en
Feedback
مسیر مستقیم

مسیر مستقیم

Open in Telegram

آدرس صفحه اینستاگرام | instagram.com/direct.path

Show more
9 745
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-5530 days
Posts Archive
Repost from تفحص خویش
بیدار شو - #دیویانانداپرانا *در ارتباط با پست قبل

Repost from تفحص خویش
همه‌چیز طوری مقدر شده است تا به بیدار شدن ما از این رؤیای جدایی کمک کند. تمامیتِ زندگیِ خود را بپذیرید، حتی قسمت‌های دردناک زندگی نیز در خدمت به رهایی شما عمل می‌کنند. #آدیاشانتی ترک‌های ناشی از رنج کشیدن، پوسته ایگو را می‌شکافد. #اکهارت تُله "Everything is ordained to help wake us up from the dreams of separation. Embrace the full measure of your life and even the painful episodes of life can serve your liberation." #Adyashanti Suffering cracks open the shell of ego. #Eckhart Tolle

"The strange thing is when we look inside for ourselves, the more we look, the less we find. So we keep looking ... and looking. Eventually, as we keep not finding the self, it will dawn on us, 'I am not finding myself in the content of my experience, because the content is constantly changing, yet whatever it is that I am seems always to be here. The content of my consciousness is not telling me who I am.'" #Adyashanti

نکته عجیب اینجاست که وقتی ما به درون به دنبال خودمان می‌گردیم، هرچه بیشتر نگاه می‌کنیم کمتر چیزی پیدا می‌کنیم. درنتیجه همچنان
نکته عجیب اینجاست که وقتی ما به درون به دنبال خودمان می‌گردیم، هرچه بیشتر نگاه می‌کنیم کمتر چیزی پیدا می‌کنیم. درنتیجه همچنان به جستجو ادامه می‌دهیم و ادامه می‌دهیم. درنهایت همان‌طور که همچنان موفق به پیدا کردن خویش نمی‌شویم ناگهان این موضوع برایمان روشن می‌شود که "من خودم را در محتوای تجربه‌ام پیدا نمی‌کنم چون این محتوا مدام در حال تغییر است اما آنچیزی که من هستم، همیشه اینجاست. محتوای آگاهی‌ام به من نمی‌گویند که من چه کسی هستم." #آدیاشانتی *محتوای آگاهی - یعنی افکار، احساسات، تصاویر و حواس- مدام در حال تغیرند. سؤال اینجاست که این چه چیزی است که از این‌ها آگاه است؟ آیا من محتوای آگاهی‌ام هستم یا من آنم که از آن‌ها آگاه است؟ گاهی ما به‌اشتباه در مراقبه با آن چراغ‌قوه‌ای که پیش‌ازاین صحبتش را کرده بودیم به دنبال تصویری، صدایی یا احساسی هستیم تا جواب سؤال "من کیستم؟" را به ما بدهد اما فقط کافی است متوجه خود این چراغ‌قوه باشیم. برای ادراک عمیق این موضوع مطلب تفحص خویش از روپرت اسپایرا را حتماً ببینید. (به اشاره عکس دقت کنید)

Repost from تفحص خویش
هنگامی‌که چیزی را با هشیاری عمیق لمس کنی، همه‌چیز را لمس کرده‌ای. #تیک نات هان
هنگامی‌که چیزی را با هشیاری عمیق لمس کنی، همه‌چیز را لمس کرده‌ای. #تیک نات هان

