عکسِ مهتاب 🌙
Open in Telegram
تکههای به ظاهر پراکندهٔ ذهن. عبدالله محمد 📷 instagram.com/aksemahtab facebook: fb.com/aksemahtab twitter.com/aksemahtab روزمرهنویسیها و گپ و خاطره: @abdollah1400
Show more1 654
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 654
از سلمان آموختم،
که اگر هزار بهانه برای نرسیدن باشد، یک دلیل برای رسیدن کافی است.
که بهترین بهانه برای سرگشته ماندن، عالمان بدکردارند، اما همانطور که انسان جویندهٔ خوبی است، بهانهجوی بهتری هم است، مگر آنکه مانند سلمان باشی... هدف آنقدر در دلت بزرگ باشد که بهانه را نخواهی.
آموختم که آخرین مرحله چه بسا دشوارترینش باشد. دهقانزادهٔ پارسی بردهٔ یک یهودی شد تا صحابی آخرین پیامبر شود. دقیقا در مدینه، در آخرین قدم.
(از یادداشتهای پراکندهای تحت عنوان #از_او_آموختم)
1 654
اگر احساس میکنید کم هستید بر کیفیت خود بیفزایید. ده نفر که حرف میزنند بیشتر از صد نفری که سکوت کردهاند به نظر میرسند. شاید هم در عدد کم نباشیم اما در تاثیر، کمجمعیت شویم. لشکرها همیشه از کم بودن شکست نمیخورند، چیزی در درون هر سرباز هست که همان عامل برتری لشکری کم تعداد بر لشکری عظیم میگردد.
قدرت دل بر کیفیت عمل میافزاید. بیشتر انجام ندادنها یا نتیجهٔ ترس است یا نتیجهٔ تنبلی که تنبلی هم نوعی ترس است، ترس از رنجِ تلاش. خیلی از کارهایی که ما انجامش میدهیم نتیجهٔ دل دل نزدن است. اگر پیش از نماز صبح به مراحل وضو فکر کنی برنخواهی خاست.
سربازان مغول ـ گذشته از ددمنشی و بیرحمیشان ـ ویژگیهایی هم داشتند که باعث پیروزیشان میشد. گفتهاند آنها چنان سریع از نقطهای به نقطهای میرفتند که همه گمان میبردند آن لشکری که دیروز به فلان نقطهٔ دور حمله برده این لشکری نیست که امروز به سرزمینی دیگر یورش برده است. اما در حقیقت هر دو حمله کار یک لشکر بود. سربازان مغول بر روی اسب، در حال تاخت غذا میخوردند. تلاش، کمبود جمعیت را جبران کرده بود.
مشکل از عمر بیکیفیت است. دل قوی دار.
1 654
بعضی به واسطهٔ نام قوم و قبیلهشان سربلندی میکنند. برخی هم باعث سربلندی قوم و قبیلهشان میشوند. چون اولی نیاز به تلاش ندارد طرفدار بیشتری دارد. در طول تاریخ کسانی ـ و حتی پادشاهانی ـ بودهاند که خود را به دیگران منتسب کردهاند. فکرش را بکن! پادشاه باشی اما خود را به قومی دیگر منتسب کنی.
نام قوم و قبیله و وطن، آدرس برخی است. برخی اما آدرس قوم و قبیلهشان میشوند. یک جا دیدم بر سر فارس یا ترک یا عرب بودن یکی از امامان بحث بود. آن شخص آنقدر بزرگ بود که همه میخواستند خودشان را به او نسبت دهند.
نمیگویم برای آدرس شدن تلاش کنی. بالاخره نیت مهم است و یک دل تنها برای یک نیت جا دارد. اما اگر دلت برای همان یک نیتِ والا تپید، بزرگتر از قوم و نژاد و وطن خواهی شد. آن وقت است که وطن خودت میشوی، نشانه میشوی. و چون وطن شدی، چه بسا دیگران پناهندهٔ آن سرزمین شوند، سرزمین تو.
{وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا} [نساء: ۱۲۵]
#انسانشهر
#عبدالله_محمد
1 654
اگر در حال دویدن هستی راه رفتن برایت استراحت به حساب میآید. اگر در حال راه رفتن هستی، ایستادن استراحت است و اگر مدتهاست ایستادهای نشستن روی یک صندلی سخت هم برایت خوشایند است. بنابراین شرایط غالب تو تعیین میکند استراحت تو از چه جنسی است.
وقتی تو دربارهٔ پدربزرگت که کار سخت میکرد حرف میزنی و دلت به حال گذشتگان میسوزد دچار خطای محاسبه شدهای. کیفیت استراحت آدمی که ساعتها کار کرده با کسی که کل روز را نشسته یکی نیست. همیشه این طعم و کیفیت غذا نیست که میزان لذت بردن از آن را تعیین میکند. میزان گرسنگی هم در تجربهٔ شما اثرگذار است. مثلا اگر بعد از ساعتها تلاش و گرسنگی شدید برای اولین بار «فلافل» خورده باشی، احتمالا تا سالها فکر میکنی آن غذا خوشمزهترین چیزی بود که خوردهای.
ذات دنیا اینطور است که لذت با سختی در ارتباط است و هرچقدر این لذت بیشتر شود کیفیتش هم کاهش مییابد. دلیل اینکه بازار سرگرمی در حال ورم کردن است این است که مدت و کیفیت ذاتی سرگرمیها در حال افزایش است و مردم نیاز به دُزهای قویتری از برنامههای سرگرم کننده دارند. شبیه به اعتیاد است که روز به روز باید بر مقدار مادهٔ دریافتی افزود و چه بسا دیگر آن جنس جواب ندهد و نیاز به جنسی قویتر باشد.
از دیگری ویژگیهای لذت این است که مدت زمان آن باید کمتر از تلاش باشد. مثلا هشت ساعت کار برای دو یا سه ساعت تفریح. یا شش ساعت نخوردن برای ربع ساعت لذت بردن از غذا. اگر تناسب میان خودداری و لذت به هم بخورد شما دچار حالتی شبیه به تهوع خواهید شد. مانند کسی که زیاد خورده و بعد همهاش را بالا آورده. زیادهروی در لذتخواهی به ضد خودش تبدیل میشود.
میزان تلاشگری تو، نوع استراحتت را تعیین میکند. استراحت تو از چه جنسی است؟
#عبدالله_محمد
1 654
زاویهٔ نگاهتان را عوض کنید. همیشه از یک جنبه دیدن قضایا آدم را نومید میکند.
یک شکست از زاویهٔ دنیا چه بسا پیروزی بزرگی باشد، از زاویهٔ نگاه آخرت.
پیروزهای دنیا بالاخره پیر میشوند، میمیرند.
خداوند پس از ذکر داستان اصحاب اخدود از لفظ «پیروزی بزرگ» برای کسانی نام برده که از دریچهٔ نگاه دنیایی بدترین شکست ـ با دردناکترین مرگ ـ را متحمل شدهاند.
زمان تو شاید زمان پیروزی جمعی ما نباشد. اما هر زمانی میتواند زمان پیروزی فردی باشد... دوران شکستهای جمعیِ موقت و پیروزیهایِ فردی جاودانه.
{إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ} [بروج: ۱۱]
اینطور همه تا تهِ توان خود میجنگند . این امتهای یک نفره.
#عبدالله_محمد
#انسانشهر
#بهشت_اندیشی
1 654
غرق شدن معنایش افتادن در آب نیست. کسی ماهیِ در آب را غریق نمیگوید؛ ماهی در هوا غرق میشود. بنابراین معنای واقعیِ غرق شدن، افتادن در جایی است که جای تو نیست.
