پاندول
Open in Telegram
شعرها، یادداشتها و مقالات ادبی محمدعلی حسنلو ارتباط با ادمین: @mhasanloo1365
Show more366
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
366
نیازها، تلاشهای بیوقفه وُ کمالهای پیدرپی
میگردیم! که چه؟
تنها
هر دو
در گودیِ کهکشانها.
____
پانوشت۱: اشاره به کوپرنیک و نظریهی خورشیدمرکزی و چرخش دایرهای زمین به دور خورشید.
پانوشت۲: اشاره به شعری از شاعرِ انگلیسی الکساندر پوپ که بر مزار نیوتن نوشته شده است:
طبیعت و قوانین طبیعت در ظلمت نهفته بود
و خداوند فرمود نیوتن باشد و جهان نورانی شد.
#محمدعلی_حسنلو
#روابط_واژگون
@mali_pendulum
366
📝 بهظاهر همهچیز آرام شده است. اما خاکسترهایی بیدار در اعماق خاکِ میهن جایی از ذهن و اندیشهی غالبِ مردم را تسخیر کردهاند. در ابتدا با هیجان و تندیهای اجتنابناپذیر و بعد رفتهرفته و آرامآرام با ایجادِ درگیری بیشتر در ذهنِ مردمی که جستوجوگرِ آزادیاند به آنها مطالبات تاریخیِ خود را یادآودی میکند. آداب و تربیت ذهنهای ما به تمرین در جهتِ مبارزهای نابرابر و دل سپردن به قانونی جدید و وطندوستانه نیاز دارد. تا یک تسخیر فرهنگی و تحولِ ذهنی در بخشِ وسیعی از جامعه به معنای واقعی کلمه رخ ندهد همچنان از بهکار بردنِ صریحِ برخی کلمات همچون انقلاب ترجیح میدهم پرهیز کنم. اگرچه نشانههای آن در حالِ ظهور، رخداد و بههم پیوستن است اما زمانِ چیدن آن میوهی دلخواه شاید هنوز فرا نرسیده است. از طرفی فاصلهی میانِ حرف تا عمل در بسیاری از ما بسیار است و شتاب میتواند بلای رشد و به بار نشستنِ این کودک نوخاسته باشد. خیلی دور نیست. خیلی نزدیک نیست. در این شرایط حفظ و بازآفرینی دوبارهی امید در درونم حداقل نسخهای است که میتوانم آنرا لازم بدانم. در پناهِ زندگی، رفتارِ روزمره و روزانهام را به سمتِ تمرینِ آزادی ببرم. آگاهی تاریخیام را چکشکاری کنم و بیندیشم به هر چه که میخوانم و میبینم. باید امید را در هالهای از اندوه و ابهام زنده و فعال نگاه دارم. جز این چارهای بهتر ندارم.
۱۲ دی ۱۴۰۱
#یادداشت
#محمدعلی_حسنلو
#زن_زندگی_آزادی
@mali_pendulum
366
📝 بهظاهر همهچیز آرام شده است. اما خاکسترهایی بیدار در اعماق خاکِ میهن جایی از ذهن و اندیشهی غالبِ مردم را تسخیر کردهاند. در ابتدا با هیجان و تندیهای اجتنابناپذیر و بعد رفتهرفته و آرامآرام با ایجادِ درگیری بیشتر در ذهنهایی که جستوجوگرِ آزادیاند. آداب و تربیت ذهنهای ما به تمرین در جهتِ مبارزهای نابرابر و دل سپردن به قانون نیاز دارد. تا یک تسخیر فرهنگی و تحولِ ذهنی در بخشِ وسیعی از جامعه به معنای واقعی کلمه رخ ندهد همچنان از بهکار بردنِ صریحِ کلمهی انقلاب فکر میکنم باید پرهیز کرد. اگرچه نشانههای آن در حالِ ظهور، رخداد و بههم پیوستن است اما زمانِ چیدن آن میوهی دلخواه فرا نرسیده است. فاصله میانِ حرف تا عمل در بسیاری از ما نیز هنوز بسیار است. حرف میزنیم اما کمتر پای عمل هستیم. از همه مهمتر اینکه شتاب میتواند بلای رشد و به بار نشستنِ این کودک نوخاسته باشد. خیلی دور نیست. خیلی نزدیک نیست. در این شرایط حفظ و بازآفرینی دوبارهی امید در درونم حداقل نسخهای است که میتوانم آنرا لازم بدانم. در پناهِ زندگی، رفتارِ روزانهام را به سمتِ تمرینِ آزادی ببرم. آگاهی تاریخیام را چکشکاری کنم و بیندیشم به هر چه که میخوانم و میبینم. باید امید را در هالهای از اندوه و ابهام زنده و فعال نگاه دارم. جز این چارهای بهتر ندارم.
