en
Feedback
موسسهٔ پژوهشی بایسنغر

موسسهٔ پژوهشی بایسنغر

Open in Telegram

این موسسه در شهر هرات -افغانستان ایجاد شده است و در حوزه تصحیح و انتشار متون تاریخی و ادبی، برگزاری دوره‌های آموزشی، سخنرانی‌ها و جلسات و هم‌اندیشی‌ها در بزرگداشت از مشاهیر و بزرگان تاریخ و ادبیات کشور فعالیت می‌کند.

Show more
265
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+330 days
Attracting Subscribers
July '25
July '250
in 0 channels
June '25
+7
in 0 channels
Get PRO
May '25
+3
in 0 channels
Get PRO
April '25
+22
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '250
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 1 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 1 channels
Get PRO
October '240
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 1 channels
Get PRO
May '240
in 2 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '23
+242
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
19 July0
18 July0
17 July0
16 July0
15 July0
14 July0
13 July0
12 July0
11 July0
10 July0
09 July0
08 July0
07 July0
06 July0
05 July0
04 July0
03 July0
02 July0
01 July0
Channel Posts
تصویر ۵: روستای بشوران، آرامگاه خواج منکی
+7
تصویر ۵: روستای بشوران، آرامگاه خواج منکی

2
#انجیل #روستای_بشوران #مسجد_جامع_خرقه #درخت_مراد #آرامگاه_خواجه_نمکی #چهارشنبه_بازار 🔻روستای بشوران/بشران از قرای بلوک آلنجان است که در بیست‌کیلومتری غرب هرات در شهرستان انجیل موقعیت دارد. مردم بومی این روستا مدعی هستند که در زمان حکومت‌های ترک‌تبار، سلطانی که اکنون به سلطان ترک در بین اهالی مشهور است، در این روستا صاحب قلعه یا حصاری بوده‌است. گویا تا حین ساختن مکتب بشران در این اواخر پایه‌ها و بقایای این حصار موجود بوده‌است. زیارت این سلطان ترک بدون لوح و کتیبه در جنب شمالی مسجدجامع این روستا قرار دارد. این اهالی معتقدند که موی مبارک در زمان سلطان ترک ابتدا در بشوران آورده و در درون درختی در مسجدجامع قدیم این روستا که به مسجد خرقه مشهور است، نگهداری می‌شده‌است (تصویر۱). بعدها گویا خواجگان هرات خرقۀ مبارک را به گازرگاه هرات انتقال دادند. مسجد خرقۀ روستای بشوران در اثر زمین‌لرزۀ ۱۴۰۲ خورشیدی تخریب شده‌است و اکنون قابل استفاده نیست (تصویر۲). درخت خرقه همچنان پابرجاست و زنان برای برآوردن آرزوی‌های خود هنوز به این درخت رجوع می‌کنند. بستن چوبک به شکل گهواره بر شاخه‌های این درخت نشان از این باورهاست (تصویر۳). 🔻آرامگاه دیگری در دل این روستا مشهور به زیارت خواجه نمکی یا خواجه منکی قرار دارد که مورد احترام خاص و عام است. از مسیرهای دوردست در شب‌های جمعه مردم بر سر این آرامگاه برای برآوردن نیازهایشان حضور به هم می‌رسانند و در تنوری که در جنب زیارت ساخته‌اند نان می‌پزند و در بین فقرا و روستائیان تقسیم می‌کنند. مقبرۀ خواجه نمکی در این اواخر توسط یکی از اخلاصمندان روستا دیوار احاطه شده‌است (تصویر ۴ و ۵). 🔻روستای بشوران با وجود کمبود آب،‌ از سرسبزی خوبی برخوردار است. این سرسبزی سابقۀ تاریخی دارد. در تاریخ سیفی هروی (زادۀ ۶۸۱ق.) چند جای از مرغزار بشوران نام رفته است. یک بار آن‌جا که هرات با چنگیزیان خراب شد «چون شاه‌زاده تولی‌خان با سپاه گران به مرغزار بشوران رسید، ایلچی‌ای زنبورنام به هرات فرستاد...» و بار دیگر آن‌جا که جمال‌الدین محمد سام را کشتند «و چون بوجای از مرغاب مراجعت نمود و به مرغزار بشوران نزول کرد، به حکم امیریساول، جمال‌الدّین محمّد سام را به قتل رساند...» 🔻سنت دیگری که درین روستا حاکم است، بازار روزهای چهارشنبه است. هر هفته روزهای چهارشنبه بازاری در کنار جادۀ عمومی از سوی اهالی این روستا و روستاهای همجوار به نام چهارشنبه‌ بازار تنظیم می‌شود و اهالی این مناطق برای خرید کالا به این بازار رجوع می‌کنند. (تصویر۶)
