en
Feedback
خوب زيستن|بابک عباسی

خوب زيستن|بابک عباسی

Open in Telegram

آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است. مهر ۱۳۹۶ @BabakAbbaasi

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 884
Subscribers
-424 hours
-57 days
-1930 days
Posts Archive
فراخوان طراحی لوگو مدرسۀ تردید مدرسه‌ای مجازی و آنلاین برای آموزش فلسفه به علاقه‌مندان (از سطوح مبتدی تا پیشرفته)، و نیز برگزاری دوره‌های آزاد در زمینۀ فلسفه و مباحث مرتبط است. مدرسۀ تردید در نظر دارد طراحی لوگوی خود را از طریق این فراخوان به مسابقه بگذارد. طرح‌‌ها می‌توانند تصویری یا نوشتاری (تایپوگرافی) یا ترکیبی از هر دو باشند اما در هر دو حالت، کمینه‌گرایی (مینیمالیسم) ویژگی مطلوب است. لازم است نام "تردید" و نیز عبارت "مدرسۀ مجازی فلسفه" در لوگو بیاید. طراح لوگوی برگزیده علاوه بر دریافت هدیه و اعلام عمومی نامش در سایت و صفحات اینترنتی مدرسه، برای طراحی دیگر اجزای مدرسه (در ازای حق‌الزحمه مورد توافق) در اولویت خواهد بود. مسئولیت قانونی طرح ارائه‌شده از حیث رعایت حق کپی‌رایت به‌ عهدۀ طراح است. علاقه‌مندان می‌توانند طرح‌های خود را تا ۱۵ فروردین به ادمین صفحۀ اینستاگرامی مدرسۀ تردید ارسال کنند. https://www.instagram.com/tardidschool/ از طرف مؤسسان: کاوه بهبهانی، مالک حسینی، امیرحسین خداپرست، حسین شیخ‌رضایی، مسعود صادقی، بابک عباسی، مسعود علیا @eudemonia

Repost from اِنگار
در کتاب واقع‌نگری، هانس رزلینگ خاطره‌ای تعریف می‌کنه که زمانی برای کار پژوهشی با همکارش به یک قبیله بدوی رفتند و مردم قبیله،
در کتاب واقع‌نگری، هانس رزلینگ خاطره‌ای تعریف می‌کنه که زمانی برای کار پژوهشی با همکارش به یک قبیله بدوی رفتند و مردم قبیله، برای تشکر، با بهترین غذاشون که کباب موش و کرمِ سرخ شده بوده ازشون پذیرایی کردند. رزلینگ به زحمت کبابِ موش رو می‌خوره، اما هرکاری می‌کنه نمی‌تونه کرم رو بخوره و برای این‌که مردم قبیله ناراحت نشن، به دروغ می‌گه: در قبیله ما خوردن کرم خلاف عرفه! بومی‌ها با تعجب می‌گن ولی دوستت که داره می‌خوره (دوستش قبلا در کنگو مُبلّغ بوده و عادت داشته به این‌جور غذاها)؛ رزلینگ بهشون می‌گه: دوستم از یک قبیله‌ی دیگه‌است به اسم دانمارک، من از یک قبیله‌ی دیگه، به اسم سوئد. و می‌نویسه اون‌ها به راحتی این عذر من رو پذیرفتند و هیچ اصراری نکردند، چون به نظرشون طبیعی بود که قبایل مختلف رسوم مختلفی داشته باشند و از اون مهم‌تر به‌نظرشون هرکسی باید در هر شرایطی به رسوم قبیله‌اش پایبند باشه و نباید وادارش کرد که طور دیگه‌ای رفتار کنه. سوال من اینه: تمدن اگر این نیست، پس چیه؟! این عدم‌پذیرش تفاوت‌ها، تلاش برای یک‌سان‌سازی و جهانی‌سازی، و بعد جنگ بر سر همه این‌ها، که انسان مدرن راه انداخته، تمدنه؟! دکتر پرستوامیری

آلن واتس، از مفسران ذن بودیسم، کتابی دارد که سال‌ها پیش با عنوان «حکمت بی‌قراری» به فارسی ترجمه شده است. این بار، او با نقل حکایت کشاورز چینی از تعلیمی سخن می‌گوید که شاید بتوان نامش را حکمت بی‌یقینی یا عدم قطعیت گذاشت. مترجم: حسین محمدی‌زاده @eudemonia

