en
Feedback
ناشاعرانه‌های ماریف!

ناشاعرانه‌های ماریف!

Open in Telegram

کارگاه شعر من بنده!+ یادداشت‌هایی در نقد ادبی. ارتباط با من: فرسوده‌کالایی تهِ بازار هستم!

Show more
498
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-530 days
Posts Archive
زین جِهان جَهان دلم بگرفت بی وفاییست سست بنیادی حاصل روزگار و عمر دراز نیست در دست ما به جز بادی آسیاییست چرخ گردنده حاصلش آو
زین جِهان جَهان دلم بگرفت بی وفاییست سست بنیادی حاصل روزگار و عمر دراز نیست در دست ما به جز بادی آسیاییست چرخ گردنده حاصلش آوخی و فریادی رحمت حق به جان آنکس باد که پس از ما کند ز ما یادی نقل از: یتیمة‌الدّرر و کریمة‌الفقر، جمال‌الدّین محمّدبن محمّد اصفهانی، دست‌‌نویس شمارهٔ ۵۸۷۴ کتابخانهٔ موزهٔ ملّی ملک، نسخ، کاتب جمال‌الدّین محمّدبن محمّد اصفهانی، بی‌تا (سدهٔ ۸ ه‌ق)، مختلف‌السّطر، برگ؟ https://t.me/marif_Amin

از اسکندرنامهٔ شیخ نظامی جهان چیست بگذر ز نیرنگ او رهایی به چنگ آور از چنگ او درختیست شش پهلو و چار بیخ تنی چند را بسته در چا
از اسکندرنامهٔ شیخ نظامی جهان چیست بگذر ز نیرنگ او رهایی به چنگ آور از چنگ او درختیست شش پهلو و چار بیخ تنی چند را بسته در چار میخ یکایک ورقهای ما زین۱ درخت بزیر اوفتد چون بود۲ باد سخت مقیمی نبینی درین باغ کس تماشا کند هر کسی یک نفس درو هر دمی نوبری می‌رسد یکی می‌رود دیگری می‌رسد جهان کام و ناکام خواهی سپرد به خودکامگی پی چه باید فشرد۳ ------------------------------------ ۱. اصل: ظ: پارین درخت! ۲. در اسکندرنامه «وزد» آمده است. (نقل از گنجور). ۳. مصراع بر اساس گنجور اصلاح شد. اصل: ظ: بخودکامی پی چه باید سپرد! [نظامی] جنگ نظم و نثر؛ دستنویس شمارهٔ ۳۷۹۶، متعلق به کتابخانهٔ اسعد افندی، مکتوب به سنهٔ ۱۰۲۴، برگ؟ https://t.me/marif_Amin

دو پاره نان اگر از گندم است و گر از جو سه پاره جامه اگر کهنه باشد و گر نو چهار گوشهٔ دیوار خویش و خاطر جمع که کس نگوید ازین‌ج
دو پاره نان اگر از گندم است و گر از جو سه پاره جامه اگر کهنه باشد و گر نو چهار گوشهٔ دیوار خویش و خاطر جمع که کس نگوید ازین‌جای خیز و آنجا رو هزار بار بِه است این به نزد ابن‌یمین ز تخت سلطنت کیقباد و کی‌خسرو [ابن‌یمین] جنگ نظم و نثر؛ دستنویس شمارهٔ ۳۷۹۶، متعلق به کتابخانهٔ اسعد افندی، مکتوب به سنهٔ ۱۰۲۴، برگ؟ https://t.me/marif_Amin

لانهٔ تخم اهرمن هستند بس که آبستن فِتَن هستند ذی‌فنونند و فن نمی‌دانند ساده‌گویان این زَمَن هستند بوم شومند اندرین بُستان ساز ناساز این چمن هستند گربه‌شانند و دم بجنبانند ریزه‌خواران انجمن هستند کَه نباشند و کوه پندارند از بلندی ولی دَمن هستند مرگ منطق رسیده که اینان ژاژخایان هر سخن هستند امین ماریف https://t.me/marif_Amin

