SHFM
Open in Telegram
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد -حافظ
Show more260
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
260
مرد آن باشد که در ناخوشی خوش باشد. در غم شاد باشد. زیرا که داند که آن مراد در بیمرادی همچنان درپیچیده است. در آن بیمرادی امید مراد است، و در آن مراد غصهی رسیدن بیمرادی. آن روز که نوبت تب من بودی، شاد بودمی که رسید صحت فردا. و آن روز که نوبت صحت بودی، در غصه بودمی که فردا تب خواهد بودن.
- شمس تبریزی، از کتاب مقالات شمس تبریزیSmit23h
260
و من اذعان میدارم که نگاه آن انسان به من، کفایت میکرد برای سرمستی وصف ناپذیری اگر چشم عالمی حتی نسبت به من کور میشد، و نزد خود اعتراف میکنم که فقط به نگاه او- نگاه او به خودم- نیازمند بودم و بس. آری...او، پنداشته بودم از جوهر وجود من است و هنوز نمیدانم چگونه گم و ناپدید شد در لایه- لایههای غش و قلب. سکوت مرا، خشم مرا، و اندوه هزارها در چشمان مرا... سفر میکرد در روح من و مینگریست در من، و دیگران اکنون چه میدانند و چرا باید بدانند که از چنین خاموشم؟ و چرا در خناق خموشی، ناگهان چنان به خود میلرزم که گویی رعشه گرفتهام؟
محمود دولتآبادی#ارسالی Smit23h
260
با ناامیدی بیگانهام. کسی که مأیوس است وطن ندارد... کسانی که یکدیگر را دوست دارند و از هم جدا شدهاند، میتوانند در درد و رنج زندگی کنند اما درد آنها با یأس یکی نیست: آنها میدانند که عشق وجود دارد. به همین خاطر است که من، با چشمهای خشکیده، از بودن در تبعید رنج میکشم؛ و هنوز منتظرم. سرانجام، یک روز میآید...-آلبر کامو Smit23h #ارسالی #اینوری
