en
Feedback
مسیر مستقیم

مسیر مستقیم

Open in Telegram

آدرس صفحه اینستاگرام | instagram.com/direct.path

Show more
9 745
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-5530 days
Posts Archive
عزیزالدین نسفی – از کتاب زبده الحقایق عکس را ببینید و این جمله را مرور کنید: "و این نور است که سر از دریچه بیرون کرده است."

Repost from تفحص خویش
دو مطلب قبل را درنظر بگیرید و حالا به این جمله از باگوان #رامانا ماهارشی دقت کنید: "افکار می‌آیند و می‌روند، احساسات می‌آیند
دو مطلب قبل را درنظر بگیرید و حالا به این جمله از باگوان #رامانا ماهارشی دقت کنید: "افکار می‌آیند و می‌روند، احساسات می‌آیند و می‌روند، ببین که آن چیست که باقی می‌ماند" حالا به این شخص فکر کنید، خود این شخص چیزی جز همین افکار و احساسات نیست یعنی محتوای "آگاهی". یعنی محتوای "من هستم". به خودِ آگاهی یا به خودِ "من هستم" بیا، متوجه‌اش باش. تو آن چیزهای که از آنها آگاه هستی نیستی. شخص صرفاً قطره‌ای است در این اقیانوسی که تو هستی. قطره محتوای آگاهی است اما تو اقیانوسی بی‌انتهایی. بحری عمیقی. خودت را بیاب. "تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق بلکه گردونی ودریای عمیق" #مولانا

Whatever appears must appear IN something or ON something. It is not possible to have a movie without a screen. It’s not possible to have the words of a novel without a white page. It’s not possible to have a cloud without a sky. It’s not possible to have a thought without … … without what? [Silence] Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In. What is that? [Silence] And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts. Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited. Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky. As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality. Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality. In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing. A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness. Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form. So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance. #RupertSpira

(این مطلب مهم از روپرت اسپایرا به درک ویدئوی قبل کمک خواهد کرد) هر آنچه ظاهر می‌شود باید درون چیزی یا روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحه‌نمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلمات یک کتاب بدون صفحه کاغذ وجود داشته باشند. امکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که فکری بدون ..... وجود داشته باشد. بدون چی؟ (سکوت) علاوه بر این، اگر مشغول دیدن فیلمی باشیم طبیعتاً صفحه‌نمایش را تجربه می‌کنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع صفحه کاغذ را تجربه می‌کنیم. اگر مشغول دیدن ابرها باشیم، آسمان را تجربه می‌کنیم و به همین ترتیب اگر مشغول تجربه کردن افکار باشیم (که همه آن‌ها را تجربه کرده‌ایم) طبیعتاً باید چیزی که آن‌ها روی آن ظاهر می‌شوند را تجربه کنیم. آن چیست؟ (سکوت) و همان‌طور که صفحه‌نمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه کاغذ از کلمات ساخته نشده، آسمان از ابرها ساخته نشده، پس آن چیزی که افکار روی آن ظاهر می‌شوند نیز خودش از افکار ساخته نشده است. و درست همان‌طور که صفحه‌نمایش از کیفیاتِ محدودِ فیلم عاری است، همان‌طور که کاغذ سفید از کیفیت‌های محدودِ داستانِ آن رمان عاری است، همان‌طور که آسمان از کیفیاتِ محدودِ ابرها عاری است پس بنابراین آن چیزی که افکارمان روی آن ظاهر می‌شوند نیز خودش عاری از محدودیت‌های افکار است و از این لحاظ نامحدود است. علاوه بر این تنها عنصر موجود و حاضر در فیلمِ محدود، آن صفحه‌نمایش نامحدود است، تنها عنصر حاضر در کلماتِ محدود آن صفحه‌ی نامحدود است، تنها عنصرِ حاضر در ابرهایِ محدود، آسمانِ نامحدود است. بنابراین می‌توان گفت که حقیقت یا اصالتِ وجودیِ آن فیلم، صفحه‌نمایش است، حقیقت یا اصالتِ وجودی آن کلمات، کاغذ است، حقیقت یا اصالت وجودی آن ابرها، آسمان است، یعنی همان چیزی که حقیقت آن‌هاست. فیلم، کلمات و ابرها صرفاً یک تجلی و ظهوری موقت از حقیقتِ همیشگیِ آن‌هاست. به همین ترتیب، تنها عنصر حاضر در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن پدیدار می‌شوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود در آن ظاهر می‌شوند، حقیقت آن افکار است. در رابطه با افکار، این چیزِ نامحدود، «آگاهی» نامیده می‌شود. آگاهی حاضر و آگاه است. (حضوری است که از هرآنچه که هست آگاه است.م) یک فکر محدود، تجلی و ظهورِ موقتی از این آگاهیِ نامحدود است. به‌عبارت‌دیگر، فکر از فکر ساخته نشده بلکه از آگاهی ساخته ‌شده است. یخ از یخ ساخته نشده بلکه از آب ساخته شده است. یخ صرفاً اسم و فرمی موقت از آن آبی است که همیشه همان آب است. حقیقت و ماهیت یخ، آب است. هنگامی‌که یخ، یخ بودن را متوقف کند، تنها چیزی که از دست می‌دهد صرفاً اسم و فرمی موقت است، اما ماهیت یخ که آب است هرگز از بین نمی‌رود بلکه آن همیشه حاضر و در دسترس باقی می‌ماند تا اسم و فرم بعدی را به خودش بگیرد. بنابراین هنگامی‌که یک فکر از بین می‌رود، ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمی‌رود بلکه صرفاً اسم و فرمی موقت را ازدست‌داده و سپس در دسترس قرار می‌گیرد تا اسم و فرم پدیده بعدی را به خودش بگیرد. #روپرت_اسپایرا