ـ احمد خالد توفیق
#ترجمه
1 654
دخترک آغازگر زندگی در خانهٔ من و آغازگر زندگیِ درونم بود. وقتی شروع کرد به چهار دست و پا رفتن محبتش در دلم بیشتر شد. او به من خو گرفت و من به او. روحم از او صاحب پاکترین رفاقتی شدم که ممکن است از رفیقی برسد. دوستیای که هر روز، نه، بلکه هر ساعت در دل تازه میشود. آنچه از او رسید شادی دل بود نه خواستهٔ دل. آنچه او میبخشد خود زندگی است نه اشیای این زندگی، که اشیا بر محبت نمیافزاید و از آن نمیکاهد، برخلاف آنچه میان دوستان میگذرد...
ـ مصطفی صادق الرافعی
برگردان: #عبدالله_محمد
(وحی القلم)
1 654
ماه را که در آسمان رویایش دید، صبح با قلبی دیگر از خواب بیدار شد.
* * *
انسانها دل دارند، اما دلی که چندان در کنترل خودشان نیست. همینطور خودکار، یک دفعه میبینی خوشحال نیستی. چقدر باید عمیق شوی تا بدانی دلیلش حرف آدمی است که ربع ساعت پیش در واتس اپ پیام گذاشته بود. در این ربع ساعت سری هم به اینستاگرام زدی و دو تا ویدیوی خندهدار دیدی، به استوری یکی خندیدی، برگشتی به تلگرام و چند تا جوک دیگر خواندی، اما همین که گوشی را لحظهای کنار گذاشتی، پیام واتس اپ به یاد دلت آمد و غمگینت کرد.
البته فقط شادی و غم نیست. چیزهای عمیقتری هم در این دنیا هست. اطمینان مثلا، آرامش و رازآلودتر از همه، ایمان. دل آدم هر روز یک حال ندارد. روزهایی هست که احساس میکنی زندگیات حل شده و میدانی باید چکار کنی. روزهایی دیگر هم هست که فقط خاطرهٔ ایمان روزهای داشته، نگهت میدارد. میگویی من دیروز مشکلی نداشتم، امید که فردا مانند دیروز باشد... حال بد امروزت را حواله میکنی به گنج دیروز.
* * *
برگردیم به دل... اینکه دلت خیلی هم دست تو نیست کمی این سرگشتگی را حل میکند. توفیق خواندن پیامهایی که حال قلبت را خوب میکند از کجا میآید؟ چرا عدهای فوری دلشان به صفحهٔ قرآن تنگ میشود و بعضی هم باید برایش بجنگند، و بعضی نه دلتنگ میشوند و نه تلاشی میکنند؟
این احساس خنکی ناگهانی که دل را روشن میکند از کجا میآید؟ چرا گاه دل میشود آسمانی روشن از ماه و ستاره؟ چرا قلبی که شب، صبح روشن بود و رنگین کمان و موج آرام دریا، صبحش کوچهای نمناک میشود در شبی تاریک، در یک شهر شلوغ در مکزیک؟
میخواهم بگویم، سعی نکن برای آرامش بجنگی. جنگ و آرامش با هم در تضادند. برای آرامش تلاشِ آرام کن. برای آرامش صبر داشته باش. آرامش، مرغ خوشخوان پشت پنجره است. قبلا برایش دانه بریز و از پنجره دور شو. در چشمانش زل نزن. به سمتش حمله نکن. عجله نکن، عجله همجنس آرامش نیست. ما پیش از نماز وضو میگیریم، ما پیش از نماز رو به قبله میکنیم، ما پیش از نماز فرض، نمازهای دیگری را به جای میآوریم تا هر چه هیجان و گرمای پیش از نماز بوده از بین برود و برای نماز اصلی آماده شویم. ما در جایی ساکت نماز میگزاریم، در بین دو آرامش.
