en
Feedback
سیگنال آزادی

سیگنال آزادی

Open in Telegram

فضیلت انسان به آزادی است، از آزادی کوتاه بیایم که دولت ناراحت نشود؟ خب بشود (دکتر غنی نژاد) انتشار مقالات و مطالب اقتصادی، علمی و گسترش روش علمی توسط دانشجوایان دانشگاه شریف

Show more
4 539
Subscribers
-224 hours
+187 days
+8530 days
Posts Archive
خرید آیفون ۱۷ پرو مکس در کشورهای مختلف چقدر زمان میبره؟ قدرت خرید مردم در کشورهای مختلف تفاوت چشمگیری داره ؛ از تنها 3 روز کا
خرید آیفون ۱۷ پرو مکس در کشورهای مختلف چقدر زمان میبره؟ قدرت خرید مردم در کشورهای مختلف تفاوت چشمگیری داره ؛ از تنها 3 روز کاری در لوکزامبورگ و سوئیس تا حدود 160 روز در هند. + اما وضعیت ایران از همه عجیب‌تره ؛ با حقوق پایه 20 میلیون تومان، خرید این گوشی حدود 473 روز کاری زمان میبره ؛ یعنی نزدیک به 21.5 ماه، به شرطی که تمام حقوق صرف خرید گوشی بشه.

چگونه تجارت، آزادی را تقویت می‌کند؟ لیبرالیسم از نگاه دیوید هیوم دنیای اقتصاد:‌ ششمین قسمت از پرونده «لیبرالیسم»، به بررسی آرا افکار دیوید هیوم پرداخته است. دیوید هیوم، فیلسوف تجربه‌گرا و شکاک معتدل، شناخت انسان را بر پایه تجربه و احتمال می‌داند و معتقد است یقین درباره امور واقع در دسترس ما نیست. در اقتصاد، او قدرت واقعی جامعه را نه در طلا و نقره، بلکه در انسان‌ها، تولید، تجارت و صنعت می‌داند. از نظر او تجارت و تجمل می‌توانند موجب افزایش تولید، مهارت، دانش، رفاه و حتی آزادی سیاسی شوند؛ زیرا شکل‌گیری طبقه متوسط از تمرکز قدرت در دست پادشاه و اشراف جلوگیری می‌کند. هیوم همچنین پول را در بلندمدت خنثی می‌داند، اما افزایش موقت آن را محرک تولید و فعالیت اقتصادی می‌شمارد. در اخلاق، او عقل را به‌تنهایی ناتوان از ایجاد انگیزه می‌داند و احساسات، همدلی و تجربه اجتماعی را پایه قضاوت اخلاقی معرفی می‌کند. عدالت نیز محصول قواعدی است که از تجربه زندگی جمعی شکل بیرون آمده. در نهایت، هیوم معتقد است هیچ نسخه ثابت و همگانی برای خوشبختی وجود ندارد و هر انسان باید با توجه به طبیعت، احساسات و تجربه خود، شیوه زندگی مناسبش را پیدا کند. نسخه کامل در تلگرام نسخه کامل در یوتیوب لینک شنیداری در castbox لینک شنیداری در تلگرام پژوهش و اجرا: فاطمه نصیری کانال سیگنال آزادی @Signal99

پایان حکومت از نظر لاک، معمار لیبرالیسم مدرن کجاست؟ پنجمین قسمت از «پرونده لیبرالیسم» به اندیشه‌های جان لاک، یکی از مهم‌ترین بنیان‌گذاران لیبرالیسم، می‌پردازد. لاک با تکیه بر تجربه‌گرایی، انسان را موجودی عاقل و برخوردار از حقوق طبیعی می‌داند؛ حقوقی که شامل حیات، آزادی و مالکیت است و پیش از تشکیل حکومت نیز وجود دارد. او معتقد است در وضعیت طبیعی، انسان‌ها آزاد و برابرند، اما برای جلوگیری از ناامنی و اجرای بی‌طرفانه قانون، با رضایت خود جامعه سیاسی و حکومت را تشکیل می‌دهند. از نگاه لاک، مشروعیت حکومت تنها از رضایت مردم سرچشمه می‌گیرد و هدف اصلی آن حفظ جان، آزادی و مالکیت شهروندان است. مالکیت نیز از ترکیب کار انسان با منابع طبیعی پدید می‌آید و سنگ‌بنای نظم اقتصادی است. اگر حکومت از قانون فراتر رود، به استبداد تبدیل شود یا حقوق مردم را نقض کند، مردم حق مقاومت و تغییر حکومت را دارند. در پایان، اپیزود به نقد دیوید هیوم بر نظریه قرارداد اجتماعی می‌پردازد؛ هیوم منشأ حکومت را نه قرارداد، بلکه عادت، منفعت عمومی و واقعیت تاریخی قدرت می‌داند.

