مسجد جامع (قشلاق)
Open in Telegram
ارسال فیلم عکس و پیغامهای دینی همچنین پیشنهاد سوال جواب از ماموستا سعید https://t.me/Ramtin6288 جهت واریز کمک مالی به مسجد شماره کارت مسجد👇 6037.9988.0010.5719 شماره حساب 0110182681004 شماره شبا IR390170000000110182681004مسجد جامع قشلاق
Show more577
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
کمک و اهدای برادر عزیز
کلید و پریز و فیوز و سیم نمر6است که امروز ارسال شده است
به قیمت تقریبی 100میلیون تومان
الله به ایمان و مالشان برکت بدهد
قال ابن الجوزي رحمه الله :
عجبت لمن يتصنع للناس يرجو التقرب من قلوبهم وينسى أن قلوبهم بيد الله.
ابن جوزی (رحمت خدا بر او باد) فرمود:
«در شگفتم از کسی که برای مردم خودنمایی میکند (تظاهر مینماید) تا شاید به دلهای آنان راه یابد، در حالی که فراموش کرده است دلهای (همه) مردم در قبضه ی قدرت خداوند است.»
[صید الخاطر، صفحه ۶۹۷]
امام سفيان الثـوري رحمه الله می فـرماینـد:
«حُـرِمْتُ قيامَ الليلِ خمسةَ أشهـرٍ بذنبٍ أذنبته، رأيـتُ رجلاً يبكي فقلتُ في نفسي: هذا مُـراءٍ.»
«بهخاطر گناهی که مـرتکب شـدم، پنـج ماه از خـواندنِ نمازِ شب محـروم شـدم. مـردی را دیـدم که گـریه میکـرد، با خـود گفتـم:این شخص ریاکار است.»
احیاء علـوم الدیـن|1/356
«ببخشید بابانوئل!»
جناب آقای بابانوئل خوب هستین؟
من وقتی کوچک بودم، اولینبار نام تو را شنیدم. به من گفتند از دودکشها وارد خانهها میشوی و کیسهای پر از اسباببازی همراه داری. با تمام دل آرزو کردم تو را ببینم. آن شب واقعاً منتظرت ماندم تا از آسمان بر من فرود بیایی؛ با اینکه خانهی ما نه شومینه داشت و نه دودکش! حتی به این هم فکر نکرده بودم که پشتباممان جایی برای پارک سورتمهات و گوزنهایت ندارد!
خلاصه اینکه نیامدی. من هم خیال کردم مشکل از همین موانع «لجستیکی» است که ما نداریم!
ماجرا را برای معلمی که دربارهات صحبت کرده بود تعریف کردم؛ اینکه تمام شب به سقف خیره مانده بودم. گفت: «بابانوئل فقط از دودکش پایین میآید!»
و چون از همان کودکی زباندراز بودم، گفتم: «بچههایی که خانهشان دودکش دارد، دیگر به اسباببازیِ اضافه احتیاج ندارند!»
با تعجب نگاهم کرد و گفت: «برای بابانوئل نامه بنویس، بگذار توی جورابت و این نکته را به او بگو!»
خواستم واقعاً برایت نامه بنویسم، اما هیچ جورابِ سالمی نداشتم؛ همه سوراخ بودند!
لذا از نوشتن منصرف شدم.
آن شب از مادرم خواستم برایم هدیهای بخرد. او هم زن دینداری بود؛ اما یک دیندار واقعی، نه مثل تو! زیاد نماز میخواند، قرآن میخواند و از درِ خانهها وارد میشد، نه از دودکش!
گفت: «هفتهی بعد برایت اسباببازی میخرم.»
پرسیدم: «چرا هفتهی بعد؟»
گفت: «چون ما شبیه دیگران نمیشویم.»
پرسیدم: «دیگران چه کسانیاند؟ همانهایی که خانهشان دودکش دارد؟»
گفت: «نه؛ دیگران کسانیاند که باور دارند بابانوئل وجود دارد و از دودکش پایین میآید.»
پرسیدم: «پس سورتمه و گوزنها چه؟»
لبخند زد و برایم از جبرئیل گفت که به مکه میآید، و محمد ﷺ را بر بُراق به بیتالمقدس میبرد؛ از معراج گفت، از آدم علیهالسلام در آسمان اول، از ابراهیم علیهالسلام در آسمان هفتم، و از موسی علیهالسلام که شفاعت کرد تا نمازها از پنجاه به پنج برسد، چون ما طاقت بیشترش را نداریم.
از همان روز، به بُراق ایمان آوردم و به گوزنهای تو کفر ورزیدم!
