245
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+930 days
Posts Archive
245
بخشی از هایکوهای فارسی که چند سال پیش به انگلیسی ترجمه کرده بودم و برای چند سایت خارجی همراه گزارشی از سابقه هایکو در ایران فرستادم که منتشر شد.
حالا یک مجله روسی بخشی از هایکوهای فارسی را تحت عنوان « ساختار و شاعرانگی هایکوی فارسی»مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است.
245
شعلهء سُرخ
در دلِ سنگی مَرمر،
خاطرهء عشق
the red flame
inside a marble
love's memory
(Adrian Bouter)
این هایکو از آدریان بوتِر ، این رباعی از خیام را تداعی نمی¬کند؟
این کوزه چو من عاشق زاری بودهاست
در بندِ سرِ زلفِ نگاری بودهاست
این دسته که بر گردن او میبینی
دستی است که بر گردن یاری بودهاست
گرچه در خوانش نخست هایکو،هایکوی زیبایی به نظر می¬رسد، و همبستگی دو سطر (اول و دوم) با سطر سوم چنان قابل دسترس و آشکار است که فکر می¬کنیم هایکوی موفقی بوده است، اما این پیوستاری «نزدیک» بین دو بخش هایکو نشان می¬دهد که آدریان بوتِر باید در حوزهء هایکو تازه¬کار باشد، چه در غیر این صورت پس از نوشتن دو سطر اول و دوم، فورا سراغ در دسترس¬ترین تفسیر سطرهای اول و دوم در سطر سوم( خاطرهء عشق) نمی¬رفت.زیرا این متن فضایی برای اندیشه و کشف برای خوانشگر هایکو باقی نمی¬گذارد و همه چیز سرراست و گویا است .
شاعر می توانست بجای نوشتن هایکو، تانکا بنویسد و دو سطر اول و دوم را به عنوان بخش عینی دو سطری تانکا در نظر می¬گرفت و یک سه¬سطری به عنوان بخش دوم و سوبژکتیو تانکا به آن دو سطر اضافه می¬کرد. من یک سه¬سطری از (بونچو نوزاوا ، وفات 1714) وام می¬گیرم و با کمی تغییر به آن دو سطر اضافه می¬کنم:
شعله¬ای سُرخ
در دلِ سنگی مَرمر،
من نیز خیلی
خیلی جور و واجور
عاشقی کرده¬اَم
اما چه تصویری در سطر سوم می¬توانست جایگزین ( خاطرهء عشق) شود تا پیوستاری بین دو بخش هایکو را کمی غافلگیرکننده و دور از دسترس کند تا خوانشگر متن در فضای بین دو بخش به اندیشه واداشته شده و خود به کشف و شناخت رابطهء دو تصویر برسد؟ فکر می¬کنید کدامیک از عبارت¬های زیر و یا عبارتِ دیگری مناسب برای سطر سوم در هایکوی آدریان بوتِر باشد؟
«آستین¬اَم کوتاه»،«خانهء کودکی¬ام»،«از دیروز بهار»،«عطری از تاریکی»،«روی یک قبر»،«سه¬تارِ سوخته»،«خنده بر زخم¬ها»،«طعم توت¬فرنگی»
هر پاسخی به این سوال بدهیم ، وارد حوزهء نشانه¬شناسی شده¬ایم، خصوصا به حوزهء نشانهء شمایلی و شمایل¬گونگی«Icon & Iconicity » که ویژگی و کیفیتی از ایماژ نخست(سطرهای اول و دوم)، در ایماژ دوم حضور دارد، و نه همهء ویژگی¬های ایماژ نخست.
245
....
پنجرهء آسایشگاه،
هر روز یک دسته گُل
از زنبق¬های سفید
زنبق¬های سفید نماد چیست؟
زنبق¬های سفید نماد پاکی و تولد دوباره است،که اغلب برای مراسم عروسی و تدفین انتخاب می¬شوند،این گل نمادی از تجدید حیات و احیای روح است. این معنا نشاندهنده صافی و صفا، تعهد و وفاداری و تولد دوباره است، به همین دلیل است که این گل اغلب به عنوان ابراز همدردی در موقعیت¬های مختلف انتخاب می¬شود.