Repost from تفحص خویش
از برگ پرسیدم: حالا که پاییز فرارسیده و برگ‌ریزان شروع‌شده آیا نمی‌ترسی؟ برگ گفت: نه. من در تمام پاییز و بهار کاملاً زنده بودم و برای کمک به تغذیه درخت سخت کار کردم و حالا بخش زیادی از من درون درخت است. من محدود به این فرم نیستم، من تمام این درختم و حتی زمانی که به خاک برگردم نیز همچنان به تغذیه درخت کمک خواهم کرد. پس نه من اصلاً نگران نیستم. هنگامی‌که که این شاخه را ترک کنم، برای درخت دست تکان می‌دهم و به او می‌گویم: "به‌زودی دوباره تو را خواهم دید." همان روز بادی وزید و پس از مدتی دیدم که برگ، شاخه را رها کرد و رقصان و شادمان به‌سوی خاک راهی شد. خیلی خوشحال بود. به او تعظیمی کردم، چیزهای زیادی وجود دارد که باید از برگ بیاموزم. پس لطفاً نگاه کن و آنگاه متوجه خواهی شد که تو همیشه اینجا بوده‌ای. بیا تا باهم نگاه کنیم و به زندگی یک برگ وارد شویم، ممکن است تا با برگ یکی شویم. بیا تا وارد همه‌چیز بشویم و با همه‌چیز یکی شویم تا ماهیت خودمان را درک کنیم و از ترس رها شویم. اگر عمیقاً نگاه کنیم به فراسوی مرگ و زندگی خواهیم رفت. فردا نیز من همچنان به بودنم ادامه خواهم داد؛ اما برای دیدن من باید خیلی دقیق و هشیار باشی. من گلی خواهم بود یا برگی و آنگاه در قالب این فرم‌ها به تو سلام خواهم کرد. اگر به اندازه کافی دقیق و هشیار باشی مرا خواهی شناخت و به من سلامی می‌فرستی و من بسیار خوشحال خواهم شد. #تیک نات هان I asked the leaf whether it was frightened because it was autumn and the other leaves were falling. The leaf told me, ”No. During the whole spring and summer, I was completely alive. I worked hard to help nourish the tree, and now much of me is in the tree. I am not limited by this form. I am also the whole tree, and when I go back to the soil, I will continue to nourish the tree. So I don’t worry at all. As I leave this branch and float to the ground, I will wave to the tree and tell her, ‘I will see you again very soon.’” That day, there was a wind blowing and, after a while, I saw the leaf leave the branch and float down to the soil, dancing joyfully. It was so happy. I bowed my head, knowing that I have a lot to learn from the leaf. So please look and you will see that you have always been here. Let us look together and penetrate into the life of a leaf, so we may be one with the leaf. Let us penetrate and be one with everything, to realize our own nature and be free from fear. If we look very deeply, we will transcend birth and death. Tomorrow, I will continue to be. But you will have to be very attentive to see me. I will be a flower, or a leaf. I will be in these forms and I will say hello to you. If you are attentive enough, you will recognize me, and you may greet me. I will be very happy." #Thich Nhat Hanh