[..] چنانکه مسعود سعد گوید: در باغ هنر گل بزرگی روید دانا به هنر گل بزرگی بوید مانده شود آنکه زی بزرگی پوید تنها شود آنکس که
[..] چنانکه مسعود سعد گوید: در باغ هنر گل بزرگی روید دانا به هنر گل بزرگی بوید مانده شود آنکه زی بزرگی پوید تنها شود آنکس که بزرگی جوید نقل از : شرح ابیات کلیله و دمنه، فضل‌اللّٰه‌بن عثمان‌بن محمّد اسفزاری، دست‌‌نویس شمارۀ ۱۳۲۵ کتابخانهٔ محمود هدایی افندی، نسخ و نستعلیق، بی کا، بی تا (ظ ق ۸ ه‌ق)، ۷۰گ، مختلف‌السّطر. https://t.me/marif_Amin

قالوا و ما فعلوا و این هم من معشر فعلوا و ما قالو! (گفتند و نکردند و کجایند ایشان/ از آن قومی که کردند و نگفتند سخن). نقل از
قالوا و ما فعلوا و این هم من معشر فعلوا و ما قالو! (گفتند و نکردند و کجایند ایشان/ از آن قومی که کردند و نگفتند سخن). نقل از : شرح ابیات کلیله و دمنه، فضل‌اللّٰه‌بن عثمان‌بن محمّد اسفزاری، دست‌‌نویس شمارۀ ۱۳۲۵ کتابخانهٔ محمود هدایی افندی، نسخ و نستعلیق، بی کا، بی تا (ظ ق ۸ ه‌ق)، ۷۰گ، مختلف‌السّطر. https://t.me/marif_Amin

فاصبر لدایك ان جفوت معالجا واقنع بجهلك ان جفوت معلما (صبر کن با بیماری خود اگر بد کردی تو با طبیب/ و قناعت کن بنادانی تو اگر
فاصبر لدایك ان جفوت معالجا واقنع بجهلك ان جفوت معلما (صبر کن با بیماری خود اگر بد کردی تو با طبیب/ و قناعت کن بنادانی تو اگر جفا کردی تو با استاد خود). نقل از : شرح ابیات کلیله و دمنه، فضل‌اللّٰه‌بن عثمان‌بن محمّد اسفزاری، دست‌‌نویس شمارۀ ۱۳۲۵ کتابخانهٔ محمود هدایی افندی، نسخ و نستعلیق، بی کا، بی تا (ظ ق ۸ ه‌ق)، ۷۰گ، مختلف‌السّطر. https://t.me/marif_Amin

سی‌صد کوه قاف [را] به هاون سودن نه طاق فلک بخون دل اندودن صد سال اسیر [بند] و زندان بودن زان به که دمی همدم نادان بودن نقل از
سی‌صد کوه قاف [را] به هاون سودن نه طاق فلک بخون دل اندودن صد سال اسیر [بند] و زندان بودن زان به که دمی همدم نادان بودن نقل از: جنگ نظم و نثر؛ دستنویس شمارهٔ ۳۷۹۶، متعلق به کتابخانهٔ اسعد افندی، مکتوب به سنهٔ ۱۰۲۴، برگ؟ پ.ن: کوه باید که خوانده شود. https://t.me/marif_Amin

پیری دیدم خمیده قامت دنبال جنازهٔ جوانی با او به زبان حال می‌گفت گریان گریان به هر زبانی رفتی تو چو‌ تیر و من بماندم در قبضهٔ
پیری دیدم خمیده قامت دنبال جنازهٔ جوانی با او به زبان حال می‌گفت گریان گریان به هر زبانی رفتی تو چو‌ تیر و من بماندم در قبضهٔ دهر چون کمانی [جامی]جنگ نظم و نثر؛ دستنویس شمارهٔ ۳۷۹۶، متعلق به کتابخانهٔ اسعد افندی، مکتوب به سنهٔ ۱۰۲۴، برگ؟ https://t.me/marif_Amin

آنان که به زعم خویشتن پیشترند وز جمعِ  عقولِ عاقلان بیشترند با خویشتن از جهل همی پندارند گرگند؛ ولی از دگران میش‌ترند امین ماریف https://t.me/marif_Amin

شعر سری که از تو بپیچد بریده باد چو زلف دلی که از تو بگردد سیاه باد چو خال [انوری] نقل از: انیس‌الخلوه و جلیس‌السلوه، مسافر ب
شعر سری که از تو بپیچد بریده باد چو زلف دلی که از تو بگردد سیاه باد چو خال [انوری] نقل از: انیس‌الخلوه و جلیس‌السلوه، مسافر بن ناصر الملطوی، حدود سده ۸، نسخه شماره ۱۶۷۰ ایاصوفیه استانبول، برگ؟ https://t.me/marif_Amin

