505
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
505
من ازپشت شبهای بی خاطره
من ازپشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور و دراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبیر رویای نادیده ای
تو نوری که برسایه تابیده ای
تو یک آسمان بخشش بی طلب
تو برخاک تردید باریده ای
تو یک خانه در کوچۀ زندگی
تو یک کوچه درشهر آزادگی
تو یک شهر درسرزمین حضور
تویی راز بودن به این سادگی
مرا با نگاهت به رویا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بی تپش درسراب
مرا تا تکاپوی دریا ببر
#افشین_یداللهی
@sheeroadabiaat
505
چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست
لطف خط شکسته به شیب کشیده هاست
هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است
فرقی که بین دیده و بین شنیده هاست
موی تو نیست ریخته بر روی شانه هات
هاشور شاعرانهی شب بر سپیده هاست
من یک چنار پیرم و هر شاخه ای ز من
دستی به التماس به سمت پریده هاست
از عشق او بترس غزل مجلسش نرو
امروز میهمانی یوسف ندیده هاست...!
#حامد_عسکری
@sheeroadabiaat
505
بنویس...
دوستت دارم!
همین طور که مینویسی
بخوان و آرام تکرارش کن...
دوباره و دوباره!
بنویس بوسه...
بخوان!
بوسه...
تعجب نکن
میخواهم لبهایت را عادت دهم به این
که فقط ببوسند مرا.
که تنها بگویند دوستم داری...
#حامد_نیازی
@sheeroadabiaat
505
هر روز مي پرسي که : آيا دوستم داري ؟
من ، جاي پاسخ بر نگاهت خيره مي مانم
تو در نگاه من ، چه مي خواني ، نمي دانم
اما به جاي من ، تو پاسخ مي دهي : آري !
ما هر دو مي دانيم
چشم و زبان ، پنهان و پيدا ، رازگويانند
وآنها که دل به يکديگر دارند
حرف ضمير دوست را ناگفته مي دانند
ننوشته مي خوانند
من « دوست دارم» را
پيوسته ، در چشم تو مي خوانم
نا گفته ، مي دانم
من آنچه را احساس بايد کرد
يا از نگاه دوست بايد خواند
هرگز نمي پرسم
هرگز نمي پرسم که : آيا دوستم داری
قلب من و چشم تو مي گويد به من : آری ...
#فریدون_مشیری
@sheeroadabiaat
505
ای عشق،
ای معشوق آشنای همه عاشقانهها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه
شبنم به شرم و
صبح به لبخند و
دريا به موج و
موج به ريگ کرانه ها.
يک لحظه از نگاه تو کافی است
تا دلم سودا کند
دمی به همه جاودانهها...
#قیصر_امینپور
@sheeroadabiaat
505
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی
چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت و
مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال با من رفت و
در جنوب ترین جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
#حمیدمصدق
@sheeroadabiaat
505
دوستت دارم
مثل گم شدن در نقاشى هاى لوور
مثل پرسه در پاريس
مثل شانزِليزه
تو فقط هر از گاهى وطنم باش
من تا هميشه
دوستت خواهم داشت...
#کامران_رسول_زاده
@sheeroadabiaat
505
محبوب ام!
ما را به آب دیده شب و روز ماجراست.شما می روید،من می میرم.شما می آیید،من زنده می شوم.همه می گویند خوب است،عشق است،تو عاشقی.نمی دانم شاید راست می گویند،من عاشقم.شما نیستید،من خاموش می شوم.شما که می روید،من می میرم،باز می گردید،زنده می شوم.
#محمد_صالح_علاء
@sheeroadabiaat
505
" و من به شما میگویم که زندگی به راستی تاریکی ست، مگر آنکه شوقی باشد،
و شوق همیشه کورست،
مگر آنکه دانشی باشد،
و دانش همیشه بیهوده ست،
مگر آنکه کاری باشد،
و کار همیشه تهی ست،
مگر آنکه مهری باشد."
پیامبر/جبران خلیل جبران
@sheeroadabiaat
505
بنویس...
دوستت دارم!
همین طور که مینویسی
بخوان و آرام تکرارش کن...
دوباره و دوباره!
بنویس بوسه...
بخوان!
بوسه...
تعجب نکن
میخواهم لبهایت را عادت دهم به این
که فقط ببوسند مرا.
که تنها بگویند دوستم داری...
#حامد_نیازی
@sheeroadabiaat
505
و ما
زمستان دیگرى را
سپرى خواهیم کرد.
با عصیان بزرگى که
در درونمان هست
و تنها چیزى
که گرممان مىدارد،
آتش مقدس امیدوارىست....
#ناظم_حکمت
@sheeroadabiaat
505
همسایهی عزیزِ ما، سرِ شب تار میزند
آتش به جانِ مردم بیدار میزند
او تار میزند، کوچهی ما آه میکشد
درخت گریه میکند، پنجره سر به دیوار میزند
چراغهای محله خاموش میشوند
تاریکی و ترانه، همآغوش می شوند
از خاطرات دور، عطر تو میوَزد
گلهای پشت پنجره بیهوش میشوند
او تار میزند
او تار میزند
او تار میزند
او تار میزند، تا که دل ما غزل شود...
#محمد_صالح_علاء
@sheeroadabiaat
505
دوستت دارم
چنان با احتیاط؛
مثل شاید
چنان باور نکردنی؛
مثل آری
چنان طولانی؛
مثل تا چه پیش آید!
#هرمان_دکونیک
@sheeroadabiaat
505
دلم تا برایت تنگ میشود
نه شعر میخوانم
نه ترانه گوش میدهم
نه حرف هایمان را تکرار میکنم
دلم تا برایت تنگ میشود
مینشینم اسمت را مینویسم
مینویسم..مینویسم
بعد میگویم این همه او
پس دلتنگی چرا؟
دلم تا برایت تنگ میشود
میمِ مالکیت،
به آخرِ اسمت اضافه میکنم
و باز عاشقت میشوم..
#گروس_عبدالملکیان
@sheeroadabiaat
505
«قلب من به این امید میتپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من میتوانم آن را ببینم؛ او را ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم.»
احمد شاملو
@sheeroadabiaat
505
در کدامین پنجرهی شب فریاد بزنم؟
به که گویم ؟
به بهار یا زمستان ؟
به پاییز یا تابستان ؟
به مادرم یا به خدا ؟
به که گویم که من
دنیای بی تو را
هرگز و هرگز نمیخواهم!؟
#محمد_مقیمی
@sheeroadabiaat
505
هرچه را که می خواهی از دست بده، اما قلبی را که برای خوشحالی تو تلاش زیادی میکند از دست نده، زیرا قلب هایی هستند که هرگز نمیتوان آنها را جبران کرد....
#غسان_كنفانی
@sheeroadabiaat
505
بعد از این شعر یکی خواست به پایان برسد
پیش چشمان خدا به سر و سامان برسد
”ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند”
مگذارند کمی آب به گلدان برسد
آنقدر چاه عمیق است که باید فهمید
یوسف این بار بعید است به کنعان برسد...
فکر کن! حبس ابد باشی و یکبار فقط
به مشامت نَمی از بوی خیابان برسد!
سال نفرین شده در قرن مصیبت یعنی
هی زمستان برود، باز زمستان برسد!
حال من مثل عروسی است که بختش مرده
پشت در منتظر است آینه قرآن برسد
مرگ وقتی است که از عالم و آدم ببری
دلت این بار به گرگان بیابان برسد
یک نفر داشت از این خاطره ها رد میشد
آرزو کرد که این مرد...به پایان برسد....
#پویا_جمشیدی
@sheeroadabiaat
