کانال دکلمه ها و اشعار فاطمه جمالی
Open in Telegram
143
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
بس کی ضعف روزهدن هر گۆن اولور تغییر حال
اولاجاق دیر عید اۆچون، ماه تمامیم بیر هلال
"ملا محمد فضولی"
فطربایرامینیز قوتلو اولسون🌹🌹🌹🌹🌹
https://t.me/jamali_chalderan
🎼🎼🎼
به چشمهای همیشه گریان مادر بزرگ
🌹🌹🌹🌹
پنج ساله که بودم
پدربزرگم گفت
ازاینجایی که منم!
تاآنجا که تویی ؛
بادی پیچیده دربادا بادی
اگر ایوب نباشی
این پیام روشن پیری بود
که گندم کاشت و مرغ نیم بسمل شد
ده ساله که شدم.
عمویم از کوره پز خانه نیامد.
عابری می گفت
تفنگ بی حیا ؛قامت علی را
ستاره باران کرد.
در پانزده سالگی
پدرم بادبادک شد
مادربزرگ داد می زد
دنبال دستی بگردید که
اینقدر بادبادک از بام ما می پراند.
درهجده سالگی به شهر شما آمدم
خوابگاه بوی جنگل می داد.
یک نفر در جمهوری جمجمه ام
مین های خوشه ای می کاشت.
توشعر می سرودی
اما چاقو درجیب بارانی من
خودزنی می کرد.
ازبیست وچهار سالگی
تا 25
تا26
تا
تا
تا
تا اینجایی که منم
هزارغسالخانه
کمربه فتح وطن بسته است.
✍شعر#سیاوش اکبری
https://t.me/deltaie_khon
🍀🍀🍀🍀
🎤اجرا #فاطمه جمالی
https://t.me/jamali_chalderan
🎼🎼🎼
شاعر: #سیاوش_اکبری🖊
اجرا :#فاطمه جمالی
به چشمهای همیشه گریان مادر بزرگ
🌹🌹🌹🌹
پنج ساله که بودم
پدربزرگم گفت
ازاینجایی که منم!
تاآنجا که تویی ؛
بادی پیچیده دربادا بادی
اگر ایوب نباشی
این پیام روشن پیری بود
که گندم کاشت و مرغ نیم بسمل شد
ده ساله که شدم.
عمویم از کوره پز خانه نیامد.
عابری می گفت
تفنگ بی حیا ؛قامت علی را
ستاره باران کرد.
در پانزده سالگی
پدرم بادبادک شد
مادربزرگ داد می زد
دنبال دستی بگردید که
اینقدر بادبادک از بام ما می پراند.
درهجده سالگی به شهر شما آمدم
خوابگاه بوی جنگل می داد.
یک نفر در جمهوری جمجمه ام
مین های خوشه ای می کاشت.
توشعر می سرودی
اما چاقو درجیب بارانی من
خودزنی می کرد.
ازبیست وچهار سالگی
تا 25
تا26
تا
تا
تا
تا اینجایی که منم
هزارغسالخانه
کمربه فتح وطن بسته است.
کانال دکلمه ها و اشعار فاطمه جمالی
ارتباط با ادمین
@Fatemehj13
https://t.me/jamali_chalderan
🎼🎼🎼
شاعر: #سیاوش_اکبری🖊
اجرا :#فاطمه جمالی
به چشمهای همیشه گریان مادر بزرگ
🌹🌹🌹🌹
پنج ساله که بودم
پدربزرگم گفت
ازاینجایی که منم!
تاآنجا که تویی ؛
بادی پیچیده دربادا بادی
اگر ایوب نباشی
این پیام روشن پیری بود
که گندم کاشت و مرغ نیم بسمل شد
ده ساله که شدم.
عمویم از کوره پز خانه نیامد.
عابری می گفت
تفنگ بی حیا ؛قامت علی را
ستاره باران کرد.
در پانزده سالگی
پدرم بادبادک شد
مادربزرگ داد می زد
دنبال دستی بگردید که
اینقدر بادبادک از بام ما می پراند.
درهجده سالگی به شهر شما آمدم
خوابگاه بوی جنگل می داد.
یک نفر در جمهوری جمجمه ام
مین های خوشه ای می کاشت.
توشعر می سرودی
اما چاقو درجیب بارانی من
خودزنی می کرد.
ازبیست وچهار سالگی
تا 25
تا26
تا
تا
تا
تا اینجایی که منم
هزارغسالخانه
کمربه فتح وطن بسته است.
