en
Feedback
پاندول

پاندول

Open in Telegram

شعرها، یادداشت‌ها و مقالات ادبی محمدعلی حسنلو ارتباط با ادمین: @mhasanloo1365

Show more
366
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
اما اگر از این موضوع که بر سرتاسر کتاب سایه افکنده است بگذرم صفاتی چون شجاعت، کینه، حسادت، گذشت، طمع، پستی و . . . که در میان جنگاوران خود را بروز می‌دهد از دیگر موضوعاتی است که نظر خواننده را به خوب جلب می‌کند. صفاتی که در این اثر کهن با قدمتی بیش از دو هزار سال نشان می‌دهد که تمامی آن‌ها به‌خاطر داشتن همین صفات انسانی است که در مقابل خدایانی با عمر جاودان متمایز شده‌اند. اوج بروز این صفات را می‌توان در آخیلوس که مادرش تتیس الهه است و پدرش پادشاه مشاهده کرد. آخیلوس که از بی‌احترامی شاهِ آخایی آگاممنون رنجش خاطر پیدا کرده است و حاضر به جنگ با مردم تروآ نیست ناگهان پس از مرگ پاتروکل ( صمیمی‌ترین دوستش ) به دست هکتور وجودش سراسر کینه و خشونت و انتقام می‌شود. جانِ هکتور را با تمام قدرت می‌گیرد و در کمال پستی با جنازه‌ی اورفتار می‌کند. اما در مقابل جنازه‌ی دوستِ عزیزش پاتروکل را با رعایت آئین لازم دفن می‌کند. موهای طلایی سرش را می‌بُرد و خود به رسم آن‌زمان برای خاکسپاری دوستِ عزیزش پیش‌قدم می‌شود. مرگ و فقدان دوست کاری کرده است که جز عطش انتقام چیزی قدرت التیام بخشیدن به او را ندارد. حتی پس از انتقام نیز بر پیکرِ بی‌جان دوست سخت می‌گرید و می‌موید. با تمامِ این‌ها او سرانجام دلش نرم می‌شود و به فرمان خدایان تن به خواسته‌ی پدر هکتور پریام شاه تروآ می‌دهد و خطاب به او می‌گوید: (( پیش از آن‌که از من درخواست کنی بر سر آن بودم هکتور را به تو باز دهم. )) آخیلوس در حالی وادار به کشتنِ هکتور می‌شود که می‌داند خودش نیز به‌زودی با تیر یکی از پسران پریام خواهد مُرد با این‌حال او که دارای مقامی نیمه خدایی بود در برابر تصمیمِ خدایان سر تسلیم فرود می‌آورد. تمامِ قصه این است انسان‌ها می‌دانند که چه سرنوشتی انتطارشان را می‌کشد اما هم‌چنان ادامه می‌دهند. خواندن کتاب ایلیاد اگرچه از کلیت ماجرای آن خبر داشتم هم برایم جزییات بیش‌تری از این قصه‌ی حماسی کهن را روشن کرد و هم برایم لذت‌بخش و شورانگیر بود. غیر از این دو مورد که ذکر کردم حتما موارد دیگری هم هست که بعدها شاید با تعمق بیش‌تر و بررسی از زوایایی دیگر بدان پرداختم. ۱۲ تیر ۱۴۰۲ #یادداشت #محمدعلی_‌حسنلو @mali_pendulum

