en
Feedback
SHFM

SHFM

Open in Telegram

مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد -حافظ

Show more
260
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
SHFM
260
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای «قلب» مرا برده به تاراج
- فاضل نظری
Smit23h

SHFM
260
اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است
-صائب تبریزی
Smit23h

SHFM
260
درد رفتن، هیچ است در برابر شادی دوباره دیدن.
- چارلز دیکنز
Smit23h #ارسالی

SHFM
260
تاریک‌ترین شب‌ها هم نمی‌توانند نور یک امید کوچک را خاموش کنند.
- مارتین لوتر
Smit23h

SHFM
260
گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
-مولانا
Smit23h

SHFM
260
و تو بلندتر از تمام درختان جنگل در من روییدی. و اکنون من توأم من یک درختم بلندتر از تمام درختان دنیا
-رضا براهنی
Smit23h

SHFM
260
مرد آن باشد که در ناخوشی خوش باشد. در غم شاد باشد. زیرا که داند که آن مراد در بی‌مرادی همچنان درپیچیده است. در آن بی‌مرادی امید مراد است، و در آن مراد غصه‌ی رسیدن بی‌مرادی. آن روز که نوبت تب من بودی، شاد بودمی که رسید صحت فردا. و آن روز که نوبت صحت بودی، در غصه بودمی که فردا تب خواهد بودن.
- شمس تبریزی، از کتاب مقالات شمس تبریزی
Smit23h

SHFM
260
و من اذعان ‌می‌دارم که نگاه آن انسان به من، کفایت ‌می‌کرد برای سرمستی وصف ناپذیری اگر چشم عالمی حتی نسبت به من کور می‌شد، و نزد خود اعتراف می‌کنم که فقط به نگاه او- نگاه او به خودم- نیازمند بودم و بس. آری...او، پنداشته بودم از جوهر وجود من است و هنوز نمی‌دانم چگونه گم و ناپدید شد در لایه- لایه‌های غش و قلب. سکوت مرا، خشم مرا، و اندوه هزارها در چشمان مرا... سفر می‌کرد در روح من و می‌نگریست در من، و دیگران اکنون چه می‌دانند و چرا باید بدانند که از چنین خاموشم؟ و چرا در خناق خموشی، ناگهان چنان به خود می‌لرزم که گویی رعشه گرفته‌ام؟
محمود دولت‌آبادی
#ارسالی Smit23h

SHFM
260
هنوز اگر تو بیایی دوباره می‌شوم آغاز اگرچه خسته‌تر از آفتاب بر لب بامم
حسین منزوی
#اینوری Smit23h

SHFM
260
ای دریغا ای دریغا از جوانی از جوانی… سوخت و دود هوا شد پیش رویم زندگانی! با خودت این نیمه‌جان را این دل بی‌آشیان را تا کجاها تا کجاها می‌کشانی می‌کشانی… ای نهالِ سبزِ تازه فصل بی‌بارم تو کردی تو! بی‌نصیب و بی‌قرار و زار و بیمارم تو کردی تو...
-حسین صفا
Smit23h #اینوری

SHFM
260
به زور خود را از خویشتن بیرون کشید، از غرق شدن در افکار پریشان خویش، خسته بود؛ همانطور که در انزوا نشسته بود، سوختن خویش را می‌دید و کاری از دستش برنمی‌آمد... Smit23h

SHFM
260
هر سر موی حواس من به راهی می‌رود تا به آن زلف پریشانم نگاه افتاده است
-صائب تبریزی
Smit23h

SHFM
260
اما خنده می‌زند خنده مشام پُر قهرِ روزها به روزها که بوی شب دارد. شب! شب ِ نهفته‌ی بو.. و آفتابِ تابستان هفت تیغ می‌کشد، بی‌سو.. Smit23h #اینوری

SHFM
260
دیگر چه وعده‌ها، که در سر نپرورم...! دیگر چه روزها، که در قَعر آورم...! دیگر چه شام‌ها که به تنهایی سر شود باشد که عاقبت؛ ابری به سیَه چاله‌ی دردم نظر کند... بادی گذر کند... وَز مهربان ستاره‌ی من هم، خبر شود...!
-ایمان شمس
Smit23h #اینوری

SHFM
260
چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک‌ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا.
سهراب سپهری
#ارسالی Smit23h

SHFM
260
تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی...
عباس معروفی
#ارسالی Smit23h

SHFM
260
تو اینگونه در دور دست‌ها من، ایستاده بر آستانه‌ی نگرانی‌ها و فاصله‌ی میان من و دیدارت پُلی از شب است.
-غاده السمان
Smit23h

SHFM
260
اگر فقط می‌توانستم افکارم را کنار بگذارم، بهتر می‌شد. افکار از هر چیزی بی‌مزه ترند؛ حتی بی‌مزه‌تر از گوشت تن. همین‌طور یکریز کش می‌آیند و مزهٔ عجیبی به جا می‌گذارند. تازه کلمه‌ها هم هستند، توی افکارند، کلمه‌های ناتمام، طرحی ناقص از جملاتی که مدام تکرار می‌شوند.
-ژان پل سارتر
Smit23h

SHFM
260
معنای دیگر این هستی، کودکی‌ست... که هر لحظه حسی از آن می‌افتد، بر تنی مرده... Smit23h

SHFM
260
با ناامیدی بیگانه‌ام. کسی که مأیوس است وطن ندارد... کسانی که یکدیگر را دوست دارند و از هم جدا شده‌اند، می‌توانند در درد و رنج زندگی کنند اما درد آن‌ها با یأس یکی نیست: آن‌ها می‌دانند که عشق وجود دارد. به همین خاطر است که من، با چشم‌های خشکیده، از بودن در تبعید رنج می‌کشم؛ و هنوز منتظرم. سرانجام، یک روز می‌آید...
-آلبر کامو Smit23h #ارسالی #اینوری