photo content

مراقبه با روپرت اسپایرا آسمانِ گسترده‌یِ آگاهی (قسمت اول) - #روپرت_اسپایرا

Repost from تفحص خویش
"How easy it is to remember the truth and thus return home: I am not my thoughts, emotions, sense perceptions, and experiences. I am not the content of my life. I am Life. I am the space in which all things happen. I am consciousness. I am the Now. I Am" #Eckhart Tolle "You are the Sky. The clouds are what happens, what comes and goes." #Eckhart Tolle

Repost from تفحص خویش
*(آرام بخوانید)* "چه ساده است یادآوری حقیقت و درنتیجه بازگشت به خانه، این حقیقت که: من افکارم، احساساتم، ادراکات حسی و تجربیا
*(آرام بخوانید)* "چه ساده است یادآوری حقیقت و درنتیجه بازگشت به خانه، این حقیقت که: من افکارم، احساساتم، ادراکات حسی و تجربیاتم نیستم. من محتوای زندگی‌ام نیستم. «من خودِ زندگی‌ام» من فضایی هستم که همه‌چیز در آن اتفاق میفتد. من آگاهی‌ام. من همان لحظه حالم. من هستم. #اکهارت تُله "تو آسمانی. و ابرها چیزهایی هستند که اتفاق میفتند، همان‌هایی که می‌آیند و می‌روند." #اکهارت تُله

Repost from تفحص خویش
زندگی همه زیبایی، میمنت و خجستگی است. ولی رنجها و زشتیهایی که ما از تصاویر فکری با خود میکشیم مانع ادراک ما از رحمت و زیباییِ روان و پویای زندگی می گردد. هم اکنون که تو به تماشای این غروب، به تماشای این ستاره ها و به تماشای هر چیز ایستاده ای، آیا تصویر اینکه «من چه آدم حقیری هستم، چه آدم بی عرضه، ترسو، محروم و ناکام و عقب مانده ای هستم» و صدها تصویر دیگر را با خودت داری یا نه؟ اگر داری، آیا این تصويرها میگذارند تو يكدله و با تمام وجود در تماشای ستاره ها باشی!؟ آیا تو یک توبره سنگین از تصاویر کریه و زشت بر ذهنت بار نکرده ای و از طريق آنها به غروب خورشید نگاه نمیکنی!؟ آیا تنها به تماشا نشسته‌ای، یا «من»، یعنی آن «عجوزه» و عفريت را هم در ذهنت نشانده‌ای و همراه خود داری؟ آیا احساس نمیکنی که انگار وجودت سنگین است؟ انگار چیزی مدام سوزن به چشم و ذهن و حواست فرو می کند و نمی گذارد با دل درست و فارغ تماشا و احساس کنی!؟ خب ای آدمیزاد، فقط یکبار، یکبار این عجوزه را با خودت به تماشای زندگی نبر. تو وقتی با این عجوزه به تماشای غروب آفتاب نشسته ای در حقیقت او به تماشا نشسته است. غیر از این است؟ آیا هم اکنون تو داری غروب آفتاب را نگاه می کنی، یا موجودی که حقیر و عقب مانده و بدهکار و طلبکار و پر ترس و پر اضطراب است؟ یكبار «من» را با خود نبر تا شکوه زندگی را حس کنی. "رحمت بیحد روانه هر زمان خفته اید از درک آن ای مردمان" #مولانا از کتاب با پیر بلخ – محمد جعفر #مصفا

