⌊𝗞𝘂𝗶𝗬𝗮𝗻𝗴 𝗔𝗻𝘀𝘄𝗲𝗿 ✨˖࣪ ࿔
Closed channel
ناشناس مورنیک 🐺 https://t.me/harfmanbot?start=1068180384 برای اینجا موندن باید عضو چنل اصلی باشید🙃 @KuiYangFiction چنل آرشیو🍶 https://t.me/+DpBLK0JX7x5lMjQ0
Show more391
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
https://t.me/c/1151805810/71298
خواهر پیامم رو فوروارد کردی ولی جواب ندادی
میشه لطف کنی لینک پارت ۴۷ رو بدی💛💛
https://t.me/c/1151805810/71297
#nepenthe
سلام سلام
تا پارت ۴۶ خوندم
واااای که چقد قشنگ بود
اون اولاش که اووووفففف از ابهت جان کف و خون قاطی کرده بودم
بعدشم که از شدت مهربونیاش مرض قند گرفتم
خدایااا چقدر این دوتا بهم دیگه میان
من روانی شیائو جان مافیام اونقدر باجذبه که همه ازش بترسن
ولی این وسط یه پسر شیرین بیاد و بره رو اعصابش
بچم چقد خشن بود
ییبو چطور جرئت میکرد جوابشو بدههه
انصافا جرئت ییبو زیاد بود ولی خب مگه میشه دربرابر ییبو مقاومت کرد
من که نمیتونم
وقتی قول انگشتی داد که دیگه نمیزنتش تعجب کردم اصلا انتظار نداشتم
اینکه اونقدر خوب مواظبش بود و همه چی رو براش فراهم میکرد و تکیه گاهش بود خیلی قشنگ بود
اعتراف ییبو هم خیلی شیرین بود من عاشق اینجور اعتراف های سادهم
اینکه هرچی تو دلت هست رو کامل نشون بدی تا بفهمه چقدر میخوایش
ولی اونجایی که جان قولش رو شکست واقعا قلبم درد گرفت
بمیرم ییبو بچم قلبش بدتر از جسمش آسیب دید آخه جان چطور دلش اومد
اینجور مواقع که آدم اسیر خشمش میشه خیلی بده چون کار اشتباهی انجام میده و بعدا پشیمونی خفهش میکنه
خیلی حیف شد که جان به ییبو اعتماد نکرد
بعد اون هرچی سرش اومد حقش بود به نظرم ییبو باید بیشتر تلافی میکرد
البته کم هم کرم نریخت مخصوصا به وسیله آرتور😂
و درنهایتتت آخخخ که من چقدر جان عاشق رو دوست دارم
اونجوری که ناز ییبو رو میکشید و ییبو هم براش دلبری میکرد خدایااااا من قند تو دلم آب میشد
اصن چطور ممکنه شیائو جان انقدر تغییر کنه پسرم یه جنتلمنی شده که نگوووو قربونش بشم
اصن پسرم همه جوره تکه
از دیدنشون کنار همدیگه سیر نمیشم
فقط این وسط این بدبختی جدید رو کم داشتیم که بهشون حمله کنن و بنده هم اکنون تو خماری ماندهام
میشه لطف کنی لینک پارت ۴۷ رو بدی
خیلی قشنگ بود دست گلتون درد نکنههههه💛💛💛
#nepenthe
سلام عزیزم
فقط خواستم بگم دارم نپنته رو شروع میکنم
برم که غش و ضعف کنم براشون😂👩🦯
داستان مستر با تمام بالا و پاییناش باید اینجوری میشد حتی اگر یک کدوم از اون اتفاقا نمیفتاد سرنوشت شخصیتا تغییر میکرد و شاید هیچوقت نه ارباب شیائویی بود و نه تولهی تخسش همه، ی این سختیا باعث شد که این دو نفر آرامش رو کنار هم پیدا کنن مخصوصا جان که با وجود درد زیادی که کشیده بود نیاز زیادی به آرامشش کنار ییبو داشت و خوشحالم که تونست بدستش بیاره