۱۲ دی ۱۴۰۱
#یادداشت
#محمدعلی_حسنلو
@mali_pendulum
366
Repost from شعر ۴۰۱
دکلمهی این شعر را به یاد تمام جوانان و نوجوانانی که اینروزها در راه وطن و آزادی کُشته شدند بازنشر کردم.
(( گزارش نصفهونیمهی یک شاعر ))
هنوز نمیتوان فراموش کرد
آن تصاویر زنده را
وقتی که از اعتراف ضربه خورده بودند
وقتی که دهانها مرگشان را نقل میکردند وُ دوربینها
تنها لبخندی از حادثه بودند
گوشها در انکاری مدام که:
«کو! کجاست آن چهرههای زخم خورده؟»
چشمها ولی، جورِ دیگری روایت را تغییر میدهند
چشمان مادرها:
خیال میکنند که تسبیح روی سجاده شفابخش است
چشمان پدرها:
یک مرد هرگز چشمان واقعی اش را نشان نمیدهد
چشمان فراموش کرده را چه باید گفت
چشمهای هنوز وُ حفرههای مُدارا را بر یکایک قرنیهها
هنوز نمیتوان از خونهای بسیار وُ
از بسیارهایی که با خون در خون تپیدهاند
از بسیارهایی که بیخون
خوابهایی آرام وُ پُرخون را آشفته کردهاند صحبت نکرد.
چشمها
شما متهمید که بیگانهاید
شما متهمید که هنوز را ندیدهاید وُ
همدست بیتفاوتی گوشها وُ صداها شدهاید
وَ دهان را باید متهم کرد
به زندانی کردن زبان
به نگفتن رویاها
به حبس کردن سرکشی کلمات
به اینکه هر شعر نیاز دارد به آذوقهای از فریاد.
در تصاویر زندهی آنها
چیزی شبیه اعتراف
نه با آنها
که با ما!
با تمام اعضایمان!
با تمام استخوانهایمان!
با تمام آنچه که باعث میشود فراموش کند یک شاعر:
جهان به اعتراف نیاز دارد
به هر آنچه سکوت را
در اضلاع پیراهنِ تازهی فریب پنهان نمیکند
به هر آنکه زندهگی را
لبهای مدامِ قربانیان را
بر آهنگِ پیوستهی مُدارا ترجیح میدهد
جهان
به یک شاعر نیاز دارد.
محمدعلی حسنلو از جمله شاعران و نویسندگانی است که فعالیت ادبی خود را از اواسط دههی هشتاد شمسی با انتشار شعرهایی در سایتها و مجلات ادبی آغاز کرده است. از ایشان تاکنون شش مجموعه شعر با عناوین ذیل منتشر شده است:
مجموعه شعر الکترونیکی یک دقیقه سکوت، انتشارات سایت هشتاد ادبیات رادیکال ایران، ۱۳۸۹
مجموعه شعر الکترونیکی گنجشکی با حنجرهی زخمی، انتشارات سایت کندو، ۱۳۹۱
مجموعه شعر تعمیر با جراحتهای اضافه، نشر نصیرا، ۱۳۹۳
مجموعه شعر سوالها!، نشر نصیرا، ۱۳۹۵
مجموعه شعر روابطِ واژگون، نشر نصیرا، ۱۳۹۷
مجموعه شعر الکترونیکی تیرنامه، سایت ادبیات اقلیت، ۱۳۹۹
حسنلو در حال حاضر در استان البرز زندگی میکند و پس از پایان تحصیلات تکمیلیِ خود در زمینهی رشتهی ریاضیات کاربردی بهعنوان دبیر ریاضیات در دبیرستانهای استان البرز مشغول به کار است.