موسی غنی نژاد: شریعتی یک شیاد بود. کانال سیگنال آزادی @Signal99

چگونه قانون از پادشاه مهم‌تر شد؟ چهارمین قسمت از «پرونده لیبرالیسم» به بررسی مسیر شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ لیبرالیسم، یعنی انقلاب شکوهمند انگلستان در سال ۱۶۸۸ می‌پردازد؛ انقلابی که با محدود کردن قدرت پادشاه و تثبیت نقش پارلمان، پایه‌های حکومت مبتنی بر قانون، مالکیت خصوصی و آزادی‌های مدنی را بنا گذاشت. این قسمت نشان می‌دهد چگونه ویژگی‌های اقتصادی و اجتماعی انگلستان؛ از رشد تجارت و شهرنشینی تا شکل‌گیری طبقه متوسط و اقتصاد بازارمحور، زمینه ظهور یک نظم سیاسی جدید را فراهم کردند. بحران اصلی زمانی آغاز شد که جیمز دوم تلاش کرد قدرت سلطنت را متمرکز کند و بدون رضایت پارلمان حکومت کند. دعوت از ویلیام اورانژ و پیروزی انقلاب شکوهمند، مفهوم مشروعیت سیاسی را تغییر داد: قدرت دیگر از حق الهی پادشاه نمی‌آمد، بلکه به قانون و رضایت نهادهای نمایندگی وابسته شد. تصویب منشور حقوق، محدود شدن قدرت شاه، استقلال بیشتر قانون، آزادی مطبوعات و شکل‌گیری نهادهای مالی جدید، پایه‌های سیاسی و اقتصادی لیبرالیسم مدرن را بنا گذاشت. پژوهش و اجرا: فاطمه نصیری کانال سیگنال آزادی @Signal99

آیا هوش مصنوعی می‌تواند آگاه شود؟ اکونومیست: پرسش اصلی این نیست که AI چقدر باهوش شده؛ بلکه این است که آیا ممکن است پشت این رفتارهای پیچیده، چیزی شبیه تجربه ذهنی و آگاهی واقعی وجود داشته باشد یا نه. مشکل اینجاست که حتی درباره خود انسان هم هنوز تعریف کاملاً پذیرفته‌شده‌ای از آگاهی نداریم. نمی‌دانیم دقیقاً چه چیزی باعث می‌شود یک سیستم نه‌تنها اطلاعات را پردازش کند، بلکه تجربه‌ای از «بودن» داشته باشد. یک دیدگاه می‌گوید آگاهی محصول ویژگی‌های خاص مغز و بدن موجودات زنده است. از این منظر، یک مدل زبانی هرچقدر هم پیچیده باشد، اگر فاقد بدن، نیازهای زیستی، محیط واقعی و فشارهای تکاملی باشد، دلیلی نداریم که آن را آگاه بدانیم. در مقابل، دیدگاه دیگری می‌گوید شاید جنس ماده مهم نباشد؛ بلکه نوع سازمان‌یافتگی سیستم مهم باشد. اگر آگاهی از نوع خاصی از پردازش اطلاعات و ارتباط میان اجزا به وجود بیاید، از نظر منطقی نمی‌توان از قبل گفت که این پدیده فقط در مغز بیولوژیکی ممکن است. یکی از مشکلات اساسی هم این است که رفتار هوشمندانه لزوماً به معنی آگاهی نیست. یک AI می‌تواند درباره ترس، درد، عشق یا خودش صحبت کند، بدون اینکه بدانیم واقعاً چیزی را تجربه می‌کند یا صرفاً در تولید زبان بسیار خوب است. و اینجاست که مسئله جدی می‌شود: اگر روزی AI ادعا کند که «من آگاه هستم»، ما چطور می‌توانیم بفهمیم واقعاً آگاه است یا فقط آن‌قدر خوب زبان را تقلید می‌کند که ما چنین برداشتی پیدا کنیم؟ حتی قبل از اینکه پاسخ این سؤال را پیدا کنیم، ممکن است انسان‌ها از نظر عاطفی به AI وابسته شوند و برای آن شخصیت، احساس و حتی حقوق قائل شوند. بنابراین شاید پیامد اجتماعیِ نسبت دادن آگاهی به AI، زودتر از اثبات علمی خود آگاهی ظاهر شود. این نگرانی هم در بازتاب‌های منتشرشده درباره مقاله برجسته شده است. نتیجه مقاله هم بیشتر یک علامت سؤال است تا یک پاسخ قطعی: ما هنوز نمی‌دانیم آگاهی دقیقاً چیست؛ بنابراین نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم AI هرگز آگاه نخواهد شد. اما از طرف دیگر، رفتار پیچیده و زبان انسانی هم به‌تنهایی مدرکی برای وجود آگاهی نیست. و شاید سؤال مهم‌تر این باشد:
اگر روزی ماشینی آن‌قدر شبیه یک انسان رفتار کند که نتوانیم تفاوت را تشخیص دهیم، آیا هنوز هم می‌توانیم با اطمینان بگوییم «هیچ آگاهی‌ای در آن وجود ندارد»؟
این بخش آخر، به نظرم جذاب‌ترین قسمت ماجراست؛ چون بحث را از «آیا AI واقعاً آگاه است؟» به یک سؤال عمیق‌تر می‌برد: ما اصلاً از کجا می‌فهمیم موجود دیگری آگاه است؟ و اینجاست که بحث AI عملاً از مهندسی وارد فلسفه ذهن و علوم اعصاب می‌شود. کانال سیگنال آزادی @Signal99