81
3
#هرات #خانقاهیان #شیخ_بهاءالدین_عمر_جغارگی #رشحات_عین_الحیات صوفیان و خانقاهیانِ هراتِ عصر تیموریان گویند شیخ بهاءالدین عمر ج
#هرات #خانقاهیان #شیخ_بهاءالدین_عمر_جغارگی #رشحات_عین_الحیات صوفیان و خانقاهیانِ هراتِ عصر تیموریان گویند شیخ بهاءالدین عمر جغارگی از مریدی پرسید: در شهر (هرات) چه خبر است؟ گفتند: دو خبر. فرمودند: کدام است؟ گفتم: شیخ زین الدین و اصحاب ایشان می‌گویند که «همه از اوست» و سیّدقاسم و اتباع ایشان می‌گویند که «همه اوست»، شما چه می‌گویید؟ شیخ فرمودند که شیخ زین الدینیان راست می‌گویند، و درایستادند به دلیل گفتن بر تقویت قولِ شیخ زین الدین و اصحاب ایشان. چون گوش فراداشتم همه دلایل ایشان مقوی سخن سیّدقاسم و اتباع ایشان بود. گفتم: این دلایل تقویت قول سیّدقاسمیان می‌کند. شیخ باز درایستادند و به دلایل قوی‌تر زبان بگشادند هم در تقویت قول سیّدقاسم و اتباع ایشان. در این محل به خاطر من افتاد که حسب باطن،‌ معتقد قول سیّدقاسمیان می‌باید بود اما به حسب ظاهر خود را بر اعتقاد شیخ زین الدینیان فرامی‌باید نمود. (صص ۴۲۷ و ۴۲۸.) کاشفی، فخرالدین علی بن حسین، رشحات عین الحیات، تصحیح علی اصغر معینیان، ج ۲، ۱۳۵۶، تهران: بنیاد نیکوکاری نوریانی
132
4
تصویر۳: روستای نوین سفلی، حوض طبق
تصویر۳: روستای نوین سفلی، حوض طبق
147
5
تصویر۱: نوین سفلی، آرامگاه خواجه محمد مسافر+6
تصویر۱: نوین سفلی، آرامگاه خواجه محمد مسافر
189
6
#انجیل #روستای_نوین_سفلی #آرامگاه_خواجه_محمد_مسافر #آرامگاه_خواجه_محمد_سبزپوش #عیدگاه #حوض_طبق 🔻روستای نوین سفلی از بلوک انجیل و در جنوب‌شرق این شهرستان واقع می‌باشد. آرامگاه خواجه محمد مسافر درین روستا مشهور و معروف است (تصویر۱). این آرامگاه شامل مجموعۀ مقبرۀ خود خواجه محمد مسافر، آب‌انبار/حوض، مسجد جامع، عیدگاه و گورستان بزرگی است که تا اکنون هم محل دفن اموات این روستا می‌باشد (تصویر۲ و ۳). حوض این مجموعه به حوض طبق مشهور است و آن به این سبب است که به باور عامه نوشاندن آب این حوض برای گاوهایی که به مرض طبق مصاب است، شفابخش می‌باشد (تصویر ۴ و ۵). جالب است که بدانیم حتی از آب این حوض به دیگر ولایت‌های کشور چون هلمند و قندهار و ... برای دفع مرض طبق برده می‌شود. 🔻آرامگاه خواجه محمد مسافر سنگ و کتیبه ندارد اما محجر خشتی آن آباد است (تصویر۶). در بیرون از محجر خواجه محمد، سمت غرب، آرامگاهی است که تاریخ لوح سنگ آن به سال ۹۸۲ق. برمی‌گردد (تصویر۷). کتیبۀ این لوح چنین است: سطر نخست: هذا الحکم لله سطر دوم: وفات خواجه مرحوم المغفور سطر سوم: خواجه نظام الدّین احمد بن شیخ سطر چهارم: محمّد بن خواجه محمّد ترکانی (؟) فی سطر پنجم: رابع شهر صفر سنه اثنی وثمانین وتسعمائه ۹۸۲ 🔻سمت شمال آرامگاه خواجه – در بیرون از این حظیره – به فاصلۀ کمی آرامگاه دیگری قرار دارد که به خواجه محمد سبزپوش مشهور است و سنگ آرامگاه را، سنگ سیاه‌سرفه می‌گویند. گویا اطفالی که به مرض سیاه‌سرفه مصاب هستند به این زیارت آورده و مقداری ماست را از روی سنگ آرامگاه به کودک می‌خورانند و باور بر این