آیزایا برلین و کثرت‌انگاری در ارزش‌ها؛ علیه ساده‌سازان عظما نوشتۀ هنری هاردی ترجمۀ سارا زمانی 🔹آیزایا برلین هم غول بود و هم عمری بر شانۀ غول‌ها نشسته بود. پژوهشگری برجسته که تحقیقات مفصلش دربارۀ متفکران مختلف، از مارکس گرفته تا هامان، نور تازه‌ای بر درک ما از جهان اندیشه انداخت و درعین‌حال، نویسنده‌‌ای چیره‌دست که نوشته‌هایش مثل الماس می‌درخشید. برلین تعهدی عمیق به لیبرالیسم داشت، اما همیشه دشمن اصلی خود را ساده‌انگاری می‌دانست و بیش از هر چیز به خوانندگانش هشدار می‌داد که صبر کنید. چیزهای بسیاری هست که هنوز نمی‌دانیم. 🔹شاخص‌‌ترین ایدۀ برلین همان چیزی است که خودش پلورالیسم (کثرت‌‌گرایی) نامیده؛ هرچند بسیاری از متفکران تعبیر کثرت‌‌گرایی ارزشی را ترجیح می‌‌دهند. ایدۀ کثرت‌‌گرایی می‌‌گوید خوبی‌‌هایی که افراد ارج می‌‌نهند، اهدافی که دنبال می‌‌کنند، و ارزش‌‌هایی را که پاس می‌‌دارند، متکثرند -پرشمار و گوناگونند- و نمی‌‌توان آن‌ها را درقالب تجلیات متفاوت یک هدف واحدِ بزرگ مثل منفعت یا سعادت تفسیر کرد. خوبی‌‌های متفاوت گاه با هم در نزاعند: آن‌ها ممکن است در نسبت ‌‌با‌‌هم ناسازگار، تطابق‌‌ناپذیر، و یا قیاس‌ناپذیر باشند؛ یعنی نمی‌‌شود آن‌ها را برمبنای معیاری مشترک درقیاس با هم سنجید و به‌‌لحاظ منطقی برای هر یک جایگاه ثابتی در برابر بقیه قائل شد. وقتی چیزهایی خوب دربرابر یکدیگر قرار گرفته باشند، چگونه باید دست به انتخاب بزنیم؟ آزادی یا برابری؟ سعادت یا دانش؟ خودانگیختگی یا سازمان‌‌مندی؟ عدالت یا شفقت؟ وجود تعارض حتی در درون یک ارزش‌‌ نیز امکان‌‌پذیر است، به‌‌عنوان مثال، مابین آزادی بیان و آزادی از ناسزا. 🔹همین ایده علیه جمع‌‌بندیِ کلی ارزش‌‌هایی که فرهنگ‌‌ها را می‌‌سازند نیز وجود دارد که در این مورد آن را کثرت‌‌گرایی فرهنگی می‌‌نامند. نمی‌‌توان گفت تعلق به فرهنگ دانمارکی بهتر است یا به فرهنگ پرتغالی. این به معنای آن نیست که، همچون نسبی‌‌گرایی، هرچیزی را بتوان قابل‌‌قبول دانست، بلکه به ‌‌این معناست که بیش ‌‌از یک چیز را می‌‌توان پذیرفتنی دانست، و ضمناً هیچگاه نمی‌‌توان یک چیز را به‌‌طور سیستماتیک بر بقیه ارجح دانست. این دیدگاه بینشی پیچیده است که با مذاق نظریه‌‌پردازانی که برلین «ساده‌‌سازان عُظمی» می‌‌نامید سازگار نمی‌‌آید، بینشی که به یگانه‌‌انگاریِ یکپارچه می‌‌تازد ‌‌و در مقایسه با آن رویکرد درست‌‌تری در قبالِ زندگی است. در تبیین این ایده، برلین از بخشی از نمایشنامۀ آرخیلوخوس، دربارۀ تمایز بین خارپشت یگانه‌‌گرا (ذهنیت متعصب و تک‌‌مسأله‌‌ای) و روباه تکثرگرا (که به تنوع و بی‌‌نظمی میدان می‌‌دهد) الهام گرفته؛ همچنین با ارجاع به کانت و آنچه او «شاخۀ خمیده بشریت» نامیده بود، همان چیزی را ارزشمند می‌‌شمارد که «هرگز از آن محصولی سرراست و درست تولید نخواهد شد». او اینگونه دو تمثیل مذکور را نیز از نو در ادبیات معاصر مطرح ساخته ‌‌است. @eudemonia متن کامل را در لینک زیر بخوانید: (خواندن: ۱۷ دقیقه) https://tarjomaan.com/neveshtar/9611/