Repost from تفحص خویش
photo content

هرگز این‌طور نیست که اقیانوس و موج وجود داشته باشند. همیشه فقط اقیانوس است که وجود دارد و آن چیزی که ما «موج» می‌نامیم صرفاً فعل و انفعالی از اقیانوس است. هرگز این‌طور نیست که خویش، آگاهی نامحدود و ایگو یا شخص وجود داشته باشند. همیشه فقط آگاهی است که وجود دارد و آنچه که به نظر می‌رسد یک موجودیت فردی است صرفاً فعل‌وانفعال همان آگاهی است. این‌طور نیست که دنیایی وجود داشته باشد و بدنی که در این دنیا زندگی کند و آگاهی‌ای که درون این بدن ساکن باشد. بدن و دنیا اساساً از آگاهی ساخته‌شده‌اند. فقط همان است که وجود دارد. فقط تویی که وجود داری. اندازه و طول عمر موج مطلقاً هیچ تأثیری بر اقیانوس ندارد. اقیانوس پیش از ظهور موج، هنگامی‌که موج ظاهر می‌شود و هنگامی‌که از بین می‌رود، همان‌گونه که بود باقی می‌ماند. به همین ترتیب اگر شخص در این زندگی به‌اصطلاح شکست بخورد یا در طی این چشم‌به‌هم‌زدنِ الهی یعنی این زندگیِ انسانی چیزی به دست آورد، نه چیزی از آن بی‌کرانگیِ وجودِ محض که زیربنایِ همه‌چیز است کم می‌کند و نه چیزی به آن اضافه می‌کند. همین امر در مورد تجربه‌های مختلف نیز صادق است. همه‌ی تجربه‌ها در چیزی می‌آیند و می‌روند که خودش هرگز نمی‌آید و نمی‌رود و هیچ اثری از خودش باقی نمی‌گذارد. به همین دلیل است که وقتی شاگردی به استادش درباره نور زیبایی که در مراقبه دیده می‌گوید، استاد اهمیتی نداده و پاسخ میدهد: "این می‌گذرد، به مراقبه ادامه بده." پس موضوع درباره داشتن یک تجربه خاص نیست. بلکه موضوع درباره ادراک خود به‌عنوان آن زیربنای هستی است. آنچه تو حقیقتاً هستی همیشه یکسان باقی خواهد ماند یعنی بی‌نهایت وسیع، بی‌هیچ قید و شرطی مهربان و همیشه کامل. و حالا بعد از این ادراک باید چه کار کرد؟ هیچ کار. فقط زندگی‌ای که خودت همان هستی را جشن بگیر. زندگی با تمام جلوه‌های فوق‌العاده‌اش. خوش باش و لذت ببر. Simon Bartholomé There never is the ocean AND the wave. There is always only the ocean, and what we call 'wave' is just an activity of the ocean. There is never the Self, infinite Consciousness, AND the ego or the person. There always only is Consciousness, and what appears to be an individual entity is simply an activity of that Consciousness. There is not the world AND a body living in the world AND Consciousness living in the body. Both body and world are ultimately "made out of" Consciousness. There is only that. There is only you. The size and "life span" of the wave have absolutely no effect on the ocean. It is and remains exactly the same - prior to the appearance of the wave, while it appears, and when it's gone. In the same way, however the person "fails" or whatever he/she "achieves" throughout this blink of the divine eye called human life could never take away anything from the vastness of pure Being that underlies it all, nor could it ever add anything to it. The same is true for experiences of any kind. They all come and go in that which does not come and go, leaving no trace behind. It is for this reason that, when the student told his teacher about seeing a beautiful light in meditation, the teacher was not impressed and responded, "This will pass. Keep meditating." So it's not about having special experiences. It's about realizing yourSelf as the very substratum of existence. What you really are always remains the same - infinitely vast, unconditionally loving and forever complete. So after this realization, what is there to do? Nothing. Just celebrate the life that you are. In all its wonderful expressions. Rejoice! Simon Bartholomé

Repost from تفحص خویش
"مِهری که در تمامی ذرات عالم است جبران آن به عشقِ دمادم سپرده‌اند تا صوت مهر در دو جهان جاودان شود نخل امید در کفِ آدم سپرده‌اند" دوستان عزیزم در طی این چند سال شاهد این بودید که این کانال به‌طور روزانه به تولید محتوا، ترجمه متون و زیرنویس ویدئوها مشغول بوده است. از طرفی برای اینکه این مطالب با کیفیت مناسب تهیه‌شده و در اختیار شما قرار بگیرد ساعت‌ها وقت و هزینه لازم است. همین‌طور که آگاهید تمام محتوای این دو کانال به‌طور رایگان و با کیفیت قابل‌قبول در اختیار شما عزیزان قرار می‌گیرد طوری که چنانچه نیروی اصلی یعنی "نیروی عشق" نبود این کار مطلقاً هیچ توجیهی نداشت. دوستان عزیز چنانچه تمایل دارید که این محتوا همچنان به روند خودش ادامه دهد نیاز است تا با رعایت قانون جبران شما هم در برکت این کار شریک شده و اجازه دهید تا با به جریان افتادن نیروی عشق، این آگاهی هرچه بیشتر شکوفا شود. این منابع را محدود به این روزگار ندانید بلکه تمام این‌ها برای مدت‌ها بعد از من و شما هم باقی‌مانده و کمک‌حالِ جستجوگرانِ حقیقت خواهند بود. شما هم در گسترش این آگاهی همراه باشید، و آگاه باشید که درنهایت خیروبرکتِ ناشی از رعایت قانون جبران، بیش از هرکسی نصیب خود شما خواهد شد. پیشاپیش از عشق و همراهی شما عزیزانم صمیمانه سپاسگزارم. دوستان عزیز می‌توانند حمایت‌هایشان را به یکی از این شماره کارت‌ها واریز نمایند: 6362141123588478 6219861024932047 نیما پارسی همچنین عزیزانی که ساکن خارج از ایران هستند نیز می‌توانند جهت دریافت اطلاعات پرداخت به این ای دی پیامی بفرستند. @nimandoart

Repost from تفحص خویش
photo content

(در ارتباط با مطلب قبل از روپرت اسپایرا) "نگاه کن" ببین که چگونه از هیچ شکل می‌گیرد و پدیدار می‌شود، "هست" می‌شود. از کجا می‌آید؟ رنگ، لطافت، زیبایی، نور، چون شعبده‌ای ناگهان از نیست، هست می‌شود. نگاه کن، این بار به خودت نگاه کن دست و پا و صورتی که همچون این گل، از نیست ناگهان هست شده. حالا آیا این تویی؟ کدام تو؟ علی؟ مریم؟ امیر؟ فاطمه؟ این اسم‌ها همان ماجرای "د -ر-خ -ت" هستند و مطلقاً تو نیستی. تو همین شعبده‌ی حضوری، همین شکوهی، همین حیرتی. همین لطافت و رنگِ گل است که آنجا نشسته و دست و پا و صورت دارد همان است که نفس می‌کشد و در رگ‌ها جاری است تو همانی همان "آن" نگاه کن لطفاً "نگاه کن" #مسیرمستقیم مطالب مرتبط: "پری رو تاب مستوری ندارد" "شکل گیری جوجه" «خودت را به یاد بیاور» «کشف کنید که این من کاذب از کجا برمیخیزد»

photo content
+2

photo content
+9

photo content
+9

معجزه حقیقی این سؤال را پسربچه‌ای سیزده‌ساله به نام الکساندر از روپرت اسپایرا می‌پرسد: الکساندر: آیا جادو وجود داره؟ روپرت_اسپایرا : منظورت از جادو مثلاً یک نفره که بتونه یک تیکه فلز رو خم کنه یا کارهایی مثل این؟ الکساندر: من خودم فکر نمی‌کنم چنین چیزی وجود داشته باشه، خیلی بعیده، اما آره منظورم همینه. روپرت: ببین سؤالت به‌نوعی داره به این موضوع اشاره میکنه که پس بیشتر چیزهایی که دارن اتفاق میفتند چیزی مثل جادو یا معجزه نیستند؛ اما حالا این موضوع رو درنظر بگیر: قبل از اینکه تمام این چیزهایی که وجود دارند پدیدار بشوند هیچ‌کدامشان اصلاً وجود نداشتند. هیچ‌چیزی وجود نداشته است، بنابراین هر چیزی که ظاهر شده باید از درون چیزی که خودش یک «چیز» نیست ظاهر شده باشد. پیش از بیگ بنگ یا مهبانگ هیچ‌چیزی وجود نداشت. این عالم هستی خودش از همان وضعیتِ نیستی بیرون آمده است.* حالا چطور ممکن است که چیزی از هیچ به وجود بیاید؟ معجزه حقیقی این است. معجزه حقیقی این نیست که عده‌ای با قدرتی خاص بتوانند قاشقی را خم کنند بلکه معجزه حقیقی این است که اصلاً چیزی در تجربه وجود دارد. معجزه حقیقی این است. *"کارگاه صنع حق در نیستی است" #مولانا درعین‌حال هشیار به اشاره آموزگاران معنوی به فنا، نیستی و خالی شدن نیز باشید که به‌نوعی فراخوانی به منشأ است. از چیزی بودن خالی شو تا به اصل خودت بازگردی. "بازگرد از هست سوی نیستی" #مولانا "من نیست شوم تا نَبُوَد جز وی هست" #مولانا "نيست حاصل شود آن را که برون شد از هست" #سنایی The Real Miracle Questioner (13 year old boy named Alexander): "Does magic exist?" #RupertSpira : "Do you mean, when you say 'magic', someone that has the ability to bend a piece of metal at a distance?" Alexander: "I doubt that exists, that's highly unlikely. But yes, something like that." Rupert: An implicity in your question is that most of what happens is not a miracle. But consider this: Before anything at all appeared, there must have been an absence of those things. There must have been no things. So whatever appears, must appear out of something which is not itself a thing. Before the Big Bang, there was no-thing. The universe apparently came out of that state of nothingness. How is it possible for something to come out of nothing? That is the real miracle. The real miracle is not the fact that some people with special powers can bend a spoon at a distance. The real miracle is that there is anything at all in experience. That is the real miracle."

photo content

Repost from تفحص خویش
من کیستم؟ - بیلی دویل Billy Doyle این ویدئوی بسیار مهم در جهت ادراک مطالب اخیر بسیار مفید است. تمام جملات این سخنرانی تأمل برانگیز، مراقبه‌گون و دلنشین است.

(امید که دوستان به ارتباط عمیق این پست با چند مطلب قبل آگاه باشند) همه آگاه هستند، همه‌ی هشت میلیارد نفر از ما. ما از افکار، احساسات، حس‌های بدن و حواس پنج‌گانه آگاهیم. همه در این تجربه‌یِ آگاه بودن سهیم هستند اما تعداد خیلی کمی از آگاه بودنشان، آگاهند. زندگیِ بیشتر مردم صرفاً شامل جریانی از افکار، تصاویر، باورها، احساسات، حواس، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و از این قبیل است. عده کمی هستند که از خودشان بپرسند: "این چه چیزی است که از این جریان افکار و احساسات و حواس آگاه است؟" یا "من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟" شناخت ماهیتِ وجودیِ خودمان یا درواقع شناختِ آگاهی از وجود خودش، اصلی‌ترین، اساسی‌ترین و مأنوس‌ترین تجربه ماست. در همین تجربه است که آن آرامش و شادی و عشقی که تمام مردم مشتاقش هستند وجود دارد. در اینجا مشخص می‌شود که آن شادی‌ای که مدت‌هاست در بیرون از خودمان یعنی در موقعیت‌ها، عینیت‌ها و روابط در جستجویش بودیم، صرفاً در شناختی ساده از ماهیت وجودی خودمان همان‌گونه که حقیقتاً هست، همیشه حاضر و در دسترس است. شناخت ماهیت وجودی خودمان در هرکدام از ما در قالب تجربه «من هستم» یا «من آگاه هستم» یا به‌سادگی فقط «من» می‌درخشد. این تجربه‌ی واضح، آشنا و مأنوس کیفیت عینی ندارد و به همین دلیل توسط اکثریت مردم نادیده گرفته می‌شود. این نادیده گرفتنِ ماهیتِ وجودیِ خودمان اصلیترین علت ناراحتی و ناشادمانی است. در تمام تجربه‌ها به دنبال آنی باش که پدیدار نشده، حرکت و تغیر نکرده، دگرگون نشده و ناپدید نمی‌شود و آنگاه بدان که تو همانی. #روپرت_اسپایرا "Everybody is aware, all eight billion of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware. Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?' The knowing of our being - or rather, awareness’s knowing of its own being - is our primary, fundamental and most intimate experience. It is in this experience that the peace, happiness and love for which all people long reside. The happiness we have sought so long outside of ourselves, in situations, objects and relationships, turns out to be always present and available in the simple knowing of our own being as it truly is. The knowing of our own being shines in each of us as the experience ‘I am’ or ‘I am aware’, or simply the knowledge ‘I’. This obvious, familiar and intimate experience has no objective qualities and is, therefore, overlooked or ignored by the majority of people. This overlooking of our own being is the ultimate cause of unhappiness." "Look in all experience for that which does not appear, move, change, evolve or disappear, and know yourself as that." #Rupert Spira

photo content