en
Feedback
مسیح طالبیان

مسیح طالبیان

Open in Telegram
245
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+930 days
Posts Archive
گاهی در رویاهای‌مان درختان پُرشکوفه به تو نجوا می‌کنند: آزادی! (یوژِف اوتاشی) @Masihtalebian

باشو در ماه مارس 1688 به دعوت خانم سونومِه و شوهرش، به خانهء آنها می¬رود و در آنجا مجلس شعری برپا می¬شود. معمولا در ورودی خانه¬های ژاپنی پرده¬های دوتِکه آیزان است ، که از شیار بین آندو کمی از منظر داخل خانه پیدا است. شوهر خانم سونومِه دوان دوان آمده تا پشت پرده، تا به باشو خوش¬آمد بگوید . باشو از لای درز پرده احتمالا سونومِه را دیده و این سه سطر را بر زبان می¬آورد: پردهء دربِ ورودی پشتِ آن، اعماقِ اندرون شکوفهء آلوی شمال باشو می¬داند که خانم¬ها در ژاپن قرن هفدهم اغلب در اندرونی ،و کمتر در معرض دید بودند. باشو این هایکو را در ظاهر به عنوان سلام به شوهر سونومِه می¬گوید، اما در باطن نظرش به سونومِه است که در اندرونی است! سونومِه هم با تواضع و فروتنی این دو سطر را در پاسخ به باشو می¬گوید: سوزنک¬های کاج فرومی¬ریزند میانِ ماه فروردین معمولا سوزنک¬های درخت کاج در اوایل بهار سبز می¬رویند و چندین سال بر شاخه می¬مانند تا خشک شوند و بریزند.اما سونومِه اولا خودش را سوزنک کاج می¬پندارد( یعنی من شکوفه آلو نیست، چشم شما اینطور می¬بیند، من سوزنک کاج هستم)، ثانیا هنوز نروییده می¬ریزد.

سر تا سر وطن ویران فقط کوه ها و رود ها مانده اند در میان ویرانه های دژ اما بهار علفزار ها همیشه سبز اند باشو @Masihtalebian

دور از وطن جمجمهء او ویلا شده برای یک مار این هایکو از «بانیا ناتسوئیشی» هایکونویس مدرن ژاپنی است. سه واژه نقطه اتکای یک عاطفه و احساسِ شدیدی است که شاعر برای برانگیختن حسِ غم و اندوهِ از دست دادن احتمالا یکی از عزیزانش، بکاربرده است . جمجمه‌ای را توصیف می‌کند که زمانی یک موجود زنده بوده، با کلی امید و آرزو و عاطفه.مار; آن دشمن شیطانی و کهن¬الگوی انسان. کسی که تسخیر شده و اکنون تمام آنچه از شخص متوفی باقی¬مانده را در اختیار دارد. مار زنده¬ای که در جمجمه می¬پیچد وحشتناک¬تر از یک جمجمه خالی است! آیا این تصویر دردناک، در انتظار اغلب مهاجران هموطن ما نیست؟ و یا آنها که در راه جانشان را از دست دادند؟ (نقاشی از هنرمند ژاپنی: کاوانابه کیوسای است.