از نحوه‌ی رفتار فرد با انسان‌های دیگر( به‌خصوص کودکان)، با حیوانات و با طبیعت، می‌توان به اندازه‌ی توحّش یا میزانِ مدنیّت او پی برد. #هومن_پناهنده @gashthaa

#گزارش_کتاب_اختصاصی آیا برای بچه‌دار شدن آماده‌اید؟ — گزارشی از کتاب «خوشی‌ها و ناخوشی‌های فرزندآوری» 📝 نویسنده: سیدحکمت الل
+3
#گزارش_کتاب_اختصاصی آیا برای بچه‌دار شدن آماده‌اید؟ — گزارشی از کتاب «خوشی‌ها و ناخوشی‌های فرزندآوری» 📝 نویسنده: سیدحکمت الله سجادی 🔖 صاحب فرزند شدن فرآیندی شخصی به نظر می‌رسد. باید مسئولیت تفکر در قبال فرزندآوری را پذیرفت و حق فرزند را به عنوان یک انسان لحاظ کرد. البته تاریخ نشان می‌دهد که دلیل فرزندآوری ما، تا حدود زیادی، تلقینات محیط پیرامون و سنت دیرینه گذشتگان ماست. تصمیم والدین برای به دنیا آوردن جنس خاص ممکن است باعث شود کودک در آینده فردی وابسته، بی اراده، پرتوقع، با آستانه تحمل پایین، حساس و زودرنج بار بیاید و اگر جنسیت فرزند مطابق اندیشه والدین نباشد، تنش والدین در مواجهه با ناکامی خودناخواسته از همان دوران بارداری به وی منتقل می‌شود و بالعکس ممکن است تصمیم درست والدین فرزند خوبی را ـ‌ به زعم آنها ـ به جامعه انسانی تحویل دهد. به راستی فرزند خوب چه فرزندی است؟ 🌐 در سایت خانهٔ اخلاق‌پژوهان جوان متن کامل این گزارش را بخوانید. اینجا چراغی روشن است...! به کانال خانۀ اخلاق‌پژوهان جوان بپیوندید: @EthicsHouse

جایگاه اندیشه آلن دوباتن در جهان امروز فلسفه رواقی آتئیسم، پیشرفت، فناوری و سرنوشت بشر این مطلب نخستین بار در صفحه اینستاگرام موسسه تحقیقاتی افضل انتشار یافته است. @afzal_research_center @dr_iman_fani

نقد روانکاوانۀ اسلاوُی ژیژک بر نظریۀ میل و ایدۀ «جست‌وجوی خوشبختی» @eudemonia

دربارهٔ اعتمادبه‌نفس از ویدئوهای مدرسهٔ زندگی دوباتن ترجمه و صدا: ایمان فانی @eudemonia @dr_iman_fani

#معرفی_کتاب گربه‌ها، فلسفه، و زندگی خوب نوشتۀ پائول دامبروزیو ترجمۀ حسنی سهرابی‌فر جان گری، فیلسوف مشهور بریتانیایی، یکی از منتقدین سرسخت هر ایدئولوژی‌ای است که ادعا کند می‌تواند راه خوشبختی را به همه نشان دهد، حال چه این ایدئولوژی لیبرالیسم باشد، چه مارکسیسم یا آتئیسم. او در کتاب آخرش، برای پیگیری این عقیده، مسیر عجیبی برگزیده است. گربه‌ها و زندگی خوب تلاشی برای فلسفه‌ورزی با الهام‌گرفتن از زندگی گربه‌هاست، حیواناتی که نه حسرت گذشته را می‌خورند، نه برای آینده رؤیا می‌بافند. این کتاب ۱۱۱ صفحه‌ای به شش فصل تقسیم شده است. گری در فصل اول، «گربه‌ها و فلسفه»، آشکارا اظهار می‌کند که «موضوع این کتاب زندگیِ گربه‌ها و چیزهایی است که می‌توانیم از آن‌ها بیاموزیم». گری در اینجا و در فصل دوم، «چرا گربه‌ها برای شادبودن سرودست نمی‌شکنند»، فلسفه را معلول بی‌قراری معرفی می‌کند: فلسفه از دلِ تلاش برای تسکین اضطراب زندگی در دنیایی پرهرج‌ومرج و پیش‌بینی‌ناپذیر متولد شده است. بنابراین، شادی تبدیل می‌شود به پروژه‌ای برای آینده، آن زمانی که ما احساس ناآسودگی نمی‌کنیم. متأسفانه تلاش و کوشش ما، درحالی‌که برنامه‌ای مشخص در ذهن داریم، فقط اوضاع را برایمان سخت‌تر می‌کند. «زندگی ما را شانس شکل می‌دهد و عواطفمان را بدن‌هایمان. بخش اعظمی از حیات انسان -و بخش عمده‌ای از فلسفه- تلاشی است برای دورکردن خودمان از این واقعیت». اما در سوی دیگر، برای گربه‌ها شادی احتمالاً وضع طبیعی‌شان است. ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید: https://tarjomaan.com/barresi_ketab/10462/ @eudemonia