#فکت اگر ١۵ سال پیش ۱۰۰۰ دلار سرمایه‌گذاری میکردید امروز چقدر ارزش داشت؟ بیتکوین: ۹ میلیون دلار. انویدیا: ۷۳۵ هزار دلار. تسلا: ۲۳۱ هزار دلار. اپل: ۲۹ هزار دلار. طلا: ۲ هزار دلار. ریال ایران: ۵ دلار !!! .

اولین حکومت لیبرال سومین قسمت از «پرونده لیبرالیسم» به بررسی ویژگی‌های مختلف نخستین حکومت لیبرال جهان، یعنی هلند قرن هفدهم پرداخته است. در این زمان که اروپا زیر سلطه پادشاهان مطلقه و کلیسا اداره می‌شد، جمهوری هلند با رد سلطنت مطلقه، ساختاری غیرمتمرکز، جمهوری‌خواهانه و نمایندگی ایجاد کرد که قدرت را بین استان‌ها، شهرها و مجالس محلی پخش کرده بود. این مدل از حکومت بر پایه تساهل مذهبی، آزادی بیان، مالکیت خصوصی، اقتصاد بازار آزاد و جدایی نسبی دین از سیاست بنا شده بود. میتوان گفت که بورس آمستردام، به عنوان نخستین بورس سهام در جهان و همچنین بانک آمستردام از جمله مهم‌ترین نماد‌های اقتصاد این کشور بودند. جمهوری هلند در این قرن، با جذب مهاجران که در میان آن‌ها افرادی مانند دکارت نیز حضور داشتند، به پناهگاه آزادی تبدیل شد و نشان داد که آزادی سیاسی و مذهبی نه تنها با ثروت و نوآوری تعارضی ندارد، بلکه موتور اصلی پیشرفت است. بنابراین می‌توان گفت که هلند پیش از انگلستان و آمریکا، نخستین آزمایش موفق حکومت لیبرال را اجرا کرد. لینک شنیداری پژوهش و اجرا: فاطمه نصیری کانال سیگنال آزادی @Signal99

کانال سیگنال آزادی @Signal99

مرز قدرت کجاست؟ زایش نظم مدرن از فرمان شاه تا قرارداد انسان‌ها دومین قسمت از «پرونده لیبرالیسم» در برنامه «دی-کست»، نشان می‌دهد لیبرالیسم نه از دل ثبات، بلکه از دلِ آشوب و تلاش برای مهار قدرت زاده شد. مگناکارتا نخستین سندی که اعلام کرد پادشاه هم باید قانونمند باشد و هیچ‌کس نباید بدون حکم قانونی زندانی یا از حقوق خود محروم شود. همچنین در این اپیزود به اندیشه توماس هابز پرداخته شده است. فیلسوفی که گفت برای فرار از ترس و هرج‌ومرج، انسان‌ها با هم قرارداد می‌بندند و یک قدرت مرکزی می‌سازند تا امنیت را تضمین کند. این قسمت از «پرونده لیبرالیسم» رابطه‌ی میان «محدود کردن قدرت» و «ضرورت اقتدار» را به‌عنوان دو رکن اصلی پیدایش لیبرالیسم روایت می‌کند. در قسمت بعدی این برنامه شکاف میان جریان‌های فکری روشنگری رادیکال و روشنگری میانه‌رو و همچنین ساز و کارهای سیاسی و اقتصادی نخستین حکومت لیبرال مورد بررسی قرار خواهد گرفت. پژوهش و اجرا: فاطمه نصیری کانال سیگنال آزادی @Signal99