«همبستگی عینی» را نخستین بار تی اس الیوت در شعر مطرح کرد،معنای این مفهوم آن است که احساسات سوبژکتیو را در شعر«عینی و ملموس» کنید.همبستگی عینی یکی از اصول هایکونویسی نیز هست.
خانم مونا بِدی «Mona Bedi » هر روز از مقابل این آسایشگاه سالمندان می¬گذرد، پشت هر پنجره¬ای که دسته¬گُلی از زنبق سفید گذاشته باشند، این نشانهء آن است که سالمند ساکن آن اتاق درگذشته است . مونا در این هایکو فقط نشانه را به ما نشان می¬دهد و تفسیر متن را برعهدهء ما و هر خوانشگر دیگری می¬گذارد.او نمی¬گوید که « سالمند ساکن در پشتِ آن پنجره درگذشته»، بلکه همبسته و متناظر عینیِ این گزاره را در هایکو آورده است.
در شعر ژاپن و خصوصا هایکو، معادل¬«همبستگی عینی» همان «جیتسو و کیو» است.
(Jitsu & Kyo)
که باشو دائما با شاگردانش گوشزد می¬کرد که «حقیقت» را که همان «جیتسو» است، با «کیو» توخالی کنید، هر واقعیت و هر حقیقتی بدون اینکه «توخالی» شود، هرگز به وادیِ شعر نخواهد رسید.
«همبستگی عینی» و « جیتسو و کیو» رابطهء تنگاتنگی با نشانه¬شناسی «پیرس» دارد که در پست¬های بعدی به آن اشاره خواهم کرد.
245
سرای سالمندان،
تا چشم کار می¬کند
گُل¬های قاصدک
nursing home,
as far as eye can see
dandelion flowers
245
درهم¬آمیزی حواس و یا جایگزینی حواس پنج¬گانه را
Synesthesia
می گویند:
درهم¬آمیزی حواس یک حالت عصبی است که در آن چند حس همزمان و با هم در رابطه با یک پدیده توسط فرد احساس می¬شود. نادر بودن این وضعیت تا حدودی مورد بحث است. ریچارد سیتوویچ در سال 1995 ادعا کرد که از هر 25000 نفر 1 نفر دارای این مشخصات است. تحقیقات اخیر اما نشان می¬دهد که این حالت در یک نفر بین 23 نفر رایج است.
"Syn-es-thé-sia". یک واژه یونانی است. Syn به معنای "با هم" و aisthésis به معنای "احساس" است. Synesthesia به معنای "با هم حس کردن" است، همانطور که syn-chrony به معنای همزمان یا syn-thesis به معنای پیوند ایده¬های مختلف به یک ایده است، یا syn-opsis به معنای دیدن همه با هم است.
حواس پنج¬گانه «به هم چسبیده و در ارتباط با یکدیگر هستند»؛ فرد ممکن است رنگ ها را بشنود، صداها را لمس کند یا اشکال را بچشد، و غیره.
تعریف روشنی از پدیده سینستزیا در دست نیست و نشان میدهد که مثال می¬تواند برای درک معنای آن موثر باشد.در بیشتر موارد، دو حس به طور همزمان پدیده¬ای را تجربه می¬کنند. در این حالت یک حس جایگزین حس دیگر نمی¬شود: بلکه کسی که مثلا موسیقی را می¬چشد از شنیدن آن نیز دست بر نمی¬دارد، لذا«ویژگی یک محرک (مثلاً صدای آن، شکل آن و یا معنی آن) ممکن است ناگزیر به تجربه آگاهانه یک ویژگی اضافی منجر شود.
دریا تاریک می¬شود،
صدای مرغابیانِ وحشی
سفیدِ کمرنگ است
در این هایکو حس شنوایی و حس دیداری به هم آمیخته شده اند و یا در مثال زیر حس دیداری و حس بویایی درهم¬آمیخته.