«چون مقصدی ندارم هرگز راه گم نمی‌کنم...» یی‌کی‌یوُ بوُدیست ذن‌گرای ژاپنی انتشارات آنگاه @angahbooks
«چون مقصدی ندارم هرگز راه گم نمی‌کنم...» یی‌کی‌یوُ بوُدیست ذن‌گرای ژاپنی انتشارات آنگاه @angahbooks

🔻مرتضی کشمیری در این گفتار، به منش و مرامِ تیک نات‌هان اشاره می‌کند. ♦️نات‌هان معلم معنوی بودایی بود که اخیرا در ۹۵ سالگی دیده از جهان فروبست🔺️ @joreah_journal www.instagram.com/joreah_journal

وضعیت انسانی مشترک #مدیتیشن، #ذهن‌آگاهی، #تنهایی، #headspace ▪️مترجم: حسین محمدی‌زاده ▫️آرشیو ویدئوها در آپارات 🌱

گزارشی از کتاب سوی دیگر شادکامی نوشتۀ بروک بسچن که در مقالهٔ بالا به نتایج پژوهش‌های آمده در این کتاب اشاره شده بود. #آذرخش_مکری ۲۲ دیماه ۱۴۰۰ @eudemonia @drazarakhshmokri

نقدی خواندنی بر شرطی‌سازی ما با شادی (happiness) در جهان جدید از متن: 🔹این بُتی که از دنبال کردن شادی ساخته شده، گویا یک پدیدۀ انگلیسی-آمریکایی است، شاید چون در هر دو کشور فشارهای فرهنگی شدیدی برای کم‌رنگ جلوه دادن هیجانات منفی وجود دارد. مثلاً در مقایسه با فرانسوی‌ها که عموماً به زندگیِ خارج از مَدارِ شادی هم راضی‌اند (شادی به معنای دم‌دستی‌اش، نه نشانۀ یک زندگی خوب و خوش)، بریتانیایی‌ها و به‌ویژه آمریکایی‌ها هیجانات منفی را کم‌رنگ می‌کنند تا شادترین چهرۀ ممکن را به نمایش بگذارند. آمریکایی‌ها به آن لبخند مصنوعی و «خوبم، ممنون!» شُهره‌اند، و بریتانیایی‌ها معروفند که از گِله و شکایت می‌پرهیزند و در مواجهه با درد و یأس خوددار هستند. روال آن است که احساس‌های منفی را انکار و پنهان کنی چون در جامعه و فرهنگ نامقبول‌اند. در چارچوب فکری انگلیسی-آمریکایی، هیجانات منفی بازتابی منفی از ما به نمایش می‌گذارند، انگار که خطایی اساسی کرده‌ایم، گویی که بدون ذوق و ارادۀ لازم برای دست‌یابی به شادی زیسته‌ایم. 🔹ولی این‌همه تظاهر به شادی بالاخره خودش را بروز می‌دهد. کسی که در فرهنگ غربی زندگی می‌کند، ۴ تا ۱۰ برابر بیشتر از فرهنگ شرقی احتمال دارد به افسردگی بالینی یا اضطراب دچار شود. این را براک بَسچنِ روان‌شناس در کتاب سوی دیگر شادی: پذیرش رویکردی بی‌مهاباتر به زیستن (۲۰۱۸) گفته است. بسچن می‌نویسد که در چین و ژاپن، مردم معمولاً هیجانات مثبت و منفی را ضروری و یکسان می‌بینند. در شرق، نباید مصرانه دنبال شادی رفت، همان‌طور که نباید مصرانه از غم پرهیز کرد. باستین خاستگاه این موضع را در دین می‌بیند، به‌ویژه آن فلسفه‌های بودایی که می‌خواهند کل وضع بشر را بپذیرند و درد را بر اساس دلایل زیربنایی‌اش بفهمند. 🔹اما اگر کماکان اجازه دهیم دستکاری‌مان کنند تا پس از تجربه‌های فوق‌العاده دچار غصه شویم، آنگاه نه‌تنها در برابر دستکاری بازار بی‌دفاع شده‌ایم بلکه مستعد تنهایی، قضاوت نادرست و (طنز ماجرا همین‌جاست) غم پایدار می‌شویم. شادی اپیکوری شاید همیشه ما را «شاد» نکند؛ «شاد» به معنای امروزی‌اش برای ما که مترادف خُلق خوش و شادکامی است. ولی زندگی اگر سلسله‌ای از تجربه‌های فوق‌العاده بود، ارزش زیستن نداشت. در حقیقت، نسل‌های جوان‌تر (همان‌ها که بیش از همه احتمال دارد تسلیم ایدۀ «شادی فوق‌العاده» شوند) اصلاً به هیچ معنا شاد نیستند، چنانکه ۲۲ درصد از نسل هزاره می‌گویند هیچ دوستی ندارند. این مطمئناً آن جنسی از «شادی» نیست که بخواهیم دنبالش برویم. متن کامل را در لینک زیر بخوانید: http://tarjomaan.com/neveshtar/9592/