این آب و این آبیِ سکوت و نگاهِ به زمین افتاده و آرام خواندن آیات، خانهٔ پرندهٔ اطمینان است. وقتی زندگیات ادامهٔ نمازت باشد دل هم آرام مییابد چون در نمازت آرام بودهای.
دل، پرندهای در قفس نیست. دل، آهوی آزاد دشت است که سالها آرامش تو، به او اطمینان داده تا از تو نگریزد. با تفنگ و طناب و عجله صاحب آن آهو نخواهی شد.
#عبدالله_محمد
#خودنصیحتی
https://bit.ly/393SX3p
1 654
محبوبمان صلی الله علیه وسلم میفرماید: «آنکه راهی را در پی گیرد که در آن علمی بجوید، الله به سبب آن راهی به سوی بهشت را برایش آسان سازد» (ابوداوود و دیگران)
این یعنی خداوند برای پیمودن اجر میدهد حتی اگر در قدم اول باشی. تا وقتی در راهی، رسیدهای. اما امان از خستگی در آخرین قدم. آنانکه برگشتهاند، هرگز نرفتهاند.
#عبدالله_محمد
#خودنصیحتی
1 654
اینکه در برابر دیگران واکنشت چه باشد یک بُعد مهم دیگر هم دارد. هر عمل و عکس العملی روی دلت تاثیری خواهد گذاشت؛ روی دل خودت.
قلب دیگران اگر سخت شد در پایان خود آنها باید با یک تکه سنگ به زندگیشان ادامه دهند، اما تو به قلب خودت فکر کن. ببین ساعتی که دستت است اگر نو باشد و اگر هدیهٔ عزیزی باشد چطور از آن مراقبت خواهی کرد؟ دلت خیلی مهمتر از آن ساعت است.
و دورترین دل از خداوند، دل سنگ است. دل سنگ ترسناکترین مصیبتی است که میتواند گریبان کسی را بگیرد. انسانی که دلسنگ شده هر کاری را خواهد کرد. هر کاری...
حواست به دلت باشد، دلت، مال توست، دل دیگران مال خودشان. و تو با قلب خودت به پیشگاه پروردگار خواهی رفت، نه با قلب بقیه: {إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ}.
#عبدالله_محمد
#خودنصیحتی
#برای_دخترم
1 654
معاوضهٔ دریا با نقش ناخن
حواس قلبت را پرت نکنند. که این آسمان و این دریا و این همه عمق و عظمت را نبینی. یا ببینی اما متوجهش نشوی. حتی کلمات... کلمات بسیاری هستند که باید با حواس جمع به آن فکر کرد. مثل ابدیت. به قول سکران: چه پند دهندهای بهتر از مفهوم «ابدیت»؟
بعضی چنان دنیا را با آخرت مقایسه میکنند که میدانی حواسشان به عمق تفاوت نیست. حواسشان پرت خیلی چیزها شده. خیلیها بعد از شبکههای اجتماعی عمق نگاهشان را از دست دادند. خیلیها دیگر آنچه قبلا برایشان مهم بود، مهم نیست. نگاهها به پاهاست و ناخنها و... مردم روز به روز جزئیتر شدند. یکی میگفت بعضی ناخن میکارند و دیگر نماز نمیخوانند. میبینی؟ ناخن! چقدر جزئی و در حاشیه. نقش ناخن را گرفته و نمازش را داده. نهنگ را زندانی کرده در لیوانِ داخلِ گونی برنج. بیچاره آن دل! بیچاره آن دل!
در دنیای پرداختن به جزئیات نامهم، باید یکی دوباره دلها را از این پرت شدنها برگرداند. نمازی برای دلِ پریشان. قرآنی برای یادآوری چیزهای مهمی که وسط این همه نقش سطحی گم شده. آن نهنگ گرفتار، دریای عمیق خودش را میخواهد.
#عبدالله_محمد
1 654
زندگی فرصتی است برای به جا گذاشتن بیشترین اثر خوب. همهٔ ابدیت تو همین است: اثر تو.
{إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ} [یس: ۱۲]
(ماییم که مردگان را زنده میسازیم و آنچه را از پیش فرستادهاند با آثارشان مینویسیم).
تصویر: قصر الحمراء در گرانادا (غرناطه) از آثار به جا ماندهٔ بنی احمر در اندلس. عکس از: gitti ancho
1 654
اگر آسیه همسر فرعون منتظر میماند تا دوران آن ستمگر به پایان برسد یا آنکه دچار تغییر شود، مستحق این دعا نمیشد که {پروردگارا برایم نزد خود در بهشت خانهای بساز}!
مصلحان زمانهٔ خود را انتخاب نمیکنند اما این را به خوبی بلدند که چگونه نامهٔ اعمال خود را پر کنند. شکوه خود را نزد پروردگارت بساز و کاخ آخرت خود را بنا کن. آنکه تو را برای زندگی در این دوران برگزیده، قطعا ابزار و قدرت زیستن در این دوران را به تو عطا خواهد کرد.
#انسانشهر
گوینده: ناشناس
ترجمه: عبدالله محمد
1 654
تو بالاخره بندگی خواهی کرد. بالاخره چیزی در این دنیا آنقدر مشغولت خواهد کرد که به هر جا بروی به آنجا بازخواهی گشت. چیزی محور اندیشه و زندگیات خواهد شد. اگر خوشبخت باشی پیش از آنکه شرایط تو را اسیر عزلت کنند، خودت زمان و مکان امنت را انتخاب کردهای، پیش از طوفان پناهگاهت را ساختهای. جنس این پناهگاه آنقدر خوب است که میتوانی دنیا را ببینی بیآنکه زخمت بزند. سپری است شفاف و محکم. رهبانیتی است بدون معبد، زُهدی است در عمارت چند میلیاردی. امروز بازگشتگاه خودت را آماده کن. چون بالاخره بندگی خواهی کرد، دانسته بندگی کن.
#عبدالله_محمد
1 654
برخی از سؤالها محصول زندگی در فضای دیگر است. حاصل پرت بودن از مرحله است.
موسی علیه السلام یک شخصیت قرآنی است. آنقدر که نام ایشان در قرآن بیش از دیگر پیامبران آمده است، حتی بیشتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم.
برای همین تعجب نکنید اگر روزی را به شکرانهٔ نجات ایشان و هلاکت فرعون روزه میشویم. آدم اگر سالی هم یک بار قرآن را کامل از اول تا آخر بخواند هفتهای بییاد این پیامبر و داستان او نخواهد گذراند. آنقدر که در پایان همان میشود که پیامبرمان صلی الله علیه وسلم خطاب به یهودیان فرمودند: «نَحْنُ أَوْلَى بِمُوسَى مِنْكُمْ...» (بخاری و مسلم) ما از شما به موسی شایستهتریم. یا طوری دیگر: او بیشتر پیامبر ماست تا شما.
اما وقتی ملت آنقدر در فضای قرآن نیستند که موسی را پیامبر «یهودیان» میدانند، این میشود که یکی میپرسد: چرا باید برای نجات موسی عاشورا را روزه گرفت؟
تو بیا و در این فضا زندگی کن، بیشتر پرسشها خودش حل میشود.
#عبدالله_محمد
1 654
🌱همدیگه رو دوست داشته باشید چون فِراق بیخبر میاد. از حال همدیگه بپرسید، چون کسی نمیدونه آخرین مکالمه و آخرین دیدار کیه. همدیگه رو تحمل کنید، چون «ای کاش» رفته رو بر نمیگردونه. و به یاد داشته باشید که یه حرف خوب در حال حیات، بهتر از بوسهای بر پیشانی مردهاس.
✾•┈••✦❀✦••┈✾
✅ اسلام پلاس
1 654
#سفر_به_آسمان_هفتم (۳۷)
الهادی
دستهگلی از نور...