است که این عمل دفع سیاه‌سرفه می‌کند. لوح قدیمۀ این آرامگاه به سبب نصب لوحی تازه چندان قابل دید نیست (تصویر۸). به زحمت توانستیم کتیبۀ آن را بخوانیم. بر اساس ماده تاریخی که بر این لوح حک شده است، سال درگذشت صاحب این آرامگاه، ۱۰۴۰ق. می‌نماید. کتیبۀ لوح از این قرار است: سطر نخست: لا اله الا الله محمد رسول الله سطر دوم: سر اهل صفا سلطان محمد سطر سوم: رحیل راه حق شیخ مکمل سطر چهارم: بیاد دوست خاضع داشت دلرا سطر پنجم: مدام از غیر او می‌بود غافل سطر ششم: پی تاریخ سال رحلت آن سطر هفتم: بکوی فکر بودی پای در گل سطر هشتم: که ناگه از حریم پردۀ غیب سطر نهم: ندا آمد که آسان گشت مشکل سطر دهم: قدم بیرون نه از کوی تفکّر بیا برخوان زهی شیخ مکمل اگر «شیخ مکمل» را ماده تاریخ بدانیم، ۱۰۴۰ حاصل می‌شود
124
7
#مولانا_جامی #مایل_هروی او هم یکی از دانشوران چنین عصری محسوب است با دانشی دائرةالمعارفی، که دربارۀ بیشترینۀ دانش‌های شناختۀ قرن نهم هجری قمری از تفسیر،‌ حدیث،‌ سیره و تاریخ دینی،‌ فلسفه، عقاید، کلام، فقه، لغت و دستور زبان، زمینه‌های ادبی، موسیقی،‌ عرفان و تصوفِ شرقی و غربی در جهان اسلام، قلم زده است. و البتّه اگر او پاره‌ای از این زمینه‌های دانشی و دانشوری را در بسترۀ عرفان و تصوّف نمی‌خوابانید، بی‌گمان در سطحِ همۀ آگاهی‌های مزبور به شخصی می‌مانست مسطّح، بسیار هموار، چونانِ کویری عاری از سبزی و طراوت. آنچه جامیِ چنددانشی را در تاریخِ فرهنگ و ادبِ فارسی نگاه داشته – صرف نظر از پسندهای رسمیِ فرهنگ و فرهنگِ رسمی – توجه او به محوریّت تخصّصی در قلمرو دانشوری بوده است. او به درستی توانسته است که اوّلاً با توجه به علایقِ مَدْرسی آموخته‌هایش را بر پایۀ موازین و نظامِ مَدْرسی تدوین و تصنیف کند و ثانیاً بیشتریِ آگاهی‌هایش را با برآوردها و استنباط‌های خانقاهی و صوفیانه مطرح بحث سازد. این دو نکته به سطحیتِ دانشِ دائرةالمعارفی او ژرفی و غور بخشید و از او در تاریخِ فرهنگِ فارسی،‌ ادیبی عارف ساخت. به این اعتبار مجموعۀ حیاتِ فرهنگی جامی در زمینه‌های دوگانه سزاوار بررسی است: زبان و ادب؛ تصوّف و عرفان. (مایل هروی، نجیب، شیخ عبدالرحمن جامی، ۱۳۷۷، صص ۱۳۰-۱۳۱) https://t.me/baysunghur
171
8
No text...
87
9
تصویر ۲: روستای نوسان، قسمت درونی خانقاه خواجه محمد گلزار+8
تصویر ۲: روستای نوسان، قسمت درونی خانقاه خواجه محمد گلزار
177
10
#شرق_انجیل #روستای_نوسان #خانقاه_خواجه_محمد_گلزار #آرامگاه_خواجه_محمد_گلزار #آرامگاه_خواجه_محمد_جمعه #آرامگاه_خواجه_احمد #آرامگاه_بابای_ولی #آرامگاه_خواجه_روشنایی #مسجد_خواجه_روشنایی 🔻روستای نوسان از بلوک سبقر است که در شرق شهرستان انجیل شهر هرات قرار دارد. خانقاه خواجه محمد گلزار (د. ۱۲۳۶ق.) در محلۀ درویشان از اماکن مشهور و دیدنی این روستا است (تصویر۱ و۲). خواجه محمد گلزار از احفاد و نوادگان خواجه علاءالدین عطار بخاری است که در مناقب خواجه علاءالدین بخاری در رشحات عین‌الحیات علی صفی ذکر بلندی آمده‌است (رک: معینیان، ج۱، صص ۱۳۹-۱۵۸). روایات شفاهی حاکی از آن است که این خانقاه و شش خانقاه دیگر در روستاهای ریاض، نوبادام/نباذان، پاشتان، چودنگر و... ساختۀ دست خواجه محمد گلزار است. نبیرگان این خواجه که در پشت هفتم به او می‌رسد هم اکنون در روستای نوسان، پل ریگینه و شهر هرات سکونت دارند. 🔻در جنب این خانقاه، خواجه محمد گلزار و فرزندان و نوادگان او مدفون است که ازین میان آرامگاه خود خواجه محمد (۱۲۳۶ق.)