DarkDall
Open in Telegram
﷽ هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود [حضرتِ حافظ] تمامی پست های دارک دال در این کانال منتشر میشود! Admin: @delldall Instagram.com/darkdall
Show moreIran267 510The category is not specified
713
Subscribers
-124 hours
-27 days
-1530 days
Posts Archive
713
#خطی_از_مقتل
مدتی گذشت.
مردم از کشتن حسین پرهیز می کردند و هر کدام این کار را به دیگری حوالت می کرد. شمر گفت "مادرتان به عذایتان نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید؟"
از هر سوی بر وی تاختند.
زینب فریاد می زد "کاش آسمان بر زمین می افتاد! کاش کوه ها خرد و پراکنده بر هامون می ریختند!"
بسیاری از رجاله بر گرد حسین بودند و زخم بسیار بر او می زدند.
✏️|@DarkDall
713
#خطی_از_مقتل
حسین ایستاد تا ساعتی بیاساید از خستگی جنگ.
هم چنان که ایستاده بود سنگی بیامد و بر پیشانی او رسید.
پس جامه برداشت تا خون را از روی بسترد..
تیری تیز، سه شاخه و زهرآلود بیامد و بر سینه ی او نشست.
سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو میدانی مردی را می کشند که روی زمین پسر پیغمبری غیر از او نیست.
آنگاه آن تیر را بگرفت و از پشت بیرون آورد: خون مانند ناودان برجست.
دست بر زخم گذاشت، خون پر شد، سوی آسمان پاشید: یک قطره از آن برنگشت و سرخی در آسمان دیده نشده بود تا آنگاه.
بار دوم دست بر آن نهاد و روی محاسن را بدان آغشته کرد و گفت: جد خویش، رسول خدا را چنین خضاب شده دیدار کنم ...
✏️|@DarkDall
713
حسین ایستاد تا ساعتی بیاساید از خستگی جنگ. همچنان که ایستاده بود، سنگی بیامد و بر پیشانی او رسید.
پس، جامه برداشت که خون را از روی بسترد...
تیری تیز، سه شاخه، زهر آلود بیامد و بر سینه او نشست...
آن تیر را بگرفت و از پشت بیرون آورد.
خون مانند ناودان برجست.
دست بر آن زخم گذاشت. چون پر شد، سوی آسمان پاشید.
یک قطره از آن برنگشت و سرخی در آسمان دیده نشده بود تا آنگاه...
هفتاد و دو زخم بر تن حسین آمد.
تیر بر تنش مانند خار بود بر تن خارپشت...
چون زخم بر پیکرش بسیار شد، صالح ابن وهب نیزه بر کمر او زد.
حسین از اسب به زمین افتاد به گونه راست...
گفت: بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله.
افتاد و برخاست...
حسین افتان و خیزان بود.
به مشقت برمی خاست، باز می افتاد.
مدتی گذشت.
مردم از کشتن حسین پرهیز می کردند و هر کدام این کار به دیگری حوالت می کرد.
پس شمر ابن ذی الجوشن بانگ زد: مادرتان به عزای شما نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید...
از هر سوی بر وی تاختند...
