی صورتم حس میکنم. چند جوان رعنا و خوشسیما کنار من نشسته بودند و به عربی صحبت میکردند. گاهی وسط صحبت کمی فارسی حرف میزدند و بعد دوباره عربی!
با زبان الکن بهشان گفتم ماذا فازا؟ یعنی فازتون چیه؟
گفتند ما اهل لبنان هستیم، ولی به اهواز هم رفت و آمد داشتیم و داریم :)
عه! از برادرها هستید پس؟!
خندیدند! برای آموزش رفته بودند اهواز!
آن موقعها، برائت از مشرکین هنوز کامل به عرفات منتقل نشده بود!
نماز که تمام شد، برادرها رفتند دور خانه خدا با سرعت چرخیدند و از بالا تا پایین نظام سلطه و اعوانش را لعن و نفرین کردند!
دیگر آنها را ندیدم.
یک چیزی ته دلم میگوید که همه آنها دیگر در این دنیا نیستند و یک جایی در طول این سالهای گذشته در لبنان به شهادت رسیدهاند!
حالا که سالها گذشته است چقدر همه چیز خلاصه و حتی ساده شده است. جزییات کم اهمیت زندگی فراموش میشوند و فقط خاطراتی از برخی لحظات باقی میمانند. جوانانی که کمی فارسی بلد بودند بلند شدند و برائت از مشرکین را در کنار کعبه فریاد زدند و چند سال بعد هم در همان راه به فیض شهادت رسیدند در راه همان برائت از راه مشرکان و فاسقان عالم!
درود و صلوات خدا بر روح پرفتوح همه شهدای مقاومت و برائت از فاسقان عالم و درود بر امام شهید که عمود و تکیهگاه همه این مبارزان بود.
عکس فوق، تقاطع فرشها در مناست.
#آسدبیژن🚩🚩🚩
وقتی شایان مصلح حجتیه ضد نظام که عملا با افاضاتش آب در آسیاب اسراییل میریخت حرف از عید غدیر میزنه
حالت تهوع عجیبی بهم دست میده.
شیعهگران مناسکی همیشه علیه تشیع علوی بودند و ضربات کاری به نظام زدند.
Repost from آسد بیژن🚩🚩🚩 از دل گذشتهها 🔻
لینک پیام ناشناس به آسدبیژن.
اینجا بدون اینکه اسمی یا نشانی از شما مشخص باشه پیام شما به بنده ارسال میشه.
👇👇👇
https://t.me/HarfBeManBOT?start=OTQ5NzI3ODY
آقای امام هادی
فرمان این دنیا دست شماست، من این را اوان نوجوانی از لابهلای فقرات جامعه کبیره فهم کردم وقتی خواندم که گفتهاید «مناعتصم بکم فقد اعتصم بالله»
ما امام ندیدههای آخرالزمانی، آنقدر کوبیدهایمبهدیوار، آنقدر قیقاج رفتهایم وسط شلوغی دنیا، آنقدر ۱۲۰ را رد کردهایم و ملائکه نامحسوس خلافی برایمان نوشتهاند که بعید نیست همین روزها توقیفمان کنند و ببرندمان پارکینگ یا جوری چپ کنیم که برویم قاطی اوراقیها…
اما چه باک… خودتان کلمه شدید که «انتم الصراط الاقوم»، ما جزو آنها نیستیم که پا بکوبیم که «نصرتی لکم معده» نه… ما زیر خط معرفتیم… یک دل خط و خش دار داریم که تنها ادعایش شاید این است که «قلبی لکم سلم»، یک فتیلهای هم ته قلبمان روشن بوده همیشه که «مصدق برجعتکم»… رویامدار بودهایم. تصویر ساختهایم از آن روزهای رجعت و یک کاش ته دلمان همیشه جوانه زده که کاشما هم باشیم و ببینیم آن روزها را… بین خودمان باشد شاید یک اشکی هم ریختهایم اما زهی خیال مطول باطل…
اما شما که هادی هستید، گارانتی مادام العمر مایید، مرحمت کنید این خود تصادفی کف آفتاب خورده ما را تحویل بگیرید، یک بی خط و خش نو تحویل بدهید… بعد هم بزرگی کنید و فرمان را دودستی با ما بگیرید و یک طوری ما را برسانید به خودتان... اختیار ما دست شماست…
#امام_هادی
#ما_با_فقرات_جامعهکبیره_قد_کشیدیم
#فرینازربیعی
@farinazrabieinote
شب را گریستیم،سحر را گریستیم
ما گامگامِ راهِ سفر را گریستیم
وقتی که میزدند سپیدارِ باغ را
ما یکبه یک صدایِ تبر را گریستیم
دست و دهانِ بسته به فریاد آمدیم
یعنی تمامِ خونِ جگر را گریستیم
در سرزمینِ حادثه و داربستِ شعر
روز و شبِ سیاهِ هنر را گریستیم
بر آستانِ آتش و خاکسترِ مراد
آیینهدار و آینهگر را گریستیم
باری ز مرگومیر چو فارغ شدیم ما
دیه و دیارِ خاکبهسر را گریستیم
مضمونِ گریه کم نشد از دور و پیشِ ما
هرچند که بلا و بتر را گریستیم
قهار عاصی
گاهی پدر شدیم و پسر را گریستیم
گاهی پسر شدیم و پدر را گریستیم
هر روز و شب، درست چهل سال میشود
ساعات تلخ پخش خبر را گریستیم
هر دم به خون خویش فتادیم و ساختیم
هی قبر تازه کوه و کمر را، گریستیم
مادر شدیم و از پس هر زخم انفجار
هی چشمهای مانده به در را گریستیم
در خون نشست روسری دخترانمان
رخسارهگان قرص قمر را گریستیم
بعد از تو روزگار همانی که بود، ماند
هر سال ما قضا و قدر را گریستیم
بعد از تو نیز مثل خودت عاصی عزیز!
«شب را گریستیم، سحر را گریستیم»
ضیا قاسمی
#آسد_بیژن🚩🚩🚩
آدمهایی که به خدا وصل میشوند شبیه خدا میشوند.
همان که عرفا میگویند متصف به صفات الله.
هر کدامشان هم آیینه یک یا چند صفت الله میشوند.
یکی صفت رحمانیت را منعکس میکند
یکی مرده را زنده میکند
یکی از قلههای علم بالا میرود.
خمینی کبیر نترس بود. آقا خیلی نترس بود این بشر.
یعنی جوری به الله ایمان داشت، جوری همه کاره عالم را خدا میدانست که حالش از طاغوت بهم میخورد. طاغوت را تحمل نکرد. چه قبل از انقلاب که طاغوت در نظام شاهنشاهی نمود داشت، چه بعد از انقلاب در مواجه با طاغوت استعمارگر جهانی!
جوری مقابل اینها میایستاد که انگار چیزی در عالم وجود ندارد که او از آن بترسد.
خمینی کبیر یک جوری دلش قرص بود که زمانی که این نظام چند قایق موتوری هم به زور داشت میگفت آمریکا در خلیج فارس هیچ غلطی نمیتواند بکند!
آدم اگر به جایی وصل نباشد، فقط لاف میزند و این لافها هم دیر یا زود مشخص میشود.
آری این چنین بود ای برادر و ای خواهر!
خمینی کبیر خودش و ملت را جوری به الله گره زد که تا قیامت این مردم زیر بار هیچ طاغوتی نخواهند رفت!
فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ
«پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستاویز محکمی چنگ زده است.»
#آسدبیژن🚩🚩🚩
