en
Feedback
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰

| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰

Closed channel

سیاه مینویسم ، اما تو سپید بخوان ... #مهسا_طلوع #انقلاب_هنری #حمایت_از_هنرمندان_بدون_مرز @phobicool

Show more
6 530
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-3230 days
Posts Archive
"اکنون عصری است که تنبلی و کودنی بر کوشش و چابکی و بی‌کاری ‌‌و مهملی بر کار و زحمت و عیب و رذالت بر تقوی و فضیلت و وقاحت بر مردانگی و پندار در کار رزم بر کردار پیروز گردیده..." #دن‌کیشوت - میگل د سروانتس

«و سخنی که ناخوش خواهد آمد، ناگفته بِهْ.» #تاریخ_بیهقی

ای دل غم دیده حالت بِه شود دل بد مکن

آنکس که معصومیت چشمانم را محکوم میکند به هزار و یک افترا خورشید نم نمک عیان میکند آنچه را زیر سر دارد بیدار مانده ام تا مصلوب ببینمت برای خوابیدن وقت بسیار است قربان ! آتش در آستین دارم حالا که اشکی نمانده ! 🌋 Art Magazine ; Phobicool - خو #مهسا_طلوع

بنویس اکنون کجاست رویامان، کجاست؟ ‏کجاست بندبند استخوان‌هامان، کجاست؟ ‏کجاست حرف‌های گمشده ‏که می‌خواست گوش دنیا را کر کند؟  _محمد مختاری

ما تکلیفمان عین روز روشن است چرا که خوب می دانیم و دیده ایم حتی خوانده ایم از روی دست شما بیخود نیست هر روز و شب چهل سال مشق های نانوشته مان را از بریم ما هنوز زنگ نخورده ایم ما هر روز امتحان داریم تکلیف روشن است می توانید تک ماده بردارید که نمی دانم اصلا یعنی چه؟ اما خوب می دانم بعضی ها چطور بی عشق صندلی دانشگاه می خرند،قیمت قبر پدرشان من همیشه برای جواب دستم بالاست من از جانب دوستانم هم معترفا امتحان داده ام بارها ما تکلیفمان هر روزه روشن است و هر شبی سیاه که شد مشق هایمان با بوی کربن جریمه دارد همه چیز را قطع کنید حتی خنده هامان را ما عین روز روشن برگه هامان بالاست انقدر همه چیز عیان است که خواستم با نوشتنم بر قاصر بودن کلام بر این منظر به جام طنز این سیاه بازی ها تلخندی جامه دهیم #مهساطلوع - از دست پاره ها

نمیدانم چندمین شب است که فکر و خیالت از در و دیوار به سرم زده،چه کردی با خودت ایاز؟ به وقت آفتاب تموز که یادت نمیکنم،هنوز اندکی از شب نگذشته و حلول گرگ و میش فراز خود را دارد.نفسی حبس میکنم و به ادامه ی تجلی ات در رویاهایم روی سقف وطنم می نویسم که ما نه از شب سمور و نه از لب تنور گذشته بودیم،حقمان است،چرا که جیره مواجب خور از احدالناسی نبودیم که حالایمان چنان و چنین بماند.قدر و منزلتمان از دست و دلمان می گوید - آفتابی شو همین روزها ،باید گرمایی باشد که به پوست من رحم نکند،این شب ها گنجشک هوای همه یخ زده ... @phobicool #مهساطلوع - بخشی از دست پاره ها