photo content

گل¬های وحشی، توان نیست نام بُردن از بیشترینِ خودم (جورج سوئد) این هایکوی توریاوازه(دوبخش و یا دو تصویری) چگونه تفسیر می¬شود؟ به چندین طریق می¬توان در معنای این متن نفوذ کرد. عمیق¬ترین تفسیر، در حوزهء هستی¬شناسی است، که کسی تا کنون و بطور مطلق به آن دست نیافته است ، همانطوریکه خیام می-گوید.: اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما، نه تو خوانی و نه من اما جدا از این حوزه،ابتدا به «گُل¬های وحشی» تمرکز کنید، بسا اتفاق افتاده که در کوه و کَمر و دشت با منظری از بی¬شمار گُل¬های خودرو و وحشی مواجه می¬شویم که اسم بیشتر آنها را ممکن است ندانیم و شاید تنها گیاه¬شناسان بتوانند تک¬تکِ آنها را در تیرهء مشخصی از گیاهان قراردهند، اما اسمِ مشخص و آشنایی ندارند. پس ویژگیِ «گُل¬های وحشی»، ناشناس بودن آنها و بی¬نام بودن آنها است . حالا در سطرهای دوم و سوم، شاعر نمی تواند وجوه مختلف از«هویت» و کاراکتر خود را بشناسد، که طبق عرفِ جامعه، چه¬جور آدمی است؟ اصلا چیست و کیست؟ حالا چه وجه مشترکی بین دو بخش هایکو هست که ارتباط حسیِ دو بخش را برای خواننده رمزگشایی می¬کند؟ پاسخ طبیعی که«عدم شناسایی» است. این وجه مشترک، این ویژگی خاص و مشترک پیوستاری، چفت و لینکِ بین دو بخش هایکو را رقم می-زند. نگاه دیگری به این متن در حوزهء «نشانه¬شناسی» است، سطر نخست« گل¬های وحشی» نشانه¬ای از خودِ شاعر به عنوان موضوع و ابژهء شعر است.اما در نشانه¬شناسی ما با سه جزء مواجه هستیم، نشانه، موضوع و ابژه¬ای که نشانه به آن دلالت دارد، و مفسری که این ارتباط بین نشانه و موضوع را تفسیر می¬کند. دو سطر دوم و سوم مفسرِ ارتباط نشانه با موضوعِ نشانه است. این رویکرد و نگاه به هایکو، در حالیکه راهگشا برای خوانندهء متن در جهت رسیدن به معنا است، همچنین راهی برای هایکونویسی است. شاید از زاویه دیدِ دیگری به متن نگاه کنیم، که در این صورت« گل¬های وحشی» ابژه و موضوع است، که شاعر «خودش» را در این گُل¬های خودرو می¬بیند و سردرگُمی و یا بی¬هویتی خود،اینجا نشانه می¬شود و مفسر این ارتباط همان است که در بخش قبلی به آن اشاره شد. بیماران مبتلا به «اختلال شخصیت مرزی» که به انگلیس« Borderline personality disorder (BPD) »نامیده می¬شود، در مرز روان¬نژندی و روان‌پریشی قرار دارند و مشخصه آن‌ها ناپایداری حالت عاطفی، خُلق پریشان، ترس شدید از رها شدن، و روابط پرتنش است.اگر کسی به اختلال شخصیت مرزی« BPD » مبتلا باشد، احساس می‌کند همه چیز ناپایدار است: روابط ،خُلق ،افکار، رفتار و حتی هویتِ او. بعضی شاعران تحت تاثیر عوامل مختلف و از جمله شرایط اجتماعی و سیاسی، ممکن است دچار روان¬نژندی « BPD» قرار گیرند و با برونافکنی این حالت در شعر،بیشتر با خودشان آشنا شوند و سپس درمان . ممکن است که شاعر عواملِ انسانی در پدیده¬ای اجتماعی را«بی هویت» تشخیص دهد، و در نقش راویِ سوم شخص آن پدیده را به تصویر بکِشد، که رویکردی انتقادی است. ریچارد رایت، هایکونویس رنگین¬پوستِ آمریکایی، فقدان هویت را که نه تنها با شرایط آسیب‌شناسی مانند«BPD» اختلالات روان-پریشی ، بلکه با احساس از دست دادن «خود» و «پوچی» طنین‌انداز می‌شود که تقریباً اغلب انسان¬ها در مقطعی این حالت پوچی را تجربه کرده‌اند. من هیچ کَس نیستم، آفتابِ غروب و سرخِ پائیزی اسم مرا با خود می¬بَرد

