en
Feedback
هرچی جز این.

هرچی جز این.

Open in Telegram

«سرگشته‌ی پابرجا» یواش: کپی کار زشتیه.

Show more
2 382
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+7
in 2 channels
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+57
in 4 channels
Get PRO
January '26
+37
in 3 channels
Get PRO
December '25
+31
in 8 channels
Get PRO
November '25
+44
in 2 channels
Get PRO
October '25
+28
in 2 channels
Get PRO
September '25
+71
in 7 channels
Get PRO
August '25
+58
in 9 channels
Get PRO
July '25
+58
in 12 channels
Get PRO
June '25
+50
in 10 channels
Get PRO
May '25
+39
in 3 channels
Get PRO
April '25
+58
in 7 channels
Get PRO
March '25
+40
in 7 channels
Get PRO
February '25
+60
in 7 channels
Get PRO
January '25
+57
in 6 channels
Get PRO
December '24
+89
in 4 channels
Get PRO
November '24
+37
in 0 channels
Get PRO
October '24
+53
in 2 channels
Get PRO
September '24
+51
in 2 channels
Get PRO
August '24
+54
in 10 channels
Get PRO
July '24
+47
in 2 channels
Get PRO
June '24
+51
in 5 channels
Get PRO
May '24
+58
in 4 channels
Get PRO
April '24
+50
in 1 channels
Get PRO
March '24
+103
in 17 channels
Get PRO
February '24
+74
in 4 channels
Get PRO
January '24
+69
in 3 channels
Get PRO
December '23
+80
in 5 channels
Get PRO
November '23
+56
in 3 channels
Get PRO
October '23
+147
in 13 channels
Get PRO
September '23
+44
in 0 channels
Get PRO
August '23
+47
in 0 channels
Get PRO
July '23
+99
in 0 channels
Get PRO
June '23
+114
in 0 channels
Get PRO
May '23
+73
in 0 channels
Get PRO
April '23
+132
in 0 channels
Get PRO
March '23
+121
in 0 channels
Get PRO
February '23
+100
in 0 channels
Get PRO
January '23
+175
in 0 channels
Get PRO
December '22
+75
in 0 channels
Get PRO
November '22
+113
in 0 channels
Get PRO
October '22
+172
in 0 channels
Get PRO
September '22
+66
in 0 channels
Get PRO
August '22
+136
in 0 channels
Get PRO
July '22
+165
in 0 channels
Get PRO
June '22
+118
in 0 channels
Get PRO
May '22
+166
in 0 channels
Get PRO
April '22
+177
in 0 channels
Get PRO
March '22
+143
in 0 channels
Get PRO
February '22
+100
in 0 channels
Get PRO
January '22
+200
in 0 channels
Get PRO
December '21
+117
in 0 channels
Get PRO
November '21
+96
in 0 channels
Get PRO
October '21
+172
in 0 channels
Get PRO
September '21
+154
in 0 channels
Get PRO
August '21
+248
in 0 channels
Get PRO
July '21
+162
in 0 channels
Get PRO
June '21
+142
in 0 channels
Get PRO
May '21
+89
in 0 channels
Get PRO
April '21
+134
in 0 channels
Get PRO
March '21
+90
in 0 channels
Get PRO
February '21
+101
in 0 channels
Get PRO
January '21
+203
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 221
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
28 May0
27 May+1
26 May+1
25 May0
24 May0
23 May0
22 May+1
21 May0
20 May0
19 May0
18 May0
17 May0
16 May+1
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May+2
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May+1
01 May0
Channel Posts
2
این شما و این دومینش:
417
3
@Blue_Alma
559
4
دارم از پناه عزیزم کنده می‌شم.
1 014
5
از کی باید با قلب‌درد مثل سردرد عادی برخورد کنیم؟
1 665
6
آهنگ امشب. @Blue_Alma
1 540
7
چند وقته احساس می‌کنم هیچ دوست صمیمی‌ای ندارم. انگار که دوست صمیمی داشتن هم دوره‌ای داره و دیگه دوره‌ش گذشته. نمی‌دونم.
4 638
8
هوا آخرالزمانیه.
4 231
9
امشب اژدهاام.
1 926
10
کجاست جای تو در جمله‌ی زمان که هنوز که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟ و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟ که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟ سوال می‌کنم از تو هنوز منتظری؟ تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان که هنوز چه‌قدر دل‌خورم از این جهان بی‌موعود از این زمین که پیاپی و آسمان که هنوز جهان سه‌نقطه‌ی پوچی‌ست خالی از نامت پر از «همیشه همین‌طور»، از «همان که هنوز» همه پناه گرفتند در پس هرگز و پشت هیچ نشستند از این گمان که هنوز ولی تو حتماًی و اتفاق می‌افتی ولی تو بایدی ای حس ناگهان که هنوز در آستان جهان ایستاده چون خورشید همان که می‌دهد از ابرها نشان که هنوز شکسته ساعت و تقویم پاره‌پاره شده به جست‌وجوی کسی آن‌سوی زمان که هنوز محمدسعید میرزایی
487
11
لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی! تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی! چه عنایتی! به نماز صبح و شبت سلام و به نور در نسبت سلام و به خال کنج لبت سلام که نشسته با چه ملاحتی به جمال وارث کوثری، به خدا محمد دیگری به روایتی خود حیدری، چه شباهتی! چه اصالتی! بلغ‌العلی به کمال تو! کشف‌الدجی به جمال تو! به تو و قشنگی خال تو صلوات هر دم و ساعتی شده پر دو چشم تو از ازل، یکی از شراب و یکی عسل نظرت چه کرده در این غزل که چنین گرفته حلاوتی؟ تو که آینه، تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی تو که با دل همه راحتی، تو قیام کن که قیامتی زد اگر کسی در خانه‌ات دل ماست کرده بهانه‌ات همه‌جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتی به چه حالتی نه مرا نبین رصدم نکن و نظر به خوب و بدم نکن ز درت بیا و ردم نکن تو که آستان سخاوتی قاسم صرافان
413
12
لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی! تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی! چه عنایتی! به نماز صبح و شبت سلام و به نور در نسبت سلام و به خال کنج لبت سلام که نشسته با چه ملاحتی به جمال وارث کوثری، به خدا محمد دیگری به روایتی خود حیدری، چه شباهتی! چه اصالتی! بلغ‌العلی به کمال تو! کشف‌الدجی به جمال تو! به تو و قشنگی خال تو صلوات هر دم و ساعتی شده پر دو چشم تو از ازل، یکی از شراب و یکی عسل نظرت چه کرده در این غزل که چنین گرفته حلاوتی؟ تو که آینه، تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی تو که با دل همه راحتی، تو قیام کن که قیامتی زد اگر کسی در خانه‌ات دل ماست کرده بهانه‌ات همه‌جا گرفته نشانه‌ات به چه حسرتی به چه حالتی نه مرا نبین رصدم نکن و نظر به خوب و بدم نکن ز درت بیا و ردم نکن تو که آستان سخاوتی قاسم صرافان
1
13
نه گنه راست توانی نه به طاعت خویی نه قدم در ره و نی بهر دعا بازویی سال‌ها رفت که من زلف تو را می‌جویم که سیاه است و مرا هست چو مویت رویی رنگ و بویی چو مرا نیست امیدم باقی‌ست عاقبت می‌شنوم زان لب رنگين بویی ره مخوف است و به جز دود توهم کس نیست خفته در چنبر هر گردنه تنباکویی الفت ناز و نیاز است ندانستم هیچ من تو را می‌طلبم یا تو مرا می‌جویی می‌کشانند رفیقان شفیقم بیرون ورنه از دیده مهیاست مدامم جویی کم مبین شمع پریشان من تنها را پیه دل آب شد ای مه که زند سوسویی معنی گم شده را خود برسان تا دل بیت تا زند در بر مضمون رخت زانویی ای خوش آن دم که مرا دفعتاً از در آیی بانگ برداری و گویم که مرا می‌گویی؟ محمد سهرابی
405
14
@Blue_Alma
2 088
15
کدر خوابیدن شبیه برف‌های مونده‌ی خاکستری و یخی کنار خیابونه.
2 273
16
اینها که می‌گویم خوش‌آیند همگان نخواهد بود، برای همگان هم نیست. تنها یادداشتی ست از این روزها و یادآوری است به خودم. من یاد گرفته‌ام که با زخم تازه نباید بازی کرد. زخم را چه برای ورانداز کردن، چه برای تجربه کردن و چه حتی برای ترجمه کردن باید گذاشت که کهنه شود. که زمانی از آن بگذرد، که خشک شود، آن وقت است که تازه موقع چنگک و چنگال انداختن و کاویدن است. با زخم خون‌ریز بازی نباید کرد. بازی نمی‌کنم. من همچنین یاد گرفته‌ام که محدود کردن مسیرهای دسترسی به اطلاعات، محدود کردن مسیرهای گفت و گو و ارتباط، محدود کردن زاویه‌های بررسی یک تصویر، عموما تنها یک هدف دارد و آن هم کانالیزه کردن شناخت سوژه است. که زندان، به تنها چهاردیوار بسته که نیست، زندان یعنی ندانید در سر دیگران چه خبر است، روی زمین چه خبر است، یعنی وابسته باشید به تنها یک یا چند کانال محدود برای تماس با واقعیت، و این هم هدفی غیر از هدایت سوژه‌اش به یک «رفتار برنامه ریزی شده» ندارد. بنا بر این، وقتی اطلاعات محدود است، وقتی نمی‌توان همه یا بخش عمده‌ای از تصویر واقعیت را دید، شاید اخلاقی‌تر این باشد که کاری نکنم، اقلا نه کاری که بعدا وقتی روز بر آمد در تصویر بزرگتر به اشتباه محاسبه و از آن بدتر به خیانت به تنها وجود مقدس عالم هستی که « سرزمین مادری» است تعبیر شود. در کنار اینها من در این سال‌های دویدن و نرسیدن همچنین یاد گرفتم که صلا به گوش کر نباید داد، با کسی که داد می‌زند نباید حرف زد، با کسی که خودش را به دست رعشه‌های هیستریک می‌سپارد نباید بحث کرد، با کسی که در یک اکت نمایشی غرق شده است و همه اینها را از جهت ناتوانی از در بر گرفتن احساسات و تحلیل موقعیت انجام می‌دهد، با کسی که اجازه می‌دهد موج‌ها او را به هر طرف برانند نباید حرف زد، نه که نباید، نمی‌توان حرف زد. مکالمه‌ای بیهوده خواهد بود، نه تنها بی‌نتیجه بلکه فرسایشی و نالازم. به همه این‌ها باید اضافه کرد که تاریخ به ما نشان می‌دهد بخش عمده زندگی بخش عمده مردامانی که روی کره زمین زیسته‌اند همین بوده است که ما زندگی می‌کنیم، ترس از آینده نامعلوم و قدرت‌های ناشناخته و محاسبات همه طرف مجهول، که آنچه در این حیات موقت عادی است از قضا «نتوانستن» است نه توانستن، که نه تنها جنبش اجتماعی بلکه سر تا سر حیات، داستان دراماتیک هالیوودی نیست، که تاریخ داستان شکست‌های جمعی و پیروزی‌های موردی است، که تنها درسی که از تاریخ می‌توان گرفت این است که هیچ کس از تاریخ چیزی نمی‌آموزد. بنا بر این در چنین شرایطی من چه می‌کنم؟ از بحث دوری می‌کنم، در مورد آنچه که از نظرم قطعی است، این که دخالت خارجی در هیچ مملکتی هرگز خوشبختی به ارمغان نیاوده است و در مورد این که چه با نام چه با ننگ باید از میهن دفاع کرد می‌نویسم و با فحاشی و تمسخر و تهدید از میدان به در نمی‌روم، اما همزمان از تن دادن به پیگیری لحظه‌ای مزخرفاتی که به عنوان « خبر» به حلقوم مردم ریخته می‌شود هم خودداری می‌کنم. علارغم این که شرایط جسمی‌ام ایجاب می‌کند از نشستن طولانی مدت خودداری کنم، بی‌وقعه در همان مسیری که پیشتر بودم، تفسیر و تحلیل جنبش‌های اجتماعی و مطالعات منطقه ترجمه می‌کنم. شاید کسی بگوید وقت خواندن نیست، که همه خوانده‌ها را خوانده‌اند یا نخوانده‌اند و امروز را وقت عمل ارزیابی می‌کنند، بحثی با چنین کسانی هم ندارم. عیسی به دین خود، موسی به دین خود. بخشی از مهم‌ترین سرمایه‌های فکری و ادبی این کشور در دوران آشوب و توسط کسانی که در سیل در مسیل نایستاده بودند خلق شده است. من به پس سر آنها نگاه می‌کنم تا بتوانم. روزی که نتوانستم هم «نامم هوس نگین ندارد» @anexegesis
2 173
17
تاریکم. فردا هم سراغ من نیا.
1 578
18
چه بدونم.
17
19
پر از اجتناب و اندوهم.
1 231
20
دووم بیار.
1 797