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی
#Woman_Life_Freedom
@Poetry_401
366
(( پایان ))
انزوایی جانم را گرفته
که ریشه در وَتَنم دارد
من آن تنم
که در خاکی آشنا و غریب
چشمانتظارِ سرزمینِ فرداست
من بوی جوی مولیانم
خفتهام در گلوی کلمات وُ امتداد چشمهایم
صدایم بزن
که رود شوم در خیابانهای وطن
رودکی شوم در بسترِ شعرها و
بسازم به نازِ رنجآلودِ فارسی
به دردهای ناتمامِ تاریخ
که پایانمان را در آن پایانی نیست.
۱۴ دی ۱۴۰۱
#محمدعلی_حسنلو
#شعر_امروز
@mali_pendulum
366
از هجومی که مردمکِ مخاطبان را متلاشی خواهد کرد
تصاویرِ قطعه قطعه
خاطراتِ ترک نشدنی
حافظههای کوتاه مدّت
آدمهایی با پروندههایی زیرِ بغل
پروندههایی که ساخته میشدند
پروندههایی که هیچکس، ردّی از خونشان ندید
پروندههایی که پرنده؟ نمیشدند
و صدایی که تو را، مرا، جدا میکرد
دووووور؟
مرا در گوشهی لبهایت پنهان کن
مرگهای زیادی گذشته است وُ من
مرگِ خودمان را
باور نکردهام
نهم دی ۱۳۹۱
#محمدعلی_حسنلو
#روابط_واژگون
#شعر_امروز
@mali_pendulum
366
Repost from Blackfishvoice (BFV)
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
در سه ماه گذشته موج گستردهای از سرکوب و بازداشت و کشتار معترضان سیاسی در خیابانها و کوچهها به راه افتاده، تا بدان جا که روند هراسافکنی برای درهم شکستن جنبش آزادیخواهانهی مردم اکنون به برپایی چوبههای دار در ملاءِ عام کشیده شده است. در این مدت، صدها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدهاند، که شماری از آنان به شکلهای گوناگون از جمله ضرب و جرح، پرتاب از بلندی، «خودکشی»، و... از میان رفته و نابود شدهاند.
اما دایرهی این قتلها و بازداشتهای هراسافکنانه، که در واقع برای پنهانکردن هراس حکومت از جنبش مردم است، به خیابانها و محلات محدود نمانده و حتی بازداشت کسانی را در برگرفته که هیچ حضوری در تجمعهای خیابانی نداشتهاند. در یکی از تازهترین نمونههای این بازداشتها، آیدا عمیدی و روزبه سوهانی، اعضای هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، با یورش وحشیانه به خانههایشان دستگیر و به زندان برده شدند. پیش از اینان، علیرضا آدینه، عضو پیشین هیئت دبیران، و علی اسداللهی، منشی منتخب کانون، و پیش از این دو، آتفه چهارمحالیان بازداشت و به بند کشیده شده بودند، که عضو اخیر بهتازگی به قید وثیقه آزاد شد. افزون بر اینها، زندانیان قدیمیترِ کانون نویسندگان ایران، یعنی رضا خندان (مهابادی) و آرش گنجی با احکام سنگین بهترتیب ۶ و ۱۱ سال زندان دوران حبس خود را میگذرانند، و کیوان مهتدی در انتظار حکم دادگاه همچنان در زندان به سر میبرد.
