8 980
Subscribers
-524 hours
-467 days
-14930 days
Posts Archive
8 980
از مایی که ژیلت یکبارمصرف رو ده بارمصرف میکنیم توقع نداشته باشین هر هشت ساعت یه ماسک جدید بزنیم.
@pofiuz_kade
8 980
73% روابط تلگرامی اینجوری شروع میشه
سلام ، چرا از گروه لفت دادی؟
به همین برکت قسم :|
@pofiuz_kade
8 980
📣📣 پیج اینستای سایت رو فالوو کنید و تو مسابقه های همیشگیش شرکت کنید.
💣😱 به سایتشون هم حتما سر بزنید بونوس های بینظیری دارن ✅ ✅
https://is.gd/zPM4Op
8 980
🎁 مسابقه اینستاگرامی شماره هفت بت پرایم 🎁
💣ویژه جام ملت های اروپا💣
⚽️ با شرکت در مسابقه و ارسال پاسخ صحیح یکی از برندگان مسابقه سایت جهانی بت پرایم باشید.
😱 هفت عدد ووچر پانصد هزار ریالی برای هفت نفر
✅ همین حالا وارد پیج اینستاگرام بت پرایم شوید و شانس خود را برای برنده شدن در این مسابقه امتحان کنید.
لینک پیج اینستاگرام🔵 👇👇
🌐 https://www.instagram.com/betpraimofficial/
لینک ورود به سایت🔵 👇👇
🌐 https://is.gd/zPM4Op
8 980
قطعی ترین و باور نکردنی ترین فال و دعا
💗فرد را شفیته و دیوانه وار بیقرار میکند در حدی که ازدواج با شما آرزویش میشود²
https://telegram.me/joinchat/VEhLf6cH2frj61li
💫 استاد حسینی 📿
@hoseynei110 09016459005
💢 پاسخگویی برای انواع #فال🔮🔮 👆
8 980
فک کن دوس دختره یه پسر بسیجی بودم. دعوتم میکرد کافه بهم هدیه میداد منم بازش میکردم و از دیدن سجاده ذوق زده میشدم
@pofiuz_kade
8 980
حرااااج زدیم ❌❌حراااج ❌❌
فقط و فقط تا اخر هفته
🔶 فروش_ویژه با ۳۰٪ تخفیف😳
خرید لوازمخانگی با کمتر از 6 میلیون تومان😱
🔶 خرید مستقیم از گناوه
ارسال رایگان به تمام نقاط کشور
🔶 #کولرگازی #لباسشویی #ظرفشویی #یخچال #جارو_برقی #جهیزیه_عروس
با تخفیف های باور نکردنی و اشانتیونهای ارزنده جهت سفارش تماس بگیرین
📞 09179939863
09174321618
@Ganaveh_ahmadi
کانال ما 👇👇
https://t.me/joinchat/TX-B0UjszwQ5N2U0
8 980
_حواست هست که من حاملم؟ چطوری با دوست دختر سابقت جلوی چشمم میخوابی؟
با اخم گلوم رو بین انگشتاش گرفت و غرید:
_به تو هیچ ربطی نداره، تو...وسط خیابون توی بارون سوار ماشین من شدی.
دستم رو روی دستش گذاشتم و با صدایی که به خاطر فشار دستش گرفته بود گفتم:
_ولی بعدش با میل خودت روی همین کاناپه بهم لذت دادی، یادت رفته؟
نیشخندی زد و ولم کرد که به سرفه افتادم، خوی وحشیش رو خیلی وقت بود که ندیده بودم...
_بعدش ساپورت لامصبت رو پایین دادی و دستم رو بردی اونجات اونقدر کرم ریختی که تخریک شم.
_من عاشقت بودم، بکارتمو دادم بهت.
با دادی که زد ترسیده توی خودم جمع شدم.
_بکارتی که انکارش کردی؟ گفتی دختر نیستی تا بعدا کاری کنی من باهات بمونم.
هق زدم و دستم رو روی شکمم گذاشتم.
_من این بچه رو نمیخام دیگه!