ما بزرگ شدیم، ای بابانوئل؛ آنقدر که دیگر به سقف نگاه نمیکنیم. چون تنها چیز زیبایی که از بالا نازل خواهد شد، عیسی علیهالسلام است. نه از دودکش، بلکه از آسمان؛ نه در خانههای ما، بلکه کنار منارهی سفید دمشق. و آن روز کیسهی اسباببازی نخواهد داشت، بلکه نیزهای خواهد داشت تا دجال را بکشد؛ آنوقت دیگر وقتی برای بازی نیست!
ما آنقدر بزرگ شدیم که بدانیم مسیح علیهالسلام از آنِ ماست، نه از آنِ شما؛ وگرنه در واتیکان یا سنپترزبورگ فرود میآمد!
آنقدر بزرگ شدیم که بفهمیم گوزنهای شما پرواز نمیکنند؛ تنها چیزی که در آسمان ما پرواز میکند، اف-۱۶ و سوخوست؛ همانها که کودکان غزه و سوریه و عراق و افغانستان را به شهادت رساندند!
ما بزرگ شدیم تا بدانیم روم، همان روم است، حتی اگر اتحادیهی اروپا بسازد.
بزرگ شدیم تا بفهمیم شما دروغ میگویید؛ چون کودک بیتلحم راضی نمیشود کودکان غزه کشته شوند!
به سرزمین ما نیا، بابا نوئل؛ گذرگاه رفح بسته است، خانههای ما دودکش ندارند، شجاعیه دیگر خانهای ندارد، و جبالیا پیش از آنکه گورستان مردگان باشد، گورستان زندگان شده است!
کودکان در چادرهای آوارگی به اسباببازی نیاز ندارند؛ به پتو نیاز دارند تا از سرما نمیرند…
خودت را به زحمت نینداز و گوزنهایت را خسته نکن. ما منتظرت نخواهیم بود.
ما برای فرزندانمان از جبرئیل و بُراق خواهیم گفت، و از عیسی بن مریم که نیزه به دست بازمیگردد؛
چون قدیسان واقعی اسباببازی پخش نمیکنند،
بلکه با دجالها میجنگند تا کودکان در صلح زندگی کنند.
ادهم شرقاوی
«ببخشید بابانوئل!»
جناب آقای بابانوئل خوب هستین؟
من وقتی کوچک بودم، اولینبار نام تو را شنیدم. به من گفتند از دودکشها وارد خانهها میشوی و کیسهای پر از اسباببازی همراه داری. با تمام دل آرزو کردم تو را ببینم. آن شب واقعاً منتظرت ماندم تا از آسمان بر من فرود بیایی؛ با اینکه خانهی ما نه شومینه داشت و نه دودکش! حتی به این هم فکر نکرده بودم که پشتباممان جایی برای پارک سورتمهات و گوزنهایت ندارد!
خلاصه اینکه نیامدی. من هم خیال کردم مشکل از همین موانع «لجستیکی» است که ما نداریم!
ماجرا را برای معلمی که دربارهات صحبت کرده بود تعریف کردم؛ اینکه تمام شب به سقف خیره مانده بودم. گفت: «بابانوئل فقط از دودکش پایین میآید!»
و چون از همان کودکی زباندراز بودم، گفتم: «بچههایی که خانهشان دودکش دارد، دیگر به اسباببازیِ اضافه احتیاج ندارند!»
با تعجب نگاهم کرد و گفت: «برای بابانوئل نامه بنویس، بگذار توی جورابت و این نکته را به او بگو!»
خواستم واقعاً برایت نامه بنویسم، اما هیچ جورابِ سالمی نداشتم؛ همه سوراخ بودند!
لذا از نوشتن منصرف شدم.
آن شب از مادرم خواستم برایم هدیهای بخرد. او هم زن دینداری بود؛ اما یک دیندار واقعی، نه مثل تو! زیاد نماز میخواند، قرآن میخواند و از درِ خانهها وارد میشد، نه از دودکش!
گفت: «هفتهی بعد برایت اسباببازی میخرم.»
پرسیدم: «چرا هفتهی بعد؟»
گفت: «چون ما شبیه دیگران نمیشویم.»
پرسیدم: «دیگران چه کسانیاند؟ همانهایی که خانهشان دودکش دارد؟»
گفت: «نه؛ دیگران کسانیاند که باور دارند بابانوئل وجود دارد و از دودکش پایین میآید.»
پرسیدم: «پس سورتمه و گوزنها چه؟»
لبخند زد و برایم از جبرئیل گفت که به مکه میآید، و محمد ﷺ را بر بُراق به بیتالمقدس میبرد؛ از معراج گفت، از آدم علیهالسلام در آسمان اول، از ابراهیم علیهالسلام در آسمان هفتم، و از موسی علیهالسلام که شفاعت کرد تا نمازها از پنجاه به پنج برسد، چون ما طاقت بیشترش را نداریم.