دشتی متروک،
روی هُرمِ امواج گرما
رایحه پیاز وحشی
و یا در این هایکو از کوبایاشی ایسا حس شنوایی و حس دیداری به هم آمیخته، چراکه نوک جوجه پرندگان (زرد) است
بُلبلِ نوپرواز
والدینش را صدامی¬زند
با صدایی زرد
245
«همبستگی عینی» را نخستین بار تی اس الیوت در شعر مطرح کرد. برای آشنایی با چند و چونِ این مفهوم، هایکویی از باشو را مثال می¬آورم.
objective correlative
حالا و هنگامِ جدایی اینجا
بگذار با چیدنِ یاسِ بنفش از ساقه
سُخنم را اینگونه بگویم
باشو در این هایکو به جای صحبت کردن از جدایی، یک خوشه یاس بنفش را به عنوان نماد جدایی یا به قول تی اس الیوت به عنوان «همبستگی عینی» با جدایی از شاخه می¬شکند. بدین معنا که جدایی باشو از دوستانش، مثل جداشدن گل یاس از ساقه می-ماند، که طبیعتا از این فراق زود پژمرده خواهد شد.
«همبستگی عینی» رابطهء نزدیکی با شمایل¬گونگی(iconicity ) در حوزه نشانه¬شناسی دارد.
245
هایکوی پرولتاریا
بعد از سال 1917 و انقلاب روسیه که به رژیم کمونیستی منجر شد، احزاب کمونیست در کشورهای آمریکای لاتین، اروپایی و شرق آسیا نیز گسترش یافت.
ژاپن در این دوران انقلاب صنعنی را آغاز کرده بود و حزب کمونیست ژاپن کارگران را به مبارزه با رژیم دعوت می¬کرد.هایکونویس ژاپنی تِسورا آکیرو(1938-1908 ) در قالب متن¬های سنریو-هایکو اوضاع کارگران و کشاورزان را تصویر می¬کرد که در تضاد با منافع رژیم بود.
از طرف دیگر در مکزیک نیز در همین دوران حزب کمونیست فعال بود و کارلوس گوتیرز کروز(1930-1897 ) هایکونویس عضو حزب کمونیست متن¬هایی اعتراضی در نشریه جوانان عضو حزب منتشر می¬کرد، که اغلب شعار بود.
نمونه¬ای از سنریوهای آکیرو به قرار زیر است که در اعتراض به شعار حکومت نوشت که برای تولید نسل بیشتر، جهت سرباز بیشتر برای جنگ مردم را بسیج می¬کرد:
ما مدال می¬دهیم
به تولید نسل،هرچه بیشتر
خوراکِ توپ
و یا این متن، چراکه حکومت برای مبارزه با اعتصاب کارگران،بیکاران و لُمپن¬ها را استخدام می¬کرد.
در چشم بیکاران
انعکاس جُزوه¬های راهنما
برای استخدامِ لُمپَن
از طرف دیگر و در همین دوران کارلوس گوتیرز کروز، شاعر مکزیکی هم هایکوی پرولتاریا می¬نوشت برای تشویق کارگران و کشاوورزان به انقلاب:
قدری نور می¬خواهی
برای فقر و فلاکت¬ات؟
پس مشعلی افروز
و یا این متن:
آی روستائیانِ فقیر
گر مجبور به زندگی همچو جانور هستی
بهتر که سر به بیابان بگذاری
و یا متن زیر که علنا کارگران و کشاورزان را به مبارزه با ثرونمندان دعوت می¬کند:
مثلِ فولادِ سرد که خُرد می¬شود
باید که ثروت¬اندوزان را لِه کنی،
پُتک فرود آور، پُتک
245
شیطان که به من چسبیده
رهایم کرده است،
زنبق¬های عنکبوتیِ سُرخ
رابطهء دو بخش این هایکو از خانم هیساجو«1946-1890 » چیست؟،برای پاسخ به این سوال، هایکوی دیگری از هیساجو ما را یاری می¬دهد:
جوراب وصله می¬کنم،
زنِ یک معلم
«نورا» نخواهد شد
«نورا» کاراکتر اصلی در نمایشنامة خانة عروسکی اثر هِنریک ایبسِن نمایشنامهنویس نروژی است،که همسرش با او مثل یک عروسک رفتار می¬کرد و او در تلاش برای رهایی، از همسرش جدا می¬شود. نورا سمبل رهایی و آزادی زن است. هیساجو تمام عمرش را در چالش و جدال میان دو ایده¬آل گذارند؛ یکی نقش همسر و مادر، و دیگری نقش یک شاعر. مثل دیگر زن¬های ژاپن او هر دو ایده را با هم به اجبار سازش می¬داد.
