BackYard | حیاط خلوت
Open in Telegram
شب است همراه با صدای سوختن چوب در شومینهی بیخاصیت خانههای اعیانی فیلمهای دهه هشتاد ؛ کانال یوتیوب : https://youtube.com/@mahsajafari1372?si=2S1aaXp8QgvViPX9
Show more394
Subscribers
-124 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
نیاز دارم نصف وسایل اضافی رو بریزم دور تا هی فضا برام گشادتر بشه. بچه بودم هر آشغالی رو نگه میداشتم و تاثیر فیلم نارنجیپوشِ مهرجویی بود که گفتم خلوت خلوت خلوتتر . کارگردان مهم همینه حتی فیلم متوسط ( یا نه چندان جالبش) هم میتونه فکر تورو عوض کنه.
حالا اساتید هی دری وری میسازن که خودشونم فکر میکنن فیلم ساختن و تو فیلماشون مسابقه میدن که کی بیشتر از همه به جمهوری اسلامی فحش داده و کنایه زده.
آخه دلقک تو یا نفهمیدی سینما و فیلم چیه یا کلا تو باقالیایی. اینا باید ته ته تهش ژورنالیست میشدن سینما براشون زیادی بزرگه. ژورنالیست روزنامههایی که به درد پاک کردن شیشه پنجره و کبابیها میخوره.
#سینما
Repost from هادی مقدم دوست
آدم باید دلش بخواد بقیهشو بدونه ... نه فقط آخرشو ... «بقیه» و «آخر» با هم فرق دارند ... بقیه از اول شروع میشود و آخر هم که آخر است.
نفس وطنخواه پیام داده میگه که اون ویدیو یوتیوبت ( آخرین ویدیو) رو دیشب دوباره با شوهرم دیدم و تو یکی از بامزهترین آدمایی هستی که دیدم و خب چرا ویدیو دیگه نمیسازی مهسا ؟
همینجوری بیا حرف بزن خیلی بانمکه :)
همین پیام ساده خیلی خوشحالم کرد باید یادم میموند🤍🪐✅
شناخت مسئلهای اساسی است و فرد باید خودش بهدست بیاورد. [...] خاصه شناختی که مستلزم بهدور ریختن تمام تصورات و خاطرات است .
بخشی از #کتاب شب هول ِ هرمز شهدادی.
و من تا همیشه عاشق کتابفروشی زمینه میمونم.
از فیلمِ آقای موتمن؛ شبهای روشن
یه چیزی یادم اومد الان. وقتی رفتم اینبار کتابفروشی دی قفسه کتابا مثل قبل فلزی بود که من عاشق این کتابخونههای فلزیم انگار وارد دهه شصت میشم باهاش ولی جالبیش این بود که قفسهها رنگش کرم بود دقیقا عین قفسههای این کتابفروشی فیلم شبهایروشن.
#سینما
از ۵ بهمن بستنی و شیرینی و نوشابه و چیپس و پفک و ... نخوردم منی که تو یخچال و فریزر و خونهام همیشه چند تا بستنی و یه جعبه شیرینی و تنقلات بود.
خیلی خوشحالم ولی واقعا دلم شیرینی و چایی میخواد واقعا. و بعد بستنی سنتی پر از خامه و پسته و بعد از اون یه چیپس سرکهنمکی کتل و یه پفک بزرگ مینو :))))
خب من برم فعلا یه شلیل و ۵ تا دونه بادوم بخورم
و الان به ذهنم اومد قصهگوترین آدمی که شناختم کی بوده :عزیز رقیهام.
اون اتفاقات ساده زندگیش رو به سینماییترین شکل برای من تعریف کرده و میکنه و شاید ریشهی اینکه من قصههای زنانه و ساده و روزمره رو بیشتر از همه مدل قصه دوست دارم این زن و خاطراتشه .
این زنِ تاثیرگذار تو زندگیم
تااینجا که من کتاب خوندم تو زندگیم، نویسندههای جنوبی و اصفهانی تو نوشتن جزییات و ترسیم میزانسنهای سینمایی استادن یعنی مشخصهی مشترکشونه و خب لابد یه چیزی هست دیگه باید تحقیق کرد. شاید مال آب و هواس شاید برای مسائل زیستیه ولی هرچی که هست هم فرق داره هم مایهدارتره.
یک ساعت قبل دستیار احسان عبدیپور زنگ زد بهم گفت احسان گفته بهت زنگ بزنم که اون متنی که سه سال قبل سر کلاسش نوشتی رو براش بفرستی که اگر شد تو مجلهای چیزی چاپ کنه چون خیلی دوسش داشت و دوباره یادش افتاد.
سه سال قبل من رفتم کلاس قصهنویسی پیش عبدیپور و فقط یک قصه نوشتم کلا .
همیشه میشستم صندلی جلو که در نزدیکترین فاصله با عبدیپور باشم و همیشه نیشم باز بود و اونم فهمیده بود که ذوبشم و خیلیم تحویلم میگرفت اما تو ذهنش بود که این دختره خجستهاس ( که خب هستم) و احتمالا اینجوری بود که این دختره رو چه به قصه نوشتن . جلسات آخر من یه قصه واقعی نوشتم درباره تمام پسرایی که عاشقشون بودم و اونا همه رفته بودن و زن گرفته بودن و... احسان عبدیپور عاشق قصهام شد و گفت پس تو نوشتنم بلدی؟
تو این سه سال هربار هرجا منو دیده درباره اون نوشته که سوپرایزش کرده بود حرف زده
و حالا پیغام داده که بگید اون مهسا خانومه قصهاشو بفرسته چون خیلی خوب بوده.
سر تعظیمم برای این آدم و قلبش همیشه پایینه ؛ آقای عبدیپور همیشه عزیزِ من.
دیتیل و آدمهای این دوتا عکس نیوشا توکلیان خیلی برام جالب بودن
#آدم_در_موقعیت
کسایی که همش مینالن از همهچی واقعا انرژیمو میارن پایین چون من سریع جذب میکنم انرژیهارو برای همین با آدمای کدر و دغل و بدذات و انرژی منفی اصلا نمیتونم معاشرت کنم .
من خودم بهشخصه وقتی از اتفاقات مینالم روزام مزخرف میشه بعد که فرشتهها میان درگوشم میگن بیا بالا ! اینجوریم که وای چقدر انرژی منفی ساتع کردما خب حالا درستش کنیم اصلا انگار یهو ذهنم آگاه میشه که داری چیکار میکنی؟
رنج و درد رو بپذریم ببخشیم همهرو و ادامه بدیم. و از چیزایی که میترسیم دیگه نترسیم چون رهایی بعدش به همهچیز میارزه.
Run Run Run