تا کیم انتظار فرمایی وقت نآمد که روی بنمایی اگرم زنده باز خواهی دید رنجه شو پیشتر چه می‌پایی عمر کوته‌ترست از آنکه تو نیز در
تا کیم انتظار فرمایی وقت نآمد که روی بنمایی اگرم زنده باز خواهی دید رنجه شو پیشتر چه می‌پایی عمر کوته‌ترست از آنکه تو نیز در درازی وعده افزایی از تو بر کی خورم که در وعده سپری گشت عهد برنایی نرسیدیم در تو و برسید صبر بیچاره را شکیبایی به سر راهت آورم هر شب دیده را در وداع بینایی روز من شب شود شب من روز چون ببندی نقاب و بگشایی بر رخ و چشم من خیال تو دوش زرگری کرد و سیم پالایی از عزیزی به عمر می‌مانی زان برفتی و باز می‌نایی دیوان کمال‌الدّین اسماعیل اصفهانی، اسماعیل‌بن محمّد، دست‌‌نویس شمارهٔ ۱۷۵۸ کتابخانهٔ بغدادلی وهبی، نسخ، بی‌کا، بی‌تا (اواخر سدهٔ ۷ ه‌ق)، برگ ۳. نسخه افتادگی از آغاز و انجام دارد. نسخه فاقد رباعیّات و اکثر غزلیّات است. https://t.me/marif_Amin

دو رباعی در متن انیس‌الوحده لاخر زان پیش که طاق چرخ اعلی زده‌اند وین بارگه سپهر مینا زده‌اند ما در عدم‌آباد ازل خوش خفته بی‌م
دو رباعی در متن انیس‌الوحده لاخر زان پیش که طاق چرخ اعلی زده‌اند وین بارگه سپهر مینا زده‌اند ما در عدم‌آباد ازل خوش خفته بی‌ما رقم عشق تو بر ما زده‌اند لعزالدین محمود الکاشانی عشق ارچه عقیلهٔ جهانست، خوشست با عشق اگرچه بیم جانست، خوشست امروز که با توام غم فردا نیست سلطانی اگرچه یک زمانست، خوشست نقل از: انیس‌الوحدة و جلیس‌الخلوة، محمّدبن محمودبن علی حسینی گلستانه، دست‌نویس شمارهٔ ۲۸۴۵ کتابخانهٔ ایاصوفیا، نسخ، کاتب محمودبن محمّدبن محمود (فرزند مؤلّف)، کتابت آخر روز پنجشنبه ۱۹ رمضان ۷۶۰ ه‌ق، ۱۵۴گ، ۱۹س، برگ؟ https://t.me/marif_Amin

دو شعر منسوب به خیام در انیس‌الوحده و جلیس‌الخلوه ۱. مرا لقمهٔ نان که در خور بود پدید آورم از ره دهقنت بنزدیک دونان نخواهم نم
+1
دو شعر منسوب به خیام در انیس‌الوحده و جلیس‌الخلوه ۱. مرا لقمهٔ نان که در خور بود پدید آورم از ره دهقنت بنزدیک دونان نخواهم نمود ز بهر دو نان بعد ازین مسکنت من و طاعت و گوشهٔ عافیت زهی پادشاهی، زهی سلطنت انیس‌الوحدة و جلیس‌الخلوة، محمّدبن محمودبن علی حسینی گلستانه، دست‌نویس شمارهٔ ۲۸۴۵ کتابخانهٔ ایاصوفیا، نسخ، کاتب محمودبن محمّدبن محمود (فرزند مؤلّف)، کتابت آخر روز پنجشنبه ۱۹ رمضان ۷۶۰ ه‌ق، برگ ۴۴ ۲.سر دفتر عالم معانی عشقست شه‌بیت قصیدهٔ جوانی عشقست ای آنکه خبر نداری از عالم عشق این شمه بدان که زندگانی عشقست (همان: برگ۹۵). https://t.me/marif_Amin