حالا رمز و راز رابطه بین دو بخش هایکوی نخست تا اندازه¬ای برای ما آشکار می¬شود.
ما نمی¬دانیم که آیا سطر نخست «شیطان که به من چسبیده» به مشکلات بینِ¬فردی مسائل مذهبی اشاره دارد (چون هیساجو چندین سال مسیحی بود)، یا به اضطراب وجودی او در رابطه با همسرش و همچنین جدل درونی او برای انتخاب دو ایده¬آل اشاره دارد ( آیا زن خانه دار و مادر باقی بماند و یا شاعری آزاده؟). این دودلی همان (شیطان) در سطر نخست است که به او می¬گفت: مثل «نورا» از همسرش جدا شود، اما او به اجبار می¬پذیرد که هر دو نقش را با هم در زندگی بازی کند، و اینجا است که آن ( شیطان) رهایش کرده است.چیزی که هایکو را به یادماندنی می¬کند، تصویر زنبق¬های عنکبوتی است. زنبق¬های عنکبوتی اغلب دارای ساقههای بلند و تا حدی نامناسب هستند، اما در انتهای ساقه گل زیبایی دارند. آنها به راحتی تکثیر و به سختی ریشه کن می¬شوند. گلی است که به شدت سمی است، همچو جدل درونی او بین دو ایده¬آل، اما او به «رنگ سرخِ گل» دل می¬بندد.
هنگامی که باغبان آنها را ریشه¬کَن می¬کند، اغلب می¬بیند که سال بعد دوباره در همان مکان رشد می¬کنند، زیرا بخشی از ریشه آن باقی¬مانده است. زنبق¬های عنکبوتی چسبناک هستند و به لباس و تنِ افراد می¬چسبند. عینی و ملموس بودن «سُرخ» بر تأثیر شعر می¬افزاید. هیساجو ممکن است مشکلات جدی داشته باشد، اما او با طبیعت هماهنگ است و می¬تواند زیبایی را ببیند.
245
هایکو دارای ریتم است، اما آنقدر این ریتم طولانی نیست که حس ملودیک را القا کند. تقریباً به طور کامل شامل دو تصویر است که با کنار هم قرار گرفتن یک جریان نحوی و ریتمیک را میسر می¬کند.
زیبایی این ژانر شاعرانه در معمایی است که در درون خود مجسم می¬کند.
برای مثال آگاروال، یکی از هایکونویسان هندی نوشته:
آمیخته در یک قطره
دریا و خورشید،
با باد رُفته شد
این هایکو تعابیر مختلفی دارد. خوانش امپرسیونیستی این سه سطر مضمون و عملکرد طبیعی طبیعت را نشان می¬دهد، اما معانی متعدد خود را در بررسی لایههای شعر آشکار میکند که یکی از آنها ناماندگاریِ خیامی است. این که جارو کردن قطرهء شبنم مورد تاسف خوانشگر شود یا مورد تحسین او ، به خوانندگان واگذار می¬شود. این معانی متعدد جایی است که زیبایی هایکو نهفته است.
سبنگ، هایکونویس دیگر هندی است که هایکوی زیر را نوشته:
پرتوهای سفیدِ ماه
خمیده روی لب¬های گل،
مثلِ مادری که آماده می¬شود
به نوزادش شیر دهد
شاعر با کمک استعاره، خوانندگان را به تصور و تجسم گلبرگ¬های یک گل متمرکز می¬کند،هنگامی که پرتوهای سفید مهتاب بر گلبرگ¬ها تابیده. هایکوی سینگ در هنگام مشاهده فضای اطراف، فرق بین یک چشم بی¬تفاوت و یک چشم حساس را روشن می-کند.
