en
Feedback
سیما امیرخانی ♥️ زیور شیبانی

سیما امیرخانی ♥️ زیور شیبانی

Open in Telegram

تو غصه نخور من میشوم قلم این ناگفته های دل را تلمبار نکن تو بگو، من قلمت #سیما_امیرخانی @wecan_user #زیور_شیبانی @zivar_sheibani

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
826
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
گمان می‌کردم می‌شود با هم درستش کرد. فکر می‌کردم می‌شود که دور تمام اشک‌ها، بغض ها و حسرت ها خط بطلان کشید. گمان می‌کردم زندگی تنها در همان لحظه ای که حالت خوب است خلاصه می‌شود. اما عشق حال ما را خوب نکرد‌. عشق برای ما ساخته نشده بود و ما روز به روز مهجور تر شدیم. #زیور_شیبانی @hich_negar

خاطره، گاهی شبیه به یک انسان است که پس از مدت‌ها می بینی. امتدادِ یک رنج‌ِ کهنه که در سال‌های دور کشیده ای. به همان شکل،و با همان قدرت ! #زیور_شیبانی @hich_negar

اگر قرار باشد آنکه می‌آید و می‌ماند، «تو» باشی؛ عاشقانه‌هایم دوباره احیا خواهند شد.آسمان آبی رنگ،قلب‌ها پاک،درختان سبز،و گل‌ها شکفته خواهند شد.همه‌ی خستگی‌ها و غروب‌های دلگیر جمعه، دلواپسی‌های سه شنبه،حتی روزمرگی‌ها هم زیبا می‌شوند.کافی‌ست آن کسی که می‌آید و در زندگی‌ام می‌ماند،تو باشی جانم! آن‌وقت عشق،می شود سیب سرخی در دست حوایی که آدم‌اش تویی ... #زیور_شیبانی @hich_negar

دلش عشق می خواست! آنقدر که اضافه اش از چشم هایش بریزد بیرون. آنقدر که هر بار میخواهد آن را به زبان بیاورد باز هم فریادی برای سر دادن از عشق تهِ گلویش داشته باشد. آدمِ عاشق ،عشق می خواهد در هر حال. او عاشق بود و دل سوخته! عاشق دلسوخته راه و رسم زندگی کردن را از یاد می برد.زیرا دیگر مثل عامه مردم نیست و این چیزی‌ست که از بیخ و بن ریشه اش را پس از چند سال خواهد خشکاند. در نهایت او تبدیل به جسمِ نیمه جانی خواهد شد که صرفا نفس کشیدن است که او را سرِ پا نگه داشته است. #زیور_شیبانی @sheibani_amirkhani

خاورمیانه‌ای بودن، یک مرض لاعلاج است! ماندن در خاورمیانه ما رو کشت و رفتن و نماندن هم ما را خوب نکرد! سایه این مرض ماند روی روحمان و هر چند وقت یکبار زخم‌هایش سر باز کردند و با دردهایش تا مغز و استخوانمان را سوزاند! #سیما_امیرخانی 🍀•|• @sima_amirkhani

حضورش چیزی شبیه به تردیدِ قبل از کفر بود. مثل لبخندِ تلخِ بعد از هر اشک،مثلِ نگاهِ آخرِ خداحافظی یا مثل جاده ای که دو نفره می روی اما در نهایت می دانی که تنها باز میگردی. نگاه کردن به او مثلِ تماشای ساعت شنیِ زندگی بود که باعث میشد خودم را مستاصل ترین آدم روی زمین بپندارم ... امید به بودنِ کسی که تعلقی به تو ندارد درست مثل همه ی این ها تلخ،از دست رونده و آزاردهنده است...کاملا اجتناب ناپذیر و فرسایشی! #زیور_شیبانی @sheibani_amirkhani

تو را دوست دارم! مثل دلهره و شوقِ یک کودک گمشده به هنگام دیدن مادرش... تو را مثل چمنزاری که تشنه ی باران است دوست دارم، و دلتنگی ام مرا به آسمان خیره می کند. چقدر ابرها کم لطف شده اند... چقدر ابرها کم لطف شده اند و من چقدر کم طاقت! #زیور_شیبانی @sheibani_amirkhani