از همان روز، به بُراق ایمان آوردم و به گوزنهای تو کفر ورزیدم!
ما بزرگ شدیم، ای بابانوئل؛ آنقدر که دیگر به سقف نگاه نمیکنیم. چون تنها چیز زیبایی که از بالا نازل خواهد شد، عیسی علیهالسلام است. نه از دودکش، بلکه از آسمان؛ نه در خانههای ما، بلکه کنار منارهی سفید دمشق. و آن روز کیسهی اسباببازی نخواهد داشت، بلکه نیزهای خواهد داشت تا دجال را بکشد؛ آنوقت دیگر وقتی برای بازی نیست!
ما آنقدر بزرگ شدیم که بدانیم مسیح علیهالسلام از آنِ ماست، نه از آنِ شما؛ وگرنه در واتیکان یا سنپترزبورگ فرود میآمد!
آنقدر بزرگ شدیم که بفهمیم گوزنهای شما پرواز نمیکنند؛ تنها چیزی که در آسمان ما پرواز میکند، اف-۱۶ و سوخوست؛ همانها که کودکان غزه و سوریه و عراق و افغانستان را به شهادت رساندند!
ما بزرگ شدیم تا بدانیم روم، همان روم است، حتی اگر اتحادیهی اروپا بسازد.
بزرگ شدیم تا بفهمیم شما دروغ میگویید؛ چون کودک بیتلحم راضی نمیشود کودکان غزه کشته شوند!
به سرزمین ما نیا، بابا نوئل؛ گذرگاه رفح بسته است، خانههای ما دودکش ندارند، شجاعیه دیگر خانهای ندارد، و جبالیا پیش از آنکه گورستان مردگان باشد، گورستان زندگان شده است!
کودکان در چادرهای آوارگی به اسباببازی نیاز ندارند؛ به پتو نیاز دارند تا از سرما نمیرند…
خودت را به زحمت نینداز و گوزنهایت را خسته نکن. ما منتظرت نخواهیم بود.
ما برای فرزندانمان از جبرئیل و بُراق خواهیم گفت، و از عیسی بن مریم که نیزه به دست بازمیگردد؛
چون قدیسان واقعی اسباببازی پخش نمیکنند،
بلکه با دجالها میجنگند تا کودکان در صلح زندگی کنند.
ادهم شرقاوی
«ببخشید بابانوئل!»
جناب آقای بابانوئل خوب هستین؟
من وقتی کوچک بودم، اولینبار نام تو را شنیدم. به من گفتند از دودکشها وارد خانهها میشوی و کیسهای پر از اسباببازی همراه داری. با تمام دل آرزو کردم تو را ببینم. آن شب واقعاً منتظرت ماندم تا از آسمان بر من فرود بیایی؛ با اینکه خانهی ما نه شومینه داشت و نه دودکش! حتی به این هم فکر نکرده بودم که پشتباممان جایی برای پارک سورتمهات و گوزنهایت ندارد!
خلاصه اینکه نیامدی. من هم خیال کردم مشکل از همین موانع «لجستیکی» است که ما نداریم!
ماجرا را برای معلمی که دربارهات صحبت کرده بود تعریف کردم؛ اینکه تمام شب به سقف خیره مانده بودم. گفت: «بابانوئل فقط از دودکش پایین میآید!»
و چون از همان کودکی زباندراز بودم، گفتم: «بچههایی که خانهشان دودکش دارد، دیگر به اسباببازیِ اضافه احتیاج ندارند!»
با تعجب نگاهم کرد و گفت: «برای بابانوئل نامه بنویس، بگذار توی جورابت و این نکته را به او بگو!»
خواستم واقعاً برایت نامه بنویسم، اما هیچ جورابِ سالمی نداشتم؛ همه سوراخ بودند!
لذا از نوشتن منصرف شدم.
آن شب از مادرم خواستم برایم هدیهای بخرد. او هم زن دینداری بود؛ اما یک دیندار واقعی، نه مثل تو! زیاد نماز میخواند، قرآن میخواند و از درِ خانهها وارد میشد، نه از دودکش!
گفت: «هفتهی بعد برایت اسباببازی میخرم.»
پرسیدم: «چرا هفتهی بعد؟»
گفت: «چون ما شبیه دیگران نمیشویم.»
پرسیدم: «دیگران چه کسانیاند؟ همانهایی که خانهشان دودکش دارد؟»
گفت: «نه؛ دیگران کسانیاند که باور دارند بابانوئل وجود دارد و از دودکش پایین میآید.»