_خودم کاری میکنم که سقط شه!!!
https://t.me/joinchat/V6jujr2bCnk4zKzh
وقتی دیدمش، هیچ وقت فکر نمیکردم که این دختر کوچولو بشه زیرخواب من..
ظریف بود و تنش بکر ولی حاملگیش همه چیز رو خراب کرد تا این که...
https://t.me/joinchat/V6jujr2bCnk4zKzh
8 980
⭕️ #دکتر_دوست_داشتنیه_من ( #قسمت_دویست_دوازده)
لینک قسمت #اول 👇
https://t.me/c/1157334770/33119
کاهو پیچی هاي تر و تمیزي که توي سبد بود برداشتم ...همینکه روي زمین آشپزخونه کوچیک عمه خانوم
نشستم اومد داخل...چادرش رو زیر بغلش جمع کرده بود ...روسري بلند سفیدش با گل هاي ریز قرمزي که
داشت چهره ي سفیدش رو مثل فرشته ها نمایان کرده بود...
_آوا جان ببخش مادر...یه شب مهمونم بودیا...بچه ها که نبودن کوهیار شد پذیرا کننده توام که زحمت این
افتاد گردنت...شرمنده مادر...
دستش رو گرفتم و کمک کردم تا کنارم بشینه...زانوهاشو با دست فشار میداد و زیر لب ناله میکرد...
_به خدا راضی به زحمت نبودیم...شماهم که دست تنها..میذاشتید واسه یه شب دیگه که پسر و دخترتونم
بودن...واسه خودتون میگم عمه خانوم.
کلیپس ریزي که به روسري بلندش زده بود رو باز کرد ...با تکون دادن گوشه هاي روسریش سعی داشت
خودش رو خنک کنه...معلوم بود همین راه رفتن هاي سخت حسابی خسته اش کرده...
_قربونت برم مادر...الانشم دیر شده...این بچه ام که کسی رو نداره..منم تا الان براش کم کاري کردم روم
نمیشه نیگاش کنم به خدا...
بغض صداش دلم رو به لرزه انداخت...دستم رو روي زانوش گذاشتم..دلجویی باید میکردم
_این حرفو نزنید...شما همین نفسی ام که میکشید براي کوهیار نعمته...نعمتی که میدونم بابت داشتنش حاضره
تمام دنیاشو بده...
نگاهم به قطره ي اشکی بود که از گوشه ي چشمش غلتید...
_این بچه به قدري تو زندگیش سختی کشیده که میبینمش از خودم شرمم میاد...کوهیار پاي مشکلات و
سختی هاي زندگیش مثل کوه ایستاد...اما درست اون روزهام من کنارش نبودم..فقط به فکر بچه هاي خودم
بودم...پاك این پسرو فراموش کرده بودم.الانم هرکاري بکنم باز کمه...بچه ام از تنهایی دراومد...قربونت برم که
منو به آرزوم رسوندي...خیالمو راحت کردي...حالا هروقت اون بالایی بخواد کوله بارم و برمیدارم و میرم پیش
آقام..پیش برادرم و زنش...پیش پدر و مادرم...
_این چه حرفیِ عمه خانوم...شما بزرگتره مایی...منکه طعم داشتن مادرو نچشیدم...میخوام که برام مادري
کنید...زوده واسه رفتن...ایشالا صد سال سایه اتون بالاسر ما باشه...
لبخند دلنشینش کوهیار به عمه اش رفته بود...با پایین روسریش اشک هاشو پاك کرد .
_مادر قربونت بره...خدا نگه دار خواهرتو...شوهرتو...ماشالا رها روز به روز شاداب تر میشه.پسر منم که حرفاش
از نگاهش میریزه...بچه ام حالش خوبه فقط...احساس میکنم یه چیزي هست که من نمیدونم! راز توئه یا
کوهیار...چی بگم عروس خانوم؟ اگه بگم فهمیدم که همه چی رو به راه نیست...دلخور میشی ازم؟
تیزي چاقویی که تو دستم فرو رفت ناله ام رو بلند کرد...
