en
Feedback
DarkDall

DarkDall

Open in Telegram

﷽ هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود [حضرتِ حافظ] تمامی پست های دارک دال در این کانال منتشر میشود! Admin: @delldall Instagram.com/darkdall

Show more
Iran267 510The category is not specified
713
Subscribers
-124 hours
-27 days
-1530 days
Posts Archive
‌‎روضه بی کلام @media12ir

همه‌ی یلداها ؛ دروغ!

این شب ها زنی میان خارها می‌دود دنبال کودکان. #این_شبها |🌙|@DarkDall

Repost from DarkDall
باد صبا چرخ زن شانه به مویش بزن... #story |🌬|@DarkDall

این شب ها سری می‌رود روی نیزه‌ها. #این_شبها |🌙|@DarkDall

این شب ها اسبی بی سوار، بر می‌گردد سمت خیمه‌ها. #این_شبها |🌙|@DarkDall

#حجم_کم

زیر لحد میمیرم برات دوباره #حسین #حسین #حسین #حسین 🚩|@DarkDall

این شب ها «به این انتقام می کشم خونِ او را.» #این_شبها 🌙|@DarkDall

این شب ها ز صدر زین می افتد ، بلند مرتبه شاهی #این_شبها |🌙|@DarkDall

این شب ها خواهری می دود سمت قتلگاه. #این_شبها |🌙|@DarkDall

Repost from DarkDall
این شب ها دختری می‌دود جلوی پای اسب بابا. #این_شبها |🌙|@DarkDall

#خطی_از_مقتل سنان نیزه بر پشت حسین زد که از سینه ی بی کینه اش سر زد. چون نیزه را بیرون کشید، روح حسین به اعلی علیین رسید. ✏️|@DarkDall

#خطی_از_مقتل مدتی گذشت. مردم از کشتن حسین پرهیز می کردند و هر کدام این کار را به دیگری حوالت می کرد. شمر گفت "مادرتان به عذایتان نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید؟" از هر سوی بر وی تاختند. زینب فریاد می زد "کاش آسمان بر زمین می افتاد! کاش کوه ها خرد و پراکنده بر هامون می ریختند!" بسیاری از رجاله بر گرد حسین بودند و زخم بسیار بر او می زدند. ✏️|@DarkDall

#خطی_از_مقتل حسین ایستاد تا ساعتی بیاساید از خستگی جنگ. هم چنان که ایستاده بود سنگی بیامد و بر پیشانی او رسید. پس جامه برداشت تا خون را از روی بسترد.. تیری تیز، سه شاخه و زهرآلود بیامد و بر سینه ی او نشست. سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو میدانی مردی را می کشند که روی زمین پسر پیغمبری غیر از او نیست. آنگاه آن تیر را بگرفت و از پشت بیرون آورد: خون مانند ناودان برجست. دست بر زخم گذاشت، خون پر شد، سوی آسمان پاشید: یک قطره از آن برنگشت و سرخی در آسمان دیده نشده بود تا آنگاه. بار دوم دست بر آن نهاد و روی محاسن را بدان آغشته کرد و گفت: جد خویش، رسول خدا را چنین خضاب شده دیدار کنم ... ✏️|@DarkDall

#خطی_از_مقتل یکی که در لشکر کوفه بود گفت: ما سی هزار بودیم. وقتی حسین حمله می کرد منهزم می شدیم و مانند ملخ پراکنده. و حسین به جای خویش بازمی گشت و لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم می گفت. ✏️|@DarkDall

#خطی_از_مقتل حسین به میدان رفت و می سرود: ما چراغ های خداییم: نورافشان در میان مردمان. هدایت در خاندان ماست و وحی هم - که ما را به نیکی یاد می کند. مایه امانیم ما مردمان و صاحبان حوض ماییم ... و مردم را به مبارزت می خواست تا کشتاری بزرگ کرد. ✏️|@DarkDall

#خطی_از_مقتل حسین آهنگ جنگ کرد به نفس خویش، و فریاد زد "کسی هست که دشمن را از حرم پیغمبر براند؟ خداپرستی هست از خدا بترسد و ما را اعانت کند؟ فریادرسی هست که برای ثواب ما را یاری کند؟" و صدای شیون زنان از خیمه ها بلند شد... ✏️|@DarkDall

حسین ایستاد تا ساعتی بیاساید از خستگی جنگ. همچنان که ایستاده بود، سنگی بیامد و بر پیشانی او رسید. پس، جامه برداشت که خون را از روی بسترد... تیری تیز، سه شاخه، زهر آلود بیامد و بر سینه او نشست... آن تیر را بگرفت و از پشت بیرون آورد. خون مانند ناودان برجست. دست بر آن زخم گذاشت. چون پر شد، سوی آسمان پاشید. یک قطره از آن برنگشت و سرخی در آسمان دیده نشده بود تا آنگاه... هفتاد و دو زخم بر تن حسین آمد. تیر بر تنش مانند خار بود بر تن خارپشت... چون زخم بر پیکرش بسیار شد، صالح ابن وهب نیزه بر کمر او زد. حسین از اسب به زمین افتاد به گونه راست... گفت: بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله. افتاد و برخاست... حسین افتان و خیزان بود. به مشقت برمی خاست، باز می افتاد. مدتی گذشت. مردم از کشتن حسین پرهیز می کردند و هر کدام این کار به دیگری حوالت می کرد. پس شمر ابن ذی الجوشن بانگ زد: مادرتان به عزای شما نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید... از هر سوی بر وی تاختند...

افتاد و برخاست... افتاد. کتاب آه: بازخوانی مقتل حسین ابن علی علیه السلام #یاسین حجازی کتاب صوتی #هفتادوسومین_نفر #شهاب_حسینی #حامدبهداد #بهروز_رضوی 🥀|@DarkDall