سردرگم که باشی، آسمان هم به زمین بیاید کج خلقی هایت تمامی ندارد.از دمای هوا گرفته تا آفرینش خودت را زیر سوال می بری.می دانی که دست و پا زدنت بیهوده است،زیرا آنچه که از دست رفته،از دست رفته است.حالا تو مدام سعی کن یادت بیاوری که کِی و کجا خودت را گم کرده ای؟!فراموشی می گیری و می افتی روی یک دور باطل که عبث بودنت را بیش از پیش جلوی چشمان خودت و اطرافیانت آشکار می سازد. -"تو عبثی‌‌!" این تنها چیزی ست که از درونت می شنوی‌.شاید هم کمی پر بیراه باشد،اما وجود دارد.آن صدا دیر هنگامی‌ست که تو را از هرچیزی که بدان حس تعلق داشته ای،جدا ساخته است... #زیور_شیبانی بامداد شنبه ۱۵ خرداد @sheibani_amirkhani

اگر می توانستم از اینجا بروم قطعا جایی می رفتم که نه اثری از آدم ها باشد و نه اثری از افکار کپک زده‌شان. بدین ترتیب یک عمر از کارهای ابلهانه ای که در اثر افکار پوچشان از آن ها سر می زد مصون می ماندم. آدم های مذهبی نما،روشنفکر نماها،و نوکیسه ها.هیچکدامشان قابل تحمل نیستند.مذهبی نماهایی که از مذهب فقط به بعد مناسکی آن توجه می کنند و باورهایشان از درون متلاشی است.روشنفکر نماهایی که تصور می کنند نباید برای هیچ چیزی حد و مرز قائل شوند.و همچنین نوکیسه ها،به عروسک های لوکسی شبیه اند که درونی پر از کاه دارند. این ها باعث می شوند آدم دلش بخواهد زندگی را با تمام عناصرش بالا بیاورد تا جایی که دل و روده اش بیرون بریزد ! #زیور_شیبانی ۶فروردین ۱۴۰۰ @hich_negar

آدم هایی هستند که رنگِ بودنشان بیرنگ است.آن ها هیچ رنگی به زندگی‌تان نمی پاشند.مشخصه ی اصلی‌شان نیز یک دهان گشادِ پرمدعاست و همیشه ی خدا در حال زدن حرف های صد من یک غازند.این آدم ها یک گوش مفت می خواهند برای اوقاتی که هیچکس را ندارند.اما تا زمانی که هیچکس را ندارند.زیرا به محض یافتن گوش مفت دیگری،یک اردنگی به گوش تو می زنند و دهانت را می دوزند.طوری ک به عقل نداشته ی خودت شک می کنی.چون اگر عقل داشتی چیزی به نام باور به حرف های صدمن یک غاز آن ها در تو شکل نمی گرفت.آنان کار خود را خوب بلدند.جایی که احساس خطر کنند نمی مانند-خطرِ لو رفتنِ دروغ ها-خیلی شیک و مجلسی محو می شوند.آنوقت تو می مانی و یک منِ احمق که از خودت ساخته ای! زیور شیبانی ۴ فروردین ۱۴۰۰ @hich_negar

اینجا چیزی که متعلق به من باشد یا من به آن تعلق داشته باشم وجود ندارد.همه چیز شکلِ یک روتین کسل کننده و مضحک به خود گرفته است.حتی چهره ی آدم ها،حرف ها و اعمالشان باعث تاسف من می شود.اهمیتی ندارد اگر همه ی آن ها انگ دیوانگی به من بزنند،زیرا آن چیزی که آن ها مرا بخاطرش دیوانه می پندارند در واقع وجود خارجی ندارد.آن ها افکار مرا موهوم‌ می خوانند و فکر می کنند شاخ فیل را شکسته اند.طوری که وقتی کسی را تحقیر می کنند با قیافه ی احمقانه ای احساس غرور می کنند.خدای من! براستی مردم اینجا تصور می کنند تمسخر کردن دیگران شاخ فیل شکستن است؟ #زیور_شیبانی @hich_negar

مگه قشنگی هم مُسریه؟ اینقدر که یارم قشنگه، منم قشنگ شدم:)♥️

اگر بهم بگن که آزادی، آزادگی، اصالت، شرافت، قدرت، اشتیاق و حیثیت رو توی کلمه خلاصه کن، میگم: عشق♥️

کسی بود که همیشه همه را تحقیر میکرد، گاهن تشر میزد و حتی گهگداری دهانش را باز میکرد و چند حرف گل‌درشت بار همانی میکرد که بی‌سرو‌زبان بود! از حرفهای تند و گستاخانه‌اش بگیر تا دماغ سوزاندن و فحش دادن! اوایل ناراحت میشدم و نگاهم به او یک ظالم مطلق بود! آنقدر ظالم که از او می‌ترسیدم! حتی خوب به یاد دارم که خودم چند باری قربانی عصیانگری‌هایش شده بودم و جرات دم زدن نداشتم! بزرگتر شدم و ترسم ریخت، برای همین عصبانی میشدم و برای ادب کردنش من هم جواب گستاخی‌اش را میدادم و دهان به دهانش میگذاشتم! دیگر ابهتش برایم ریخته بود! میخواستم دادِ تمام مظلومان را از او بگیرم... عاقل‌تر شدم و فهمیدم آدمهای بدبخت و بی‌اصالت، نه تنها ارزش دهان به دهان گذاشتن را ندارند، حتی وضعیت ترحم‌ برانگیزی دارند... حالا در این نقطه‌ای که ایستاده‌ام، خوب میدانم همانی که از همه حقیرتر است، بیشتر سعی در تحقیر دارد و اویی که از همه اصیل‌تر است، به همان اندازه نشر عشق میدهد... کلماتی که از دهانمان بیرون میریزد در هنگام برخورد با آدم‌های مختلف، رفتار و اعمالمان در موقعیت‌های منفاوت، آیینه تمام قد سیرت‌مان است... یقین دارم سیرت زیبا، بیش از صورت فریبنده، ردپایمان در قلب دیگران را ماندگار می‌کند... #سیما_امیرخانی @sima_amirkhani🌿♥️ @sheibani_anirkhani

توی ادبیات من، تفاوت زن و دختر، بلوغ فکریشونه... پس اگر هجده سالت شده، روزت مبارک♥️

زن ها وقتی میخندند انگار دنیا میخندد میگویید نه؟ فکر کنید به خنده های مادرتان مادرتان که میخندد، پدرتان مگر میتواند نخندد؟ جنس زن خوب است که خنده رو باشد دنیا به لبخندشان نیازمند است زن بخندد، تمام مردان وابسته به آن میخندند آنها بلدند کاری کنند تا پدر بخندد برادر بخندد عشق بخندد تمام در و دیوار خانه بخندد دنیا بخندد #سیما_امیرخانی @sheibani_amirkhani @wecan_art 🌿♥️

دلتنگ شده‌ای؟ دلتنگی شبیه بچه چهار ساله‌ای است که وسط بازار دستهای مادرش را گم میکند... سر میچرخاند و می‌بیند دور تا دورش را آدمهای بزرگ غریبه گرفته‌اند... شبیه بچه چهارساله‌ای که راه خانه را نمیداند و تنها چاره‌اش زدن زیر گریه و هق‌هق کردن است! دلتنگ شده‌ای؟ #سیما_امیرخانی @wecan_art 🌿♥️ @sheibani_amirkhani

آدم باید بلد باشد وسط شرشر باران، دور افتاده در غربت، تنها و دلتنگ، حرف از آغوش یار بزند! وگرنه میپوسد:) آدم باید همان قدر که به خودش اجازه میدهد غمگین و دلتنگ و طلبکار باشد، همان اندازه هم گاهی آرام و بخشنده باشد... برای همین است که آن بیرون برف روی تن درختان لخت میبارد اما من از سبزی درخت مینویسم... از آفتابی که نیست و از آسمان روشنی که الان از پشت پنجره فقط کبودی‌اش پیداست... #سیما_امیرخانی @wecan_art ♥️🌿 @sheibani_amirkhani

دوره خلاق روزنامه نگاری و داستان نویسی دوره مقدماتی برای گرفتن اطلاعات بیشتر به واتس آپ ۰۹۲۱۷۰۸۳۵۹۸ پیام بفرستید @vafaie_hame
دوره خلاق روزنامه نگاری و داستان نویسی دوره مقدماتی برای گرفتن اطلاعات بیشتر به واتس آپ ۰۹۲۱۷۰۸۳۵۹۸ پیام بفرستید @vafaie_hamed