University of Kurdistan Language Center
Open in Telegram
مرکز زبان دانشگاه کردستان University of Kurdistan Language Center صفحه اینستاگرام: http://instagram.com/uoklanguage مدیر مرکز: دکتر محمد احمدنژاد کارشناس مرکز (پاسخگویی به سوالات): @uoklc شماره تماس: 087-33624015 09185331294
Show more2 432
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
As we go through life we gradually discover who we are, but the more we discover, the more we lose ourselves.
✍ Haruki Murakami
@uoklanguage
#داستان_کوتاه، شماره ۲, تاجر شهر ونیز ، قسمت پنجم.
لغات و اصطلاحات:
bear: متحمل شدن
loss: ضرر و زیان
forgive: بخشیدن
contract: قرارداد
prove: اثبات کردن
deliberately: عمدا
indulge: زیاده روی و افراط کردن
unfair: غیرمنصفانه
put a question mark on (sth): چیزی را مشکل دار کردن
honesty: صداقت
integrity: درستی، راستی
bar(verb): بازداشتن
further: بیشتر
till(until): تا زمانی که
dealings: خریدوفروش و معامله
thoroughly: به طور کامل
investigate: بررسی کردن
storm:طوفان
sadden: غمگین کردن
laugh: خندیدن
lawyer:وکیل
court: دادگاه
defend: دفاع کردن
terrible:وحشتناک
struck(strike): برخورد کردن
coast: ساحل
half: نصف
area:منطقه
arrive: رسیدن
show: نشان دادن
magistrate: رییس دادگاه
dare: جرات داشتن
wise: دانا، خردمند
intelligent: باهوش
brave: شجاع
righteous:درستکار
@uoklanguage
#اشتباهات_رایج_در_زبان_انگلیسی، شماره ۸.
لغات:
cure: معالجه کردن
deprive: محروم کردن
@uoklanguage
Did you get my e-mail?
آیا ایمیل من رو دریافت کردید؟
24. get a present کادو گرفتن
I got lots of presents for my birthday this year.
امسال برای تولدم یه عالمه کادو گرفتم.
25. get grades نمره گرفتن
If you get good grades in high school, you can get into a good college.
اگه در دبیرستان نمرات خوب بگیری میتونی وارد یه دانشگاه خوب بشی.
26. get a certification مدرک- گواهینامه
I got my scuba diving certification last year.
پارسال مدرک غواصی ام را گرفتم.
27. get an award جایزه گرفتن
Ted got an award for being the best salesperson in the company.
تِد به عنوان بهترین فروشنده شرکت جایزه گرفت.
GET = buy / obtain (get = خریدن/ گیرآوردن)
28. get a job شغل گیر آوردن
Tanya moved to Los Angeles because she got a job there.
تانیا به لس آنجلس رفت چون در اونجا یه شغل گیر آورد.
29. get an apartment آپارتمان خریدن/ گیر آوردن
“Have you found a place to live?”
جایی برای زندگی گیر آوردی/ خریدی؟
“Yeah, I just got a great apartment right in the city center!”
آره، یه آپارتمان عالی درست در مرکز شهر گیر آوردم/ خریدم.
30. get [something] for a good price به قیمت خوب خریدن
We got this TV for a good price during the spring sale.
این تلویزیون رو در حراج بهاره به قیمت خوبی خریدیم.
#کلمات_همنشین، شماره ۵.
📖 برخی کلمات همنشین با کلمه get:
کلمات همنشین(collocation): همانطور که قبلا ذکر شده است کلمات همنشین کلماتی هستند که اکثرا با هم می آیند.
GET + adjective (get+ صفت)
1. get dark تاریک شدن
The theater’s getting dark – I think the movie is starting!
سینما داره تاریک میشه- فکر کنم فیلم داره شروع می شه.
2. get divorced طلاق گرفتن
Brenda got divorced ten years ago, and she hasn’t seen her ex-husband since!
بِرِنا ۱۰ سال پیش طلاق گرفت و از اون موقع تا بحال شوهر سابقش رو ندیده.
3.get angry عصبانی شدن
My sister gets really angry when I borrow her clothes without telling her.
خواهرم وقتی بدون هماهنگی لباسهاشو قرض می گیرم به شدت عصبانی می شه.
4. get tired خسته شدن
It’s late and I’m getting tired. Let’s go home.
الان دیر وقته و من هم خسته شدم. بیا بریم خونه.
5. get married ازدواج کردن
We’re getting married next year – the wedding will be in August.
ما سال آینده ازدواج خواهیم کرد- عروسی در ماه آگوست خواهد بود.
6.get happy خوشحال شدن
My grandma got so much happy when she saw me after 2 years.
GET + comparative (get+تفضیلی صفت)
7. get better بهتر شدن
I think the weather is getting better. Yesterday was so cold.