، آرامگاه خواجه محمدجمعه (د. ۱۲۳۱ق.) و فرزندش خواجه احمد (د. ۱۲۸۹ق.) دارای لوح و کتیبه هستند. می‌گویند بعد از خواجه احمد این خاندان به دو شاخۀ خلفا و خواجگان تقسیم شده‌است. شاخۀ خلیفه فقیر احمد تا اکنون نیز درین روستا زیست دارند. 🔻خانقاه خواجه در وضعیت خوبی به سر می‌برد و اکنون به حیث درسگاه طالب علمان استفاده می‌شود. در شمال این تختِ آرامگاه مسجدی بزرگ تعمیر شده‌است که نماز آدینه در آن برگزار می‌شود. سه آرامگاهی که نام بردیم، کتیبۀ الواحشان قرار زیر است: کتیبۀ لوح آراگاه خواجه محمد گلزار (تصویر۳) سطر نخست: هوالغفور الرحیم سطر دوم: بمشحون مضمون رجعت نمون خطاب مستطاب سطر سوم: کنفیکون انّک میت و انهم میّتون رحلت نمود سطر چهارم: ازین دار غرور الی جوار رحمت سطر پنجم: ملک غفور غوث السّالکین و قطب‌العار سطر ششم: فین الشیخ العالم العامل مرشد الکامل ا سطر هفتم: لمکمّل مهتداء اهل طریقت و مقتداء اهل شریعت سطر هشتم: سلالة السّادات حضرت خواجه محمد گلزار سطر نهم: خلف صدق والصادق من شیخ الا سطر دهم: عظم هادی طوایف الامم فوا سطر یازدهم: ئید الطریقه واقف دقایق الحقیقه سطر دوازدهم: مروّج احکام الشرعیه المجاهد فی سطر سیزدهم: سبیل الله مقتدی عموم خلق الله برحمت سطر چهاردهم: عام امیر کل امیر امیر سلطان بایزید شاه سطر پانزدهم: طایر هما [گون] سعادت سالک طریق شهادت فیّض الله مرقدهما سنه ۳۶ کتیبۀ لوح آرامگاه خواجه محمدجمعه (تصویر۴) سطر نخست: بموجب آیه کریم سطر دوم: کل نفس ذایقه الموت سطر سوم: رحلت نمود ازین دارالغرور سطر چهارم: الی دارالسرور بجوار ملک ا سطر پنجم: لغفور مرحمت و غفران سطر ششم: پناه رضوان جایگاه سطر هفتم: علین آرامگاه خلافت سطر هشتم: و نجابت پناه قطب العار سطر نهم: فین زبدة السالکین سطر دهم: حضرت مولانا خواجه سطر یازدهم: محمدجمعه رحمت الله علیه سطر دوازدهم:‌ من نتیجه المشایخ ا سطر سیزدهم: لعظام حضرت شیخ خواجه سطر چهاردهم: علاءالدین عطار بخاری سطر پانزدهم: حسینی قدس الله سره العزیز سطر شانزدهم: وفات وی در سنه ۱۲۳۱ کتیبۀ لوح آرامگاه خواجه احمد (تصویر۵) سطر نخست: کل نفس ذایقة الموت سطر دوم: رحلت نمود ازین دارالغرور سطر سوم: بجوار ملک العزیز الغفور سطر چهارم: شیخ العظام حضرت خواجه احمد سطر پنجم: ابن مرحوم مغفور خواجه سطر ششم: محمد جمعه ابن مرحوم جنت مکان سطر هفتم:‌ حضرت خواجه محمد ابن خواجه مرادبخش سطر هشتم: ابن مرحوم خواجه کمال الدین سطر نهم: ابن غفران پناه قطب العا سطر دهم: رفین حضرت خواجه علاءالدین سطر یازدهم: ابن حضرت خواجه محمد بخاری سطر دوازدهم: نوّرالله مرقدهم سنه ۱۲۸۹ حواشی سنگ مصرع نخست: ای خداوندا بفریادم برس مصرع دوم: دست گیرم جز تو نبود هیچکس مصرع سوم: بنده عاصی را بروزی حشرگاه مصرع چهارم: بخش یارب با رسول الله بس 🔻در شمال نوسان،‌ کنار جوی نوبادام گورستان دیگری موجود است که مقبره‌ای مشهور به بابای ولی را در خود دارد و مورد احترام خاص و عام است (تصویر۶). این مقبره لوح سنگی در بالاسر دارد اما فاقد کتیبه است. در روی مقبره سنگی شکسته با کتیبه‌ای زیبا به خط نستعلیق با عبارت «لااله الاالله محمد رسول الله» مشحون است (تصویر۷) 🔻در بین روستای نوسان آرامگاهی مشهور به خواجه روشنایی نیز با مسجدی با خشت خام موجود است که از قدیم‌الایّام مورد احترام بوده‌است. این آرامگاه با محجر خشتی آباد است اما مقبره لوح سنگ ندارد (تصویر۸ و ۹)
121
11
#جامی #مایل_هروی چون نیّت جامی مبتنی بر زیارت کعبه شیوع یافت، عده زیادی از عامّه و خواص هرات نزد او آمدند و گفتند: هر روز به