کانال دکلمه ها و اشعار فاطمه جمالی
ارتباط با ادمین
@Fatemehj13
https://t.me/jamali_chalderan
اولین همکاری من با فرغانه قاسیم اوا:
#اولدوزلار_بزمینده
(ورژن ترکی آهنگ #غوغای_ستارگان اثر مرحوم) #همایون_خرم
خواننده: #فرغانه_قاسیم_اوا
ترانه سرا: #صالح_سجادی
تنظیم: #فارایم_صدیق
ضبط: #استودیو_طوفان
با تشکر از ابتکار عمل دوست هنر پرور جناب #حیدر_شوکتی
Fərqanə Qasımova- Ulduzlar Bəzmində
@farganagasimova
Söz: Saleh Səcadi
@salehsajady
Musiqi: Humayun Xorrəm
Aranjiman: Faraim Sadi @faraim.sadiq
Səs: Toofan @promixpro @toofan.studio
İdeya: Heydər Şovkati @heydarshokati
Rejissor: Jalil Didehvar @jalildidevar
@salehsajady
🌺🌺🌺🌺🌺
https://t.me/jamali_chalderan
زنی
با صورتک لبخند
دیری است موریانه های درد
در لایه های تنش وول می خورد
وتراشه های درد_خند
از دهانش بیرون می زند
روزی فروخواهد ریخت
آرام و پرغرور
و بر تندیس متلاشی شده اش
لبخندی مانا
زندگی را
فریاد خواهد کرد..
۱۳۸۵
✍#فاطمه جمالی
https://t.me/jamali_chalderan
نامه "اُمه" رئیس قبیله سیاتل سرخپوستان امریکا به فرانکلین پیرس رئیس جمهور وقت آمریکا در سال ۱۸۵۴ میلادی.
نامه ای تکان دهنده…
در سال ۱۸۵۴ «فرانکلین پیرس»، رییس جمهوری وقت ایالات متحده آمریکا، با ارسال نامهای تهدید آمیز برای رییس قبیله سیاتل، خواستار خرید زمینهای سرخپوستان شد. رئیس جمهور امریکا علی رغم تهدیدهایی که در این نامه مشهود است؛ جامعه و حکومت امریکا را متمدن و در عین حال قدرت مند معرفی می کند؛ اُمه رئیس قبیله سیاتل که می دانست چاره ای جز موافقت با پیشنهاد تهدید آمیز رئیس جمهور امریکا ندارد؛ پاسخی به این نامه داد که حاوی نکات بدیعی از شیوه نگرش سرخپوستان به طبیعت و زیست بوم آنهاست. نامه رییسجمهوری آمریکا ماندنی نبود؛ اما پاسخ سرخپوست فرهیخته همواره قابل تأمل، زیبا و خواندنی است
به رئیس بزرگ درواشنگتن
چگونه میتوان آسمان وگرمای زمین رافروخت؟!
وقتی ما مالک طراوت هوا و تلألؤی آب نیستیم، چگونه میتوانیم آنها را به شما بفروشیم؟
تمام این سرزمین برای مردم من مقدس است، برگهای سوزنی و رخشان کاجها، سواحل ماسهای، مه میان جنگلها، حشرات زیبا و پرهیاهو، آری این همه در خاطره و تجربه مردم من مقدساند. عصارهای که در درختان جاری است، خاطرات مرد سرخپوست را با خود به همراه دارد.
زمین مادرماوجوددارد، ما بخشی از زمین و زمین پارهای از وجود ماست، گلهای عطرآگین خواهران ما هستند، گوزنها، اسبها و عقابهای بزرگ، برادران ماهستند. قلههای سنگی، نم چمنزارها، گرمای تناسبان و انسانها همه به یک خانواده تعلق دارند.
این آب رخشنده که بر نهرها میگذرد و این رودخانهها تنها آب نیستند،
خون نیاکان ماهستندکه جاریاند. اگر ما این سرزمین را به شما بفروشیم، باید به یاد داشته باشید کهاینجا برای ما مقدس است و این تصاویر شبحگونه که در آب زلال در گذرند، حکایتگر رویدادها و خاطراتی هستند که بر زندگی مردم ما رفته است.
نجوای آب صدای پدرپدرمن است.
رودخانههابرادران ماهستند، آنها عطش ما را فرو مینشانند، قایقهای ما را میرانند و کودکان ما را غذا میدهند. اگر سرزمین خود را به شما بفروشیم، باید به یاد داشته باشید و به فرزندان خود هم بیاموزید که این رودها برادران ما و برادران شما هستند و از آن پس، شما باید آن مهربانی و عطوفتی را که در حق هر برادری روا میدارند، درباره این رودها روا بدارید.