زندانیان کانون نویسندگان ایران البته نمونهی بسیار کوچکی از هزاران به بند کشیدهی آزادیخواه دیگرند که در طول سه ماه اخیر به طیف گستردهی زندانیان سیاسیِ پیشین، اعم از کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان، هنرمندان، وکلای مدافع، طرفداران محیط زیست، و دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی و نیز زندانیان عقیدتی همچون بهاییان و دراویش افزوده شدهاند. ما امضاکنندگان این بیانیه خواهان پایان دادن به هرگونه سرکوب و بازداشت و قتلهای حکومتی و آزادی فوری و بیقید و شرط تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم.
اول دیماه ۱۴۰۱
ژیلا آقارفیعی - طلعت ابراهیمی – علی ابراهیمی – محبوبه ابراهیمی – میترا ابراهیمی – شیرین احمدی – ماشاءاله احمدی - فرامرز اخوان - نازی اسکویی – حسن اصغری - روحی افسر - حسین اکبری - میترا اعتضاد - عادل اعظمی – لیلی الیکایی - بیژن امیری – علی امینی – ابوالقاسم ایرانی - سوسن ایزدی – مریم ایمانی - علی باباچاهی – پرویز بابایی – ونوشه بحرانی - محمود بدرطالعی - حامد بشارتی - هاشم بناپور - منصوره بهکیش – مسعود بیزارگیتی – امیررضا بیگدلی – یحیی پرکار - حسین پرهیزگار - افسانه پورقلی – احمد پوری - رؤیا تفتی – ادریس تنکابنی – مجید تیموری - علی جانوند - ایمن جلیلی - میلاد جنت – محمد جواهرکلام - جلوه جواهری – چوکا چکاد - مهری حبیبی - فاطمه حسنپور – محمد حسنلو – مریم حسین زاده – زبیده حسینی – حسین حضرتی - محسن حکیمی – فریده حمیدی - قباد حیدر – اکرم خاتم - لیلا درخش – نرگس دوست – فرزانه راجی – ترانه راد – رسول رضایی – محمد رمضانی – ژاله روح زاد - احمد زاهدیلنگرودی – ناصر زرافشان – محمد زندی - راضیه زیدی - فاطمه سرحدیزاده – قارن سوادکوهی - فرامرز سهدهی – فخری شادفر - سیما صاحبی – ابراهیم صالحی - روزبه صالحی - سیدعلی صالحی – علی صبوری – علی صداقتیِ خیاط - مریم طالبی - حسین طوافیِلاهیجی – محمدحسین طهماسبپور(شهرک میرزا) – رضا عابد - محمد عادلفر- علیرضا عباسی - علی عبداللهی – اسداله عمادی - مهین غفاری – کاظم فرجاللهی – حیاتقلی فرخمنش - پروانه قاسمیان - مهدی قلایی – فرزانه قوامی – علی کاکاوند – گلشید کریمیان - فرهاد کنعانی – ناهید کهنهچیان - منیژه گازرانی - ابراهیم گوهری – هانیه متحیر – جواد مجابی – ناستین مجابی – مهآ محقق – مونا محمدزاده - عباس مخبر - هدی مدنی – جمیله مصدق – اقبال معتضدی - اکبر معصومبیگی - خدیجه مقدم – شهاب مقربین - آرش منصورگرگانی – حمیده منصوری – منصور منصوری – بردیا موسوی – حافظ موسوی - مهدی مهدوی – اسماعیل مهرانفر – سحر میدانعدلی راد – سیامک میرزاده - محترم میرعبدالهیانی - منیژه نجمعراقی - محمد نظری – پریچهر نعمانی – احسان نعمتاللهی – حسینعلی نوذری - فرزاد نیکقدم – عبداله وطنخواه - هادی هیالی - نصراله یزدانی
امضاها ادامه دارد...
