| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
Closed channel
سیاه مینویسم ، اما تو سپید بخوان ... #مهسا_طلوع #انقلاب_هنری #حمایت_از_هنرمندان_بدون_مرز @phobicool
Show more6 530
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-3230 days
Posts Archive
وسوسه چیدن
در فراموشی دستم پوسید ...
_سهراب سپهری
۲۶.۱۰
امشب ساعت حدود دوازده شب سفارشی ثبت کردم.وقتی پیک پلاستیک خریدم را تحویل داد،در کمال حیرت بسته بندی کنار گره، آغشته به خونی بود که ندانستم از آن که بود؟
پرسیدم و نیافتم.
از پیک دلیل را پرسیدم ،پیک گفت من سالمم،به گمانم آب گوجه از پلاستیک کنار موتورم ساطع شده روی بسته ی سفارش شما و ابراز سلامتی کرد.
این نوشته هم کروکی امشب خریدم بود.
- هیچکس هم جوابی برای پاسخم جز عذرخواهی نداشت و تمام.
- من نهایتا احتمال می دهم خون گربه ای را ریخته باشد یا که دستش بریده باشد هر که پلاستیک را حمل می کرده.این نهایت کج فهمی من از رنگ قرمز از آن خونابه ام ...
چیزی برای گفتن هم مانده؟
- مگر ما شبانه روز باید چند شاخه بشویم؟
شاخه های شاخدار استوایی را هر آنگونه که در آینه تصور می کنید ،شاید گونه ای از ما باشد.با شمار دروغی که در طی عمرمان می شنویم و باورهای احمقانه مان اگر اعشاری هم این میان باشد،باز هم از نسل ما هیچ چیز برای همه چیز بعید
نیست.حتی زشت و دور هم کلماتیست که دیگر برای بیان محاوره آمیز آنچه قبح می نامیدند ریخته و پاشیده شده بر سر چه کسی جز خودمان؟ از این ناجنسی زمانه تا کی باید احتراز کرد؟
پایانش کجاست؟ سایبانی کو تا برای دمی به دوردست خیره شویم و بسنجیم پایان بی منتهای این احتزاز به کجای کلاغ های پیر شهر بر می خورد؟
@phobicool
#مهساطلوع
- از دست پاره ها
از روی نوعی فقدان باور حال زنی را دارم که معشوقه اش سرباز آثار هنری اوست و مادری که زیر بمباران یک چشمش به کیوسک تلفن است و چشم دیگرش فدای دو دخترش ،ممکن است امشب کیوسک ها را هم فدای دشمن کنند.این منظره ی برفی را مباد آن روز که غرقه به خون ببینیم.
- صدای کلاغ های دودآلود را می شنوی؟
#مهساطلوع
- از دست پاره ها
هرچه را که میخواهد بیاُفتد، نباید نگه داشت، باید هولش داد.
#نیچه
امشب به سیم آخر زده ام
آنجا که "نت سکوت" خانه دارد
و به من زل زده است
این روزها همه حزب باد هستند
- و من به تبری فکر می کنم
که ضربه هایش این ساز را ساخت
- و و وسوسه کلبه و تنهایی در ذهنم می دَود
دور شوم...
دور...
دور ، آنجا که حتی دست خودم هم به من نرسد
دور که نه همین نزدیک ها که اوست
و این قرص های مسکن ده میل...
- تف برانگیزند
باور کن دیگر به سیم آخر زده ام
آرشه ات را بر من بکش
با تکرار سُل بی امان بتاز
شاید شعر بهتری سرودم...
شعری که منقلب از قلوب بی رگترین هامان باشد
این روزها سیب زمینی هم بود
غیرتش جوانه میزد
خواستیم جیغ نشویم به فریادمان خفه شدند
اعلام پیروزی بر من و تو
چیزی از آمار رفته ها و حتی مقصدمان
اینبار کم نخواهد کرد
قول بده تا باز با دروغ صبح دیگر سیاه شویم
- می پرسی چه شده؟
هیچ، دوباره باختی و باید به انتظار بنشینم
سیمی را که به آخر زده ام
آرشه ای که به ترمیم زخمم سُل میطلبد
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم
در تن تو
پرنده ای هست و سنگی.
کار تو
کشتن پرنده با سنگ نیست.
_ویکتوریا شانگ
و تکهتکه شدن، راز آن وجود متحدی بود که از حقیر ترین ذرههایش آفتاب به دنیا آمد.
_فروغ فرخزاد
۲۷.۱۰ما خسته ایم،همه ی ما خسته ایم.خیلی وقت از همه چیز چشم پوشیده ایم،امیدمان به دوستان قدیم بود که حرمت نان و نمک می دانستند و آن هم چون وجود ما برای آنان پوچ شد .انقدر پوچ که از هیچ لبریز بودیم و خالی تر از خودمان می دانستیم که جایی هم را عاقبت زیارت خواهیم کرد.
می گویند کوه به کوه نمی رسد اما آدم به آدم می رسد.خوب که فکر میکنم هم نقش کوه را داشتم و هم باید در خور آدمی میگشتم که چو من از پشت کوه سیب سرخی چیده باشد که نشد.فدای سرت،بماند برای سال آینده شاید به پست هم خوردیم و عطر خاطراتمان دلی را نیازرد.حالا موقع سکوت و تمدد افکار است.هجوم افکاری که یکدم تا این لحظه شرمنده ی احوالمان نشدند.