photo content

بیراهه نروم در دو سه سال اخیر که سعی کرده‌ام گل‌ها و گیاهان بخشی از زندگی‌ام باشند فهمیدم چه دنیای پُرناز و روحیه‌بخشی دارند. کم‌تر به حسی که در هنگام رویش برگ‌های یک گل در انسان می‌تواند ایجاد شود فکر کرده بودم. انتظار شگفت‌آوری‌ست که چیزی شبیه زاده شدن است. برگ‌ها و گلبرگ‌های نوجوانی که ناگهان با یک سبزیِ ناب به هر گلی طراوت می‌بخشند. تناسب و تفاوتِ آن‌ها با برگ‌های قدیمی‌تر این زیبایی را دوچندان می‌کند. می‌توان وقت گذاشت و این رشدِ لحظه به لحظه را روزها و هفته‌ها دنبال کرد و لذت برد. جذابیت ماجرا در این‌جاست که هرکدام دنیایِ خاصِ خودش را دارد. با یک الگو نمی‌توان حتی به مدیریت دو گل متفاوت پرداخت چه برسد به تعدادل زیادی از گل‌ها که اطرافِ خودت جمع کرده‌ای. تا تعدادی از آن‌ها را خراب نکنی، بابت مرگشان اندوهگین نشوی و بعد رازِ زندگیِ کوتاه برخی از آن‌ها را درک نکنی احتمالا نمی‌توانی به دنیای پُرناز و پُر رازشان اجازه‌ی ورود بیابی. برای گفتن درباره‌ی جزئیات بیش‌تری از زندگیِ آن‌ها باید سال‌ها با آن‌ها زندگی کنی. باید آن‌ها را در زیستِ شخصی‌ات شریک کنی. من در این مدت تجربه‌های متفاوتی از بودن در کنارِ آن‌ها داشته‌ام. کتاب خواندن، گوش سپردن به موسیقی، با صدای بلند شعر خواندن، سکوت‌های گاه به گاهی که هیچ کلمه‌ای برای توصیفشان نداری، نگاه کردن‌ها و مراقبت‌های منظم و نامنظم و . . . تمامِ آن تجربه‌هایی است که میان من و گل‌ها شکل گرفته است و می‌توانم در حال حاضر درباره‌شان حرف بزنم. کسی چه می‌داند شاید در روزگاری که تاریخش را نمی‌دانم برای هر کدام شعری نوشتم. مجموعه شعری برای تمامِ گُل‌هایی که اطرافم جمع کرده‌ام. مجموعه شعری برای تمام گُل‌های زمین. تا فرا رسیدن آن‌روز من امکاناتِ سرودن چنین مجموعه شعری را تنها با یک کار می‌توانم فراهم کنم. زیستن. زیستن با گُل‌ها. لحظاتِ نامعلومی از زندگی را با آن‌ها شریک شدن. این اتفاق احتمالا رُخ خواهد داد اگر زنده باشم و هم‌چنان بتوانم به‌نام گُل‌ها و به یاد گُل‌ها این‌چنین حیاتم را معنا ببخشم. ۹ تیر ۱۴۰۲ #یادداشت #محمدعلی_‌حسنلو @mali_pendulum

photo content

(( در هنگام آغاز تابستان ۱۴۰۲ )) بهار رفته است و بادهایش هنوز در گوش‌ها می‌پیچند خروارِ چهره‌ها ردیف می‌گردند وُ تولد به تولد
(( در هنگام آغاز تابستان ۱۴۰۲ )) بهار رفته است و بادهایش هنوز در گوش‌ها می‌پیچند خروارِ چهره‌ها ردیف می‌گردند وُ تولد به تولد، مرگ به مرگ زاری به قبرستان‌ها شادی می‌کند گویی که مزارها یادآوریِ نام‌آورانی‌ست که نوجوانانه تکثیر شده‌اند. بهار رفته است و اعتراض در آغوشِ تن‌ها ادامه دارد در رویش موهای زنان ادامه دارد در تغییر چهره‌ی خیابان ادامه دارد وُ قدم‌ها خیزش‌هایی منتظرند. بهار رفته است و آزادی آوازه‌خوانِ روزهای فرداست. دوم تیر ۱۴۰۲ #محمدعلی_حسنلو #شعر_امروز @mali_pendulum

(( دو یادداشت کوتاه )) 📝تنم محصور در رفت‌وآمد غم‌هاست. مرا با اندوه گره زده‌اند عزیزم. خوابم پُر از بی‌قراری‌های بی‌پایان است و بیداری‌ام با هزاران تبعیض در ستیز است. گویی مبارزی بی‌نام و نشانم که معنای زندگی‌ام هر لحظه در تکاپوست. من آماده‌ی غرق شدنم. مهیای گذران کردن و پایان یافتن در جسمی که حیاتِ او را عمر می‌نامند. ۱۵ خرداد ۱۴۰۲ 📝 آن حساب و کتاب‌های بی‌پایانِ ما که تمامی ندارد زندگی را بیش از اندازه بی‌لذت و بی‌فایده کرده است. با این‌که از این موضوع آگاهیم باز به آن تن می‌دهیم. چرا؟ ما اسیرِ ظرفِ زمانه‌مان هستیم. سقفِ کوتاهِ او با چشمانی منتظر همیشه بالای سرمان است. در رگ‌هایمان عصبیتی جاری کرده است که روانمان را از هم می‌گسلد. ۱۷ خرداد ۱۴۰۲ @mali_pendulum