مصدق دموکرات غالباً دیکتاتورها، آن زمانی که دیکتاتوری‌تر از همیشه رفتار می‌کنند، هرچه بیشتر ادای پروسه‌های دموکراتیک را در می‌آورند. مثلاً، رای‌های بالای ۹۹درصدی را در کره شمالی یا در سوریه اسد در نظر بگیرید! البته انصاف دهیم، ندیده‌ام کسی از طرفداران پهلوی رضاشاه را دموکرات بداند! اما مصدق را بسیاری دموکرات می‌دانند.... در میان انواع اقدامات او یک مورد به عنوان اقدامی با بزک دموکراتیک، ولی کاملاً مستبدانه خوش می‌درخشد: رفراندوم برای انحلال مجلس هفدهم. رفراندومی که هیچ وجه قانونی در قانون اساسی نداشت و هیچ سابقه‌ای در نظام سیاسی ایران. بسیار عجولانه، و بدون رای‌گیری در مجلس و‌ مشخص بود که هدف از رفراندوم فقط تامین عذر برای انحلال غیرقانونی مجلس بود. نحوه اجرای آن از هر گونه موازین دموکراتیک دور بود (از جدا بودن مکانِ صندوق‌های آری و نه، ترساندن و هجمه به کسانی که می‌خواستند پای صندوق رای منفی بروند، در تفاوت روز همه‌پرسی در تهران با بقیه شهرها.....)..... کافی است فقط نگاهی به نتیجه این رفراندوم بیندازیم: تقریباً صددرصد شرکت‌کنندگان (بالای ۹۹ درصد!) رای مثبت دادند. اینگونه نتایج فقط از صندوق‌های رای دیکتاتورها در می‌آید! مثلا در سوییس که مرتباً رفراندوم اجرا می‌شود، حتی یک رفراندوم نمی‌توانید بیابید که نتیجه‌اش به چنین عددی نزدیک شود. مجلس هفدهم، از اول تا انجامش، عجایب خلقتی بود! از ابتدایش که دولت مصدق، یعنی مجری انتخابات، این انتخابات را نیمه‌تمام گذاشت، چون فهمیدند که اگر انتخابات تکمیل شود بسیاری از نمایندگان مخالف مصدق وارد مجلس می‌شوند. عذرشان: «دخالت دربار و ثروتمندان محلی در انتخابات»! حاصلش شد مجلسی فقط با ۸۰ نماینده، و بدون حضور نماینده از بسیاری از شهرهای کشور. در همان ابتدا، بر خلاف قانون اساسی که شاه را فرمانده کل نیروهای نظامی دانسته بود، مصدق اختیار کامل وزارت جنگ را درخواست کرد. وقتی شاه مخالفت کرد، استعفا داد، و همان مجلس به احمد قوام رای اعتماد داد. طرفداران مصدق اعلام قیام کردند و مردم را به خیابان آوردند (و در این داستان حزب توده که آن زمان متشکل‌ترین ساختار را داشت بسیار موثر عمل کرد). یعنی دموکراسی را خیابانی و توده‌ای کردند! شاه مجبور شد به خواسته مصدق تن در دهد. بعد از آن، ماه عسل مصدق و‌ مجلس شروع شد، و در انجام هیچ کاری که مخالف روح دموکراسی و مشروطه بود، تردیدی به خود نمی‌دادند: به دولت مصدق اختیارات قانونگذاری که بنابر قانون اساسی در انحصار مجلس بود را تفویض کردند. قانون مصادره اموال احمد قوام (آن دولتمرد خادم) را تصویب کردند. قانون بخشش و آزادی قاتل نخست‌وزیر پیشین، یعنی رزم‌آرا، را تصویب کردند و قاتلش را قهرمان نامیدند. در اقدامی عجیب، با یک رای ساده رای به انحلال همتای قانونی خود یعنی مجلس سنا دادند. ولی وقتی با سیاست‌های مصدق اوضاع اقتصادی بسیار سریع رو به تباهی نهاد و نمایندگان فهمیدند که همراهی با مصدق احتمالا به ناکجاآباد خواهد انجامید، سر ناسازگاری گذاستند. با همه کنار آمدن‌ها و اختیارات بی‌سابقه‌ای که مجلس به مصدق داده بود، به یکباره همان مجلس شد «عامل انگلیس»! بنابر قانون اساسی، فقط شاه می‌توانست مجلس را منحل کند. پس مصدق، مثل همیشه، در عوض تمکین به قانون یک شعبده دیگر از آستین درآورد: رفراندم! و شد آنچه شد! گروه‌های چپ، طرفداران مصدق و نظام جمهوری اسلامی در تاریخ‌نگاری ۲۸ مرداد بسیار یکطرفه و جانبدارانه عمل کرده‌اند. مثلاً، صحبت از فرمان عزل نخست‌وزیر که می‌شود، نمی‌توانند آن را خلاف قانون اساسی مشروطه بدانند (که در آن، به وضوح و بلاشرط، عزل هر وزیری از اختیارات شاه شمرده شده)، پس فوری سخن از «روح مشروطه» و «سنت مشروطه» می‌کنند. انگار که اقدامات مصدق، جبهه ملی و مجلس هفدهم با روح یا سنت مشروطه می‌خواند. یا به سبب آنکه آمریکا در بازگرداندن شاه به قدرت نقش داشت، او را عامل و نوکر آمریکا می‌خوانند، ولی همین منطق در مورد کمک حزب توده (که تقریباً به تمامی در خدمت شوروی بودند) در قدرت یافتن مصدق فراموش می‌شود. مانند همین الان که کوچکترین تلاش برای رابطه خوب با آمریکا انواع انگ‌های «غربزدگی»، «اجنبی‌پرستی» و مانند آن را دریافت می‌کند، ولی برای هرگونه کرنش و خشوع و نوکری در مقابل چین و‌ روسیه مشکلی نمی‌بینند. در واقع، تصویری که تاریخ‌نگاری غالب از مخالفین مصدق در آن هفته آخر مرداد در ذهن‌ها ساخته، عبارت است از جمعی لات عربده‌کش، زنان شهرنویی خریداری شده با پول آمریکا و تعدادی نظامی. در حالیکه چه طرفداران و‌ چه مخالفان مصدق از همه جور مردمی بودند. حالا بگذریم از این نکته که فاحشه‌های شهر نو بسیار شریف‌تر از فداییان اسلام بودند. منبع: کانال قجرنامه کانال سیگنال آزادی @Signal99