۱. ای تیره شب کشیده دامن در پای بگذار مرا و بگذر از بهر خدای ای شب تو اگر عمر منی زود برو وی صبح اگر جان منی زود برآی ۲. جز ش
+1
۱. ای تیره شب کشیده دامن در پای بگذار مرا و بگذر از بهر خدای ای شب تو اگر عمر منی زود برو وی صبح اگر جان منی زود برآی ۲. جز شربت زهر نیست در جام وداع گم باد ز عرصهٔ جهان نام وداع از فرقت صد هزار ساله بتر است دیدار دلارام به هنگام وداع نقل از: انیس‌الوحدة و جلیس‌الخلوة، محمّدبن محمودبن علی حسینی گلستانه، دست‌نویس شمارهٔ ۲۸۴۵ کتابخانهٔ ایاصوفیا، نسخ، کاتب محمودبن محمّدبن محمود (فرزند مؤلّف)، کتابت آخر روز پنجشنبه ۱۹ رمضان ۷۶۰ ه‌ق، ۱۵۴گ، ۱۹س، برگ؟ https://t.me/marif_Amin

هرگزم نقش ِ تو از لوحِ دل و جان نرود هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نرود از دماغِ منِ سرگشته خیالِ دهنت به جفای فلک و غصّه‌ی دوران نرود در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند تا ابد سَر نکشد وز سرِ پیمان نرود هر چه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من است برود از دلِ من وز دلِ من آن نرود آن چنان مِهرِ تواَم در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود گر رَود از پیِ خوبان دلِ من معذور است دَرد دارد چه کند کز پیِ درمان نرود هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان دل به خوبان ندهد وز پیِ ایشان نرود دیوان #حافظ، بر اساس نسخهٔ تصحیح شدهٔ غنی- قزوینی، به کوشش رضا کاکایی دهکردی، تهران: ققنوس، ۱۳۷۷، ص ۲۰۷ این غزل از حافظ نیست. ۱. میلاد عظیمی این مساله را در مقاله‌ای با عنوان دو غزل از ناصر بجه شیرازی در دیوان حافظ شیرازی(نک: عظیمی، میلاد(1395)« آویزه‌ها(33)، دو غزل از ناصر بجه شیرازی در دیوان حافظ شیرازی»، بخارا، شماره 111، صص 419-366) شرح داده است. ۲. تصویر از نسخهٔ روضة‌الناظر است. یکی از منابع مورد استناد عظیمی همین متن روضة است. اگرچه روضة‌الناظر ترقیمه ندارد اما حدود تالیف آن را در ربع نخست قرن هشتم دانسته‌اند. سیدعلی میرافضلی در این ارتباط می‌گوید: «تاریخ این کتاب معلوم نیست، اما با توجه به اینکه ابوالمجد تبریزی در سال 723 هجری هنگام کتابت رسالۀ قلمیه که یکی دیگر از آثار مولف است، از او با جملۀ دعایی یاد می‌کند می‌توان احتمال داد که گردآوری روضة‌الناظر در ربع اول یا حداکثر ربع دوم سدۀ هشتم صورت گرفته است». (میرافضلی، سیدعلی(1382) رباعیات خیام در منابع کهن، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول). https://t.me/marif_Amin

به رنج ار بکاهم ننالم ز غم ز چرخ ار بمیرم نخواهم امان چو کورست گیتی چه خیر از هنر چو کرست گردون چه سود از فغان نقل از: تاج‌ال
به رنج ار بکاهم ننالم ز غم ز چرخ ار بمیرم نخواهم امان چو کورست گیتی چه خیر از هنر چو کرست گردون چه سود از فغان نقل از: تاج‌المآثر، صدرالدّین محمّدبن حسن نظامی نیشابوری دست‌‌نویس شمارهٔ ۲۹۹۱ کتابخانهٔ ایاصوفیا، نسخ، کاتب محمّدبن حیدربن محمّد ابی‌رضا‌بن محمّد، کتابت روز دوشنبه ۱۶ شوّال ۷۵۰ ه‌ق، ۲۷۹گ، ۱۹سطر. برگ؟ https://t.me/marif_Amin

