en
Feedback
Tapesh | تَپِش

Tapesh | تَپِش

Open in Telegram

♡هرچه آمد به سرم از تَپِش نام تو بود♡ برای انتقاد و یا تبادل به لینک زیر مراجعه کنید: @thapesh_bot اگه میخوای با ادمین ها صحبت کنی: https://t.me/thapesh/1215 لینک گپ چنل: @tapeshgroupp

Show more
569
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
زیبایی این قصه از آغاز تو بودی من خاک نشین بودم و پرواز تو بودی علیرضا قربانی_شیدا @thapesh

همیشه زخم بر زخمم،همیشه رنج بر رنجم به خون آغشته ام،آشفته ام،ایرانم انگاری.. حامد عسکری @thapwsh

«و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می‌دهم، به این امیدِ نور کم‌سویی که در دوردست‌ها می‌درخشد.» • اولگا کنیپر / نامه به آنتوان چخوف @thapesh

من یه شمع رو به بادم محسن چاوشی_بعد از تو @thapesh🖤

گاهی وقتا دلم میخواد.... @thapesh
گاهی وقتا دلم میخواد.... @thapesh

در سو سوی نور شمع ضعیف ورق میزنم خاطرات را و میشنوم سکوت ها را بخار شیشه مرا به همان شب های بارانی زیر نور ماه میبرد همان شب هایی خوشه ماه در آب فرو ریخته بود همان شبی که مرغ شب ناله تلخی کرد و بگریخت همان شب که شعر خواندیم تا ماه درخشان تر شود و چه شد سهم من از آن روزگاران به جز خاطرات خاک گرفته ! این شب ها به خوبی دریافتم معنای هرگز راه! تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ بازنمیگردی باز نخواهی گشت که زیر غرش آسمان بگویم ای دردت به جان بی قرار پر گریه ام پس این همه سال ماه ساکت من کجا بودی؟ حتی حرف هایم هم از خاطرات سر چشمه می‌گیرد از یاد هایی که دیگر در میان ما نیستند از ابتهاج و مشیری و شکیبایی !
شاید هم سهم ما از این جهان زندگی کردن با یاد هاست
، یاد ها و خاطراتی که نیستند و عجیب غرق می‌کنند قلب ها را حالا که شعله شمع هم تصمیم به خاموشی می‌گیرد من با یاد شعله ترسان شمع زیر نور سیاهی اتاق ؛ خاطرات را میسوزانم تا شاید شعله ها بر زخم سیاه شب مرهمی باشند P@rto₩ @thapesh

«می‌نویسم تا چشمانم را بر دانسته‌هایم ببندم.» - فرانتس کافکا. @thapesh

سنجاق است بر سینه یِ آدَمی... @thapesh
سنجاق است بر سینه یِ آدَمی... @thapesh

فقط عاشق تر شدم بی تو هر سال که گذشت… The don_حالا که من اینم @thapesh

در پس تک تک نت های موسیقی در پس تمام بغض های سرکوب شده در این خاک همچنان می رویند هنرمندان و تشنگان هنر و موسیقی که زبان مشترک ما انسان هاست برای ترجمه اشک ها لبخند ها شادی ها و اندوه ها.... و چه آشناست این نوای دل انگیز ایرانی در بطن تاریخ این سرزمین و ما زنده ایم به همین چند دقیقه از خود بی خود شدن در میان نت های هنر.... و ما زنده ایم به همین تاریخ کهن به همین روز ها که خود برگی چند خواهند شد در دفتر تاریخ ایران ... @thapesh

در سوگ بندر به روایت اساتید موسیقی ایران سهراب پورناظری و علی قمصری ۲۱اردیبهشت ۱۴۰۴ / دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران @thapesh

هر که بپرسد «ای فلان! حال دلت چگونه شد؟» خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش - سعدی. @thapesh

در کوچه پس کوچه های اردیبهشت قدم میزنم آسمانم ابری است ابر هایم گرفته اند صاعقه های بی رحم بر سر این خاکستری بی پناه آسمان خشمگین فریاد میزنند و به ناگاه بغض آسمان میکشند نفس میکشم در هوای اردیبهشت بوی خاک خیس خورده در زیر آبشار طلایی های آن خانه قدیمی با دیوار های آجری مرا به رویا میبرد. چشمانم را میبندم پشت پیانو خانه قدیمی همان خانواده ارمنی نشسته ام تو آواز میخوانی و من مینوازم پنجره ها بازند صدای نم نم های شدید باران با نت های موسیقی همراه می‌شوند عطر بهار نارنج های حیاط تا داخل خانه می رسد …. و من بی وقفه در آغوش رویا مینوازم و تو بی وقفه بر صحنه باران میخوانی و پرندگان بی واهمه نظاره گر ما هستند … کاش تمام نشود باران کاش نت های موسیقی به انتها نرسند کاش آن چند کتابی که گوشه اتاق گذاشته ای و هر شب برایم میخوانی به اتمام نرسند کاش عطر بهار نارنج ها تمام نشود کاش خوشه های آبشار طلایی ها نخشکند کاش بیقرار باران اردیبهشت زیر سقف آذر ماه نشویم … P@rto₩ @thapesh

ما برایت پیله ابریشمی بودیم و تو تا شدی پروانه دور انداختی ما را،سپاس فاضل نظری @thapesh

ایران میراث پدران است ما برای حفظ وطن خون میدهیم ولی خاک نه خلیج فارس💙🌊 @thapesh

مگه میشد اون بهار رو فراموش کرد؟ اون بهاری که بوی شکوفه های گیلاس میپیچید تو اتاق زیر شیروانی اون بهاری که پنجره گرد اتاق رو
مگه میشد اون بهار رو فراموش کرد؟ اون بهاری که بوی شکوفه های گیلاس میپیچید تو اتاق زیر شیروانی اون بهاری که پنجره گرد اتاق رو باز میکردم تو با لباس سفید زیر شکوفه های صورتی نشسته بودی کتاب میخوندی تو موهای مشکیت یه عالمه شکوفه صورتی می درخشید مگه میشه یادم بره مرغ های دریایی میومدن بالاسرت خرگوش ها سرشون رو میذاشتن رو چین های دامنت مگه میشه یادم بره باد که شروع میشد صدا چنگ زدنت با موج های دریا یکی میشد؟ بعد میشد قشنگ ترین ارکستر دنیا همون موقع که کشتی ها از دور برات بوق میزدن همون موقع که میخندیدیم…. چی شد؟ چرا دیگه نخندیدیم ؟ چرا صدای ارکستر قطع شد؟ چرا آسمون خاکستری شد؟ چرا دیگه نشستی زیر همون درخت شکوفه های گیلاس؟ چرا شکوفه خشک شدن بعد دیگه سبز نشدن؟ چرا پنجره زیر شیروانی خزه بسته ؟ چرا اشک های آسمون بند نمیاد؟ @thapesh

دلم که نه قلبم میسوزد.... @thapesh
دلم که نه قلبم میسوزد.... @thapesh