پیش‌درآمدی بر لیبرالیسم قسمت اول پرونده لیبرالیسم یک سفرنامه فکری و تاریخی است که  چگونگی شکل‌گیری دنیای مدرن و ریشه‌های«لیبرالیسم» و «آزادی اقتصادی» را روایت می‌کند.  در این سلسله اپیزودها، ابتدا به کاوش ریشه‌های فکری این مکتب فکری، فلسفی و اقتصادی می‌پردازیم. این ریشه‌ها در بستر یونان باستان شکل گرفتند و سپس در دوران رنسانس و روشنگری تکوین پیدا کردند. سپس به سراغ اندیشه پیامبران لیبرالیسم مانند جان لاک خواهیم رفت و این روند را تا پایان قرن بیستم ادامه خواهیم داد. از شکل‌گیری دموکراسی‌های غربی، که بر پایه حاکمیت قانون و حقوق شهروندی استوارند تا بازارهای آزاد جهانی که رشد اقتصادی و نوآوری را تسهیل کرده‌اند. این پرونده نه تنها تاریخ را بازخوانی می‌کند، بلکه به تامل درباره مخالفت‌های اندیشه‌ای با لیبرالیسم نیز می‌پردازد.  در اپیزود بعدی به بررسی مگناکارتا می‌پردازیم؛ سندی که در سال ۱۲۱۵ میلادی، برای نخستین بار قدرت الهی پادشاهان را به چالش کشید و آن را به زمین آورد. علاوه بر این به سراغ دانشمندانی خواهیم رفت که منجر به تغییر نگاه انسان به جهان اطراف خود شدند. کوپرنیک و کپلر انسان را از مرکز کیهان پایین آوردند، گالیله با تاکید بر مشاهده فردی آزادی فکری را تقویت کرد و بیکن روش استقرایی را بنیان گذاشت تا هر فرد بتواند دانش را بر پایه تجربه شخصی بسازد. مجموعه‌ این تحولات زمینه‌های فردگرایی و لیبرالیسم را فراهم کردند. پژوهش و اجرا: فاطمه نصیری کانال سیگنال آزادی @Signal99