آیا«پرتوهای سفیدِ ماه که خمیده روی گل¬برگهای گل» ، نمادِ مادری است که دارد خودش را آماده می¬کند تا پستان در دهان نوزادش بگذارد و در این¬حال سرش کمی به پایین و به سمت نوزادش خمیده؟
و یا برعکس، سطرهای سوم و چهارم این شعر، نمادِ مهتاب(مادر) است که خمیده به سمت نوزاد( گلبرگ)؟
اینجاست که می¬گویم:هایکوی خوب از دو آیکون و یا نشانهء شمایلی(در حوزه نشانه¬شناسی) تشکیل شده است، که این دو نشانه در بعضی از ویژگی¬ها با هم مشترک هستند، و خوانندهء هشیار آن ویژگی را کشف و دو بخش هایکو را در ذهنش به هم مرتبط می-کند.
از اینکه بگذریم، این هایکو مرا به یاد مادر جوانی انداخت که چند روز قبل در درمانگاهی در قم در گوشه¬ای نشسته بود و به نوزادش شیر می¬داد، اما یک چشم و نگاهِ ( بی احساس و بی¬تفاوت به زیبایی¬های مادرانه) ، یک طلبه ، از او عکس می¬گیرد، نه برای اینکه برود و بعدا برای این منظر زیبای مادرانه شعر بنویسد، بلکه برود و به پلیس گزارش دهد.
245
هایکوی دیگری از سیدعلی صالحی
شبی سرد زاده می¬شود
زندگی می¬کند و می¬میرد
شعلهء چوب کبریت
هرچه بیشتر در ساختار هایکو و شعر پنج سطری تانکا دقت می¬کنم،چیزی جز «شمایل¬گونگی» نمی¬بینم.
شمایل¬گونگی یکی از مفاهیم در نشانه¬شناسی است که مترادف انگلیسی آن
Iconicity
است ، به نظرم این مفهوم نوعی صفت است که از اسم آیکون به معنی شمایل مشتق شده است.آیکون¬ها به چیزی و یا کسی اشاره دارد که بعضی ویژگی¬های مشترک با هم دارند و به همین خاطر آیکون نماد آن چیز و یا آن شخص قرار می¬گیرد.
هر هایکویی که در ساختار درست شکل گرفته و اصیل باشد، و یا به عبارت دیگر، دو بخش هایکو دارای «پیوستاری» و نوعی «لینک» باشد، این پیوستاری ماننده نخی پنهان دو بخش را از لحاظ حسی به هم پیوند می¬دهد. این نخ پنهان همان «ویژگی مشترک» بین دو بخش هایکو است.
چارلز ساندرز پیرس ، نشانه¬شناس آمریکایی
Charles Sanders Peirce
نشانه را دارای سه جزء می¬دانست: 1- نمود، تصویر و چیزی که در شمایل به خصوصی در ذهن ظاهر می-شود.2- ابژه و شیئی که این نشانه به آن اشاره دارد.3- مفسری که ارتباط بین نمود و شیئی را تفسیر می¬کند.
در یک هایکو، دو جزء از سه جزء برشمرده حضور دارد و یک جزء غایب است . به هایکوی فوق توجه کنید:
نمود: شعلهء چوب کبریت است، شیئی و چیزی که این نمود به آن اشاره دارد: عمر کوتاه انسان است.و مفسر رابطهء «نمود یا ابژه» دو سطر اول و دوم آن هایکو است .درست مثل چیستان.
245
یک هایکو از سیدعلی صالحی:
ماه
از آسمان افتاده
زعفران گُل¬داده
moon
falling off the sky
saffron blooms
245
باغچهی ما همین گل نرگس است.
آنقدر منتظر میماند تا صدای پای نوروز و بهار را بشنود،و آن هنگام یک غنچه باز میشود،که دیدی پایان شب سحر است!از من بشنو!
ساقدوشان ژینا،
گرچه بی یک چشم
مژدهی بهارند