#جامی #مایل_هروی چون نیّت جامی مبتنی بر زیارت کعبه شیوع یافت، عده زیادی از عامّه و خواص هرات نزد او آمدند و گفتند: هر روز به واسطۀ التفات شما بسی مهمّات درویشان ساخته و پرداخته می‌شود و هر مهمّی که به یُمن همّت شما بر درِ خانۀ سلاطین کفایت می‌شود، با یک حجّ پیاده برابر است. و جامی در پاسخ آنان گفت: از بس که حجّ پیاده گزارده‌ایم،‌ کوفته و درمانده شده‌ایم، بعد ازین می‌خواهیم که حجّ سواره هم بگزاریم. (مایل هروی، نجیب، شیخ عبدالرحمن جامی، ۱۳۷۷، ص ۴۳.) https://t.me/baysunghur
137
12
تصویر۱۳: تخت آرامگاه شیخ عمر جغارگی، لوح آرامگاه میرخواوند+2
تصویر۱۳: تخت آرامگاه شیخ عمر جغارگی، لوح آرامگاه میرخواوند
183
13
تصویر۹: روستای جغاره، آرامگاه مشهور به زیارت پیر+9
تصویر۹: روستای جغاره، آرامگاه مشهور به زیارت پیر
213
14
#جنوب_انجیل #روستای_جغاره #خانقاه_شیخ_بهاءالدین_عمر_جغارگی #حمام_جغاره #گورستان_شیخ_عمر_جغاره #عیدگاه_هرات #تخت_آرامگاه_شیخ_عمر_جغارگی روستای جغاره از قرای بلوک آلنجان است که در جنوب شهرستان انجیل موقعیت دارد. وجه تسمیۀ جغاره بر اساس روایت‌های شفاهیِ محلی زنی هارّه نام در سوگ فرزند خود ضجه می‌زند و شیخ بهاءالدین عمر (د. ۸۵۷ق.) در خانقاه خود آن را می‌شنود. او دعا می‌کند که تا او حیات دارد دیگر صدای مادری در سوگ فرزندش را نشنود و بعد از این اتفاق گویا این روستا به جیغ هارّه/جغاره مسمّی شده‌است. و از کرامات شیخ می‌دانند که تا حیات داشت هیچ فرزندی در این روستا وفات نکرد. خانقاه شیخ بهاءالدین عمر جغارگی درین روستا تا اکنون پابرجاست (تصویر ۱ و ۲) اما از مدتی به این سو به دلایلی دروازۀ این خانقاه از سوی مقامات حکومت مسدود شده‌است. این روستا به سبب داشتن جوی آلنجان از سرسبزی خوبی برخوردار است. موجودیت حمام‌های قدیمی (تصویر۳)، خانه‌های مسکونی با سبک‌های معماری قدیم (تصویر۴)، بقایایی از آسیاب‌های آبی، نتره‌های جوی آلنجان و ... یادآور روزگار قدیم است و بافت سنّتی خود را روستا تقریباً حفظ کرده‌است که جاذبۀ خوبی برای بازدیدکنندگان دارد. در گورستانی که در جنب خانقاه شیخ بهاءالدین موقعیت دارد – که به گورستان شیخ عمر جغاره مشهور است – سنگ صندوقی نفیسی موجود است که به جلال‌الدین اخی و سال 918ق. تعلق دارد (تصویر۵). اطراف سنگ با گل‌برگ‌های ظریفی تزئین شده‌ و در کرسی صندوق به خط ثلث مرثیه‌ای نوشته شده که بخش‌هایی از آن خوانا نیست. متن کتیبه‌های سنگ (تصویر۶ و ۷): قسمت بالاسر سطر نخست: عمری بهوس باد هوا پیمودم سطر دوم: در هر کاری خون جگر پالودم سطر سوم: در هر چه زدم دست ز غم فرسودم سطر چهارم: دست از همه باز داشتم و آسودم قسمت پایان پا سطر نخست: جلال الدین اخی آن نقد دانش سطر دوم: که ذاتش بود نور صبحگاهی سطر سوم: ازین دنیای فانی آخر کار سطر چهارم: برون بردش اجل خواهی نخواهی فی محرم سنه ۹۱۸ در جنب غربی این صندوق لوح مثلثی شکلی افتاده است که این کتیبه - با خط نه چندان خوش - محکوک است (تصویر۸): سطر نخست: هو الله سبحانه سطر دوم: شد میر امین ز دار فنا جانب بهشت سطر سوم: آرامگاه او سر کوی رسول شد سطر چهارم: حاجی چو بود و خادم موی رسول حق سطر پنجم: تاریخ فوت او «خم موی رسول» شد [=992ق.] آرامگاه دیگری مشهور به زیارت پیر در یکی دیگر از جاده‌های عمومی این روستا موقعیت دارد. ظاهراً در جنب این زیارت آب‌انباری بوده که اکنون چیزی از آن باقی نمانده و به جایش مجتمع مردمی ساخته‌ شده‌است. گوسفندانی که به بیماری شاش‌بند دچار می‌شوند برای درمان در اطراف این