Tapesh | تَپِش
Open in Telegram
♡هرچه آمد به سرم از تَپِش نام تو بود♡ برای انتقاد و یا تبادل به لینک زیر مراجعه کنید: @thapesh_bot اگه میخوای با ادمین ها صحبت کنی: https://t.me/thapesh/1215 لینک گپ چنل: @tapeshgroupp
Show more569
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
و گفت: خ ن همه ی جانوران سرخ بوَد
و خون عاشقان کبود....
شیخ ابولحسن خرقانی
@thapesh
به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهد
به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی
به هر فصلی غمی هر صفحه ای انبوه اندوهی
وطن جان خسته ام پایان خوب داستانت کو؟...
حسین جنتی
@thapesh
از پلاسکو تا رجائی …
چه جان های بیگناه که از میان ما رفتند ….
الان وقت آروم کردن هیچکدوممون نیست
#سکانس_ماندگار
چهار راه استانبول
@thapesh
تینا پاکروان از تاسیان گفت
ولی با ما از تاسیان حرف نزنید
در این خاک ما تاسیان را تجربه نه زندگی کردیم
بارها سوختیم
فروریختیم
و باز ایستادیم
دم نزدیم
با ما از تاسیان سخن نگویید وقتی آنقدر مرگ دیده ایم که دیگر برایمان عادی شده
عادی نه اما دیگر جز اشک چه بر میاید از این جان زخمی؟
با ما از تاسیان سخن نگویید وقتی آنقدر روحمان آزرده است که دیگر تار و پودش از هم گسیخته...
این زخم ها را با کدامین مرهم ببندیم که التیام یابد؟
تا با زخم های جدید کنار می آییم؛ روزگار خنجری دیگر بر جانمان میزند
با ما از تاسیان سخن نگویید وقتی فریاد می زنیم و خون بر خاک می ریزد
بس است
مرگ بس است
آتش بس است
ویرانی بس است
این همه آتش و دود بس است
مگر ما گناهمان چه بود که این گونه باید آتش بگیریم؟
بس است ترکش و انفجار های غم بس است سیاهی و تلخی
صدای دمام ها و سنج ها تا کی قرار است به عزای این آب و خاک بنشیند؟
P@rto₩
@thapesh
و باز مثل همیشه
مثل هربار
مثل هر سال
وارثان درد های بیشمار شدیم
خسته از روز های بیقرار
خسته از گفتن ای مرگ از جان رفیقانم چه میخواهی شدیم
باز سوختیم
در میان آب ها
باز تداعی شد مرگ ها و از دست دادن ها باشد که روزی برسد که هیچ کس معنی این روز های بیقرار را درک نکند
و این بار برای بندرعباس و روز های بیقرارش اشک می ریزیم ....
گرامافون گوشه اتاق روشنه :
آن گل سرخی که دادی در سکوت خانه پژمرد
گل سرخ تو باغچه داره پژمرده میشه
آفتاب روش سایه انداخته
برگ ها در آغوشش گرفتن
منم قهوه رو گرفتم دستم تو بالکن دارم ویگن گوش میدم...
پرنده ها میخونن
باد میزنه لا به لای موهام
میخندم به گل سرخ
و ردی از رژ گلگونی که هنوز بر لب این جام مونده
@thapesh
تو چای نمیخوری جانم اخه
تو قهوه میخوری همیشه
اگر با هم باز سایه گوش کردیم و تو به آلما و من به سایه حسودیم شد چی؟
من با پای سیب میام
برا خودم چای میریزم برا تو قهوه دم میکنم ی جوری که یادمون بره هر چی گذشته....
من شعر زیاد میخوانم
تو جدی نگیر
اگر گفتم ای بی بصر من میروم؟ او میکشد قلاب را
تو جدی نگیر
تو جدی نگیر اگه خندیدم
جدی نگیر اگه گریه کردم
جدی نگیر اگر سایه گوش کردم به آلما حسودیم شد
جدی نگیر اگر بوی پای سیب و دارچین پیچید تو آشپزخونه ولی هیچکس نبود بگه چای بریزم؟
از آن شب که تن ِ پیراهنت را باد دور آورد
مرا یعقوب نامیدند و این ویرانه را کنعان...
ولی تو برس به داد این خرابه
بذار شفا پیدا کنم با وجودت
ولی اگرم نخواستی منو
این دفعه بگو...
بگو چون من ی بار دیدم
دیدم وقتی سعدی میگه:
من به چشم خویشن دیدم که جانم میرود یعنی چی....
من ی جون داشتم اگر امدی و شفا پیدا کردم که تو رو میون صفحه های حرز پنهون میکنم بمونی واسه خودم
اگر نه کل شکوفه های دنیا رو برات خشک میکنم .... :)
یاد شاهین افتادم
تو آهنگش میگه کدوم لیلی مثل تو مجنون بود
مجنون تویی تویی علت وجود…
البته…
هیچی
ولش کن
زیر گیلاس اگر نشستی شکوفه هاش رو جمع کن
خشک کن بذار لای کتابت
بعد هر وقت بهت کتاب قرض دادم یدونه اش رو بذار برام لای کتاب
دیگه به ما یه شکوفه خشک گیلاس که میرسه؟
تو همیشه همون درخت گیلاس رو دوست داشتی هرچی بهت گفتم من اگرم درخت باشم بید مجنونم ...
من هنوزم مجنونتم ولی تو هنوزم میشینی زیر همون گیلاس...
ولی من هنوزم مجنونتم....
من زیر همون سرو همیشه سبز
زیر درخت های چنار ولیعصر وقتی که کل درخت ها شدن زرد و نارنجی
زیر ارغوان که آسمون بالای سرش همیشه آبی
زیر همون درخت گیلاس
همیشه هستم
ساعتم رو نگاه میکنم شاید وقتی جفت شد
وقتی آرزو کردم که بیای
صدای باد بهم بگم نگاه کن جان جانانت داره میاد ...
بهش میگیم قامت عشق بلند تر از ترس و غم....
اخه تو نمیشه که نباشی
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم....