هرچه را که می‌خواهد بی‌اُفتد، نباید نگه داشت، باید هولش داد. #نیچه

امشب به سیم آخر زده ام آنجا که "نت سکوت" خانه دارد و به من زل زده است این روزها همه حزب باد هستند - و من به تبری فکر می کنم که ضربه هایش این ساز را ساخت - و و وسوسه کلبه و تنهایی در ذهنم می دَود دور شوم... دور... دور ، آنجا که حتی دست خودم هم به من نرسد دور که نه همین نزدیک ها که اوست و این قرص های مسکن ده میل... - تف برانگیزند باور کن دیگر به سیم آخر زده ام آرشه ات را بر من بکش با تکرار سُل بی امان بتاز شاید شعر بهتری سرودم... شعری که منقلب از قلوب بی رگترین هامان باشد این روزها سیب زمینی هم بود غیرتش جوانه میزد خواستیم جیغ نشویم به فریادمان خفه شدند اعلام پیروزی بر من و تو چیزی از آمار رفته ها و حتی مقصدمان اینبار کم نخواهد کرد قول بده تا باز با دروغ صبح دیگر سیاه شویم - می پرسی چه شده؟ هیچ، دوباره باختی و باید به انتظار بنشینم سیمی را که به آخر زده ام آرشه ای که به ترمیم زخمم سُل میطلبد @phobicool #مهسا_طلوع _ساعت چند و نیم

"اکنون عصری است که تنبلی و کودنی بر کوشش و چابکی و بی‌کاری ‌‌و مهملی بر کار و زحمت و عیب و رذالت بر تقوی و فضیلت و وقاحت بر مردانگی و پندار در کار رزم بر کردار پیروز گردیده..." #دن‌کیشوت - میگل د سروانتس

«و سخنی که ناخوش خواهد آمد، ناگفته بِهْ.» #تاریخ_بیهقی

ای دل غم دیده حالت بِه شود دل بد مکن

آنکس که معصومیت چشمانم را محکوم میکند به هزار و یک افترا خورشید نم نمک عیان میکند آنچه را زیر سر دارد بیدار مانده ام تا مصلوب ببینمت برای خوابیدن وقت بسیار است قربان ! آتش در آستین دارم حالا که اشکی نمانده ! 🌋 Art Magazine ; Phobicool - خو #مهسا_طلوع

بنویس اکنون کجاست رویامان، کجاست؟ ‏کجاست بندبند استخوان‌هامان، کجاست؟ ‏کجاست حرف‌های گمشده ‏که می‌خواست گوش دنیا را کر کند؟  _محمد مختاری

ما تکلیفمان عین روز روشن است چرا که خوب می دانیم و دیده ایم حتی خوانده ایم از روی دست شما بیخود نیست هر روز و شب چهل سال مشق های نانوشته مان را از بریم ما هنوز زنگ نخورده ایم ما هر روز امتحان داریم تکلیف روشن است می توانید تک ماده بردارید که نمی دانم اصلا یعنی چه؟ اما خوب می دانم بعضی ها چطور بی عشق صندلی دانشگاه می خرند،قیمت قبر پدرشان من همیشه برای جواب دستم بالاست من از جانب دوستانم هم معترفا امتحان داده ام بارها ما تکلیفمان هر روزه روشن است و هر شبی سیاه که شد مشق هایمان با بوی کربن جریمه دارد همه چیز را قطع کنید حتی خنده هامان را ما عین روز روشن برگه هامان بالاست انقدر همه چیز عیان است که خواستم با نوشتنم بر قاصر بودن کلام بر این منظر به جام طنز این سیاه بازی ها تلخندی جامه دهیم #مهساطلوع - از دست پاره ها

نمیدانم چندمین شب است که فکر و خیالت از در و دیوار به سرم زده،چه کردی با خودت ایاز؟ به وقت آفتاب تموز که یادت نمیکنم،هنوز اندکی از شب نگذشته و حلول گرگ و میش فراز خود را دارد.نفسی حبس میکنم و به ادامه ی تجلی ات در رویاهایم روی سقف وطنم می نویسم که ما نه از شب سمور و نه از لب تنور گذشته بودیم،حقمان است،چرا که جیره مواجب خور از احدالناسی نبودیم که حالایمان چنان و چنین بماند.قدر و منزلتمان از دست و دلمان می گوید - آفتابی شو همین روزها ،باید گرمایی باشد که به پوست من رحم نکند،این شب ها گنجشک هوای همه یخ زده ... @phobicool #مهساطلوع - بخشی از دست پاره ها

Repost from کتاب‌ها
The Great Dictator (1940) by Charlie Chaplin

Repost from کتاب‌ها
«که دست ظلم نماند چنین که هست دراز.» - سعدی