SHFM
Open in Telegram
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد -حافظ
Show more260
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
260
در خودم فرو رفتم. بین خودم و دنیا فاصله ایجاد کردم. دنیا زیبا بود، دلم میخواست درونم هم زیبا باشد. فکر میکردم اگر بتوانم طوری رفتار کنم که گویی درونم حس گناه یا حتی بدی وجود ندارد، کمکم بدی را فراموش میکنم، بنابراین سعی کردم جوری رفتار کنم که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده. اگر طوری رفتار کنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و واقعاً هیچ اتفاقی هم نیفتد، درنهایت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.-اورهان پاموک، از کتاب زنی با موهای قرمز Smit23h #ارسالی
260
بعضی از آهنگها ما را به رویا میبرند، رویاهایی هرچند دور ولی در آمیخته با روح و وجودت با تصاویر و صحنههای پر از حسهای زیبا که از جلو چشمانت میگذرند، رویاهایی که گاه آنها را به فراموشی میسپاریم و در گیر و دار زندگی حبس میشویم. همان رویاها هستند که با طعم رهایی و آزادی، ما را زنده نگه میدارند و گاه سالها به انتظار نشستهایم تا روزی در کنارشان قرار بگیریم...
ولی آیا رویاهای ما رنگ واقعیت به خود خواهند گرفت؟
Smit23h
260
میباره بارون، ای خدا، میباره بارون
بر کوهسارون، ای خدا، بر کوهسارون
از خان خانان، ای خدا، سردار بجنورد
من شكوه دارم، ای خدا، دل زار و زارون
آتش گرفتم، آتش گرفتم
آتش گرفتم، ای خدا، آتش گرفتم
شش تا جوونم، ای خدا، شد تیر بارون
ابر بهارون تو بگو بر كوه نباره
بر من بباره، ای خدا، دل لاله زارون...
-مهدی اخوان ثالث
Smit23h
#اینوری
260
شاید روزی، بارانی دوباره صورتهای مارا بشوید، شاید چشمانمان را به حال دیگری باز کنیم و نقشهای دیگری ببینیم. هزاران شایدهای خاک خورده در خیال منست. به تمام رفتنها، گذشتنها، از دست دادنها، به تنهاییها، به شروعهای دوباره، به باران عزیز و خاطرههایی که برای ما میآورد و یادهایی که با خود میبرد. بگویم که حال روزهای غمگین مرا باران شست، باشد این قصه همینجا شاید، حال غمناک تو راهم روزی با خود برد...
Smit23h
260
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهى بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد
چو روزى ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریاى من بودى آغوش وا کن
که می خواهد این قوى زیبا بمیرد
-مهدی حمیدی شیرازی
Smit23h
#اینوری