نیمه¬راهِ پله¬ها لحظه¬ای درنگ می¬کنم، داوودی¬های سفید (الیزابت سِرل لَمب) خانم الیزابت به شتاب از پله¬های اداره¬ای برای کار مشخصی بالا می¬رود که در یک لحظه تمام مشغولیت¬های ذهنی او متوقف می-شود و چشمش فقط یک گلدان«داوودی سفید» را می¬بیند که آرام و با وقار فقط «بودنش» را به رخ می¬کِشد، و در همین حال قدم سُست می¬کند و غرق آن لحظه می¬شود.آیا ما در تمام روزمرگی¬های زندگی« بودنِ » خود را حس می¬کنیم؟ شما هم حس نکنید ذهن شما ، شما را وادار می¬کند که چشم باز کنید. چه معنایی در این متن نهفته است؟ نه مگر : «به کجا چنین شتابان» است، الیزابت طرحِ این معنا را در سرودن این هایکو از پیش نداشته است، معنا خود به خود، پس از این لحظه¬ای که قدم¬های او را میخکوب کرده، برای او و ما خوانندگان متن، پدید می¬آید. ذهن اغلب مردم در دنیای مدرن درگیر مسائل بی¬شماری است که ممکن است توجه آنها را به محیط اطراف تحت تاثیر قراردهد و بی¬خیال از آنها بگذرند.اما هایکو از ما دعوت می¬کند تا در این مورد تجدید نظر کنیم که چگونه لحظاتی که عموماً به عنوان کمبود و یا فقدان توجه تلقی می¬شوند،ممکن است شکل متفاوتی از توجه باشند. توجه به دنیای بیرون از پنجره ذهنِ مشغولِ شخص نیز به معنای توجه به جهان است: بازیابی و ذخیرهء توان و ظرفیت خود برای دریافت شگفتی، لذت و حیرت. در زمانی که افراد با هر تنوع عصبی اغلب با فرسودگی شغلی و «خستگی توجه مستقیم و هدایت شده» دست و پنجه نرم می¬کنند، پذیرش حواس پرتی ممکن است به طرز متناقضی ترمیم کننده باشد. ما فکر می¬کنیم که تحت تاثیر مسائل روزمره، حواسمان پَرت است . تئوری «خستگی توجه هدایت¬شده» و یا « DAH:Directed Attention Fatigue»می¬کوید که: خستگیِ توجه هدایت¬شده،زمانی رخ می¬دهد که بخش خاصی از سیستم بازدارنده مغز به دلیل هجوم تعداد فزاینده¬ای از محرک¬ها بیش از حد کار می¬کند. مغز انسان دارای سیستم توجه بازدارنده است که به افراد اجازه می‌دهد روی ابعاد مشخصی تمرکز کند و در عین حال محرک‌های دیگر را نادیده بگیرند.

photo content

photo content

هایکوی مدرن که در آغاز قرن بیستم در ژاپن رونق گرفت، در سه ژانر تا امروز ادامه دارد. یا به نقد حکومت می-پردازد،مثل متن زیر که حتی «فرم» و تعداد هجا را به بهای محتوا نیز رعایت نمی¬کند: هرج و مرج بر سرزمینِ «وا» حاکم است، حتی گرگ¬های عظیم¬الجُثه و چاله¬مارها همه جا حمله¬وَر Chaos rules the land of Wa — even huge wolves and pit vipers rush everywhere (Takayanagi Jūshin,1923-1983) و یا اغلب به طنز و «سِن¬ریو» تبدیل می¬شود، که تا اندازه¬ای لعابِ اِروتیک دارد. بی¬حالیِ تابستان آغاز می¬شود امشب و مادر شدن «همه فروخته شده» Summer lassitude begins tonight and the mothering is “all sold out” (Katō Chiyoko,1909-1986) و همچنین امور و عناصر پیشِ¬پا افتاده که در زندگی روزمره و در دوران مدرن، شاعر با آنها دست به گریبان است را در فرم کلاسیک تصویر می¬کند. بَس المُثنی از خودم زاده می¬شوند، حباب¬های صابون So many duplicates of myself born — soap bubbles (Tsugawa Eriko,1968-?) عشق واقعی پیدا شد، شبتاب¬ها فرومی¬روند در اعماقِ علف¬ها چراکه کرم شبتاب«فقط» در تاریکی نور می¬افشاند، به محضِ حضور نور از بیرون، خودش را مخفی می¬کند . True love found, the fireflies sink down deep into the grass (Suzuki Masajo,1906-2003)