Repost from تفحص خویش
photo content
+2

Repost from تفحص خویش
photo content
+9

Repost from تفحص خویش
سؤال: ازلحاظ فکری چنان در وضعیت حادی هستم که مطلقاً وقفه‌ای در بین افکارم وجود ندارد و به‌شدت دچار حمله افکار و عواطف و احساسات هستم، چه‌کار باید بکنم؟ تمرینات زیر برای ایجاد وقفه سودمند هستند: تمرین تنفس: 1-تمرین تنفس - رینپوشه 2-تمرین تنفس آگاهانه - #اکهارت تُلِه 3-آگاه بودن از تنفس - #اکهارت تُلِه تمرین مشاهده گری: 1-تمثیل خیابان شلوغ 2-تمرین مشاهده‌گری - #سانی شارما 3-مشاهده‌گری - #سانی شارما تمرین ادراک کالبد درون: 1-مطلب شماره یک 2-مطلب شماره دو 3-مطلب شماره سه 4-مطلب شماره چهار 5-مطلب شماره پنج تمرین خالی شدن از شخص: 1-این تمرین تمام کمکی است که به آن نیاز دارید - #موجی 2-دعوتی به رهایی - #موجی 3-چطور با احساسات و عواطف شدید کنار بیاییم؟ - #موجی (همچنین می‌توانید از ترکیب این تمرینات نیز استفاده کنید) به‌طور مثال مشغول تمرین مشاهده گری افکار هستید که ناگهان شدت افکار توان مشاهده گری را از شما می‌گیرند وقتی در چنین حالتی قرار می‌گیرید می‌توانید تا آرام شدن نسبی افکار از تمرین تنفس استفاده کنید و توجه را به دم و بازدم بیاورید. همین‌طور جهت شناخت منی که رنج می‌کشد مطالعه کتاب‌های زیر بسیار سودمند است: " با پیر بلخ" از محمد جعفر مصفا "تفکر زائد" از محمد جعفر مصفا "نیروی حال" از اکهارت تله "زمینی نو" از اکهارت تله (ترجمه مسیحا برزگر یا هنگامه آذرمی) "رهایی از دانستگی" از کریشنامورتی "حضور در هستی" از کریشنامورتی "هنر رهایی از رنج" از آدیا شانتی "نیلوفر و مرداب " از تیچ نات هان

Repost from تفحص خویش
photo content

Repost from تفحص خویش
بزرگ‌ترین مشکل، مقاومت ذهنی نسبت به چیزهایی است که رخ می‌دهند؛ و این پیش‌فرض که آنها نباید اتفاق میفتادند. #اکهارت تُله آیا عالی نمی‌شد اگر می‌توانستید آنها را از تمام رنج‌ها نجات می‌دادید؟ نه. چون در این صورت آنها نمی‌توانستند به‌عنوان انسان تکامل یابند و درنتیجه سطحی باقی می‌ماندند و تماماً با شکل بیرونی چیزها هم هویت بودند. رنج، تو را به عمق بیشتری می‌برد. پارادوکس یا تناقض ماجرا در اینجاست که رنج ناشی از هم‌هویت‌شدگی با فرم است و از طرفی خودِ همین رنج هم این هم‌هویت‌شدگی را از بین خواهد برد. بیشتر این رنج‌ها به خاطر ایگو است هرچند درنهایت همین رنج است که ایگو را نابود می‌کند. #اکهارت تُله این رنج ذهنی که شما ایجاد می‌کنید همیشه نوعی عدم پذیرش است، نوعی مقاومت ناخودآگاه نسبت به آنچه هست. در سطح افکار این مقاومت به‌صورت نوعی باور یا قضاوت است. شدت رنج بستگی به میزان مقاومت با لحظه حال دارد. #اکهارت تُله *عکس تولید شده با سرویس هوش مصنوعی DALL·E متن روی عکس از اکهارت "The greatest difficulty is the mental resistance to things that arise, and the underlying assumption that they should not." #Eckhart Tolle "Wouldn't it be wonderful if you could spare them from all suffering? No, it wouldn't. They would not evolve as human beings and would remain shallow, identified with the external form of things. Suffering drives you deeper. The paradox is that suffering is caused by identification with form and erodes identification with form. A lot of it is caused by the ego, although eventually suffering destroys the ego." #ECKHART TOLLE The mental suffering you create is always some form of non-acceptance, some form of unconscious resistance to what is. On the level of thought, the resistance is some form of judgement. The intensity of the suffering depends on the degree of resistance to the present moment. #Eckhart Tolle

Repost from تفحص خویش
photo content

دو رویکرد نسبت به رنج - #روپرت_اسپایرا با استفاده از این دو روش شما رنج را دگرگون کرده و به فراسوی آن می‌روید: رویکرد اول تفحص خویش: من افکار و احساساتم نیستم و من آن چیزی هستم که از آنها آگاه است. "من" زمانی رنج می‌کشد که خودش را با محتویات چیزهایی که از آنها آگاه است یکی می‌پندارد. رویکرد دوم پذیرش کامل: در این روش آن‌چنان کاملاً و تماماً به آن حس نزدیک شده و آن را می‌پذیرد که کوچک‌ترین مقاومتی نبست به آن وجود نداشته باشد.