در شهرهای سفید پوستان، مکانی آرام و بیدغدغه وجود ندارد. جایی نیست که بتوان نوای ملایم تماس برگهای بهاری و ترنم بال حشره را شنید. شاید این گفتهها از آن جهت است که ما مردمی وحشی و بدوی هستیم! اما وقتی که انسان نمیتواند آوای تنها مرغ شب و نجوای غوکهای آبگیر را در سکوت شب بشنود، دیگر از زندگی برای او چه میماند؟سرخپوستان نوای ملایم باد را آن گاه که رقصان بر سطح آبگیر میگذرد و بوی خوش باد را آن گاه که با باران نیم روز، عطرآگین میشود و بوی خوش برگهای سوزنی کاج را دوست میدارند.
هوا برای سرخپوست گرانبها و ارزشمند است زیرا همه چیز از او تنفس میکند. اگر ما سرزمین خود را به شما بفروشیم، باید به یاد داشته که
هوابرای مازندگی بخش وارجمنداست و روح و نشاط زندگی را در تمام هستی میدمد. بادی که امکان تنفس را به پدربزرگ من بخشید، آخرین آه بدرود زندگی را از او ستاند.
اگر ما سرزمین خود را به شما بفروشیم، شمابایدباحیوانات این سرزمین، همچون برادران خودرفتارکنید.
آری، ماوحشی وبدوی هستیم و نمیتوانیم قتل عام هزاران بوفالو را درک کنیم! شما باید به فرزندان خود بیاموزید که زمین زیر پای آنان، خاکستر پدربزرگ آنان است، پس باید به سرزمین خود احترام و تکریم کنند و به فرزندان خود بگویند که زمین مادرآنهاست.
آنچه برای زمین اتفاق بیفتد،
برای فرزندان زمین هم
اتفاق خواهدافتاد.
اگرانسان به زمین تف کند،
به خودتف کرده است.
نباید فراموش کرد که انسان تار زندگی را نمیزند بلکه خود نیز تنها رشتهای از تارهای زندگی است.
کانال دکلمه ها و اشعار فاطمه جمالی
ارتباط با ادمین
@Fatemehj13
https://t.me/jamali_chalderan
شعر خوانی طنز استاد کریمی مراغه ای باعنوان:
"ماه رمضاندی"😊🌹
https://t.me/jamali_chalderan
متن و ترجمه ی ترانه ی فیروزه از سِزَن آکسو.
Bir gün dönüp bakınca düşler
İçmiş olursa yudum yudum yudum yılları
Ağla, ağla Firuze ağla
Anlat bir zaman ne dayanılmaz güzellikte olduğunu
Kıskanır rengini baharda yeşiller
Sevda büyüsü gibisin sen Firuze
Sen nazlı bir çiçek, bir orman kuytusu
Üzüm buğusu gibisin sen Firuze
Kıskanır rengini baharda yeşiller
Sevda büyüsü gibisin sen Firuze
Sen nazlı bir çiçek, bir orman kuytusu
Üzüm buğusu gibisin sen Firuze
Duru bir su gibi, bazen volkan gibi
Bazen bir deli rüzgar gibi
Gözlerinde telaş, yıllar sence yavaş
Acelen ne bekle Firuze
Bir gün dönüp bakınca düşler
İçmiş olursa yudum yudum yudum yılları
Ağla, ağla Firuze ağla
Anlat bir zaman ne dayanılmaz güzellikte olduğunu
Acılı bir bakış yerleşirse eğer
Kirpiğinin ucundan gözbebeğine
Herşeyin bedeli var, güzelliğinin de
Bir gün gelir ödenir, öde Firuze
Acılı bir bakış yerleşirse eğer
Kirpiğinin ucundan gözbebeğine
Herşeyin bedeli var, güzelliğinin de
Bir gün gelir ödenir, öde Firuze
Duru bir su gibi, bazen volkan gibi
Bazen bir deli rüzgar gibi
Gözlerinde telaş, yıllar sence yavaş
Acelen ne bekle Firuze
ترجمه:
اگر روزی به پشت سرت نگاه کنی و رؤیا ها
جرعه جرعه سالها را نوشیده باشند
گریه کن. گریه کن فیروزه، گریه کن
و از دورانی بگو که در برابر زیبایی ات یارای ایستادگی نبود