در صورت تمایل نام خود را به نشانی زیر ارسال کنید:
zendaazadi@gmail.com
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@Blackfishvoice1
366
Repost from Akhbar-rooz - اخبار روز؛ سايت سياسی - خبری چپ
بیانیهی جمعی: زندانی سیاسی آزاد باید گردد (امضاهای جدید)
در سه ماه گذشته موج گستردهای از سرکوب و بازداشت و کشتار معترضان سیاسی در خیابانها و کوچهها به راه افتاده، تا بدان جا که روند هراسافکنی برای درهم شکستن جنبش آزادیخواهانهی مردم اکنون به برپایی چوبههای دار در ملاءِ عام کشیده شده است. در این مدت، صدها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدهاند،…
https://www.akhbar-rooz.com/187058/1401/10/06/
366
📝 چه یلدایی میتواند وجود داشته باشد وقتی خون نامهای مختلفِ خود را در ذهنم زمزمه میکند. اناری را اگر بشود دانه کرد باید نامِ شریفترین و زیباترین مردگان را از خاطر گذراند. امشب سکوت و تنهایی برای شاعرِ درونِ من چارهسازتر است تا رفتن به جمعهای خالی از محتوا و رنج کشیدن بیشتر میانِ صداهایی که گاه از خندههایی پوچ فاسد گشتهاند. ابتذالِ درونِ چشمها و گفتار انسانها مرا از خود میرانَد. با اینحال این حرفِ تکراری را نیز پذیرفتهام که زندگی از همهچیز قویتر است. هر قدرتی در نهایت در برابرِ ارادهی او سر خم میکند. من نیز از این قاعدهی بهظاهر بدیهی مستثنی نیستم. در پناهِ کلماتی که زور میزنند تا در این یادداشت مختصر مرا بروز بدهند امشب را سَر میکنم و شاید شعرهایی نیز بخوانم عزیزم، شعرهایی که بتوانند آزادم کنند.
(( تا صبحدمان . . . ))
تا صبحدمان، در این شبِ گرم،
افروختهام چراغ. زیراک
میخواهم برکشم بجاتر
دیواری در سرای کوران.
برساختهام نهاده کوری
انگشت که عیبهاست با آن،
دارد به عتاب کورِ دیگر
پرسش که چراست این، چرا آن؟
وینگونه به خشت مینهم خشت
در خانهی کور دیدگانی
تا از تفِ آفتابِ فردا
بنشانمشان به سایبانی.
افروختهام چراغ از این رو
تا صبحدمان در این شبِ گرم،
میخواهم برکشم بجاتر
دیواری در سرای کوران.
۳۰ آذر ۱۴۰۱
پانوشت: شعری که در یادداشت آوردهام از جمله شعرهایی است که نیما یوشیج در اسفند ۱۳۲۹ سروده است.
#یادداشت
#محمدعلی_حسنلو
@mali_pendulum
366
صدها چو من حریص به ناکامیِ تمام
در زیرِ خاکِ تیرهی او بدل شد به خاک
صد سینه همچو سینهی من گشت چاکچاک
افسوس! درد او نپذیرفت التیام!
از عمرِ رفتهاش نه نشانی بود نه نام
بنیادِ زندگیش سرازیر گشته پاک
هر لحظهاش پر از غمِ صدگونه بیم و باک
هر ساعتی زِ صولتِ مرگ آیدش پیام
در ساحلِ خراب و نگونسارِ تلخرود
زالی نشسته بود که این ناله میسرود
زالی خمیدهقد، مو سفید، رخ چو موم . . .
کیست این مریض محتضر، ای پیرِ پُر مِحن
- پرسیدمش ز که فال بدش میزنی چو بوم ... ؟
اهی کشید سرد و شنیدم: وطن، وطن!