📝 هر بار که عکسی از یک قربانی می‌بینم که پیش از این از نامش و وجودش خبر نداشتم تمامِ رویاهای کوچک و بزرگِ انسانیِ او در ذهنم مرور می‌شود. او را نمی‌شناسم اما روانم برایش از هم می‌گسلد. من تنها به لطفِ همین عکس و خبری که صفحه‌ای مجازی از او منتشر کرده است از وجودش با خبر شده‌ام. مرگِ غیرعادی، سر به نیست شدن و ربوده شدنِ این تعداد از افراد برایم غیرقابل باور است! زیر لب می‌گویم: تو چه‌ جرثومه‌ی وقیحی بودی که تا این حد و اندازه توانستی جنایت پیشه کنی جمهوریِ اشرارِ زندگی‌کش! ننگ بر ما و زندگی ما که در دنیای پس از این‌همه جنایت مست از بودن بر طبلِ سرخوشی می‌کوبیم. ۹ خرداد ۱۴۰۲ #محمدعلی_‌حسنلو #یادداشت @mali_pendulum

سه آه کوتاه _ _ _ _ _ ذهنم تالابِ بی‌قراری‌هاست. ۷ فروردین ۱۴۰۰ محتاج به سازی که تارهای آن یکایکِ اندام‌های توست ناخوش در چنگ‌نوازی قلبی ناکوک و خاموش. ۱۳ فروردین ۱۴۰۰ انسانِ شیدای درونم متواری از تنم هر شب به رویاها چنگ می‌زند به الاکلنگی که بر پایه‌ی خیالات سوار است. ۱۸ فروردین ۱۴۰۰ #محمدعلی_‌حسنلو #شعر_امروز @mali_pendulum

4_6016990650434587410.mp319.97 MB

نسبت ما با خیام.pdf3.58 KB

نسبت ما با خیام به مناسبت ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام نیشابوری محمدعلی حسنلو شعر کهن در جایی که بزرگ است، کهنه نیست، بلکه جدید است. (رضا براهنی) سابقه‌‌ی تاریخی شعر کهن در حافظه‌‌ی ما ایرانیان چنان عمیق است که جز پذیرش و زیستن با آن چاره‌‌ی دیگری وجود ندارد. این پذیرش اما در صد سالِ اخیر و پس از پیدایش شعر جدید فارسی رنگ و رویِ دیگری به خود گرفته است. در گذار روزگار، شعر کهن هم‌‌چنان با ماست و تاثیرِ تاریخی‌‌اش چیزی نیست که بتوان از آن صرف‌‌نظر کرد. تاثیر هر یک از شاعران کهن و نسبتی که امروز با آن‌‌ها داریم جز با خواندن و درکِ دوباره و امروزین آن‌‌ها به‌‌دست نمی‌‌آید. کلام، نگاه و بینش آن شاعران که هر یک می‌‌توانند نماینده‌‌ی گفتمان‌‌های فکری حاکم بر زمانه‌‌شان باشند با امروزِ ما نسبت دارد. در نوشتار زیر تلاش نگارنده بر این است تا برخی از نسبت‌‌های انسانِ ایرانی را با حکیم عمر خیام در چند بخش نام برده و تحلیل و نقد کند. ریاضیدانِ شاعر یکی از شاعران پُر آوازه‌‌ی جهان کهن عمر خیام است که در میانه‌‌ی قرن پنجم و ششم هجری شمسی در روزگاری پُرتلاطم می‌‌زیست. ریاضیدان، فیلسوف و شاعری که ابهامات و شایعات پیرامونِ زندگی و شعرش هم‌‌چنان پابرجاست و بعید هم به نظر می‌‌رسد روزی حل بشود. این‌‌که چه تعداد از رباعیاتی را که به خیام نسبت داده شده می‌‌توان قطعا متعلق به او دانست یا ندانست جزو اهداف نگارنده در این نوشتار نیست اما انکارِ وجهِ شاعرانه‌‌ی خیام که برخی به آن اقدام ورزیده‌‌اند پاک کردنِ صورت مسئله‌‌ی مبهمی است که آشکارا ظلم به تاریخِ شعر کهن فارسی است. خیام و به‌‌طور کلی جهان خیامی را باید آن‌‌گونه که بوده و هست بپذیریم نه آن‌‌گونه که خودمان دوست می‌‌داریم. در همان اندک منابع معتبر مانند رساله‌‌ی التنبیه امام فخر رازی ( تالیف به سال ۶۰۶ قمری ) که یک رباعی از خیام در آن آورده شده است، مرصاد‌‌العباد ( تالیف به سال ۶۲۰-۶۲۱ قمری ) که شامل دو رباعی از خیام است و هم‌‌چنین مونس‌‌الاحرار ( تالیف به سال ٧۴۱ قمری ) که بنا به گفته‌‌ی صادق هدایت سیزده رباعی از خیام در آن ذکر گردیده است اندیشه‌‌ی مبتنی بر منطقِ ریاضی و فلسفی سراینده‌‌ی آن‌‌ها پیداست: این بحرِ وجود آمده بیرون زِ نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت هر کس سخنی از سرِ سودا گفتند زان روی که هست، کس نمی‌‌داند گفت یا در رباعی زیر که صوفی قرن ششم و هفتم هجری قمری نجم‌‌الدین رازی معروف به نجم‌‌الدین دایه به اعتبار آن خیام را جزو اهل ضلال، گمراه، دهری و عاطل خوانده است: در دایره‌‌ای کآمدن و رفتنِ ماست آن‌‌را نه بدایت نه نهایت پیداست کَس می‌‌نزند در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟ با اندیشه‌‌ای روبه‌‌رو هستیم که اهل دقت، پرسش، استدلال و تردید است. جهان هم‌‌چون دایره‌‌ای بسته است که آغاز و پایانی ندارد. به تعبیر فیزیکدانان: (( در چنین جهانی از هر نقطه‌‌ای شروع به حرکت کنیم سرانجام به نقطه‌‌ی شروع حرکت خود بازخواهیم گشت. این جهان ابتدا و انتهایی ندارد. هیچ مرزی ندارد. ولی در عین حال کرانمند است )) و در آن پدیده‌‌های طبیعی جدا از بودن یا نبودن ما در حال آفرینش و نابودی هستند: ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زِ ما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود ادامه... https://madomeh.com/1402/02/24/khayam/

نسبت ما با خیام به مناسبت ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام نیشابوری محمدعلی حسنلو https://madomeh.com/1402/02/24/khayam/
نسبت ما با خیام به مناسبت ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام نیشابوری محمدعلی حسنلو https://madomeh.com/1402/02/24/khayam/

📝 تابستان سال گذشته بود که قرار بود در یکی از مجلات ادبی ویژه‌نامه‌ای با عنوان نسبت ما با شاعران کُهن منتشر شود. یکی از دوستان به من زنگ زد و گفت اگر قرار باشد شاعری را انتخاب کنم که درباره‌اش بنویسم چه کسی است؟ من هم با توجه به شناخت و مطالعاتی که در این سال‌ها داشتم گفتم درباره‌ی خیام شاید بتوانم یادداشتی بنویسم. قرار بود مجله‌ی مورد نظر در مهر ماه منتشر شود که با توجه به اعتراضات سراسری و برخی مواضع آن مجله گویا مجله فعلا به تعلیق درآمده است. در هشت ماه گذشته منتظر بودم تا روز بزرگداشت خیام برسد و مقاله را در یک مجله‌ی کاغذی یا در یک سایت قابل اطمینان منتشر کنم. به همت دست‌اندرکاران سایت مد و مه بالاخره توانستم این مقاله را که عنوان 《 نسبت ما با خیام 》 را دارد منتشر کنم. شاید نوشتن چنین مقالاتی بهانه‌ای شود تا در آینده در جست‌وجوی یافتن نسبت خود با سایر شاعران دنیای کهن قدم بردارم و بنویسم. برنامه و پرو‌ژه‌ای که زمان زیاد و مطالعاتِ عمیقی را می‌طلبد. در واپسین روزهای اردیبهشت دعوتتان می‌کنم به خواندن این مقاله و آرزو می‌کنم که بتوانیم در این روزگار سخت دم را غنیمت بشماریم. ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ #محمدعلی_حسنلو #عمر_خیام #یادداشت @mali_ pendulum

چیزی هم اگر اندوخته باشم و بلد باشم در اندازه‌ای که حوصله و توانم بگذارد سعی می‌کنم در اختیار شاگردانی که دوستشان دارم قرار بدهم. برای همه‌شان آرزوی سلامتی، آزادی اندیشه و رسیدن به خواسته‌های کوچک و بزرگی را دارم که مستحق آن هستند. عکس‌هایی که در این پست قرار داده‌ام مربوط به تعدادی از کلاس‌های پایه‌های دهم، یازدهم و دوازدهم دروس ریاضی یک و سه ، حسابان و هندسه است. شاید جالب‌ترین عکس مربوط به روزی باشد که از یک کلاس تعداد زیادی گوشی گرفتم و همه را در کشوی میز گذاشتم.

photo content
+5

Mohsen Namjoo & Kabin - Nobahari.mp311.73 MB

📝 باید به چیزی پناه بُرد بلکه زخم‌های ناشی از احساساتِ درونمان هم آراممان کند و هم رنجی بی‌پایان را به وجودِ نحیفِ‌مان یادآوری کند‌. پناه‌گاه می‌تواند نوشتن، شنیدن قطعه‌ای موسیقی، تماشای یک فیلم، قدم زدن در مکان‌های گوناگون و وضعیت‌های مختلف، شنیدن و گفت‌وگو با دوستانِ خاص، خوابیدن و به امیدِ خوابی رویاگون سر را بر بالش گذاشتن و . . . باشد. حتی سپردن تن به بطالت نیز پناهگاه است، گاهی تن سپردن به وادیِ بیهودگیِ اوجِ شادی است. برای ذهنِ بی‌قرارِ بعضی از ما خواندن نیز می‌تواند هدیه‌ی خوشایندی باشد که به ذهنمان نظم و انسجام بیش‌تری می‌دهد. اما روزها و شب‌هایی در راه هست که هیچ‌کدام این‌ها به تنهایی کفایت نمی‌کند. ممکن است مجموعه‌ای از تمام این‌ها نیز جواب ندهد. آن‌موقع است که عمیقا می‌توانی به این درک برسی در چه جهانِ ناپایداری زندگی می‌کنی. جهانی که بر چیزی جز پذیرفتن محدودیت‌های انسانی‌ات استوار نیست. یک‌دنده و لجباز تو را وا می‌دارد که به دیوارِ روبه‌رویت یا آسمانِ بالای سرت یا زمینِ سفتِ زیرِ پایت خیره شوی و زیستنِ در ناپایداری را همراهِ با ناتوانی بپذیری. ۴ فروردین ۱۴۰۲ #یادداشت #محمدعلی_‌حسنلو @mali_pendulum

پرسش: به عنوان یک دبیر ریاضی، اقبال دهه هشتادی‌ها را نسبت به ادبیات و مطالعه چگونه میبیند؟ پاسخ: متأسفانه نسل جدید، غالباً نسبت به کتاب خواندن رغبت چندانی ندارند و تا حد زیادی متأثر از رسانه‌ها و سینما هستند. حتی بعضی از مفاهیم ادبیات کلاسیک برایشان تمسخرآمیز است. مثلاً نمیتوانند درک کنند که در وضعیت استعاری و سمبولیک، چرا فرهاد باید برای لیلی کوه بکند؟ این نسل، همه چیز را بی‌پرده، کم‌زحمت و عمل‌گرایانه می‌طلبد و حوصله کنکاش در مسائل را ندارد. افت تحصیلی به ویژه پس از دو سال پاندمی کرونا در پایه‌های علمیشان کاملاً مشهود است. اثرات این نقصان نیز هنگامی که چند سال آینده مناصب شغلی را در اختیار بگیرند خودش را نشان خواهد داد. البته در میان این الگوی کلی، استثنائاتی هم به چشم می‌خورد. در مجموع تمنیات و افق‌های مادیگرایانه، وجه غالب رفتار و کردارشان را تشکیل می‌دهد به حدی که رویکردشان در بسیاری امور، دلال‌منشانه است. البته تمام این رفتارها را، چه در میان دانش‌آموزان چه معلمان، تنها ناشی از فقر نمیدانم؛ بلکه دلیل آن را تغییر در رویکردهای زیستی جامعه ایران می‌نگرم. این وضعیت، مسئولیت مرا به عنوان یک معلم بیش‌تر می‌کند. چون باید دانش‌آموزان را توجیه کنم که بنیان‌های جامعه، تنها حول محور کسب موفقیت‌های مالی نمی‌گردد. این موضوعات روی فرهنگ اعتراض مدنی آن‌ها اثر گذاشته و به همین دلیل بخش عمده‌ای از شجاعت آنها را ناشی از نوعی ناآگاهی نیز می‌دانم. البته این نکته مثبت را هم بگویم که تابوهای ذهنی بازدارنده در میان این نسل بسیار کم‌رنگ شده. در مجموع، معتقدم باید ابتدا باید نسل جدید را نسبت به کتاب خواندن و پژوهش علاقه‌مند کنیم، متعاقباً عمق سواد ادبی آن‌ها هم افزایش خواهد یافت. فرزندان این نسل، محصول یک وضعیت‌اند و نه علت آن. با این حال به دلیل روابط دوستانه‌ای که با دانش‌آموزانم داشته‌ام تا حدی زیادی طی سال‌های تدریسم توانسته‌ام آن‌ها را از طریق شعرخوانی و خاطره‌گویی به ادبیات علاقه‌مند کنم. پرسش: اگر سراغ ادبیات نمی‌رفتید چه کاری می‌توانست همین غنای روحی را برایتان به ارمغان بیاورد؟ پاسخ: شاید اگر طی دوران کودکی در خانواده برخوردارتری زندگی می‌کردم سراغ موسیقی می‌رفتم. با این حال گاهی احساس می‌کنم کلام نمی‌تواند احساسم را بیان کند، آن موقع است که سراغ شنیدن موسیقی می‌روم. در هر صورت به دنبال کاری می‌رفتم که بتوانم اثرگذار باشم؛ احساسی که با معلمی به آن رسیده‌ام. اما شعر را با تمام مهجور بودن، نخبه‌گرایانه‌تر، دشوارتر و حتی ابزاری‌تر شدنش دوست دارم و خودم را قبل از هر چیز، شاعر تنهایی خود و انسانِ امروزین می‌دانم و معتقدم شعر، جان‌های بی‌قرار سخت‌کوش می‌خواهد. زمانی، شاملو طی یکی از مصاحبه‌هایش در دهه ۵۰ انزوای شاعران آینده را پیش‌بینی کرده و گفته بود: «شاعر آینده با خلوت خود روبه‌روست؛ او در انزوای خود شعر خواهد سرود».

اواسط نوجوانی همزمان که تلاشم معطوف رفتن به دانشگاه شد، به نویسندگان نامدار رمان‌های ایرانی مانند هدایت، ساعدی، جمال‌زاده و آل احمد علاقه‌مند شدم و دنیایم رنگ و بوی دیگری گرفت. تا حدی که از معلم درس حسابان دبیرستانم سراغ رمان بوف کور را می‌گرفتم. بعد که عضو کتابخانه شدم داستان‌های هری پاتر و ارباب حلقه‌ها را هم خواندم. سوم دبیرستان سر هر کلاسی که درس معلم را نمی‌فهمیدم یا به آن علاقه‌ای نداشتم، ته کلاس می‌نشستم و یواشکی زیر میز کتاب میخواندم. اما خوشبختانه چون درسخوان بودم هیچ‌وقت لو نرفتم! پرسش: اولین بار کی شعر سپید نوشتید؟ پاسخ: شعر نوشتن را ابتدا در هجده‌سالگی با غزل و قطعه شروع کردم. علاقه‌ام به نوشتن شعر سپید متأثر از اشعار فروغ و شاملو بود و همان زمان شروع به طبع‌آزمایی کردم و طبیعی بود که از زبان آن‌ها الگو می‌گرفتم. دانشجوی سال اول دانشگاه در رشته ریاضی بودم که یکی از اساتید درس ادبیات، آقای دکتر «حسین نجف‌دری» دفتر شعرهایم را خواند و با نقد و تحلیل جدی شعرهایم و رفتار پدرانه و دوستانه‌ای که داشت دوباره به من انگیزه نوشتن داد. بعد این فکر به سرم افتاد که از این رشته انصراف بدهم. اما سرانجام علاقه‌ام به ریاضی برگشت و تا امروز همراه من است. ارتباطم با دکتر نجف‌دری تا دو سال ادامه داشت و ایشان در این مدت، کتاب‌های نقد و تحلیل شعر از جمله کتابهای «تقی پورنامداریان» و «وزن شعر فارسی» دکتر ناتل خانلری را به من معرفی کرد. یادم است در بیست ویک سالگی یک تابستان کامل را به خواندن چهار جلد «تاریخ تحلیلی شعر نو» تألیف «شمس لنگرودی» اختصاص دادم. خواندن این کتاب‌ها آگاهی و دیدگاه ادبیام را به شدت گسترش داد و در ذهنم پرسشی بزرگ ایجاد کرد: چرا بعضی شاعران در حافظه جمعی جامعه ماندگار می‌شوند و بسیاری دیگر نه؟ پرسش: چه پاسخی برای این سؤال پیدا کردید؟ پاسخ: بخشی از این ماندگاری، ناشی از فعالیت‌های رسانه‌ای است. مثلاً ارتباط شاملو با مطبوعات دهه چهل کمک شایانی به دیده شدنش کرد. اما برخی دیگر، تنها شاعر بودند، یعنی به شیوه‌ی ارائه آثارشان زیاد اهمیت نمی‌دادند. به علاوه شاعران ماندگار مانند فروغ، زبان زمانه خود را به خوبی می‌شناختند. از این جهت شعر خودم را ادامه دهنده زبان فروغ میدانم. پرسش:زندگی ادبی‌تان را چگونه ادامه دادید؟ پاسخ: هنوز دانشجوی کارشناسی بودم که پایم به جلسات کانون ادبیات ایران باز شد. جمع زیادی از شاعران مشهور را همان‌جا ملاقات کردم و آثارشان را شنیدم. در آن جلسات روی تابلو، شعری را می‌نوشتیم و راجع به آن آزادانه نقد می‌کردیم؛ شعر جهان هم می‌خواندیم. حدود سه سالی در جلسات کانون شرکت کردم. ساله‌ای بعد از ۸۸، برگزاری این جلسات کم‌رنگ شد. اما یکی از فعالیت‌هایی که به پختگی شعرم کمک شایانی کرد «وبلاگ‌نویسی» بود. این شیوه‌ی ارائه شعر، دریچه‌ی بزرگی از ارتباطات متن‌محور با شاعران شهرهای مختلف را به رویم گشود و به اندیشه‌های من فرم داد. تا اینکه نخستین کتابم را به صورت الکترونیک در سال ۱۳۸۹ چاپ کردم. پرسش: کدام‌یک از کتاب‌هایتان را به صورت الکترونیک منتشر کرده‌اید و چرا؟ - چهار سال بود که شعر می‌نوشتم و به دنبال چاپ کتاب نبودم. «یک دقیقه سکوت» را در عرض چند ماه نوشتم و بنا به دلایل شخصی آن را به سایت هشتاد ادبیات رادیکال ایران سپردم. سال 90 با «بابک اباذری» که مدیر سایت ادبی کندو بود آشنا شدم به من پیشنهاد همکاری داد و خواست انتشارات الکترونیکی را در سایت کندو راه‌اندازی کنم؛ من هم پذیرفتم. پس از آنکه پنج شش مجموعه شعر در آنجا منتشر کردیم، دومین مجموعه شعرم با نام «گنجشکی با حنجره زخمی» را نیز به صورت الکترونیکی در همین سایت منتشر کردم. در همین اثنا، راغب شدم تحصیلات تکمیلی‌ام را در رشته ریاضی از سر بگیرم. اولین سال پس از آنکه اباذری انتشارات کاغذی «نصیرا» را راه‌اندازی کرد، یعنی سال ۹۲، به عنوان فروشنده در غرفه این نشر حضور پیدا کردم. سومین کتاب و در عین حال اولین مجموعه شعر کاغذی‌ام با عنوان «تعمیر با جراحت‌های اضافه» در سال ۹۳ منتشر شد. سال ۹۵ مجموعه شعر «سؤال‌ها» و سال ۹۷ «روابط واژگون» را در نصیرا منتشر کردم. آخرین مجموعه شعرم «تیرنامه» است که فضایی کاملاً متفاوت با مجموعه شعرهای قبلی‌ام دارد و در سال ۹۹ به صورت الکترونیکی در سایت ادبیات اقلیت منتشر شد. علت اصلی انتشار سه کتابم به‌صورت الکترونیکی به‌خصوص دو کتاب گنجشکی با حنجره‌ی زخمی و تیرنامه روشن است، دوست نداشتم شعرهای کتاب سانسور شود و این مجموعه‌ها به شکل ناقصی منتشر گردند.

photo content