@phobicool
- از دست پاره ها
#مهساطلوع
از خانه بدر
از کوچه برون
تنهایی ما سوی خدا میرفت
_سهراب سپهری
شرم باد بر قصه ی پنجم
پنجمین شب که به هیچ و پچی نیرزید
همان غیرت که قلمتان را هم خرد میکرد
به هیچ خونآبه ای نلرزید
که بیرزید، که بی مرزیم
شبی یک چهارم نقاشی های من
خود برایتان کابوس بود
حال که گویی با دیواری حرف میزنم
اما نه خالی ،اما نه خاموش از پارازیت هاست
که لااقل به مغز گلدان را رحم کند و تکانه های جمجمه ی حیوانات
ما که مرگمان در دست اداره ی ثبت آمار
دیریست با فرکانس های مطابق خودش داند
- چه بگویم وقتی با انفجار بمبی از آسمان
قدری سورپرایز می شوم که تو در بی خبری ات از حالمان در زمان جنگ
آری،ما مانده ایم تا تمیز عبور کنیم
کنار هم ارتعاشانمان در زمره ی کائنات
من بذر عشق کاشته ام تا برداشت درختی از قلب های شاد
خالقمان حافظ جوانه ها باشد که ما آگاه می روئیم
@phobicool
#مهساطلوع
- از دست پاره ها
.۱۰.۲۳
راه حلی داری؟
راه نجاتی
برای کشتی شکسته ای که
نه غرق می شود،
نه نجات پيدا می کند؟
#نزار_قبانى
"اکنون عصری است که تنبلی و کودنی بر کوشش و چابکی و بیکاری و مهملی بر کار و زحمت و عیب و رذالت بر تقوی و فضیلت و وقاحت بر مردانگی و پندار در کار رزم بر کردار پیروز گردیده..."
#دنکیشوت - میگل د سروانتس
«و سخنی که ناخوش خواهد آمد، ناگفته بِهْ.»
#تاریخ_بیهقی
آنکس که معصومیت چشمانم را
محکوم میکند به هزار و یک افترا
خورشید نم نمک عیان میکند
آنچه را زیر سر دارد
بیدار مانده ام تا مصلوب ببینمت
برای خوابیدن وقت بسیار است قربان !
آتش در آستین دارم
حالا که اشکی نمانده !
🌋 Art Magazine ; Phobicool
- خو
#مهسا_طلوع
بنویس اکنون کجاست رویامان،
کجاست؟
کجاست بندبند استخوانهامان،
کجاست؟
کجاست حرفهای گمشده
که میخواست گوش دنیا را کر کند؟
_محمد مختاری
ما تکلیفمان عین روز روشن است
چرا که خوب می دانیم و دیده ایم
حتی خوانده ایم از روی دست شما
بیخود نیست هر روز و شب چهل سال
مشق های نانوشته مان را از بریم
ما هنوز زنگ نخورده ایم
ما هر روز امتحان داریم
تکلیف روشن است
می توانید تک ماده بردارید
که نمی دانم اصلا یعنی چه؟
اما خوب می دانم بعضی ها چطور بی عشق
صندلی دانشگاه می خرند،قیمت قبر پدرشان
من همیشه برای جواب دستم بالاست
من از جانب دوستانم هم معترفا امتحان داده ام بارها
ما تکلیفمان هر روزه روشن است
و هر شبی سیاه که شد
مشق هایمان با بوی کربن جریمه دارد
همه چیز را قطع کنید حتی خنده هامان را
ما عین روز روشن برگه هامان بالاست
انقدر همه چیز عیان است که خواستم با نوشتنم بر قاصر بودن کلام بر این منظر به جام طنز این سیاه بازی ها تلخندی جامه دهیم
#مهساطلوع
- از دست پاره ها
نمیدانم چندمین شب است که فکر و خیالت از در و دیوار به سرم زده،چه کردی با خودت ایاز؟
به وقت آفتاب تموز که یادت نمیکنم،هنوز اندکی از شب نگذشته و حلول گرگ و میش فراز خود را دارد.نفسی حبس میکنم و به ادامه ی تجلی ات در رویاهایم روی سقف وطنم می نویسم که ما نه از شب سمور و نه از لب تنور گذشته بودیم،حقمان است،چرا که جیره مواجب خور از احدالناسی نبودیم که حالایمان چنان و چنین بماند.قدر و منزلتمان از دست و دلمان می گوید
- آفتابی شو همین روزها ،باید گرمایی باشد که به پوست من رحم نکند،این شب ها گنجشک هوای همه یخ زده ...
@phobicool
#مهساطلوع
- بخشی از دست پاره ها
هرچه را که میخواهد بیاُفتد، نباید نگه داشت، باید هولش داد.
#نیچه
امشب به سیم آخر زده ام
آنجا که "نت سکوت" خانه دارد
و به من زل زده است
این روزها همه حزب باد هستند
- و من به تبری فکر می کنم
که ضربه هایش این ساز را ساخت
- و و وسوسه کلبه و تنهایی در ذهنم می دَود
دور شوم...
دور...
دور ، آنجا که حتی دست خودم هم به من نرسد
دور که نه همین نزدیک ها که اوست
و این قرص های مسکن ده میل...
- تف برانگیزند
باور کن دیگر به سیم آخر زده ام
آرشه ات را بر من بکش
با تکرار سُل بی امان بتاز
شاید شعر بهتری سرودم...
شعری که منقلب از قلوب بی رگترین هامان باشد
این روزها سیب زمینی هم بود
غیرتش جوانه میزد
خواستیم جیغ نشویم به فریادمان خفه شدند
اعلام پیروزی بر من و تو
چیزی از آمار رفته ها و حتی مقصدمان
اینبار کم نخواهد کرد
قول بده تا باز با دروغ صبح دیگر سیاه شویم
- می پرسی چه شده؟
هیچ، دوباره باختی و باید به انتظار بنشینم
سیمی را که به آخر زده ام
آرشه ای که به ترمیم زخمم سُل میطلبد
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم
