Tapesh | تَپِش
Open in Telegram
♡هرچه آمد به سرم از تَپِش نام تو بود♡ برای انتقاد و یا تبادل به لینک زیر مراجعه کنید: @thapesh_bot اگه میخوای با ادمین ها صحبت کنی: https://t.me/thapesh/1215 لینک گپ چنل: @tapeshgroupp
Show more569
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
میگردی...
بین فلسفه میگردی
لابه لای ادبیات میگردی
درون سینما میگردی
میان موسیقی میگردی
بلکه فیلسوفی تو را یافته باشد
ادیبی تو را نوشته باشد
فیلم سازی تورا ساخته باشد
موسیقی دانی تو را نواخته باشد......
@thapesh
به چیزای خوب فکر کن
میگن ادم زود پیر میشه
دلگیر میشه
سیر میشه از دنیا
میگن فایده نداره
این رسم روزگاره
از در و دیوار میباره
ولی به چیزای خوب فکر کن....
@thapesh
«راستی تو مرا میشناسی؟ یا فقط دوستم داری بدون اینکه از من شناختی داشته باشی؟»
- از نامهی آنتوان چخوف به اولگا کنیپر.
@thapesh
و امروز آخرین خورشید ۴۰۳ هم غروب کرد
سال دیگری گذشت که شاید لیلی را به مجنون نرساند اما
قطعا مجنون را به جنون مبتلا کرد
شاید صدای تیشه را از بیستون نشنید اما قطعا صدای لرزش قلب فرهاد در بیستون پیچید
یک سال دیگر خورشیدش غروب کرد بی طلوع دیگر
یک سال دیگر رشد کردیم
باد شاخه های نازک امیدمان را بی رحمانه رقصاند
و باز ما
بر این کره خاکی به امید زنده ایم
ما با اشک چشمانمان این ساقه های بی جان امید را آبیاری میکنیم
حیف که شور است این اشک ها در این شوره زار دلتنگی
ما خاکیان این سرزمین باز دیگر یا مقلب القلوب میخوانیم
بار دیگر بر سر سفره هفت سین دعا میکنیم و اشک می ریزیم تا شاید به پایان رسد وزش بی رحمانه غم
کاش به قول افشین یداللهی فصل پنجمی در راه بود
کاش نامش فصل وصل ماه بود
تا شاید در آن فصل می آرمیدیم در آغوش نور ماه و دمی جدا میشدیم از هیاهوی این کره خاکی
امروز اما دریا در آغوش ساحل اشک می ریزد و بانگ سر میدهد که ای آغوش پر مهر ایران زمین
نوروز برایت روز نو
فصل نو
سال نو باشد
مبارک باشد این لباس جدید سبز بر تن نحیف و دل خونت🕊️
@thapesh
سوگند به نوای باران
همانجا که روان شد بر سر عشاق
سوگند به عشق آنجا که تپیدن شد در سینه
سوگند به دوستت دارم های ناگهانی
همان جا که پریدند از سر زبان ها
سوگند به چشم هایت همان قاتل سریالی
سوگند به تاب موهایت همان دریای بی منتها
سوگند به بال پرستو ها همان هایی که بی واهمه پریدند از سطح این کره خاکی
سوگند به آسمان همان که تاریک شد بر سر شب
سوگند به ماه آن که مجنون کرد پلنگ ها را
سوگند به لیلی آن که به قلم در آورد عشق را
سوگند به افسانه همان جا که نامنتهی کرد رویا را
P@rto₩
@thapesh
وقتی بچه بودم یه شب کابوس دیدم
شاید اگر بگم کابوس ماه رو دیدم عجیب باشه
چشمام رو که باز کردم از پنجره ماه بهم زل زده بود
اون قاب از اون شب برام وحشتناک بود
از ماه میترسیدم اما هیچوقت هم نمیگفتم چرا حتی یادم نبود اون شب تو عالم خواب چی دیدم که اونطور منو ترسونده بود
تا این که نمیدونم چی شد که اصلا فراموش کردم از ماه میترسم
ماه که پیدا میشد دوربینم رو میگرفتم سمتش که ازش عکس بگیرم
شاید ماه واقعا از دیدگاه بقیه اصلا ترسناک نباشه ولی برای من که اون حس رو تجربه کردم و الان با ماه دست دوستی دادم قابل درک هست که شاید یه چیزایی توی زندگی برامون پیش بیاد
که دست خودمون نیست پیش اومدنش ولی گاهی تو فراز و فرود های روزگار انقدر بالا و پایین میشیم که اصلا اون سختی
اون ترس
اون غم یادمون میره
یهو چشم باز میکنیم میبینیم به جای فرار کردن ازش بغلش کردیم
@thapesh
داشتم فکر میکردم کاش ماهم برمیگشتیم به هم
کاش ماهم باز میشدیم تو رگی هم
داشتم فکر میکردم کاش میشد
کاش ی چیزی از اون رفاقت می موند
کاش ی چیزی ازت تو قلبم مونده بود
کاش بلد بودیم درست برگردیم به هم
کاش هربار که تلاش میکردم خسته تر برنمیگشتم...
کاش هر دفعه که بهت فکر میکردم هوف نمیشدی...
کاش ی راه برگشتی گذاشته بودی
کاش میشد پشیمون باشم از رها کردنت....
میپرسی چرا به ماه نگاه میکنم؟
چون انعکاس نگاه تو رو توش میبینم
میپرسی چرا از آبی آسمون عکس میگیرم چون یاد چشمات میوفتم
میبینی بعد تو دیگه هر وقت هواپیما میبینم گریه میکنم…
هواپیما برام شده حکم خداحافظی
کاش حکم تیر میدادن بهم که نبینم رفتنت رو
من هنوز وقتی از بغل نرگس ها رد میشم عطر تو میاد تو ذهنم
وقتی گل رز قرمز میبینم یاد خنده هات میوفتم
کاش برگردی
برگردی بگی بیا حکم تیر گرفتم برات…
ولی نه
شلیک نکن هر چقدر هم شلیک کنی سنگی که به جای قلبم جا گذاشتی بر میگردونه تیرت رو
دیدی
همیشه میگفتی بی وفایی نکنی یه وقت آخرش خودت شدی بی وفا
چرا وقتی گریه میکردم میگفتم نرو خندیدی گفتی فراموش میکنی؟
ببین دروغ گو بودی…
البته نه دروغ نگفتی
من فراموش کردم خودمو
فراموش کردم خودمو قبل تو
خندیدن رو
عاشق شدن رو
همون موقع که پروازت رو تو آسمون دنبال کردم تا بری محو شی
آره حکم تیر من همون رفتنت بود شاید هیچ تیری اندازه رفتنت نمیتونست منو اینطوری به قتل برسونه
البته نه نگاه کن
شدم قاتل خاطرات، دیروز بازجوییم کردن حبسم کردن تو همون اتاق سرد آبی، بهم میگن دیوونه شدی، عاشق مگه دیوونه میشه؟
@thapesh
ماندنت را گریستی امّا...میتوانی نایستی امّا...
تو که مجبور نیستی امّا...عشق «امّا»ی کوچکی دارد.
-آرش فرزام صفت
@thapesh
ایران برای ما سر حد
شادی ها و منتهای درد ها و رنج
هاست❤️
اکنون _سهراب پورناظری
@thapesh
Repost from کانال رسمی فیلیمو
❤️ ایران برای ما سرحد شادیها و منتهای دردهاست!!
و برقرار و برقرار و برقرار میماند...
قسمت سیزدهم #اکنون، با حضور #سهراب_پورناظری در #فیلیمو 🟠
تهیهکننده و کارگردان: محمدرضا رضائیان
🖥 r.filimo.com/aknoon13-3
@filimo
شروع شد سکوت و تو دوباره گرم هجرتی
و باز جستجوی من در این غبار لعنتی
دوباره لنگ می زند دقیقه روی ثانیه
که بگذرد کشان کشان در این میانه ساعتی
من و دوباره دلهره، تهاجم سؤال ها
نه اختیار منطقی، نه طاقت قضاوتی
پر از غروب مبهمی، شبیه بغض جمعه ها
هوای گریه می کنم بدون هیچ علتی
نیاز، شعله می کشد درون لحظه های من
برای هم نفس شدن در اغتنام فرصتی
دلم بهانه می کند، فقط برای لحظه ای
ببار آسمان من، بگو فقط سلامتی
چگونه می شود که تو به فکر من نباشی و
تویی که شاعر منی، قصیده ی محبتی
تو که به یک اشاره ات دلم زبانه می کشد
ببین که یخ زدم بیا، اراده کن حرارتی
مدام گرم کشتنی، دوباره زنده می کنی
حکایتی است عشق تو ولی عجب حکایتی
سوگل مشایخی
@thapesh
وقتی چاووشی خوند
《هردومون حیف شدیم پی این بخت خراب 》
تو رو یادم امد عزیزدلم
با خودم گفتم واقعا هردوتامون حیف شدیم
تو که حتی به گریه های عمیق هم جبران نمیشی
تو که حیف شدی و بعدش بچه هات حیف شدن
تو ولی خیلی حیف شدی ایرانم....