فکر کنم هوا داره بهتر میشه. دیروز خیلی سرد بود.
8. get worse بدتر شدن
If your headache gets worse, you should see a doctor.
اگر سر درد شما بدتر شد باید پیش دکتر برید.
9. get more expensive گران تر شدن
It’s getting more and more expensive to buy an apartment in Rio de Janeiro.
قیمت آپارتمان در ریو دژنرو داره گران و گرانتر می شه.
10. get safer ایمن تر شدن
Buying things online has gotten safer with tools like PayPal.
با استفاده از ابزارهایی مثل پی پال، خریدهای اینترنتی مطمن تر شده است.
11. get more important مهم تر شدن
It’s getting more important to speak multiple languages in today’s globalized world.
در دهکده جهانی امروزی صحبت کردن به چند زبان داره اهمیت بیشتری پیدا می کنه.
12. get deeper عمیق تر شدن
Be careful – the water gets deeper quickly on that side of the pool.
مراقب باش- آب در آن سمت استخر سریع عمیق میشه.
GET + preposition (phrasal verbs) get + عبارتهای فعلی) حرف اضافه)
13. get up بیدار شدن
My alarm clock goes off at 6:30, but I don’t get up until 7:15.
ساعت ۶:۳۰ ساعتم زنگ می زنه، اما من تا ساعت ۷:۱۵ بلند نمیشم.
14. get along with کنار آمدن با
I get along really well with my colleagues. They’re a pleasure to work with.
من خیلی خوب با همکارانم کنار میام. کار کردن با آنها خیلی لذت بخشه.
15. get into داخل شدن به
How did the dog get into the house? He’s supposed to stay outside!
این سگ چطوری داخل خونه شده؟ قرار بود بیرون بمونه!
16. get out بیرون آمدن از
Randall got out of the car to check the tires.
رندل از اتومبیل بیرون آمد تا تایرها رو چک کنه.
17. get around گشتن اطرافِ
It’s very easy to get around Berlin – there’s a great subway system.
خیلی راحت می شه اطراف برلین رو گشت- چون سیستم مترو خیلی فوق العاده ای اونجا هست.
18. get together دور هم جمع شدن
My family always gets together for major holidays like Christmas and New Year’s.
خانواده من همیشه در تعطیلات مهمی مثل کریسمس و سال نو دور هم جمع می شن.
GET + a place = arrive (get+ رسیدن =یک مکان )
19. get to the office رسیدن به دفتر کار
My boss always gets to the office by 7:30 AM.
رییسم همیشه ساعت ۷:۳۰ به دفتر کار میرسه.
20. get home رسیدن به خانه
I had to work overtime, so I didn’t get home until midnight.
مجبور به اضافه کار بودم، به همین خاطر نصفه شب به خونه رسیدم.
21. get to the train station رسیدن به ایستگاه قطار
When they got to the train station, they realized they’d left their tickets at home.
وقتی آنها به ایستگاه قطار رسیدن متوجه شدن که بلیطها رو خونه جا گذاشتن.
22. get there رفتن به آنجا
I don’t know exactly where the post office is. Could you tell me how to get there?
دقیقا اداره پست رو بلد نیستم. میشه بهم بگید چطوری اونجا برم؟
GET = receive (get =دریافت کردن )
23. get an e-mail ایمیل دریافت کردن
Our teacher made us write a story about what we want to be when we're big," Noah tells him.
"What did you write?"
"I wrote that I wanted to concentrate on being little first."
"That's a very good answer."
"Isn't it? I would rather be old than a grown-up. All grown-ups are angry, it's just children and old people who laugh."
"Did you write that?"
"Yes."
"What did your teacher say?"
"She said I hadn't understood the task."
"And what did you say?"
"I said she hadn't understood my answer.
✍ Fredrik Backman
📚 And Every Morning the Way Home Gets Longer and Longer
@uoklanguage
#ویدیوهای_موضوعی, قسمت ۱۲.
"رزرو اتاق در هتل"
لغات:
assist: کمک کردن
inquire: پرسیدن
prefer:ترجیح دادن
accomodation: جا، منزل، سکونت
deluxe room: اتاق های بسیار راحت با امکانات پیشرفته
executive room: اتاق های بزرگ با امکان برگزاری جلسات
tax:مالیات
besides: همراه با
oceanic view: منظره رو به اقیانوس
credit card: کارت اعتباری
details: جزییات
further: بیشتر
require: نیاز داشتن
register: ثبت کردن
card holder:دارنده کارت
additional: اضافی، بیشتر
query: پرسش
@uoklanguage
#گرامر، قسمت بیستم: زمان آینده (مقایسه will و be going to)
@uoklanguage
#داروهای_خانگی، شماره ۳.