از اوج جبروتش گمگشتگان را میبیند... روحهایی را میبیند در محاصرهٔ رشته کوههایی از سرگشتگی... و برایشان در این شب شعلهای روشن میکند.
این هدایت نه برای آن است که فرزند فلانی هستی، بلکه او خواسته هدایتت کند.
﴿يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴾ [بقره: ۱۴۲]
(هرکه را بخواهد به راه راست هدایت میکند).
و چه بسا در آغاز هدایت را هدیهات کند اما تو قدرش را ندانی و شکر و تلاشی در خور آن انجام ندهی و از آن محروم شوی:
﴿وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ﴾ [اعراف: ۱۷۵]
(داستان آن کس را برای آنان بخوان که آیات خود را به او داده بودیم، پس از آن عاری گشت و شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد).
یا شاید هدایتت کند و شکرش را به جای آوری و به مقتضای آن هدایت عمل کنی و او در عوض هدایتی دیگر را هدیهات دهد و تو باز شکر گویی و هدایت سوم و چهارم را هدیه بگیری. و اینگونه زندگیات زنجیرهای از هدایتها شود که هر یک دست دیگری را میگیرد.
اصحاب کهف را ببین. نخست آنان را به ایمان هدایت کرد، سپس به صبر بر این ایمان، سپس آنان را به راه نجاتشان راهنمایی کرد...
﴿إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى﴾ [کهف: ۹]
(آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و بر هدایتشان افزودیم).
مُرداب
از والاترین هدایتهای او، بازگرداندن بندگان و راهنمایی سرگشتگان و باز گذاشتن درهای توبه برای کسانی است که پاییز این دوری، روحشان را خشکانده است.
در تاریکی شب به هدف گناه از خانه بیرون میرود. برای معصیت آن پادشاه پادشاهان. همهٔ اعضا و جوارح شوق مُرداب گناه دارند، اما در لحظهای سرنوشتساز، پیش از رسیدن به مرداب، هدایت را به قلب او میرساند. همهٔ خوابهای تیره فرو میریزد و جریانی پرقدرت جان او را به لرزه میاندازد. همه چیز در اطراف او گنگ و مبهم میشود جز منارهٔ یک مسجد. دورانی روشن آغاز میشود.
علی جابر الفیفی
برگردان وبازنویسی: #عبدالله_محمد
https://bit.ly/3ACkEfu
1 654
من هر وقت دعا کردهام حالم بهتر شده و کارم هم درست شده، یا بهترش درست شده. اما اگر از من بپرسی که دلیل ایمانت این است؟ میگویم نه. اول ایمان داشتم بعدش دعا کردهام، هرچند اجابت، ایمانِ از قبل داشته را قویتر میکند. وقتهایی هم که ایمانی نبود، دعایی نبود. من وقتهایی که توکل کردهام خیالم راحت بوده. کارهایم با آرامش درست شده. وقتهایی هم که دور بودم، توکل نکردم.
دعای قوی و توکل ناگهان به وجود نمیآیند. نمیشود کل زندگی را بیحواس بود و ناگهان، هنگام بروز طوفان به فکر افتاد. این دعاها شاید مانند تکه چوبهای کشتی شکستهای نجاتت دهد. نمیگویم دعای بیخیالها بیفایده است. اما تکهٔ چوبی کجا و کشتی کجا؟ این کشتی را باید قبلا ساخت، زیر نور آفتاب.
من خیلیها را دیدهام که رابطهشان با خداوند اینطوری است. مقطعی، بحرانی. عدهای هم میگویند «من قبلا خیلی با خدا خوب بودم، ولی از بس دعاهایم اجابت نشد باهاش قهر کردم»! مسئلهٔ اصلی اما پذیرش خواستهها نیست. دعا، چراغ علاء الدین نیست. مسئلهٔ محوری هستی، ایمان است.
#عبدالله_محمد