photo content

دوباره و چندباره از خودم می‌پُرسم،آن صدا آیا صدای پای زنِ من است؟ چقدر حسِ «درد» و «تنهایی» در این هایکو از هینو سوجو (1901-1
دوباره و چندباره از خودم می‌پُرسم،آن صدا آیا صدای پای زنِ من است؟ چقدر حسِ «درد» و «تنهایی» در این هایکو از هینو سوجو (1901-1956) موج می‌زند. سوجو در بستر بیماری سِل است، و فکر می‌کند که به پایان خط رسیده، همسرش برای کارهای روزمره بیرون رفته و او تنها در خانه بسترنشین است. به هر صدای پایی از بیرون توجه می‌کند، که آیا این صدا، صدای پای زن اوست و او از تنهایی نجات پیدا می‌کند؟ این هایکو بدون فصلواژه است، اما حسِ هایکو پائیز را به ذهن متبادر می‌کند. همین حس را در سال 1902، استاد سوجو ماسائوکا شیکی داشت که او هم با بیماری سِل در بستر بود و نای بلند شدن نداشت و برف می‌بارید.اما او نمی توانست بارش برف را ببیند،مدام از خواهرش منظر برف را پُرس و جو می‌کند و هایکوی زیر را می‌نویسد: چندین و چندبار پُرس و جو می‌کنم برف تا کجا نشسته؟

برای همهء ما اتفاق افتاده که در ناامیدی، به یکباره چیزی و یا پدیده ای چشم دلِ ما را باز می کند به دنیای دیگری که این دنیا پُر
برای همهء ما اتفاق افتاده که در ناامیدی، به یکباره چیزی و یا پدیده ای چشم دلِ ما را باز می کند به دنیای دیگری که این دنیا پُر از امید و مُژده است.

این یکی از هایکوهای کیتامورا کیجین ( Kitamura Kigin (1623– 1705) است که مدتی استادِ ماتسو باشو در مکتب تِیمون بود ، بعدا باشو از این مکتب جدا شد و مدتی هم در مکتب دیگری بنام دانرین بود.. و سپس مکتب شوفو و یا شومون و یا مکتب باشو را بنیاد گذاشت ... در پاسخ اش گفتم لاغریم از تابستان است ، عزیز بعد اشک امان نداد “Summer thinness dear” I replied to him, and then burst into tears ( Kitamura Kigin ) یک هایکوی دیگر از تِیتوکو ، ( Matsunaga Teitoku ,1571– 1653 ) بنیانگذار مکتب تِیمون در هایکو ، قرن هفدهم میلادی آه ، یاسِ هندی ، می گذارد همه یکجا ببینی برف ، ماه و شکوفه این متن یکی از هایکوهای دوران ( هایکو پیش از هایکو ) است ، دورانی که هنوز ماتسو باشو ده سال بیشتر نداشت و تِیتوکو مکتب تِیمون را برای ارتقای هایکو از هزل به هنر بنیاد گذاشته بود . تکنیک این مکتب اغلب بر مبنای ( چیستان ) استوار بود . که به وضوح در این متن قابل مشاهده است . چیستان :  برف و ماه و شکوفه را یکجا می بینی ! آن چیست ؟ پاسخ : یاسِ هندی در تکنیک چیستان ، با بکارگیری ( حذفِ ) واژه های زائد ، ترکیب پرسش و پاسخ  ، هایکو است . هایکو در این زمان هنوز فاقد روح است و بیشتر بازی با کلمات است ، تا اینکه بیست و اندی سال بعد از این دوران ماتسو باشو مکتب شومون را پایه ریزی می کند و هایکو به یکی از شاخه های هنر ارتقا پیدا می کند . It lets one see snow, moon, and blossoms !all at once, oh, utsugi این تثلیث مورد علاقهء ژاپنی ها ، برف ، ماه و شکوفه ، همه یکجا ... در اردیبهشت ماه در بعضی نقاط ژاپن اتفاق می افتد ، که یاس های هندی شکوفان شده اند ... شاید اصلا برف آنجا نیست و سفیدی گلهای یاس هندی زیر مهتاب این توهم را به شاعر دست داده که گُل ها را همزمان هم برف می بیند و هم گُل .... @Masihtalebian

آه ، یاس هندی می گذارد  همه یکجا ببینی ماه ، برف ، شکوفه تیتوکو بنیانگذار مکتب  تیمون قرن هفدهم @Masihtalebian