آهِ دردمندانهی رفعت در پایان شعر ناشی از وطندوستی اوست. نشان از رافت و شفقتی که در درونِ خود نسبت به وطن دارد. دوست داشتنی که البته تن به پرستشِ بیچون و چرای وطن نداده است. تنِ شاعر از تنِ وطن جدا نیست. رفعت از روی میلِ قلبی و دوست داشتن وطن است که اینچنین دردمند است. دردی مشترک که صدها انسان دیگر را به یاد او میآورد. شاید او نیز میدانست که عشق به وطن میتواند زیباترین عشق باشد. از همین روست که او در شعر دیگری با عنوان (( تجدد در ادبیات )) میگوید: (( ایران، تو آن بهشتِ قشنگی در آسیا )). ژول میشله نیز دربارهی عشق به میهن میگوید: (( عشقِ به میهن عشقِ عشقهاست. زیرا که عشقی را که ما نسبت به والدین و بستگانِ خود احساس میکنیم و وامداریم گسترش میدهد و اعتلا میبخشد. ))
اکنون من نیز مدتی است که احساس میکنم در حال گسترشم. ابعاد وجودم هم میتواند به بلای آوار شده بر سرِ قربانیان بیندیشد و هم برای جباریت جلادان تاسف بخورد. عشقی که سرزمینِ خود را دوست دارد و بدان عشق میورزد و در نهایت آنرا تکهای از جهانِ هستی میداند. ما همه پارههایی از وطنِ خویشیم همانگونه که وطن نیز پارهای از جهان است و پارهای از ماست. دور یا نزدیک فرق نمیکند، مهاجر و غیر مهاجر، تبعیدی و غیر تبعیدی، در همهی ما این عشق همچون موجودی خفته و دارای حیات وجود دارد. موجودی که وقتی از ذهنهای به خواب رفتهی ملتی برخیزد میتواند شعاری زاینده شود که چند روز پیش بر یکی از دیوارهای شهر با رنگ قرمز نوشته شده بود و برقِ چشمان مرا دزدید و زمزمهی خلوتم شد: (( وطن، مادر است. ))
آری، وطن مادر است. مادری زاینده که اکنون رافت و بخشندگی میطلبد تا توان این را بیابد که به مردمانش امکانِ زایشِ دوباره بدهد.
منابع:
۱- برای عشق به میهن، مائوریتسیو ویرولی، ترجمهی مهدی نصرالهزاده، نشر بیدگل، چاپ دوم، ۱۴۰۰
۲- آثار و اشعاری از میرزا تقی خان رفعت، رضا همراز، انتشارات قالانیورد، چاپ اول، ۱۳۹۸
366
در تصاویر زندهی آنها
چیزی شبیه اعتراف
نه با آنها
که با ما!
با تمام اعضایمان!
با تمام استخوانهایمان!
با تمام آنچه که باعث میشود فراموش کند یک شاعر:
جهان به اعتراف نیاز دارد
به هر آنچه سکوت را
در اضلاع پیراهنِ تازهی فریب پنهان نمیکند
به هر آنکه زندهگی را
لبهای مدامِ قربانیان را
بر آهنگِ پیوستهی مُدارا ترجیح میدهد
جهان
به یک شاعر نیاز دارد.
#محسن_شکاری
#مجید_رضا_رهنورد
#محمدعلی_حسنلو
#روابط_واژگون
#شعر_امروز
@mali_pendulum
366
📝 گویی جسمم را دار زدهاند و معدوم شدهام. در وضعیتِ عدم چهرهای به اوج رفته از خودم را میبینم و دور میشوم. این منم، تصویری جوان و چشمانی خیره که در میانِ شما تکثیر میشود و میگردد. تنهایتان گذاشتهام در دنیایی که هر روز غمِ بیشتری بر سینهها و قلبهایتان مینشانَد. میدانم که هر کدام بنا به دلایلی که خود بهتر میدانید محافظهکاری و سکوت را در پیش گرفتهاید. با اینحال اینرا نیز میدانم که خونِ من، خونِ آنها که برای زندگیِ بهتر خیابانها را سد کردند و راهی جز این برای ابرازِ وجود نداشتند پایمال نخواهد شد. میدانم! شما مرا جوان بهخاطر خواهید داشت و رویای مرا روزی زندگی خواهید کرد. من نمردهام. تنها طنابهای جنایتی دیگر را افشا و رسوا کردهام. من از وضعیت عدم و از جهانی که در آن جسم قابل اعدام است رها گشتهام. دوستتان دارم و منتظرم تا آزادیتان را ببینم. ای هممیهنان زیبا.
۱۹ آذر ۱۴۰۱
#یادداشت
#محسن_شکاری
#محمدعلی_حسنلو
@mali_pendulum
