en
Feedback
بَدمَـستی

بَدمَـستی

Open in Telegram

یک #فراری که گه‌گاه، به مرحمت روضه‌های یک سیّدِ غریب، بدمَــستـی نکرده است؛ همین. | برای کپی متن‌های کانال، رضایت خاطری وجود ندارد، شرعاً، عرفاً و دلی |

Show more
352
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-84330 days
Posts Archive

مدّتی که نمی‌دانم چقدر است در این چاه سر فرو نخواهم کرد؛ یا علی مددی.

آه یا زینب...

اونجایی که از همه تشکر کردید و به خدمه‌ی مکتب‌الحسین که رسید گفتید خدمه خودمونم وظیفه‌شون بوده، دوست داشتم آقای روضه‌خون امام‌حسین! :)

... #بنی‌اسد
... #بنی‌اسد

دیشب در جایگاهِ شمع، یک شمع‌هایی بودند افتاده بودند ولی خاموش نه! مثل خیلی از ماها... خدا کند تا آخرش برایش روشن بمانیم! #لیا
دیشب در جایگاهِ شمع، یک شمع‌هایی بودند افتاده بودند ولی خاموش نه! مثل خیلی از ماها... خدا کند تا آخرش برایش روشن بمانیم! #لیالی‌مکتب‌الحسین

همه‌چیز خونه‌ی من بهم ریخته و دست کم یک هفته زمان میبره تا به تنظیمات قبل از دهه برگرده و این قشنگترین آشوبی هست که خونه به خودش میبینه! #روزیازدهم

Repost from بَبَلیچه.
از اعمال پسا دهه آن است که پیراهن عزایت را به مشت‌های گرد لباس‌شویی نسپاری بل خودت از لباس، اشک و عرق بگیری و به دست خاک و آبی روان امانت دهی تا تفسیری باشد بر «إن من شیء الّا یسبّح بحمده ولکنّ لاتفقهون تسبیحهم»

و امّا بعد... آقای روضه‌خوان امام‌حسین! قول‌تان یادتان نرود به نیابت از همه‌ی خدمه‌ی مکتب‌الحسین فردا زیر آفتابِ کربلا، دقایقی روضه‌ی جدّ غریبم را بخوانید! قول‌تان یادتان نرود. بماند به یادگار از #صحن‌علنی‌مکتب‌الحسین

شنیدن عبارت «می‌خوام از گودال بخونم» از زبان روضه‌خوانت، همه‌ی آن چیزی‌ست که بخاطرش آفربده شدم! #أیام‌مکتب‌الحسین

سال ٨۶ که اوّلین بار به کرب‌و‌بلایت بردی‌ام همه گفتند بار اوّل مثل خواب‌ها می‌مانی میان معرکه! راست می‌گفتند! دهه‌ی اوّل محرّم امسال نمی‌دانم چرا برایم عین کربلای ٨۶ خواب‌گونه بود... با همه چیز جز مرثیه‌ات غریبه بودم! #لیالی‌مکتب‌الحسین

می‌دانی!؟ من تمام این ده شب به این فکر می‌کردم که کاش شعرهای روضه و مقتل‌ات را حفظ نبودم! از این پیشوازی، از این حس جلوجلو رفتن، از دانستن حادثه، از این‌که ته‌اش را می‌دانم، بغض کردم... ظهر امروز بیشتر! دلم می‌خواست هیچ نمی‌دانستم از تو، از ماجرای تو! مثل همان اوّل‌ها که وقتی به روضه‌ات آمده بودم حتّی نمی‌دانستم عبّاس برادرت بوده است! دلم می‌خواست هیـــچ نمی‌دانستم و میان مرثیه‌های روضه‌خوانت دنبال نشانه‌هایت میگشتم... مثل اوّل‌ها. #أیام‌مکتب‌الحسین

راست‌ترش را بخواهی من امروز تصمیم گرفتم ظهر عاشورا بغضم برای‌ات نشکند! یک چیزی داشته باشم دستم که شاید بخاطرش کربلایم ببری و من برای‌ات زمینش بزنم... #أیام‌مکتب‌الحسین

امروز ظهر برای آن‌ها که شانه‌هاشان میلرزید از داغ و غمت! امروز ظهر و جلوی مجلس برای آن‌ها که بلندبلند برای‌ات زار میزدند، خودشان را میزدند، به پا می‌کوبیدند و لطمه بر صورت میزدند! امروز ظهر برای همان‌ها که سینه‌چاکت هستند و دوستشان داری و خیلی دوستت دارند! من امروزی را خواستم عقب‌ها باشم و بی‌صدا! خواستم مثل هرسال برایت شلوغش نکنم که اصلاً مگر پروانه‌ها با صدا می‌سوزند!؟ #أیام‌مکتب‌الحسین

ما ندیدیم ولی زینب کبری دیده...

جسمش به قتلگاه و چشمش به خیمه‌گاه؛ ناموس‌دارها، نگران کشته شد حسین!

Repost from بَدمَـستی
نوبتِ شاهِ ما شد و ...

سالی یک‌بار شیعیان را می‌میرانند و موتوا قبل أن تموتوا را به آن‌ها می‌چشانند! #عاشورا

آره آقای روضه‌خون‌امام‌حسین، ما خیلی ساله تاسوعا دورهم جمع میشیم... و این خودش یه روضه‌ی مصوّره! #أیام‌مکتب‌الحسین