en
Feedback
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰

| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰

Closed channel

سیاه مینویسم ، اما تو سپید بخوان ... #مهسا_طلوع #انقلاب_هنری #حمایت_از_هنرمندان_بدون_مرز @phobicool

Show more
6 530
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-3230 days
Posts Archive
رهزنِ دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد #حافظ

در شطرنج، بهش میگن زوگزوانگ، وقتیه که تنها حرکتی که میتونی بکنی حرکت نکردنه، اما شما باید حرکت کنید چون نوبت حرکت شماست. | 📽 Mr Nobody | 2009

به ساعتم نگاه می کنم یازده ظهر می گذرد کنار خانه ای از شن و مه سایه ام رنگ می بازد باز تمام مسیر را اشتباه رفته ام … خونآبه | مهسا طلوع |

❣️آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟ و شمعدانی ها را در آسمانِ پشتِ پنجره خواهم گذاشت؟ آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رق
❣️آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟ و شمعدانی ها را در آسمانِ پشتِ پنجره خواهم گذاشت؟ آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید؟ آیا دوباره زنگِ در مرا به سوی انتظارِ صدا خواهد برد؟ به مادرم گفتم: "دیگر تمام شد." گفتم: "همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد؛ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم." ❣️ @phobicool #فروغ_فرخزاد

آقای معلم ما نسل سر خط کش هستیم تا که پایمان قلم نکنند خواهیم نوشت بی مایه تا بیات نشود حس فطیرمان حذفمان،یادمان،بودمان بی سایه شعارمان شعری نمی شود خالی از افکار پارینه سنگی تو فرض کن طنابیم بی پایه اما چگونه می توان نوشت بی تقطیع هر شاخه که بارش هست و دانه ای دارد ریشه در خاک وطن باشد و ما ترکه ای از چوب وطن زیر پاهامان چرا سبز نشود؟ به امید جوانه هامان در خاک خونآبه را بخش می کنیم آقای معلم تو بگو با چه زبانی،لحنی این همه درد را در جدول رویاهامان نآنوشته کنکاش یا برای همفکری با همین حرف ها که ده ها بار می چرخد و می چرخانیم دور گردن به افسون کتک های زمانه دور فلک چندها بار دگر بچرخیم ناموزون تا تنها یک بار درختی را در جدول برای ترکه ی بعدی پاداش کنیم پر از سوالم استاد دچار حذف است نامم شما به حرمت این چوب های سوخته بگو سجلدمان را چطور مبناش کنیم؟ @phobicool #مهسا_طلوع _ خونآبه * بنویس تا کشته شوی در خویش ..*

همه چی از یاد آدم میره مگه یادش که همیشه یادشه - حسین پناهی

دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمی‌ارزد به کویِ می فروشانش، به جامی بر نمی‌گیرند زهی سجادهٔ تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رُخ برتاب چه افتاد این سر ما را که خاکِ در نمی‌ارزد؟ شکوهِ تاجِ سلطانی که بیمِ جان در او دَرج است کلاهی دلکش است اما به تَرکِ سر نمی‌ارزد چه آسان می‌نمود اول غمِ دریا به بوی سود غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد تو را آن بِهْ که رویِ خود ز مشتاقان بپوشانی که شادیِّ جهانگیری، غمِ لشکر نمی‌ارزد چو حافظ در قناعت کوش و از دنیایِ دون بگذر که یک جو مِنَّتِ دونان دو صد من زر نمی‌ارزد - غزل شماره ۱۵۱

از همه‌ی اسرار اَلِفی بیش برون نیفتاد؛ و باقی هر چه گفتند در شرح آن الف گفتند؛ و آن الف البته فهم نشد. - مقالات شمس

اگر سیگار یکدیگر را آتش نزنیم پس چه خاک بر سر بریزیم ؟ در این روزگار بیهوده حتی آتش زدن یک سیگار نیز برای خودش کار مهمی است . - آشفته حالان بیدار بخت #غلامحسین_ساعدی@phobicool

"وقتی سکوت می‌کنی، قضاوت و واکنش‌های خودکار قطع می‌شود، سکوت ذهن را بازسازی می‌کند." - تیک نات هان | هنر خوب زندگی کردن - ترجمه :#حسین_اورا |

می‌توان بر جای باقی ماند در کنار پرده، اما کور، اما کر … #فروغ_فرخزاد

«آیا تمام آنچه با تولدم از من گریخت با مرگ من دوباره به من می‌رسد؟» - یدالله رویایی

ناشکری نمی کنم ایاز ولی تف به این روزگار نامراد بیاید با کردارش.روزی حوصله ی خواندن زندگی کلیدر با آن عظمتش را نداشتم،کار خدا را ببین امروز باید از تو بنویسم که صد من را از یه غاز تمیز نمی توانی بدهی.نمیخواهم در جمع حقیر شوی ولی خودت اینگونه بار آمدی و از لحن مایوسانه ی من خرده مگیر.نمی دانم چرا یاد روزگار غریب افتادم و خنده ام گویی تا بناگوشم سبیلی کاشت. @phobicool - از دست پاره ها #مهساطلوع

پدر این شب ها اگر کلاغ ها برای جوجه هاشان سبزه قبا نمی خواندند ،ما کدام بهار را باید جشن می گرفتیم؟ حتی ابرها شعری به بلندای دامن دماوند باریده اند،همه چیز برای شکوفه دادن از نو رسته است.اگر من هم به روی خودم نیاورم چه کسی با صدای کلاغ ها بیدارمان کند؟ هر کسی هم که از قدیم کبکش خروس می خواند حسابش از کلاغ ها با این سنشان جداست. - درخت کاج تک شاخه اش را به لانه ای بخشیده که چون سقف ندارد با رنگ سیاه کلاغ به طرز عبوسی آمیخته است. - با همین حال سبز قبا میخواند. ۲۷.۱۰ - از دست پاره ها #مهساطلوع

آری آدمیان به آینه‌ها شبیه‌اند، آینه‌ی زنگار بسته ترا کدر نشان می‌دهد، آینه‌ی ترک خورده ترا شکسته، آینه‌ی صیقلین یا مواج ترا صاف یا معوج، این جز آنست که تو صاف باشی یا شکسته یا کدر یا زنگار بسته. من گاهی آینه دق بودم و گاهی به تلنگری ترک برداشتم من گاهی به کلی خرد شده‌ام و در هزار تکه‌ی من هزار تصویر خرد شما پیدا بود. طومار شیخ شرزین_ بهرام بیضائی