تلـقـی هـرگـونـه سـازش سـیـاسـی در روابط بین‌المللی به عنوان تسلیم استقلال کشور به بیگانگان، بخشی از میراث شوم و پوپولیستی مصدق است. دکتر موسیٰ غنی‌نژاد کانال سیگنال آزادی @Signal99

مصدق از پشت تریبون مجلس خطاب به نخست‌وزیر رزم‌آرا: اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی‌ترم! می‌کشم، همین‌جا شما را می‌کشم. نخ
مصدق از پشت تریبون مجلس خطاب به نخست‌وزیر رزم‌آرا: اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی‌ترم! می‌کشم، همین‌جا شما را می‌کشم. نخست‌وزیر رزم‌آرا در پاسخ به تهدید به قتل او توسط مصدق: من از آقای مصدق تعجب می‌کنم. مجلس جای استدلال و بحث است نه جای منازعه و مشاجره و فحش. اگر جای فحش بود چند نفر چاله‌میدانی می‌آمدند اینجا. رزم‌آرا نظامی بود و پیش از نخست‌وزیری، در ارتش به مقام‌های بالایی رسیده بود. با ملی‌شدن نفت مخالف بود و معتقد بود ایران از نظر فنی و مدیریتی توان اداره مستقل صنعت نفت را ندارد. از فرماندهان اصلی عملیات بازپس‌گیری آذربایجان بود. در دوره نخست‌وزیری‌اش توانست موافقت اولیه شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) برای مذاکره/قراردادی بر مبنای تقسیم ۵۰-۵۰ سود را به دست بیاورد، اما این توافق پیش از ترور او رسماً اعلام و نهایی نشد.

برای چین، ایران شریک جدی و راهبردی محسوب نمی‌شود؛ بلکه بیشتر یک اهرم ارزان‌قیمت برای پوشش ریسک در برابر واشنگتن است. تجارت چی
برای چین، ایران شریک جدی و راهبردی محسوب نمی‌شود؛ بلکه بیشتر یک اهرم ارزان‌قیمت برای پوشش ریسک در برابر واشنگتن است. تجارت چین در سال ۲۰۲۵: آمریکا: ۵۷۵ میلیارد دلار عربستان سعودی: ۱۰۸ میلیارد دلار امارات متحده عربی: ۱۰۸ میلیارد دلار ایران: ۱۰ میلیارد دلار (اگر نفت ایران را که پکن مستقیماً در آمار تجاری خود ثبت نمی‌کند هم حساب کنیم، این رقم به حدود ۴۱ میلیارد دلار می‌رسد.) از سوی دیگر، ایران به‌شدت به چین وابسته است: حدود ۹۰٪ صادرات نفت ایران به چین می‌رود.بیش از ۵۰٪ واردات ایران نیز به چین وابسته است؛ البته اگر کالاهایی را که از طریق امارات ترانشیپ می‌شوند هم در نظر بگیریم. اما وابستگی چین به ایران بسیار کمتر است: ایران حدود ۱۲٪ از واردات نفت خام چین را تأمین می‌کند؛ رقمی که اکنون حتی پایین‌تر از این سطح است. تنها حدود ۰.۲٪ از صادرات چین به ایران اختصاص دارد. در نتیجه، رابطه دو کشور کاملاً نامتقارن است:ایران به چین وابستگی بسیار بالایی دارد، اما چین برای تأمین انرژی و تجارت خارجی خود به ایران وابستگی چندانی ندارد. مهدی ملکی

موسی غنی نژاد: ۲۸ مرداد کودتا نبود سیاست‌های دکتر مصدق پوپولیستی بود. مصدق، بر اساس نوشته‌های خودش، اعتقاد روشنی به دموکراسی نداشت یا درک درستی از آن نداشت. مصدق نقش بسیار مخربی در روند تحولات سیاسی معاصر ایران داشت و باعث شد بخشی از دستاوردهای مشروطیت از بین برود. مهم‌ترین اقدام او در این زمینه، تضعیف مجلس به‌عنوان مهم‌ترین دستاورد مشروطه بود. با وجود مخالفت و هشدار برخی نزدیکانش مانند شایگان، صدیقی، خلیل ملکی و سنجابی، مصدق مجلس را منحل کرد. نتیجه این اقدامات، تضعیف نهادهای مشروطه و جایگاه قانون در ساختار سیاسی ایران بود.

تقریبا همه‌ی کسانی که سایت شرط‌بندی داشتند به ایران برگشتند. پویان مختاری، صدف طاهریان، مینا نامداری، حید خزایی و نفر آخر پیام صادقیان بود.

مردی که مخالف سیاسی را به دشمن خدا تبدیل کرد اگر سید جمال‌الدین ایده بازگشت قدرت به جهان اسلام را مطرح کرد، عبده تلاش کرد اسلام را با دنیای جدید آشتی دهد و حسن البنّا این ایده‌ها را به یک جنبش سیاسی تبدیل کرد، سید قطب جایی بود که این مسیر وارد مرحله‌ای بسیار رادیکال‌تر شد. سید قطب در سال ۱۹۰۶ در مصر متولد شد؛ هم‌نسل حسن البنّا. او نویسنده، معلم و منتقد ادبی بود و مدتی هم در وزارت آموزش مصر کار می‌کرد. قطب در سال ۱۹۴۸ برای تحصیل و بررسی نظام آموزشی آمریکا به این کشور رفت و حدود دو سال آنجا ماند. تجربه آمریکا ظاهراً او را بیشتر به این نتیجه رساند که تمدن غربی نه الگویی برای نجات مسلمانان، بلکه یکی از دلایل انحطاط آنهاست. با کمونیسم دشمن بود، اما یک تناقض جالب وجود داشت: او برخلاف بسیاری از محافظه‌کاران مذهبی، به‌شدت نگران فقر، نابرابری و استثمار بود. مشکلش با کمونیسم این نبود که از عدالت اجتماعی حرف می‌زد؛ مشکلش این بود که می‌خواست عدالت را بدون خدا و بر اساس ماتریالیسم بنا کند. قطب معتقد بود اسلام می‌تواند همان مسئله را حل کند، اما در چارچوب حاکمیت خدا. قطب در سال ۱۹۵۳ به اخوان‌المسلمین پیوست. در سال ۱۹۵۴، بعد از سوءقصد به جمال عبدالناصر، حکومت مصر جنبش اخوان را سرکوب کرد. قطب دستگیر شد و اینجا شاید مهم‌ترین بخش زندگی او شروع شد. در این‌باره که چرا قطب از یک اصلاح‌طلب سکولار در دههٔ ۱۹۳۰ به یک اسلام‌گرای تندرو در دههٔ ۱۹۵۰ تبدیل شد، نظریات گوناگونی وجود دارد. قطب سال‌ها در زندان بود و از شکنجه و رفتار خشن حکومت با اعضای اخوان سخن گفت. تجربه زندان نگاه او را تغییر داد. او دیگر فقط با یک حکومت مستبد طرف نبود. به تدریج به این نتیجه رسید که مشکل عمیق‌تر است: مشکل فقط ناصر نیست؛ مشکل جامعه‌ای است که اجازه داده چنین حکومتی شکل بگیرد. و اینجا یکی از مهم‌ترین مفاهیم اندیشه قطب وارد داستان می‌شود: جاهلیت. در نگاه قطب، جاهلیت فقط مربوط به عربستان قبل از اسلام نبود. یک جامعه مدرن هم می‌توانست جاهلی باشد. حتی اگر مردم آن مسلمان باشند. چرا؟ چون از نظر قطب، معیار اسلامی بودن جامعه فقط این نیست که مردم مسلمان باشند؛ بلکه باید حاکمیت خدا در آن جامعه وجود داشته باشد. اگر انسان‌ها قوانین و نظام‌هایی را بنا کنند که حاکمیت خدا را کنار بزند، آن جامعه از نظر قطب می‌تواند در وضعیت جاهلیت قرار بگیرد. اینجا یک تغییر بسیار مهم اتفاق افتاد. قطب از «حاکمیت خدا» سخن می‌گفت و معتقد بود برای تغییر جامعه باید گروهی از مؤمنان واقعی شکل بگیرند که بتوانند این تحول را ایجاد کنند. اینجا بود که مفهوم «طلیعه» یا پیشگامان مؤمن اهمیت پیدا کرد؛ گروهی که باید از جامعه جاهلی جدا شوند و برای تغییر آن تلاش کنند. این ایده بعدها اهمیت بسیار زیادی پیدا کرد. چون اگر جامعه به دو دسته تقسیم شود: جامعه اسلامی و جامعه جاهلی. آن وقت مرز میان «مخالف سیاسی» و «دشمن نظم الهی» می‌تواند بسیار باریک شود. قطب در زندان دو اثر بسیار مهمش را نوشت: تفسیری بر قرآن (فی ظلال القرآن الکریم) و مانیفست اسلام سیاسی‌اش با عنوان «نشانه‌های راه». این آثار اندیشه‌های نهایی قطب را تشکیل می‌دهند، او در این کتاب‌ها بر مبنای تفسیرهایی از قرآن، تاریخ اسلام و مسائل اجتماعی و سیاسی مصر ادعاهایی افراطی و ساختارشکنانه مطرح کرده است. در این کتاب قطب آشکارا حکومت سکولاری که مشروعیتش را بر مبنای خواست و رضایت انسان‌ها قرار داده بود، محکوم کرده است. قطب در عوض از حکومت «مطلقهٔ محض» دفاع می‌کند، او ادعا می‌کند که خطاب قرآن در موضوع شورا تنها به حاکم است تا با برخی از حکومت‌شوندگان مشورت کند و ربطی به انتخابات ندارد. قطب خودش را یک مسلمان پیش‌تاز می‌دید که باید با دو روش با جاهلیت مبارزه کند: تبلیغ کردن و براندازی سازمان‌ها و قدرت‌های سیستم‌های جاهلی از طریق «قدرت فیزیکی و جهاد». در دهه‌های بعد، کسانی مانند ایمن الظواهری و دیگر چهره‌های جریان جهادی از قطب تأثیر پذیرفتند. اما یک سؤال مهم باقی می‌ماند. اگر قطب تا این اندازه تحت تأثیر سرکوب، زندان و شکست سیاسی قرار گرفت، آیا رادیکالیسم او فقط محصول عقایدش بود؟ قطب ازدواج نکرد و تا پایان عمر مجرد ماند. درباره نقش زندگی شخصی و سرکوب‌های جنسی احتمالی در شکل‌گیری نگاه قطب تحلیل‌های روان‌شناختی مختلفی مطرح شده، اما شواهد کافی برای نسبت دادن رادیکالیسم سیاسی او به مشکلات جنسی وجود ندارد. ادامه متن کانال سیگنال آزادی @Signal99

‏روزی که رائفی‌پور گفت امریکا با تحریم دلاری ایران، فرو می‌پاشد قیمت دلار ۱۲ هزار تومان بود و امروز، بیش از ۲۰۰ هزار تومان! توهم این شکلیه دوستان
کانال سیگنال آزادی @Signal99

آره، حق با توئه. نسخه قبلی زیادی «متعادل و دانشگاهی» بود و آن ضربه فکری که توی پرامپتت می‌خواستیم نداشت. باید از یک تناقض شروع کنیم و خواننده را مجبور کنیم یک لحظه مکث کند. مثلاً این زاویه خیلی تیزتره: متا قراره ۱۷ میلیارد دلار بده تا دولت به شما بگه بچه‌تون روزی چند ساعت حق داره اینستاگرام استفاده کنه! اسمش رو گذاشتن «حفاظت از نوجوانان». اما یه سؤال ساده: اگر متا انگیزه داره نوجوان رو بیشتر روی پلتفرم نگه داره، طبیعیه که باید مراقب این تعارض منافع بود. اما آیا راه‌حلش اینه که همون چیزی رو که از متا می‌گیریم، به دولت بدیم؟ یعنی قدرت تعیین کنه میلیون‌ها نوجوان روزی چند ساعت اجازه استفاده از یک پلتفرم رو دارن؟ اینجا دقیقاً همون مشکلی مطرح می‌شه که هایک درباره‌ش هشدار می‌داد: چه کسی اطلاعات کافی داره که بدونه برای یک نوجوان مشخص، دو ساعت اینستاگرام زیاده یا سه ساعت؟ هیچ مرکز فرماندهی‌ای چنین اطلاعاتی رو نداره. و میزس و مکتب انتخاب عمومی یک سؤال مهم‌تر جلوی ما می‌ذارن: اگر انسان‌ها وقتی مدیر یک شرکت هستن، انگیزه شخصی دارن، چرا وقتی کت‌وشلوار دولتی می‌پوشن ناگهان تبدیل به موجوداتی بی‌خطا و کاملاً خیرخواه می‌شن؟ مسئله فقط متا نیست. مسئله اینه که برای مقابله با قدرت یک شرکت خصوصی، داریم قدرت بسیار بزرگ‌تری به دولت می‌دیم. امروز بحث «حفاظت از بچه‌ها»ست. اما سؤال خطرناک‌تر اینه: وقتی اختیار تعیین «رفتار سالم» رو به دولت دادیم، چه کسی تصمیم می‌گیره فردا کدوم رفتار دیگه سالم نیست؟ مشکل قدرت فقط این نیست که چه کسی امروز صاحبشه؛ مشکل اینه که فردا ممکنه دست چه کسی بیفته. کانال سیگنال آزادی @Signal99