پرسیدم: «پس سورتمه و گوزنها چه؟»
لبخند زد و برایم از جبرئیل گفت که به مکه میآید، و محمد ﷺ را بر بُراق به بیتالمقدس میبرد؛ از معراج گفت، از آدم علیهالسلام در آسمان اول، از ابراهیم علیهالسلام در آسمان هفتم، و از موسی علیهالسلام که شفاعت کرد تا نمازها از پنجاه به پنج برسد، چون ما طاقت بیشترش را نداریم.
از همان روز، به بُراق ایمان آوردم و به گوزنهای تو کفر ورزیدم!
ما بزرگ شدیم، ای بابانوئل؛ آنقدر که دیگر به سقف نگاه نمیکنیم. چون تنها چیز زیبایی که از بالا نازل خواهد شد، عیسی علیهالسلام است. نه از دودکش، بلکه از آسمان؛ نه در خانههای ما، بلکه کنار منارهی سفید دمشق. و آن روز کیسهی اسباببازی نخواهد داشت، بلکه نیزهای خواهد داشت تا دجال را بکشد؛ آنوقت دیگر وقتی برای بازی نیست!
ما آنقدر بزرگ شدیم که بدانیم مسیح علیهالسلام از آنِ ماست، نه از آنِ شما؛ وگرنه در واتیکان یا سنپترزبورگ فرود میآمد!
آنقدر بزرگ شدیم که بفهمیم گوزنهای شما پرواز نمیکنند؛ تنها چیزی که در آسمان ما پرواز میکند، اف-۱۶ و سوخوست؛ همانها که کودکان غزه و سوریه و عراق و افغانستان را به شهادت رساندند!
ما بزرگ شدیم تا بدانیم روم، همان روم است، حتی اگر اتحادیهی اروپا بسازد.
بزرگ شدیم تا بفهمیم شما دروغ میگویید؛ چون کودک بیتلحم راضی نمیشود کودکان غزه کشته شوند!
به سرزمین ما نیا، بابا نوئل؛ گذرگاه رفح بسته است، خانههای ما دودکش ندارند، شجاعیه دیگر خانهای ندارد، و جبالیا پیش از آنکه گورستان مردگان باشد، گورستان زندگان شده است!
کودکان در چادرهای آوارگی به اسباببازی نیاز ندارند؛ به پتو نیاز دارند تا از سرما نمیرند…
خودت را به زحمت نینداز و گوزنهایت را خسته نکن. ما منتظرت نخواهیم بود.
ما برای فرزندانمان از جبرئیل و بُراق خواهیم گفت، و از عیسی بن مریم که نیزه به دست بازمیگردد؛
چون قدیسان واقعی اسباببازی پخش نمیکنند،
بلکه با دجالها میجنگند تا کودکان در صلح زندگی کنند.
ادهم شرقاوی
قال #الحسن_البصري رحمه الله:
فساد القلوب مُتولد من ستة أشياء :
1– يذنبون برجاء التوبة.
2 – ويتعلمون العلم ولا يعملون به.
3 – وإذا عملوا لا يخلصون.
4 – ويأكلون رزق الله ولا يشكرون.
5 – ولا يرضون بقسمة الله.
6 – ويدفنون موتاهم ولا يعتبرون !
الكلم الطيب
Repost from ژیانی زانایان
✅پشتیوانی کردن له حوجره و فهقێ
خزمهتی حوجره به گهل و نیشتمان له ئیستا و ڕابردووا
ساڵی 2026 با ساڵی پشتیوانی و بۆژاندوهی حوجرهکان بێ
هێشتا سەدان مەدرەسە و حوجرەی نازدار لە شوێنە گرنگەکانی کوردستان وەک ئەستێرە ئەدرەوشێنەوە.
ئەگەرچی سیستەمە سەقەتەکە وا دیزاینکراوە کە هیچ گەنجێ هان نەدا بۆ روکردنە حوجرە بەڵام هێشتا حوجرەکان بەشێ لە زیرەکترین عەقڵەکانی کوردستان بۆ لای خۆیان رائەکێشن.
لەم سەری ساڵە تازەیەدا با بڕیارێکتان ئەوە بێ لە ساڵی تازەدا پشتیوانی حوجرەیەک لە حوجرەکان بکەن بەتایبەت لەروی مادیەوە.
ساڵی ٢٠٢٦ بکەنە ساڵی پشتیوانی حوجرە و مەدرەسە و مێزەر و مەلا!
🎙دوکتۆر دانا نهوزهر جاف
♦لینک کانال #ژیانی_زانایان
🧊@zhiyani_zanayan🧊
🧊@zhiyani_zanayan🧊