«سال گذشته... خودم را جمع‌وجور کردم و اعترافی کردم. این کار مرا به آب‌های زلال‌تری رساند... اما اکنون... فاصله‌ای با آنچه پیش از آن بودم ندارم. خارج از اندازه بی‌شهامتم. اگر نتوانم این موضوع را حل کنم، می‌باید باز خودم را سرتاپا در آن آب‌ها غوطه‌ور سازم» 🔹خاطرات شخصی از ویتگنشتاین، که دربرگیرندۀ خاطرات پاسکال و دیگر افراد نزدیک به اوست، یکی از نمایندگان میراث ‌فکری ویتگنشتاین به نام راش ریز عبارت «خارج از اندازه بی‌شهامت» را چنین تفسیر می‌کند: این عبارت راجع است به سختی‌هایی که ویتگنشتاین در تشخیص خودفریبیِ خویش کشیده است. خودفریبی‌ای که ناشی از «تزلزل اراده» بوده و «تنها به‌یاری شهامت قابل‌اصلاح است». شهامت موردنیاز برای اعتراف کمک می‌کند تا اعترافات ویتگنشتاین را، با استفاده از استعارۀ مانک، همچون جراحی خویش برای غلبه بر ترس ببینیم. ویتگنشتاین بی‌صداقتی با دیگران را همتای بی‌‌صداقتی با خویش می‌دانست. 🔹ریز همچنین در همان خاطرات به‌یاد می‌آورد که ویتگنشتاین، به‌‌‌شیوه‌ای که در انتقاد از خود‌های سختگیرانه‌اش مرسوم بود، نگران بود نکند یک‌جور «هیولا» باشد. این انتقاد پژواکی از بحث افلاطون را دربارۀ اصالت فیلسوف در رسالۀ فایدروس در خود دارد. سقراط می‌گوید در پیروی از فرمانی که بر دیوار پرستشگاه دلفی مبنی بر شناختن خویش نوشته شده به خطا رفته است. او اذعان می‌کند: «بیهوده است، زمانی که نسبت‌به طبیعت خویشتن در جهالت هستم، به مسائل دیگر موجودات بپردازم». بدین ترتیب سقراط تأکید می‌کند به بررسی «نه این‌چیز‌ها، بلکه خویشتن می‌پردازم تا بدانم هیولا هستم یا نه». مواجهۀ ویتگنشتاین با بی‌صداقتی خویش، درست همانند جست‌وجوی دلفی برای خودشناسی، جست‌وجویی بود برای اصالت. 🔹فلسفه در نزد ویتگنشتاین مانند سقراط، همان‌قدر که تلاشی فکری بود، تمرینی برای صداقت با خویشتن نیز بود. ویتگنشتاین در یادداشتی، از میان یادداشت‌هایی که پس از مرگش با عنوان فرهنگ و ارزش منتشر شد، می‌گوید دشواری فلسفه «بیش از آنکه به اندیشه مربوط باشد، به اراده مربوط است». دربارۀ اعتراف نیز چنین چیزی صادق است. ویتگنشتاین فاقد بینش برای تشخیص و تعریف نقایص خود نبود، بلکه، همچنان که ریز می‌گوید، برایش دشوار بود بپذیرد «همچون شخصی غیراصیل رفتار کرده است... چراکه اراده نداشته». ویتگنشتاین برای گریز از خودفریبی نیاز داشت «کاری انجام دهد که نیازمند شجاعت است»، یعنی اعتراف. @eudemonia متن کامل: https://tarjomaan.com/neveshtar/9156/