قاعده‌افزایی، قاعده‌کاهی و انواع شعر قاعده‌افزایی بر حسب توازن و در سه سطح آوایی، واژگانی و نحوی قابل بررسی و طبقه‌بندی است. در اینجا مجددا باید بر این نکته تاکید کرد که قاعده‌افزایی بر برونهٔ زبان عمل می‌کند و در معنی دخالتی ندارد. به همین دلیل، نتیجهٔ حاصل از قاعده‌افزایی چیزی جز شکلی موسیقایی از زبان خودکار نیست. صفوی، کورش از زبان‌شناسی به ادبیات، جلد دوم، شعر، انتشارات سوره‌ی مهر، چاپ چهارم، ۱۳۹۴، ص ۳۶. به اعتقاد لیچ، قاعده‌کاهی انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار به شمار می‌رود. (همان: ۳۷). صفوی هشت گونه قاعده‌کاهی را در کتابش ذکر می‌کند. قاعده‌کاهی‌های آوایی، نحوی، گویشی، زمانی، سبکی، نوشتاری، واژگانی و مهم‌ترینش که قاعده‌کاهی معنایی است. (نک: همان، ۷۳-۸۴). ...اگر پایه یا زمینهٔ زبان ادب، همان شکل نوشتاری زبان خودکار باشد، شعر، نثری است که در آن قاعده‌کاهی اعمال شده است؛ نظم، نثری است که در آن قاعده‌افزایی به کار رفته؛ شعر منظوم، نثری است که با اعمال قاعده‌کاهی و قاعده‌افزایی پدید آمده؛ شعر منثور، نثری است که در آن قاعده‌کاهی اعمال شده ولی قاعده‌افزایی در آن دخالت نداشته؛ نثر منظوم یا بنا به سنت، نثر مسجع با اعمال قاعده‌افزایی پدید آمده و الی آخر.(همان، ص۳۹). ۱. بر مبنای سخن مرحوم صفوی که اتفاقا کاملا علمی و پژوهشی محور است ما نمی‌توانیم منکر شعر سپید و منثور شویم. در این گونه اشعار قاعده‌کاهی‌هایی که بر زبان خودکار اعمال می‌شود، برجسته است. یعنی شعری است که منظوم نشده. ۲. نکتهٔ خیلی مهم و کلیدی اینجاست که ما نمی‌توانیم فرق شعر و ناشعر را در نوع قالبش بدانیم. چگونگی پرداختن کلام توسط شاعر این تمایز را ایجاد می‌کند. بنابراین چه بسیارند شاعرانی که کلاسیک می‌گویند اما در حقیقت متشاعرند و چه بسیارند شاعرانی که سپیدگویند و شاعر. امین ماریف https://t.me/marif_Amin

یادداشت شماره ۱۲۸۸ صبر کن در بلا که صابر را صبر مستجلبِ ظفر باشد اول صبر گر چه چون صبراست شکر کن کاخرش شکر باشد شبِ غم گر چه دیریاز بود صبح شادیش بر اثر باشد سود پیش آورد چو درنگری سفری کاندرو خطر باشد بَدْر کی گردد آن هلالِ ضعیف چندگه گر نه در سفر باشد زخمِ خایسک و تابِ آتش تیز تیغ را قوّت گهر باشد باز را گرچه چشم بردوزند مدتی، زان کِیَش ضرر باشد، پای بر دست شه نهد ز شرف پس از آن چون* عدوشکر باشد بهر صحّت، دوای بیماران شربتِ تلخ و نیشتر باشد باغبان چون به دهره پیراید شاخ را، زو امیدِ بَر باشد خوشتر آید١ بهار اندر پی هر زمستان که سخت‌تر باشد در دی ار چه درخت بی برگ‌است در خزانش بسی ثمر باشد کوزه بر دست، جای کی یابد گِل او گرنه پی‌سپر باشد سخت‌دل همچو آهن‌است فلک زان گهی تیغ و گه سپر باشد** سخته و پاک کی شود هرگز گرنه در بوته سیم و زر باشد گر کُلَه رفت از سرت، خوش باش کم نیاید کُلَه چو سر باشد عاقبت بیشتر به خیر بود گرچه میل بشر به‌شر۲ باشد ___ ۱. ن. ب: آرد ۲. با توجه به املا و تلفظ کهن(=بَشَر) جناس تام دارد. * ظاهرا "چون" در معنای "چه تعجبی" به‌کار رفته است. ** ربط این بیت با ابیات دیگر معلومم نشد! فرج بعد از شدت، حسین بن اسعد دهستانی ، به تصحیح اسماعیل حاکمی، چ دوم، انتشارات اطلاعات، تهران ۱۳۶۴ ج۲ ص ۶۱۴ و ۶۱۵ @barebaaghedaanesh