سبزه های بهار به رنگ و رویت رشک می برند
به جادوی شیدایی می مانی ای فیروزه
تو گلی نازنین، خلوتگاهی در انزوای یک جنگل
به بخار انگور می مانی ای فیروزه
سبزه های بهار به رنگ و رویت رشک می برند
به جادوی شیدایی می مانی ای فیروزه
تو گلی نازنین، خلوتگاهی در انزوای یک جنگل
به بخار انگور می مانی ای فیروزه
همانند آبی زلال، گاهی همانند یک آتشفشان
و گاهی همانند سبکبادی دیوانه
سراسیمگی در دیدگانت، سالها از منظر تو به کندی می گذرند
عجله ات برای چیست؟! صبر کن ای فیروزه
اگر روزی به پشت سرت نگاه کنی و رؤیا ها
جرعه جرعه سالها را نوشیده باشند
گریه کن. گریه کن فیروزه، گریه کن
و از دورانی بگو که در برابر زیبایی ات یارای ایستادگی نبود
اگر از سر مژگانت
نگاهی دردآلود در مردمک هایت جا خوش کند
بدان که هر چیز تاوانی دارد، زیبایی ات نیز
روزی پس داده می شود؛ پس بده ای فیروزه
اگر از سر مژگانت
نگاهی دردآلود در مردمک هایت جا خوش کند
بدان که هر چیز تاوانی دارد، زیبایی ات نیز
روزی پس داده می شود؛ پس بده ای فیروزه
همانند آبی زلال، گاهی همانند یک آتشفشان
و گاهی همانند سبکبادی دیوانه
سراسیمگی در دیدگانت، سالها از منظر تو به کندی می گذرند
عجله ات برای چیست؟! صبر کن ای فیروزه
# خواننده: سِزَن آکسو. Sezen aksu
برگردان: # آیدا مجیدآبادی
نام ترانه: فیروزه
# شعر ترکیه
کانال دکلمه ها و اشعار فاطمه جمالی
ارتباط با ادمین
@Fatemehj13
https://t.me/jamali_chalderan
برای مولای جان ها علی(ع)
🥀🥀🥀
دودست حامی شیطاندودست تشنه به خون
دوباره آمده تا با خدا درآویزد
ودور صورت خود هاله ی مقدس نور
که مرز شک و یقین را به هم درآمیزد
🍂🍂
صدای خنده شیطان بلند تر می شد
گلوی پاره حق تکه تکه می بارید
هزار بغض شکسته از آسمان می ریخت
شبی که خون خدا چکه چکه می بارید
🍂🍂
شکوه وردلبانی که "فزت" میخواندند
بساط عیش شب تیره را به هم می زد
چه سرنوشت عجیبی که ابن ملجم داشت
برای نام علی تا ابد رقم میزد
که چون حقیقت تلخی همیشه تاریخ
به جام هرچه ستمگر چو شوکران باشد
وجاودانه بماند برای حق پویان
رفیق دائم و مولای عشق و جان باشد
🍂🍂
علی ذبیح عدالت برابری انصاف
مگر نظیر علی در همه جهان باشد؟
علی تجسم عدل و حقیقت عریان
مثال روشن آزادی بیان باشد🌹
ارومیه _١٤٠٠
✍ #فاطمه جمالی"
https://t.me/jamali_chalderan
💕Sezen Aksu💕
#Gidiyirum
Zaman sadece birazcık zaman
Geçici bu öfke, bu hırs, bu intikam
Acılarımız tarih kadar eski
Nefes alıp vermek misali olağan
Zaman sadece birazcık zaman
Son bulduğu yerde sevgiler bir tek an
Böyle benzer izler etrafında
Alışkanlıklarımız bile sıradan
Gidiyorum bütün aşklar yüreğimde
Gidiyorum kokun hala üzerimde
Sana korkular bıraktım bir de yeni başlangıçlar
Bir kendim bir ben gidiyorum
Gidiyorum bütün aşklar yüreğimde
Gidiyorum kokun hala üzerimde
Sana korkular bıraktım bir de yeni başlangıçlar
Bir kendim bir ben gidiyorum
Zaman sadece birazcık zaman
Kızgınlığım yalnızlıktan korktuğumdan
Bilirsin karanlıktan da ürkerim çocuklar gibi
Işıkları hep yakarım bu korkudan
Gidiyorum bütün aşklar yüreğimde
Gidiyorum kokun hala üzerimde
Sana korkular…
https://t.me/jamali_chalderan