آرامگاه چرخانده می‌شوند. کتیبۀ لوح بالا سر آرامگاه به سبب فرسودگی خوانده نشد. کتیبۀ لوح پایان پای آرامگاه از این قرار است (تصویر۹ و ۱۰): سطر نخست: با هر [که] عنایت تو همراهی کرد سطر دوم: او بر سر شاهان جهان شاهی کرد سطر سوم: کردی تو درین جهان بسی لطف کرم سطر چهارم: دانم که در آن جهان چه خواهی کرد شیخ بهاءالدین عمر جغارگی از اکابر عرفان و تصوف سدۀ نهم هجری در شهر هرات است. او در سال ۸۵۷ق. درگذشت و اهالی جغاره ابتدا تصمیم دارند تا شیخ را در خانقاهش در جغاره دفن کنند اما به دستور سلطان وقت ابوالقاسم بابر بن بایسنغر (۸۲۵-۸۶۰ق.) به جانب شمال عیدگاه منتقل می‌شود که تا اکنون تخت آرامگاه او پابرجاست (تصویر۱۱). لوح سنگی بر مزار شیخ عمر نصب است که به گفتۀ استاد فکری به کوشش حاجی آدم خان صورت گرفته‌است (تصویر۱۲). متن کتیبه: سطر نخست: لا اله الا الله محمد رسول‌ الله (در ترنج لوح به خط معقلی) سطر دوم: این روضه‌ایست منوّر سطر سوم: و مرقدیست مطهّر مطمح انظار ربّانی سطر چهارم: مطرح انوار سبحانی مهبط فیض و برکات ملجأ سطر پنجم: اصحاب مراقبه و الهامات مرجع ارباب سطر ششم: کشف و کرامات للشیخ العارف الکامل الاعظم سطر هفتم: مقتدای طوایف امم سالک مسالک شریعت و طریقت سطر هشتم: مجمع بدایع اسرار الهی مطلع لوامع انوار سطر نهم: نامتناهی واقف اسرار جبروتی کاشف سطر دهم: اطوار ملکوتی مظهر الطاف الملک الاکبر سطر یازدهم: حضرت مولانا بهاالدین عمر قدس الله سطر دوازدهم: روح الاطهر قد اجاب سطر سیزدهم: دعوة الحق فی یوم الثلثا سلخ سطر چهاردهم: شهر ربیع الاول سنه سبع وخمسین وثمانمأئه قابل یادآوری که آرامگاه مورخ شهیر هرات میرخواند (د. ۹۰۳ق.) نیز در تخت آرامگاه شیخ عمر است و حسب پیشنهاد استاد فکری سلجوقی لوح سنگی تهیه و بر مزار میرخواند نصب می‌شود، کتیبۀ‌ لوح این است (تصویر۱۳): سطر نخست: هذالمرقد المنوّر والتربت المعطّر سطر دوم: للمولانا المعظم الامیر محمّد خواوند سطر سوم: ابن السیّد الاجل الاکرم بُرهان سطر چهارم: الملة والدین خواوندشاه الازیدی سطر پنجم: الحسینی قدَس اللّهُ سرالسّامی واتفق سطر ششم: وفاته فی ثانی ذی قعده سنه ثلاث وتسعمائه
103
15
#نامه_بایسنغر #شماره_سوم نگاهی به زندگی امیر جمال‌الدین عطاءالحسینی جمال‌الحسینی در مقدمۀ روضةالاحباب بسیار با احترام از عمو
#نامه_بایسنغر #شماره_سوم نگاهی به زندگی امیر جمال‌الدین عطاءالحسینی جمال‌الحسینی در مقدمۀ روضةالاحباب بسیار با احترام از عموی خود اصیل‌الدین یاد کرده و او را استاد و مخدوم خود می‌خواند. حسینی پس از کسب آموزش‌های نخستین در شیراز و سپس در هرات به وظیفۀ وعظ اشتغال داشته‌است. امیرجمال چند سال در مدرسۀ سلطانیۀ هرات و در خانقاه اخلاصیه درس می‌گوید و هفته‌ای یک‌بار در مسجدجامع هرات وعظ می‌کند. نظامی باخرزی در منشأالانشاء فرمان تدریس جمال‌الدین عطاءالله برای مدرسۀ سلطانی نهر انجیل هرات را نقل کرده‌است. از شاگردان جمال‌الحسینی چند تن را می‌شناسیم. فخرالدین علی صفی فرزند واعظ کاشفی که امیر جمال‌الدین را در جایی استاد خود خوانده‌است. کمال‌الدین حسین بن خواجه شرف‌الدین عبدالحق متخلّص به الهی (د.۹۵۰ق.) و مولانا محمداسعد معروف به مولانا میر کلان نوۀ دختری خواجه ملاکوهی از مشایخ معروف خراسان در سدۀ نهم نیز از شاگردان جمال‌الحسینی در علم حدیث بوده‌اند. افضلی، خلیل‌الله، ۱۴۰۲، «آگاهی‌های تازه دربارۀ امیر جمال‌الدین عطاءالحسینی و پروانچۀ سیورغال او به خط امیر علی‌شیر نوایی»، نامۀ بایسنغر، شمارۀ سوم، صص ۱۳۳-۱۷۲.