درمان گرفتگی بینی
لغات:
remedy: دارو، درمان
nasal: مربوط به بینی
congestion: گرفتگی
heat:گرم کردن
tsp: قاشق غذاخوری
garlic: سیر
chop: ریز خرد کردن
garlic cloves: حبه های سیر
optionally: اختیاری
add: اضافه کردن
turmeric powder: پودر زردچوبه
strain: از صافی رد کردن
clear: برطرف شدن
@uoklanguage
رئیس مرکز زبان دانشگاه کردستان خبر داد: ثبت نام ۲۲۰ زبان آموز در مرکز زبان دانشگاه کردستان
دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸
به گزارش روابط عمومی دانشگاه کردستان، احمدنژاد در جلسه شورای دانشگاه، با ارائه گزارش عملکرد مرکز زبان دانشگاه کردستان، اظهار داشت: مرکز زبان دانشگاه در حدود ۴ ماه است که آغاز به کار کرده است.
به گفته وی: از زمان آغاز به کار این مرکز در تابستان ۹۸ بیش از ۸۵ نفر در ترم تابستان ثبت نام کردند و در پاییز سال جاری نیز بیش از ۲۲۰ زبانآموز رسیده است.
متن کامل خبر در:
https://www.uok.ac.ir/fa/news/story.aspx?NewsID=53160
#اصطلاحات_تصویری، شماره ۱۲.
"آدم کمرو و خجالتی"
shrink: چروک و جمع شدن، کوچک شدن
violet: گل بنفشه
@uoklanguage
#داستان_کوتاه، شماره ۲, تاجر شهر ونیز ، قسمت چهارم.
لغات و اصطلاحات:
V/S: در مقابل
proceedings: اقدامات
quite: کاملا
owe: بدهکار بودن
lent (lend): قرض دادن
cheat: تقلب کردن
contract: قرارداد
quiet: آرام باشید
surely: مطمئنا
property: دارایی
worth: ارزش داشتن
take some that covers the amount: به اندازه بدهی را از دارایی بردار
sign: امضا کردن
deal: معامله
preposterous: نامعقول، مضحک
reconsider: بازنگری کردن
inhumane: غیرانسانی
legal: قانونی
he should honor his word: باید روی حرفش وایسه
required: مورد نیاز، خواسته شده
loss: ضرر و زیان
losses shall be borne by him (bear the losses): باید زیان را متحمل شود
see for yourself: خودت ببین
arrive: رسیدن
huge: عظیم
storm: طوفان
coast: ساحل
to the tune of: بالغ بر
in all fairness: با رعایت انصاف
profit: سود
@uoklanguage
Life is a shipwreck, but we must not forget to sing in the lifeboats.
✍ Voltaire
@uoklanguage
مرکز زبان دانشگاه کردستان برگزار می کند:
دوره آموزش مکالمه عربی
مدرس: دکتر شرافت کریمی (عضو هیات علمی دانشگاه کردستان)
@uoklanguage
برگزاری دوره Academic Writing در مرکز زبان دانشگاه کردستان:
زمان و مکان برگزاری کلاس:
پنجشنبه ها ساعت 9 صبح، دانشکده زبان و ادبیات، آزمایشگاه زبان شماره 3
تعداد جلسات: 12 جلسه
هزینه ثبت نام: مبلغ 200 هزار تومان
هزینه ثبت نام برای دانشجویان: 150 هزار تومان
جهت مشاوره و ثبت نام لطفا نام، نام خانوادگی و دوره مورد نظر خود را به شماره 09185331294 پیامک کنید.
@uoklanguage
کلمات_همنشین، شماره ۴.
📖 برخی کلمات همنشین با کلمه look (نگاه کردن):
کلمات همنشین(collocation): همانطور که قبلا ذکر شده است کلمات همنشین کلماتی هستند که اکثرا با هم می آیند.
look at: نگاه کردن به
Look at the picture below.
به تصویر پایین نگاه کنید.
look for: جستجو کردن
Ben has been looking for his keys for about half an hour.
بن حدود نیم ساعته داره دنبال کلیدهاش میگرده.
look out: مراقب بودن
Look out! there is a car coming!
مواظب باش یه ماشین داره میاد!
look after: مراقبت کردن
My parents told me to stay at home and look after the kids.
پدر و مادرم بهم گفتن خونه بمونم و مراقب بچه ها باشم.
look up: جستجو کردن اطلاعات در یک کتاب، کامپیوتر و غیره
If you dont know a word, look it up in a dictionary.
اگر معنی کلمه ای را نمیدانید آن را در دیکشنری جستجو کنید.
look like: شبیه بودن
The twins look like their mother.
دوقلوها شبیه مادرشان هستند.
@uoklanguage
#گرامر، قسمت نوزدهم: زمان آینده با (be going to).
@uoklanguage