_چی شد مادر؟
نگاهم به انگشت اشاره اي بود که با چاقو خط عمیقی روش انداخته بود...خجالت کشیدم وقتی عمه خانوم تو
صورتش زد و با وحشت کوهیار و صدا زد...اصلا نفهمیدم چی شد که یهو چاقو رو تو دستم فرو بردم...
وقتی کوهیار و بقیه وارد آشپزخونه شدن براي اینکه بیشتر از این نگرانشون نکنم دستم رو پشتم قایم کردم و
ایستادم...
_چیزي نشده...یه خراش سطحیِ...برید فوتبالتون و ببینید...
کوهیار تو چارچوب آشپزخونه ایستاده بود و نگاهش درست به مردمک هاي سردرگم چشم هام بود...
_نه مادرجون...دستش و برید...ببین چه خونی ریخته اینجا!
چشمم که به کاهو هاي توي سینی افتاد عق زدم...بوي خون تو مشمامم پیچیده بود...به هول دوییدم سمت
دستشویی...خراب کرده بودم...همه چیو...مهمونی عمه خانوم و...
به قدري زیر دلم درد گرفته بود که دست هام و محکم روي دلم نگه داشته بودم...میخواستم درو ببندم اما با
هولی که کوهیار به در داد در دستشویی کامل باز شد...
پشتمو بهش کردم و دوباره عق زدم...همون دستم که دو بند بیشتر نداشت بریده شده بود...دیدن انگشت اشاره
ام همیشه به یاد اون روز حالم رو بد میکرد...چه برسه الان که خون خالی شده بود
شیر آب سرد و برام باز کرد ..دستش رو خیس کرد و روي صورتم کشید...
_این چیزي نیست؟؟...حواست کجا بود؟
لحن صداش توبیخ کننده بود..شاید به خاطر بهم خوردن مهمونی عمه اش ناراحت شده بود...
_نمیدونم یهو چه مرگم شد...
انگشت دستم و زیر شیر آب برد ...رنگ خونی که به چشمم اومد دوباره دلم رو زیر و رو کرد...وقتی بین شونه
هاي پهنش قرار گرفتم سرم رو به سینه اش تکیه دادم...انگشتم میسوخت اما دلم بیشتر!
_آخه چی بهت بگم آوا؟ اون روزم تو خونه دیدم که حواست نیست...الانم ببین چه بلایی سرخودت آوردي...
شیر آب و بست...انگشتم رو محکم تو دستش گرفته بود تا خونش زمین نریزه. بیرون که اومدیم رها پیشم
اومد...دو تا باند دستش بود...
_خوبی آوا؟
بوي خون هنوز تو مشامم بود..با دهن نفس کشیدم...
♻️ رمان جذاب و جدید #دکتر_دوست_داشتنیه_من هر روز ساعت ۱۰ صبح داخل کانال گذاشته خواهد شد .
@pofiuz_kade
8 980
🔞 بدرخواست دختر پسرای #حشری برای اخرین بار لینک کانال [ black&white ] رو میزارم 💦👅
صـ.ـکـ.ـس چت کردنو اینجا یاد بگیر 🙈
https://t.me/joinchat/AAAAAENAJHHRVGyxG-SLTg
پر عکسو داستانای صـ.ـکـ.ـسی 👅🔞
#پیشنهاد_ادمین ❤️
8 980
⚽️ رقابت های جام باشگاه های آسیا 🏆را با خیالی آسوده پیش بینی کنید و در صورت باخت مبلغ پیش بینی خود را به صورت کد هدیه دریافت نمایید.
💶 متنوع ترین روش های پرداخت
⚡️واریز و برداشت سریع
🎯 بانس ها و آفر های شگفت انگیز
👍 سایت جهانی به همراه لایسنس معتبر
⏰ پشتیبانی 24 ساعته
لینک ورود به سایت🔵 👇👇
🌐 https://is.gd/zPM4Op
لینک کانال تلگرام🔵 👇👇
🔵 https://telegram.me/joinchat/VpA7A4Jv-t0hBQMW
8 980
یه استاد پروازی داشتیم خیلی هم باهاش راحت بودیم،
یه بار سر شوخی از پنجره پرتش کردیم پایین ولی اونجوری که باید پروازی نبود کصکشه دروغگو.
@pofiuz_kade