تیک‌نات هان؛ معلمِ معنوی بودایی در ۹۵ سالگی دیده از جهان فرو بست. دین آنلاین به همین بهانه، گفت‌وگویی با دو مترجم برخی کتاب‌ه
تیک‌نات هان؛ معلمِ معنوی بودایی در ۹۵ سالگی دیده از جهان فرو بست. دین آنلاین به همین بهانه، گفت‌وگویی با دو مترجم برخی کتاب‌های وی انجام خواهد داد. موضوع: آموزه‌های معنوی تیک‌نات هان میهمانان: علی امیر آبادی (مترجم کتاب نیلوفر و مرداب) مرتضی کشمیری (مترجم کتاب معجزه توجه آگاهی) زمان: سه شنبه ۱۲ بهمن ساعت: ۲۱ میزبان: محمدرضا کدیور 🆔 @dinonline

🎉🎉 مجموعۀ «خوب زیستن» نشر کرگدن در نمایشگاه مجازی کتاب تهران: https://book.icfi.ir/book?exhibitorId=367&publisher-name=%DA%
+3
🎉🎉 مجموعۀ «خوب زیستن» نشر کرگدن در نمایشگاه مجازی کتاب تهران: https://book.icfi.ir/book?exhibitorId=367&publisher-name=%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D9%86

هشت سال پیش همین ساعت‌ها بعد از شش سال و ۹ ماه و هفت روز زندگی در لندن برگشتم تهران. هنوز به نظرم یکی از درست‌ترین تصمیم‌های
هشت سال پیش همین ساعت‌ها بعد از شش سال و ۹ ماه و هفت روز زندگی در لندن برگشتم تهران. هنوز به نظرم یکی از درست‌ترین تصمیم‌های زندگیم بوده. مشکلات زندگی در ایران روشن است، اما در نهایت من در ایران شادترم تا در خارج از ایران. قبلا دلایلش را مفصل نوشته‌ام و نظرم هنوز همان است.

الکساندر سولژنیتسین و شرافتمندانه زیستن در زمانۀ استبداد 🔹جردن پیترسون، نویسنده، روانشناس و استاد دانشگاه تورنتو، در این ویدیو به روایت زندگی و تجربیات الکساندر سولژنیتسین، نویسنده روسی برندۀ جایزه نوبل، در گولاگ میپردازد. گولاگ به اردوگاه‌های کار اجباری اتحاد جماهیر شوروی در دورۀ استالین گفته می‌شد که میلیون‌ها زندانی سیاسی و عادی در آن مجبور به بیگاری تا مرگ بودند. 🔹سولژنیتسین که خودش به دلیل مخالفت با استالین به گذراندن هشت سال در اردوگاه‌های گولاگ محکوم شده بود، پس از آزادی اقدام به انتشار کتاب مجمع الجزایر گولاگ کرد و در آن به شرح وضعیت اسفبار آن اردوگاه‌ها پرداخت. آنچه پیترسون به نقل از سولژنیتسین به آن اشاره می‌کند، چگونگی شرافتمندانه زیستن اقلیتی از محکومین و مقاومت آنان در مقابل مناسبات سلطه‌ورزانه حاکم در اردوگاه‌های گولاگ است. مقاومتی مسئولانه که می‌تواند سرمشق شهروندان جوامع استبدادزده باشد. ترجمه و زیرنویس: نوشین دیلمی و علی نانوایی بازبینی و تصحیح: شهاب غدیری منبع: کانال تلگرامی هم‌پرسه @eudemonia @hamporseh