171
16
#جامی #مایل_هروی عُلقه و علاقۀ جامی به خواجه احرار در نوع خود، در تاریخ تصوّفِ خراسان منفرد می‌نماید. احرار پیری بوده‌است دهق
#جامی #مایل_هروی عُلقه و علاقۀ جامی به خواجه احرار در نوع خود، در تاریخ تصوّفِ خراسان منفرد می‌نماید. احرار پیری بوده‌است دهقان، آشنا با معارفِ لدنّیِ خانقاهی. و جامی مریدی بوده‌است دانشمند، که آگاهی و آشنایی او با علوم معاصر و هم با علوم صوفیّه گسترده‌تر و درازدامن‌تر از پیرش – خواجه احرار – می‌نموده‌است. با وجودِ این گرایشِ مریدانه و خالصانۀ جامی به احرار بسیار شگرف و عمیق بوده‌است. ژرفنا و عمقِ پیوندِ جامی با احرار نه تنها از مثنوی عرفانی تحفةالاحرار پیداست و آشکار، بلکه بیشترِ آثارِ عرفانی جامی از عمقِ پیوندِ او با احرار حکایت‌ها دارد. یک‌جا جامی احرار را به منزلۀ جنید بغدادی در سدۀ ۹ق. قلمداد می‌کند که: زین پیش اگرچه بود بغداد از یُمنِ جنیدیان بس آباد بغداد شده کنون سمرقند باشد ز عُبیدیان خطرمند چون نام بری جنیدیان را کن قافیه‌شان عُبیدیان را در شعر چون زان سخن برآید زین قافیه خوبتر نشاید (مایل هروی، نجیب، شیخ عبدالرحمن جامی، ۱۳۷۷، ص ۲۲۴-۲۲۵.) https://t.me/baysunghur
158
17
#نامه_بایسنغر #شماره_سوم امیر جمال‌الدین عطاء‌الحسینی خاندان دشتکی شیرازی خانواده‌ای نامبردار در فرهنگ، دین و سیاست در ایران
#نامه_بایسنغر #شماره_سوم امیر جمال‌الدین عطاء‌الحسینی خاندان دشتکی شیرازی خانواده‌ای نامبردار در فرهنگ، دین و سیاست در ایران دست کم از آغاز سدۀ نهم هجری بوده‌اند. دربارۀ مشاهیر این خانواده چون اصیل‌الدین واعظ شیرازی (د. ۸۸۳ یا ۸۸۴ق.) صدرالدین محمد دشتکی (د. ۹۰۳ق.) غیاث‌الدین منصور دشتکی (۸۶۶ – ۹۴۹ق.) آثار زیادی در چند دهۀ گذشته پدید آمده‌است. دربارۀ شاخه‌ای از این خانواده که در دو مرحله در دورۀ تیموری به دعوت شاهرخ (حک. ۸۰۷ – ۸۵۰ق.) و سلطان ابوسعید تیموری (حک. ۸۵۵ – ۸۷۳ق.) به سرپرستی امیر صدرالدین محمد دشتکی شیرازی (د. ۹۰۳ق.) و اصیل‌الدین واعظ شیرازی به هرات کوچ می‌کنند علی‌رغم این که مطالب پراکنده و در عین حال در دسترسی در منابع گوناگون وجود دارد، تحقیقات چندانی انجام نشده‌است (صص ۱۳۳-۱۳۴). افضلی، خلیل‌الله، ۱۴۰۲، «آگاهی‌های تازه دربارۀ امیر جمال‌الدین عطاءالحسینی و پروانچۀ سیورغال او به خط امیر علی‌شیر نوایی»، نامۀ بایسنغر، شمارۀ سوم، صص ۱۳۳-۱۷۲.
