1 210
Subscribers
-124 hours
-137 days
-3030 days
Posts Archive
1 209
میدونی دلبر رفته جان...حالِ بدِ این روزهام از نبودن یا نداشتنت نیست
از اين هم نیست که دیگه نمیشه تو شب بیداری هام بهت پیام بدم: دلم تنگته! تو به ثانیه نکشیده زنگ بزنی و از زیر پتو با صدایِ آروم برام لالایی بخونی و تلفن رو که قطع کردی باز به اندازه صدسال بعد و قبل دلم برات تنگ بشه!
بخاطر روزایِ بارونی هم نیست که دیگه نمیشه زیرش قدم بزنیم، عینکت نم بارون بگیره و موهایِ فِرِت بچسبه به پیشونیت و من با هربار نگاه کردنت حتی با اون قیافه خیس و مضحک دلم مثل بَم بلرزه و آوار شه برات.
یا اینکه دیگه نمیشه تو اُوجِ اضطرابم بخاطرِ امتحانِ اون استاد بد قلقه چندتا عکسِ بچه نشونم بدی و بگی: بیخیالِ امتحان، بخند و نگاه کن به این عکسا، بچه هامون همینقدر خوشگل میشن؛ با آرامش بخندم و اصلا یادم بره برایِ امتحان هیچی نخوندم.
باور کن بخاطرِ این ها نیست جانم.
از ترسِ
میترسم از تکرار نشدنت؛ از اینکه دیگه برایِ هیچکس نتونم مثل بَم آوار شم با هرمیزان جذابیتی که داره؛ نتونم به طرز عجیب غریبی دلتنگش بشم حتی با دوثانیه ندیدن و نشنیدنش؛ نتونم تویِ حالِ بدم تکیه کنم به کسی و آرامش بگیرم
میدونی رفته جان
من از ترسی که رسیده به مغز استخون حالم بده از بَم نشدن.
از ترسِ تکرار نشدن عشق
@ehsasi2019
1 209
میدانم
من و تو هیچگاه هم عقیده نبودیم.
میدانم،
رنگ چشمانمان فرق دارد
و خورشید در جغرافیای شهر تو
گرمتر است!
اما مهم نیست.
بیا و تمام اینها را از یاد ببریم.
دستانت را در دستانم بگذار!
میخواهم تنها چند قدم،
میان مردم این شهر،
میان شلوغی خیابانها،
تو را داشته باشم...
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