285
18
#گفتاری_در_سرگذشت_خواجه_عبدالله_انصاری #سرژ_دولوژیه_بورکوی گفتیم که تعیین تاریخ آثار خواجه کاری است دشوار، مشکل دیگر یافتن در
#گفتاری_در_سرگذشت_خواجه_عبدالله_انصاری #سرژ_دولوژیه_بورکوی گفتیم که تعیین تاریخ آثار خواجه کاری است دشوار، مشکل دیگر یافتن درست‌ترین متون این آثار است که در آن تبدلات و افزونی‌ها وارد نشده باشد. مثلاً مناجات، الهی‌نامه، گنج‌نامه، واردات و غیره را اکثر شما می‌شناسید و به یاد کرده‌اید (و از این خدا را شکرگزارم). نسخه‌های مختلف این آثار، چه در درازی و کوتاهی و چه در محتویات، از هم‌دگر بسی تفاوت دارد؛ این آثار را عوام می‌خوانند و می‌شنوند و به یک‌دیگر می‌آموزند تا از فیوض خجستۀ آن سودی گیرند. از همین است که می‌شود در سخن تحریفات و افزونی‌ها داخل شده باشد. آیا ممکن است که متن اصلی را دریافت؟ در گمان من، این کاری است نازک و دشوار مگر شدنی. برای این، مناجاتی را که در ضمن طبقات‌الصوفیۀ خواجه آمده، باید خواند و نیز کشف‌الاسرار را باید دید. (ص ۲۶) بورکوی، سرژ دولوژیه، (۱۳۹۸)، گفتاری در سرگذشت، آثار و افکار خواجه عبدالله انصاری، هرات: مؤسسۀ پژوهشی بایسنغر. https://t.me/baysunghur
201
19
#هرات_در_دوره_صفویان #دکتر_صدیقی یکی از سیاست‌های اداری شاهان صفوی این بود که همواره یکی از بستگان و فرزندان خود را به هرات به عنوان «میرزا» و یا «شاه» می‌گماشتند و گاهی این شاه‌زاده اصلاً طفلی می‌بود شیرخوار که مردم و بزرگان فقط به خاطر نَسَب روحانی و شیخی و صوفی و در نتیجه به عنوان جانشین امام شیعه مجبور بودند از این طفل بی‌زبان مواظبت کنند و هرگاه به زبان می‌آمد از دستوارات او اطاعت می‌کردند. و نخستین بار شاه‌اسماعیل اول این بدعت را بنیان گذارد و طهماسب‌میرزا فرزند سه‌سالۀ خود را به هرات گماشت و کلّ خراسان را بدو بخشید و گفت:‌ «طهماسب‌میرزا نگویید، شاه‌طهماسب بگویید.» هیچ پادشاهی از شش‌ماهگی پادشاهی نکرده‌است الا دو پادشاه‌زاده: یکی نوّاب غفران‌پناه شاه‌طهماسب و دویم نوّاب جنّت‌بارگاه شاه‌عباس که او را نیز در شیرخوارگی، شاه‌طهماسب پادشاه کلّ خراسان نموده و به او بخشید. صدیقی، جلال‌الدین، (۱۳۹۹)، هرات در دورۀ صفویان، هرات: مؤسسۀ پژوهشی بایسنغر،‌ ص ۱۸۰. https://t.me/baysunghur
270
20
جامی جامعِ پسندها و شئون گونه‌گون حیات انسانی در قرن نهم هجری بوده‌است. او را به تنهایی می‌توان نمودار تقریبی تفکّر و تمدّن ع
جامی جامعِ پسندها و شئون گونه‌گون حیات انسانی در قرن نهم هجری بوده‌است. او را به تنهایی می‌توان نمودار تقریبی تفکّر و تمدّن عصر تلقی کرد. آنچه از جنبش و روش و دانش و بینش سدۀ نهم هجری می‌توانسته‌است در یک شخص فراهم آید، در او گرد آمده بوده‌است. او صوفی‌ای است ادیب با همۀ پسندهای صوفیانه و خانقاهی، و همۀ پسندهای غالب ادبی در روزگارش. هم او منتقدی است اجتماعی، که با سر و تنۀ جامعه – شاه و مردم – گرفت و گیر و داد و دَهِش داشته‌است. ادب عصر با پسندهای غالبش از او شاعری نساخته‌است که در تنگنای شعر و شاعری بماند همچنان که تصوّف عصر هم او را در خانقاه محبوس نکرده‌است. به این جهت جامی کلیّت زندگی را در تاریخیّت تمدّن اسلامی قرن نهم خراسان به هیئت فراگیر آن تجربه کرده و به گونه‌ای زیسته‌است که نقد و تعریض‌های فرهنگی-اجتماعی-سیاسی را در کشکول آثارش ریزانده و گنجانیده‌است. (مایل هروی، نجیب، شیخ عبدالرحمن جامی، ۱۳۷۷، ص ۸۹) https://t.me/baysunghur
176